Les 200 premières lignes.
مِی 1997 تورنتو، کانادا
میریم روی آنتن. سه، دو...
«مریلین میگلین» کارش رو با رقاصی...
در نایتکلابِ افسانهای «شِی پاری» در شیکاگو، شروع کرد
چندین سال پیش
در طی دوران اجراش زیرِ نورهای درخشانِ استیج،
فهمید این آرایشش هست که حرف اول رو میزنه
و اینطور شد که علاقمند به وسایل آرایشی-بهداشتی شدی
به خودم گفتم: «باید وضعیت بهتر بشه»
و از اونجایی که نشد، خودم دست به کار شدم
باعث افتخار ماست که امروز، شما مهمان ما هستید...
- اوه، ممنونم -... تا دربارهی
پرفروشترین دستهی عطرها، صحبت کنیم: «فرمون»
- قطعاً - خب، من یه جا خوندم که...
- که شما انقدر زیاد عطر فروختید... - اوه، عزیزم
...که الان بهتون لقبِ
ملکهی عطر رو دادن
بله درسته، ولی من از هیچی شروع کردم
فقط یه ایده، و اشتیاق زیاد برای کشفِ اینکه
حقیقت عطر دربارهی چیه
خب دربارهی چیه؟ به بینندههامون بگید
عطر دربارهی بدنهای ماست...
که بدون استفاده از لغات با هم حرف بزنن
با میگلینها تماس گرفتین
«لی»؟ نمیدونم کجایی
من هنوز تو فرودگاهم، ولی بیشتر از این نمیتونم صبر کنم
الان میرم یه تاکسی بگیرم
لی؟
مریلین؟
یه مشکلی پیش اومده
برید بیرون. به پلیس زنگ بزن
لی؟
گاراژ رو بررسی کردین؟
من میرم
همینجاست
همینجا صبر کنید
لکسوسِشون نیست
میدونستم
«داستان جنایی آمریکایی» قتل جیانی ورساچی
یک هفته قبل
شیکاگو، ایلینوی
خُب، من و لی همیشه علاقمند به
آموزش و تحصیلات بودیم
و ایدهمون این بود که به هر کدوم از خانمهای علاقمند
که در ابتدای دوران شغلیشون بودن،
یه مربی در زمینهی خاص خودشون بدیم
شما دو تا همیشه انقدر
تو زندگی هم سَرَک میکشین؟
اوه، خدای من...
لی کمکم کرد اولین بوتیکم رو نقاشی کنم
خیابان «110 ایست اوک»
و من هم اگر مریلین نبود، هرگز اینجایی که الان هستم...
نبودم
نمیتونم تصور کنم کجا میبودم
ولی حتماً سر یه میز این شکلی نبودم، اینو مطمئنم
خُب، باعث افتخار منه که شما رو دوست خطاب کنم،
و خیلی هم ناراحت نمیشم اگه
برام اعانه جمع کنید
باید یقه اینو بگیری. باید یقه اینو بگیری
لطفاً، هیچوقت تصمیم نگیر منو بپیچونی
چون تو گفتی باشه...
گاهی اوقات گفته میشه که
«رویای آمریکایی» نابود شده
ولی من میگم، همسرم، لی، رو نگاه کنید
در خانوادهی هفت فرزندی، پدرش کارگر معدن زغالسنگ در ایلینوی بود
اون کار خودش رو با فروختنِ
خمیر پنکیک آماده
پشت یه وانت داغون قدیمی، شروع کرد
ولی امروزه، لی، 300 هکتار زمینِ تجاری
توی ایالتهای غربِ میانه داره
اون ساختمان کانون وکلای شیکاگو رو بنا کرد،
پاساژ 45 طبقهی «مدیسون»،
دفترهای مرکزیِ جهانی هتل «هیات»،
و از اونجایی که اینها براش کافی نبود،
اون کمکم کرد من به رویاهام برسم
اون همدمِ من
بهمعنای واقعیِ کلمهست
و حتی فراتر از اون که در لغت نمیگنجه
اون یه پدر شگفتانگیز،
و یه همسر فوقالعادهست
و من با افتخار و بدون اغراق، عنوان میکنم،
که «لی»، «رویای آمریکاییِ» منه
خانمها و آقایان، لی میگلین
تازه بامزه هم هست
ممنونم،مریلین
ممنونم دوستان. ممنون که تشریف آوردین
فکر کنم خوب پیش رفت
- خیلی خوب - و ...
از معرفیت خیلی خوشم اومد
انتظارشو نداشتم
یادته بوتیک خیابون «اوک» رو چه رنگی کردیم؟
چه رنگی؟
اون واسه سالها پیشه
صورتیش کردیم
لی هستم
اندرو هستم
چند روزی رو تو شیکاگو میمونم
یه لحظه گوشی دستت
ادامه بده
لی، خونهای؟
آره
برای وقتی که نیستم برنامهت چیه؟
اوه، خُب، من... باید حسابهاتو سر و سامون بدم
تا وقتی برگردی، درستشون میکنم
و ... یه سری به «پُل» میزنم...
و، میرم به...
میرم دفتر
من...
میرم سر کار دیگه، مریلین
میرم سر کار
برنامهام اینه
مگه همیشه اینطور نیست؟
چی شده؟
اگه دوباره فازِ دپرسی برداشتی،
چرا با من نمیای؟
خوشحال میشم باهام بیای
واقعاً؟
البته
من بهت خیلی افتخار میکنم
خودت هم میدونی، مگه نه؟
من... هیچوقت نمیتونم روبروی اون دوربینها قرار بگیرم
خب، میخوای باهام بیای یا نه؟
نه، دارم مزخرف میگم
خب، پا شو. دیرمون میشه
بیا
ممنون
سعی خودمو میکنم
سعی خودمو میکنم
بیا تو بیا تو
اندرو
توقع نداشتم بیای اینجا
منم همینطور
برای چی اومدی شیکاگو؟
کار
دفعه بعدی، قبل اومدن یه هشدار بدی، خوبه
خیلی شانس آوردم که خونه خالیه
مریلین کی برمیگرده؟
یکشنبه صبح
پس وقت داریم
میتونی شب رو بمونی؟
میشه پردهها رو بکشی؟
خیلی وقته که میخوام
اینا رو بهت نشون بدم،
ولی فرصتش پیش نیومده
«اسکاینیدل»
وقتی کامل بشه،
میشه بلندترین ساختمون جهان
همینجا توی شیکاگو
125 طبقه
595 متر
برای تو ـه؟
این... غرور من،
و تعصبِ منه
اوه، فقط چندتا بلوک اونورتر از
برجِ «سیرز» داری میسازیش
ولی 152 متر بلندتر
سکوی بازدید هم داره؟
البته
وایسا، پس...
پس میتونی از اونجا سکوی بازدید برج «سیرز» هم ببینی؟
اینجوری که کسب و کارشون کساد میشه
وقتی میتونی بری بالاتر وایسی...
چرا باید بری اون پایین؟
هیچوقت اینطوری بهش فکر نکرده بودم
بیخیال، دقیقاً همینجوری بهش فکر کرده بودی
من تصور کردم که دارم توی آسانسور بالا میرم...
با خانوادهها و بچهها میرم اون نوک،
همگی از لذت میبریم،
لذت میبریم از اینکه نوکِ
بلندترین برج جهان وایسادیم
اونا نمیدونن من کیام
پس میتونم کنارشون گشت بزنم، حرفهاشونو گوش کنم
ولی این اتفاق هرگز نمیافته؟
نه...
بهت قول میدم میافته
زمینش رو کَندین؟
هنوز نه
بخشِ مالی؟
نه
برج «میگلین»
نه، بهت گفتم که اسمش چیه
برج میگلین چه ایرادی داره؟
اسمش «اسکاینیدل» ـه
میخوام مردم رو تحریک کنه که تا نوکش برن
موضوع برجه، نه من
معلومه که موضوع تویی
اون...
اون بلندترین برج دنیاست
باید اسمش برج لی میگلین باشه
نه... قضیه این نیست
پس برای چی داری اینا رو به من نشون میدی؟
فکر کردی انقدر بیکارم که کُل شب رو وایسم
و گوش بدم که چقدر خفنی؟
یه مرد بزرگ با یه برج بزرگ
برج عظیم و بیادعای لی میگلین، برای سالیان سال...
موجب بهت و حیرت و تاثیرگذاری روی بچهها میشه
فکر کردی میخوام اینا رو بشنوم؟
نیازی نیست دربارش حرف بزنیم
نه، نیازی نیست
میفهمم هدفت چیه
No comments yet. Be the first to leave one.