Les 200 premières lignes.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید FilmKio@
«ترجمه از محمدرسول نوبهاری»
بهتره امیدواری باشی پسر باشه. دختر بزرگ کردن کابوسه.
وای. ممنون مامان.
بیا. بذار کمکت کنم.
اوه، مرسی.
فکر نکنم هیچوقت بهش عادت کنم.
بهتر از اینه که بخوان هی به پر و پای هم بپیچین.
آنتونی، بیا اینجا ببینم! این بچه پررو هرچی شیرینی بود رو خورد.
ببخشید آماندا سان. نصفه شب گرسنم شد.
تو دوازده تا شیرینی خوردی؟
سایز مینی بودن. یعنی خیلی کوچیک. اندازه یه لقمه.
آره، میدونم «مینی» چیه.
میدونی، آخه... اینو ببر... پذیرایی.
راحت باش، برو ناراحت نمیشیم!
آقا آخر هفته پرواز داره که بره تری سیلور رو بترکونه،
بعدش سه ماه دیگه هم میمونه.
عادیه، نه؟
هی. هی، اینها واسه مهمونین.
فقط یدونست.
از کی تا حالا تو فقط یدونه میخوری؟
دوست داری پسر باشه یا دختر؟
آه، هرچی بود خوبه.
یکم طول کشید بهش برسم، اما من پسرها رو بلدم، دخترهام آسونن.
من خیلی تو این مورد مطمئن نیستم جانی.
حالا هر چی. دخترا عاشق منن.
هه هه. موفق باشی.
کی نیم ساعت زودتر اومده؟
کی بود؟
کسی نبود. فقط این بود.
وایسا. میشنوی؟
این... صدای ساعته؟
کریس.
بیخیال. فکر میکنی کریس با یه بمب تو دستش وارد پست میشه؟
اون یه مار کبرای زنده رو تو نمایندگیت ول کرد.
شنیدم که هیچوقت اون لعنتی رو نگرفتین.
مارگیرـه گفت که احتمالـ... اصلا بحث این نیست.
سیلور چطور؟ ازش برمیاد که حرکتهای تروریستیای مثل این بزنه.
تکونش نده! ممکنه بمب رو فعال کنه.
مرتاگ رو تو فیلم «اسلحه مرگبار ۲؟» یادته؟
کلید اینه که به طور کامل... بیحرکت... بمونی.
من شیرینیها رو دوباره مرتب کردم.
الان دیگه سینی متعادله.
بسته زود رسید.
- به گمونم دختره. - نمیتونم واسه دیدنش صبر کنم.
و واسه اینکه باباش رو ببینه.
دختره!
اوه.
من بابای یه دخترم. تو داداش یه دختری.
دنیل کجاست؟
اوه، آره، اوه...
بهش گفتم تکون نخوره.
من واسه این چیزا خیلی پیرم.
«کبرا کای»
تواناییهای شاگردان من بسیار فراتر از چیزیه که شما در آمریکا داشتید.
تمرینات ما اینجا شدیدترـه.
دقیقتر.
و مطالبهگرانهتر.
اسم این ترکیب رو چی گذاشتید؟
«کوکسا گونگ گیوگ» (به زبان کرهای)
«حملهی افعی»
برای نفوذ کردن، حتی به پیشرفتهترین دفاعها، طراحی شده.
و وقتی به درستی اجرا بشه،
سر حریف رو آسیبپذیر خواهد کرد.
یون دوجین.
خونوادش نسلها در «دوجانگ» ما آموزش دیدن. (دوجانگ: محل انجام تمرینات رزمی)
اون نشان «گومبجی» رو به تن داره، چون بهترین شاگرد ماست.
هرچی از یون بخوای،
اون به بهترین شکل اجراش میکنه.
چشمگیره.
اینطوری باید انجامش داد! اینطوری!
کوون جهسونگ! تو درس رو دنبال نکردی.
وقت تلف کردنه.
مستقیم برو سراغ سرش.
سر نباشه، مبارزه نیست.
میانبر نداریم.
و به خاطر سرپیچیت،
یه تکلیف جدید خواهی داشت.
هرچی که هست، من میتونم از پسش بربیام.
مطمئنم که میتونی.
برو دستشویی پدربزرگم رو تمیز کن.
برگردید به تمرین!
کووان همیشه دردسر ساز بوده.
سرکشیش باعث حواسپرتیه.
یه تیم همیشه به اندازهی بهترین مبارزش قویه.
استاد کیم منو به چالش کشیده تا به بهترین عملکرد برسونمشون.
من این «حواسپرتی» شما رو درست میکنم.
خب خب، حرکت رو یاد گرفتید. بیاید ببینیم چطور ازش استفاده میکنید.
آمادهی مبارزه.
آماده؟
فایت!
بجنبید، مبارزه کنید.
این چیه، رقص بالهست؟ کافیه. حالت مبارزه.
- بیست و پنج تا مشت معکوس. آماده؟ - بله سنسی.
- شروع. - هی!
دوست دختراتون خراب شدن.
شماها چه غلطی کردین؟
ما هیچ کاری نکردیم. فقط... الان با هم دوستن.
آره، از جنگ رسیدن به جنگ سرد و بعد هم دوستی.
آره، بیشتر با «تخمی جنگیدن» دوست شدن!
هی! هی!
سنسی، متوجهام که مسئلهی میاگیدو اجتناب از درگیریه،
اما اگه قرار باشه تو تمرین سخت تلاش نکنن،
چطور میتونن ما رو توی مسابقات به پیروزی برسونن؟
نمیرسونن.
بقیه پارشون میکنن.
خب، فردا روز بزرگیه بچهها.
بالاخره میفهمیم کدوم کشور میزبان سکای تایکایـه.
آلمان باشه خوبه. بابام ماه دیگه اعزام میشه اونجا.
اوه ایول.
شرط میبندم تایوانه. میخوام برم رستوران «دین تای فانگ» عشق کنم. (رستوران زنجیرهای غذای چینی)
- تو گلندیل هم دین تای فانگ هست. - ناموساً؟
هی! هی!
عاشق بوی کاراته تو بعد از ظهرم.
فکر کنم بوی لجن حوضه.
- سلام. - سلام.
دخترت الان یه ضعیفهی بیعرضهست. نیکولز هم همینطور.
آخرین باری که چک کردم، میاگیدو به معنی مبارزه مثل دو تا دختر نیست.
- منظورم رو میفهمید. - قطعاً.
- فکر کردم گفتی دخترا راحتن. - هستن.
باشه پس، بابای دختر.
از جادوت استفاده کن.
باید خوب پیش بره.
لی. زنگ بزن به بابات. بهش بگو امشب مهمون دارید.
کاش میتونستی این رو ببینی آقای میاگی.
یه باشگاه کامل، پر از بچههایی که درسهای تو رو یاد میگیرن.
تشک جدید نیازه.
تشک تمپورپدیک. خیلی راحته.
تمومه دیگه؟
آره... هنوز هم جمع کردن وسایل آقای میاگی یه جوریه، اما...
اگه قراره کسی بیاد اینجا، خوشحالم که اون چوزن باشه.
اوه، سیگنال سلولی خوب نیست.
میاگیسان اینترنت فیبر نوری نداشته؟
قطعاً یکم قدیمیه، اما یه چیز موقتیه
تا بعد از مسابقات که به اوکیناوا برگردی، درسته؟
اوه، به اوکیناوا برنمیگردم.
بیا. کمکم کن تخت جابجا کنیم.
باشه. برو.
این چیه؟
این متعلق به میاگیسان بوده؟
باید مال اون باشه. اون... اون اینجا رو ساخت.
من مطمئنم که همهی شما کنجکاوید که بدونید بازدید کنندهی ما کیه.
سنسی کریس یکی از قویترین سنسی هاییه
که تا به حال در این دوجانگ تمرین کرده.
دعوتنامهای برای ما آورده
تا بتونیم قدرتمون رو در برابر بهترین مبارزان جهان آزمایش کنیم.
شما کمال احترام و توجه خودتون رو به ایشون نشون خواهید داد.
فهمیدید؟
بله سنسی!
خیلی وقت پیش شاگردی داشتم.
من اون رو طوری تعلیم دادم که بهترینِ بهترینها باشه.
اون مقتدرانه هر حریفی که روبهروش قرار میگرفت رو شکست داد.
سرنوشتش این بود که قهرمان جهان بشه.
و بعد، یک روز...
همه چیز تغییر کرد.
شکست خورد...
از یه نیموجبی کوچیک ناچیز
با شاید شیش هفته تمرین.
و چرا شکست خورد؟
چون این حریف قلب بیشتری داشت.
پس، به نظر شما...
چطور حریفی رو که قلب بیشتری داره شکست بدیم؟
- با تمرین بیشتر سنسی. - نه.
- حملهی بیشتر سنسی. - غلطه.
خودت هم قلب داشته باشی سنسی.
یا با یه لگد محکم به دنده قلبش رو از کار بندازی.
تو حرف نزن!
کووان بودی، آره؟
به نظر میرسه منو جدی نمیگیری.
شاید... باید بهت نشون بدم که چقدر جدیام.
دوون باشگاه کاراتهی خونگی داره؟
نمیدونم. اما من احتیاطی کفش ضد آب پوشیدم
اگه جانی خواست ما رو توی نهر آب، یا... باتلاق شنی بندازه.
اومدین.
ما تو زیرزمینیم.
به «میاگیدوـه پس از تاریکی» خوش اومدید.
- فکر نکنم خوب باشه اسمش رو این بذاری. - «شبهای میاگیدویی»؟
نه.
«شبهای تاریک»؟
وایسا ببینم. این یه مهمونی شبنشینی دخترونست؟
من تا حالا از این مهمونیها نداشتم.
نمیدونستم شماها لاک چه رنگی دوست دارید، واسه همینم همشون رو آوردم.
گفتم از اونجایی که شما دو تا الان با هم دوستید،
میتونیم یه دورهمی دخترونه داشته باشیم.
- با تو؟ - آره خب. من الان بابای یه دخترم.
کلوچه و تامپون و همه چیز آوردم.
خیلیخوب بیاید داخل. یه کیسه خواب بردارید.
اونی که روش نوشته «آقای تی» مال منه.
سنسی، من شکایت نمیکنما، و میدونم که شما تمهای جذاب رو دوست دارید، اما
مطمئن نیستم که چطور شب اینجا خوابیدنشون کمک میکنه تا باز با به اوج برگردن.
دوستیشون باعث شد صلابتشون رو از دست بدن.
اونها به ناسازگاری نیاز دارن.
قبلاً در مورد شبنشینیهای دخترونهی اَلی شنیده بودم.
یهسره دراما.
یه مشت دختر دبیرستانی رو بذار تو یه زیرزمین، یکم شایعات رو بهش اضافه کن،
خیلی زود چیزی داری که «صورتزخمی» رو شبیه «بامبی» میکنه.
آقای میاگی این رو مخفی نگه داشته،
پس باز کردنش تجاوز به حریم خصوصیه. درسته؟
شوخی میکنی؟ باید بازش کنیم.
واقعاً ممکنه از کنجکاوی بمیرم.
No comments yet. Be the first to leave one.