Ang unang 119 linya.
، بعد از از دست دادن برادرش ایس توی جنگ بزرگان با نیرودریایی
. لوفی غرق غم شد
... اما ، حالا داستانِ ناگفته ای از برادرا
. ایس و لوفی ، وقتی که توی اقیانوس شرقی ده سالشون بود ، هست ...
... سابو که برادرِ ایس و لوفی شده
. توسط پدرش یکی از اشراف زاده ها دستگیر می شه و به خونشون بر می گرده ...
... هر کاری بگید می کنم . اونطوری که بخواید زندگی می کنم
! پس لطفا این دوتا رو نزنید ...
. التماستون می کنم . اونا خیلی برام مهمن ، اونا برادرام هستن
! تو باید درباره ی نقشه ساکت باشی
اگه یه نفر از بیرون اینجا بفهمه چی ؟
... ما خاصیم ! اگه تو یه اشراف زاده ای
! فرار کنید ! ایس ! لوفی
! آتش آماده شده
! آشوب در ترمینال خاکستری
! وایسا ! گفتم وایسا
خوب آره ، من می دونم . که چی ؟
. اونا دارن جعبه های نفت و مواد منفجره رو توی سرتاسر ترمینال خاکستری کار می ذارن
حـ - حـالت خوبه ؟
! برید کنار
! بـ - بـاید بهشون بگم
. هی تو ! جلو پاتو نگا کن ! حواستو جمع کن
! آخ
! گرفتیمش ! هی ، اینقدر وول نخور دیگه
! ایس ! لوفی
ها ؟ کل ترمینال خاکستری رو بسوزونی !؟ چرا اینکارو می کنی !؟
! احمق ! داد نزن ! نباید کسی از موضوع باخبر بشه
! موضوع جدیه ! باید به همه بگیم ! فکرشو می کردم ، این یارو آدم بدیه
. بهتون گفتم داد نزنید . هی ، نگهشون دارید
. من نقشه ی این کارو نکشیدم
. توی اون جعبه هایی که دیروز و امروز حمل کردید ، نفت و مواد منفجره بود
. و قراره آتیش بزرگی به پا بشه که هیچ کس نمی تونه ازش فرار کنه
... نه مگه دیوونه شدی ؟
حتی بچه های خراب کاری مثل شما دوتا هم ترسیدن ؟
. اما حالا شما دوتا هم نقشه رو می دونید
. حالا دیگه نمی تونیم بذاریم برید
. می خوام قبل از اینکه آتیشو شروع کنیم یه چیزی ازتون بپرسم
هی ، شما دوتا . این اطراف گنجی چیزی مخفی کردید ؟
! برو این تو
! تو فقط برام دردسر درست می کنی ! خیلی بچه ی بدی هستی
. انتخاب خوبی کردم که یه بچه ی دیگه رو به فرزند خوندگی قبول کردم
! باز کن ، بابا ! باید برم
! باید به بعضی ها کمک کنم ! بابا ! بابا ! باز کن
! ... من
منطقه ی لبه
! خفه
! هـ - هـی ! اونجا رو نگا
. یه اتفاقی داره توی ترمینال خاکستری میوفته
فک نمی کنی داره آتیش می گیره ؟
! این بهترین بازی ایه که تا حالا کردم
! ر - ر - رئیس ! رئیس ! بیا اینو ببین
چرا اینقدر داد می زنید ؟
! آسمونو سمت شمال رو نگا یعنی توی شهره !؟
! نه ، نزدیکتر از اونه ! حتما ترمینال خاکستریه ! داره آتیش می گیره
مرکز شهر
! چه خبر شده ؟ چه آتیش سرکشیه
! تا حالا همچین اتفاقی نیوفتاده بود
! اینجا خطرناکه ! منطقه ی لبه رو تخلیه کنید
منطقه ی لبه - دروازه ی بزرگ
! همه ی ساکنین برن به سمت مرکز شهر
! نجات آدما و خاموش کردن آتیش رو به ما نظامی ها بسپارید
! تونستیم به دروازه ی بزرگ برسیم ! حالا نجات پیدا کردیم
چـ - چـیکار داری می کنی !؟
! ما فقط از ساکنین اینجا محافظت می کنیم
! امکان نداره چطور می تونید اینقدر سنگدل باشید !؟
! بذارید بیایم داخل ! خواهش می کنم کمکمون کنید
! بچه ها بیدار شید ! باید فرار کنید
! آتیش داره همه جا پخش می شه ! نمی تونیم اینجا بمونیم
! فایده نداره ، بی خیال شو ! باید خونتو ول کنی
! اوه ! آتیش به این زودی به ساحل رسیده
! ورودیِ جنگل هم داره آتیش می گیره
! لعنتی ! کجا باید بریم !؟ گیر افتادیم
! همه چیزو بسوزونید ، بچه ها
! وقتی این کارو انجام بدیم - به آرزویی که اینهمه وقت منتظرش بودم می رسم
. درست فک کردی . آدمایی که اینجا زندگی می کنن برامون مهم نیستن
. اما حتی اگه اینجا اینقدر درب و داغون باشه ، برای مخفی شدنمون خوبه ، پادشاه
. خودم می دونم ، بلوجم . اما وقتی این کار تموم بشه ، دیگه لازم نیست قایم بشی
. با اختیاراتی که دارم تو و دوستات رو اشراف زاده می کنم
جدی می گی !؟
پادشاه بهمون عنوان می ده
! و بعدش به عنوان اشراف زاده توی محله ی بالا زندگی می کنیم
. بهتره حرکت کنیم
. بیاید بریم سمت دروازه ی بزرگ ! نظامیا منتظرمون هستن
... کاپتان ، بچه ها رو توی مخفیگاه ول کردیم
. ولشون کن . اگه می گفتن گنجشون کجاس ، می تونستن جزء افرادم بشن
. آدمای احمق همینجوری هم زیاد عمر نمی کنن ، پس عیبی نداره
! اما این که بستس ، کاپتان
. هول نکنید . برای این بستن که نمی خوان کسِ دیگه ای فرار کنه
. نقشه اینه که من بهشون علامت می دم ، اونا هم دروازه رو باز می کنن
. منم بلوجم . باز کن
هی ! مگه کری !؟
... یعنی این
... کاپتان ، یعنی ممکنه
! هی ، شما ، چیکار دارید می کنید !؟ دروازه رو باز کنید
نقشمون این بود که بذارید فرار کنیم ، مگه نه !؟
! قرارمون این نبود ! عوضیا
... قولمون چی شد ، پادشاه !؟ گفتی ما رو اشراف زاده می کنی
! گولمون زدی ؟ پادشاه
! لعنتی
. شنیدی ؟ بلوجم ، یه دزد دریایی توی ترمینال خاکستری ، آتیش رو شروع کرده
. منم همین فکرو می کردم ! همچین کاری از کسِ دیگه ای بر نمیاد
. اون اینکارو کرد تا بازدید کننده هایی که دارن میان رو از دولت جهانی دور کنن
! چقدر نامرده
! گرمه ! خیلی گرمه
! ایول
! لعنتی ! نمی خواستیم درگیر این کار بشیم
! نمی تونیم بریم بیرون ! من نمی خوام بمیرم
! اگه همینجوری قر بزنی ، همینجا ولت می کنم
. اصلا گرم نیست
! وای ، گرمه ! نه ، نیست
! همه جا آتیش گرفته
. نمی تونم نفس بکشم
! چرا ، می تونم
! هوا داغه
. نه ، نیست
! مشکلی پیش نمیاد ! من باهاتم
! زنگ بزن به پلیس ! بازم سابو کارشو کرد
الو ؟ الو !؟
! چیکار داری می کنی !؟ باید از اینجا بری
No comments yet. Be the first to leave one.