Ang unang 200 linya.
سلام - سلام -
صبح دلم برات تنگ شده بود قبل از 6 بیدار شدی و رفتی
دوبار پشت سر هم دوئیدم. آره
یه بار صبح و یه بارم الان - !پونزده کیلومتر؟ چه با انگیزه -
خودت میدونی با کی ازدواج کردی
آره
لنی، خواهرت داره باهات حرف میزنه
دوباره
میدونم که من یکم عصبیام
ولی میشه امروز بهم زنگ بزنی؟
بین تمیزکاری و نعلزنی اسب یا هرکاری که الان داری میکنی
ولی امروز بهم زنگ بزن. باشه؟ لطفاً
من دارم میرم به جلسۀ بازاریابی
جوری که همه میخندن انگار از قبل بهشون یاد دادن
و ازم میخوان که یکی از این کاورها رو انتخاب کنم
و منم طبق معمول هیچ نظری ندارم
پس، بهم زنگ بزن
صبح بخیر - صبح بخیر -
همه دور هم جمع شدن - خوبه. ممنون -
قهوه - تو اومدی -
مشخصاً قهوه به قدر کافی نخوردم
ممنون
!صبح بخیر
سلام به همگی
صبحتون بخیر
ممنون بابت کاورهای انتخابی
اونا فوقالعاده هستن
واقعاً میگم
...ولی کتابه
خوب نیست
و اون زنه توی مرکز غوغا به پا کرده
بیاید غوغا به پا کنیم
بریم؟
یه کلاژ محشر. شروع کنیم
تو. تو
با همدیگه، درسته؟ پارهشون کنید بیاید با هم درستش کنیم
خودشه. یکی به من بده
خیلیخب، لنی. کارو پیش ناشر به نتیجه رسوندم
به سلامتی
،با بچههای سینما روبرو شدم گرچه قبلش باید صحبت میکردیم
ولی کم کم دیگه دارم عصبانی میشم
36 ساعت گذشته
...تو کجایی؟ واقعاً ازت میخوام
لعنتی
وقتی بیشتر از یکی هست همیشه اعصابخُردکنه
پیامهای صوتیش پُر شده هیچوقت پُر نبود
چقدر امکان داره که تو پُرش کرده باشی؟
چارلی، نمیتونم بیخیال بشم یه اتفاقی افتاده
عزیزم - من پنج بار به جک زنگ زدم -
جواب تماسهام رو نداده - خب جک هیچوقت جواب نمیده -
چون احساس میکنه که با درگیریهای لسآنجلس داری آسودگیش رو بهم میزنی
چی شد؟
دوباره در دفترت رو باز گذاشتی؟
نه
شاید
چارلی؟ - جلو نیا -
...چی
یا خدا
انگار مهمونی خونگی راکونهاست
همین جوری اومدن تو دفتر
این همه نقشۀ دریاچه تاهو به چه دردت میخوره؟
چی؟
واسه سفر تولد. جنگلنوردی
تو که ازش متنفری
بیشتر به فکر جک و لنی بودم
خب، تو این همه دریاچهها هست
جک
جینا، سلام یه اتفاقی افتاده
لنی گم شده
منظورت چیه گم شده؟
توی اصطبل یکی به زور وارد شده
پلیسها اومدن
فکر میکنن یا یه نفر تعقیبش میکرده
یا اینکه گروگان گرفتنش
لنی، من دیگه عقلم رو از دست دادم
تو کجایی؟
چی شده؟
میدونستم که یه چیزی درست نیست میدونستم
ولی هیچ تماسی نگرفتی؟ توی خاطراتت هم هیچی نبود
امروز جک با اسبش مشغوله
پس من میام خونه
اونجا پیدات میکنم؟
یعنی دوباره همدیگه رو میبینیم؟
بهت احتیاج دارم
باید پیدات کنم نباید کدورتی بین ما باشه
مجبوریم
بدون تو دنیایی برای من وجود نداره
« لنی مککلری گم شده است»
!سامیدا! لیس
جینا
چه اتفاقی افتاده؟
گروه جستجو کجان؟ بابا و جک رفتن بالای تپه یا نه؟
آره. هنوز اونجان - مگ کو؟ -
چیه؟ - اینجا نیست -
یعنی چی اینجا نیست؟
ولی اون بهترین دوست لنی بود
،اگه اینجا نیست پس کی هوای متی رو داره؟
سلام؟ جینام
عجب
چه جالب
تو چه خری هستی؟
ناتاشا
چرا اینجایی؟
من پرستار بچۀ متیام
متی اصلاً پرستار بچه نداره
واسه جک کار میکنم
از کِی؟
یه مدتی میشه. چند ماه
میخوام متی رو ببینم
خب، اون داره چرت میزنه میتونی بعداً بیای
مامان؟
نه
من خاله جینا هستم، متی
متأسفم عزیزم
ولی من اینجام
من الان اینجام مامانت رو پیدا میکنیم
!اونا اومدن
!گروه جستجو برگشته
شاید پیداش کردن
سلام عزیزم. سلام، چطوری؟
ردیفی؟
چطوره با ناتاشا بری تو خونه؟
من زود میام قراره باهم شام بخوریم
باشه - جک -
قضیه چیه؟
لنی کدوم گوریه؟ - ای کاش میدونستم جینا -
بهت که گفتم. تو رو در جریان میذارم - نمیتونم کاری نکنم -
اون دار و ندار منه. خودتم میدونی - باشه، میفهمم -
فقط خواهش میکنم، از اون کارهای همیشگی نکن
جک
اون باهات صحبت میکرد؟ مثل همیشه؟
آره - چیز خاصی نگفت؟ -
شما درباره چی حرف میزدین؟
درباره اسبسواری حرف میزد هفتۀ پیش سوار اسب جدیدش بود
هفتۀ پیش؟
چیه مگه؟
اسب جدیدش رو یه ماه پیش خرید - نه، تازه پستشو گذاشت -
بابا، میای یا نه؟
چیه؟ جک - الان نه -
باید شام درست کنم
!جینا
جینا، سلام
لوییس فلاس، مطمئنم مدتی هست که گذشته
آره یادمه. افسر
خب، الان میتونی کلانتر فلاس صدام کنی
اگه باورت میشه یا نه
چند سال گذشته، مگه نه؟
قدیما زیاد باهم روبرو میشدیم
آخ، ببخشید، این افسر مارتینزه
میتونی پاولا صدام کنی
چرا جستجو رو متوقف کردین؟
خب، هر وقت برق اومد شروع میکنیم
خصوصاً بالای جاده
یعنی تو کوه اکو برق نیومده؟
هلیکوپتر و آتشروشنکردن چی؟
آره، خودمون ردیفش میکنیم خیالت راحت باشه
ولی اینجا کار مشکلیه و درختهای سفت و محکمی داره
فکر کنم تو یادت هست
جینا زمان جوونی یکی دوبار تجربهشو داشته تا جایی که یادمه
چه بلایی سر لنی اومده؟
خب الان معمای همینه، نه؟
رفتیم به اسبهای داخل اصطبل سر بزنیم
درها باز بودن و اسبها آزاد شدن
و دفتر اصطبل رو به غارت بردن
یا خدا
جک نتونست تشخیص بده که چه چیزهایی تو دفتر گم شده
ولی یه مدرکی از حداقل یه مزاحم توی اطلاعات هست
ردپا با سایز 45 - چی؟ -
به نظرت کسی اون رو گروگان گرفته؟
ما این رو فرض نمیکنیم
درسته، چون یه کارآگاه نباید واسه جرم فرضیهسازی کنه
خصوصاً اگه بحث آدمربایی وسط باشه
خب، به هرحال نمیشه نادیده گرفت
،ولی زین و افسارش گم شدن علاوه بر اسبش
یعنی پرینس رو بیرون برده بوده؟
اینطور به نظر میرسه
،در بهترین حالت
مزاحمها واسه حواسپرتی اسب رو آزاد کردن
و لنی سعی داشته اونا رو دستگیر کنه ولی گم میشه یا آسیب میبینه
یعنی بهترین حالت اینه که اون توی دره دراز کشیده
بعد تو اینجا داری سیب میخوری؟
الان دیگه خوردمش
هر کار از پس ما بربیاد، انجام میدیم - خیلیخب، درسته -
برگشتن به اینجا خیلی سخته
با اون همه پیشینه
اینکه چطور رفتی
نه، مشکل اینه که خواهرم گم شده
و هوا داره تاریک میشه و کسی دنبالش نمیگرده
پلیس شهرک کارشو درجه یک انجام میده
مرسی از همه. تو خوبی؟
آره، ولی خیلی شبیه به هم هستن
بهش عادت میکنی وقتی دوستت باشه خیلی سخت میشه
بعید میدونم لنی منو دوستش صدا کنه اون با من خیلی مهربون بود
مثل بقیه مغرور نبود
ولی جینا به نظر سرسختتره
آره خب ولی اون الان تو دردسر افتاده
دردسر؟ - خب دیگه صحبت تموم شد -
البته، همیشه فقط یه صحبت وجود نداره
همیشه یه بار منفی سمت اون خانواده بود
یادم نمیاد اونو توی گروه جستجو دیده باشم، تو چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.