Ang unang 200 linya.
...آنچه در «خانم نظافتچی» گذشت
اینو توی ونی که .باهاش آرمان رو گروگان بردن پیدا کردم
.به «نفس شیطان » معروفه
دنبال کسیام که .نفس شیطان میفروشه
رفیق گروهبانش، وِین .به جیدی گزارش دستگیری داد
.واسه همون یارو که نوکر رامونائه
.دانته
.نفس شیطان رو تو ماشینش پیدا کردن
،به گذشته تا حالا فکر کردی بین ما دوتا؟
.من برات خوشحالم، ایزابل
.ما 23 ساله آرماندو رو ندیدیم
.به نظرمون آرماندو رو گروگان گرفتن
.میخوایم ببینیم کار کی بوده
.ما هیچ خبری ازش نداریم
آرمان؟
دانته آرمان رو گروگان برده .و نمیدونم چه اتفاقی داره میفته
.الان آرمان رو از چنگشون میگیریم
بهترین ها را با ترافیک نیم بها از وب سایت مووی زون دانلود کنید @Movie_Zone_co
ترجمه شده توسط: زرتـشـت و مهدی ابوئی ... :: Zartosht_ch & Stephell :: ...
هی
همه چی روبراهه؟ چیزی نمیخوای؟
.نباید منو نجات میداد، فی
.همیشه قرار بود قهرمانت باشه
.دلش میخواست واسه تو قهرمان باشه
.قرار بود من نجاتش بدم
...اونجا
.کاری ازت برنمیومد، تونی
نه. میتونستم به پلیس .و افبیآی زنگ بزنم
.لااقل یه کاری میکردم
.اون وقت هنوزم زنده بود
.نه
.خودتو عذاب نده
.خودتو سرزنش نکن
.نباید میمرد، فی
تقصیر تو نبود که
.تقصیر دانته بود .اون آرمانو دزدید
.اون که از زیر کار در میره
.وقتشه تمام ماجرا رو فراموش کنی
چطوری؟ .فکر و ذکرم فقط همین شده
.اون اتاقی که توش اسیر بود
...«اون کلمۀ «مارینا اصلا یعنی چی؟
به روزی نیاز داری که فقط عزا بگیری، خب؟
.هیچ کاری نکن
.نمیتونم .امروز مراسم دارم
.بیخیال، تونی
.خودت گفتی دیگه .باید عزا بگیرم
.آره، ولی منظورم همین جا بود
.اینجا، چون امنه
!مامان
.جانم، عزیزم
چه خبره اینجا؟
میخوام کامیون باریم رو واسه کلاس فردا
!به بچهها نشون بدم
.باشه
آخرین جایی که دیدیش کجا بود؟
!یادم نیست
چرا یه چیز دیگه رو نمیبری؟
.ببین .میتونیم به جاش اینو ببریم
!نه
اگه توی پارک جا گذاشته باشم و دیگه نباشه چی؟
.عیب نداره، عزیزم
.گاهی اوقات چیزایی رو از دست میدیم
و اشکال نداره .بابتش دلخور باشیم
.باشه
مرسی که اینجا همه چی رو .ردیف کردی، نادیا
.برای انجام کاری کمک کرد
داشتن این مراسم ،شاید حالمون رو خوب نکنه
ولی افرادی رو داریم .که پیششون حس بدی میگیریم
.حتی نمیدونم به بقیه چی بگم
نمیخواد بگی
...احساس
پوچی میکنم...
منم همینطور، عزیزم
.منم
.پس تموم شد
.فقط همین باقی موند
.نه
چیزی که باقی مونده ،توی قلبته
.و توی روحت
اگه تقصیر من بود چی؟
.تصادفی بود
.پلیسا بیرون از جاده تعقیبش کردن
افبیآی چرا باید اونجا باشه؟
.سوال مهمیه
رابط ما گفت .هیچی از طریق پلیس حاصل نشده
اونا از کسایی که به پلیس زنگ زدن .هیچ سرنخی ندارن
...فقط سه نفر محل معاوضه رو میدونستن
...دانته، من
و تو...
جای دیگهای هم مسئول چیزی هستی؟
.به پلیس زنگ نزدم
دانته گفت پشت گوشی .داشتی با یکی حرف میزدی
.با تونی بودم
،چرا؟ تا جایی که میدونم .شما دوست صمیمی همدیگه نیستین
.اون بهم زنگ زد .دلشوره داشت
از کی؟
.آرمان
انگار فهمیده بود ،که آرمان داره برمیگرده
.واسه همین مکانمو بهش گفتم
.میدونم قرار نبود بگم
.اما ازم خواهش کرد .دیگه نمیدونستم چیکار کنم
به نظرت به پلیسا زنگ زده؟
،اگه میدونستم قراره زنگ بزنه .عمرا بهش چیزی میگفتم
.آخه... چه میدونم والا
.بعید میدونم کار اون باشه
.مرسی که با ما روراست هستی، نادیا
،شرمنده مزاحم شدم
.اما مهمونای اول رسیدن
اینو ببرمش پیش میز؟
.نه، خودم میبرم
.دقیقا میدونم کجا بذارمش
به تونی گفتی آرماندو داره برمیگرده؟
.عمرا به پلیس زنگ زده باشه
.اون از ته دل میخواست آرمان برگرده
.نادیا هم همینطور - ،خب، بین اون دوتا -
نادیا تنها کسی بود که چنتهشو پر کرد
،وقتی پلیسا همکاراشو دستگیر کردن
.ممکن بود باهاش معامله کنن
یعنی فکر کردی به این خاطر ممکن بود جون آرماندو رو تو خطر بذاره؟
.ازش بعید نیست
الانم داره تونی رو تو دردسر میندازه
.و برای پس گرفتن شوهرش داره تلافی میکنه
.داری سنگ تونی رو به سینهت میزنی
.میبینم که تو نخشی
.اینطوری فکر نکن
.این درباره خانوادهمون بود
،هر کس به ما خیانت کنه .تاوانشو باید بده
.خون به ازای خون
.همهشون پس میدن، داداش
.همهشون تاوان میدن
...اما امروز
.امروز آرماندو رو مفتخر میدونیم
روبراهی؟
.خوبم
.خوبم
.هنوز به نظرم نباید بری
اگه بلایی که سر آرمان اومد رو
بندازن گردنت چی؟
فی، اونا خبر ندارن که .ما اونجا بودیم
،اگه نرم .مشکوک به نظر میرسم
.آخه دعوت نشده بودی
نادیا دعوت نکرد، اما رامونا و خورخه انتظار دارن برم
.و نگران نباش
،اگه کسی میخواد منو بکشه حالا حالاها اتفاق نمیفته
.خب، خیالم راحت شد
.جرمی اومده
.سلام - !سلام -
.سلام. براتون یکم سوپ گامبو درست کردم
.امیدوارم خوب باشه - .خیلی لطف کردی -
.آره، آره. بده من - .نه، داغه -
آها. باشه - ...آره -
.داغ و سنگینه - .اینجا بذار -
!عاشق گامبو ام
!حرف نداره! ممنون
،راستشو بخوام بگم ...فقط میخواستم
بهتون سر بزنم .بعد از اتفاقی که اون روز افتاد
آره
اون دیگه چه وضعی بود؟
،میدونم گفتم زیاد سوال نمیپرسم
،اما واقعیتش پشمام ریخته
،میدونی، جرمی
.ما خودمون جوابو نمیدونیم
حداقل اونا رو میشناسید
یا اینکه میان بالا سرتون؟
،میدونی ...واقعا ممنون که
.سعی داری کمک کنی
.اما... نباید کسی زیاد در جریان باشه
.آره. میفهمم .فقط نگرانتون بودم
...برام سوال شده بود
شما وسایل امنیتی ندارید اینجا؟
،میدونید، شنیدم چراغهای سنسوردار هستن
.که خوب بقیه رو فراری میده
.یا مثلا دوربین امنیتی
.آره. باید پیگیری کنیم
.اما الان باید برم مراسم
...پس اگه میشه
حله. تو باهاش نمیری؟
.نه. باید به کارام برسم
.باشه. هی، هی، هی .گوش کنید
چندتا دوربین خفن دارم
.که تو کامیونم دارن خاک میخورن
.یه مشتری میخواست ارتقاش بده .بذار براتون نصبش کنم
.فکر بکریه، جرمی
.باید انجامش بدیم .مرسی
.به زودی برمیگردم
.عالیه. هی
،اگه اتفاقی افتاد من هستما، خب؟
.حله - .میرم برات میارمشون -
.ممنون .خیلی لطف میکنی
.قربونت
.سلام. میخواستم زودتر بیام سراغت
.نه. نیازی نبود
.شاید، اما متاسفانه نمیتونی اینجا باشی
.باید بری
.نه. باید برای آرمان اینجا باشم
،میفهمم .اما میخوام کمکت کنم، تونی
.رامونا فکر میکنه تو به پلیس زنگ زدی
چی؟ چرا؟
.چون میخواد بندازه رو گردن یکی
.و فعلا، تویی
No comments yet. Be the first to leave one.