Ang unang 121 linya.
دیجی موویز در شبکههای اجتماعی DigiMoviez@
اون بالا دیدمش! برو!
نذارید فرار کنه!
- من یه صدایی شنیدم! - اینطرفه
میدونیم که داری ضعیفتر میشی
هوم
اگر الان تسلیم بشی،
شاید ژنرال نروا یه مرگِ سریع و بدون درد بهت هدیه بده
چیزی نیست، دخترکم
ترسیدن اشکالی نداره
مامانی، ما چرا اومدیم اینجا؟
اومدیم که برای آیندهمون بجنگیم
بابای تامی میگفت که تهش به هیچجا نمیرسیم
و هیچوقت پیروز نمیشیم
میدونم که نگرانی. ولی این خیلی مهمه
و من چیزهای بیشتری برای تو میخوام
اگه نتونیم پرواز کنیم، میدوئیم و اگه نتونستیم بدوئیم؟
در اون صورت راه میریم
و اگه نتونستیم راه بریم؟
سینهخیز میریم
هر اتفاقی هم بیفته، ما به حرکتمون ادامه میدیم
بفرما. خوشگل شدی
اینجا همیشه زمین بومی بوده و خواهد بود!
- باید شاکر باشید! - اگه جونتونو دوست دارید، برید خونهتون!
اینجا همیشه زمین بومی بوده و خواهد بود!
همیشه بوده و همیشه هم خواهد بود!
همیشه بوده و همیشه هم خواهد بود!
اینجا همیشه زمین بومی بوده و خواهد بود!
هلنا!
اینجا همیشه زمین بومی بوده و خواهد بود!
کسی اونجاست؟
کسی هست؟ «ترسناک»؟
اسرار ژنرال نروا، ها؟
هوم...
تو واقعاً چی هستی؟
بیا. بگیر، کوچولو تو یه دایناسورِ ترودون هستی، درسته؟
بیا، بگیرش
آفرین پسر!
نتونستی منتظرم بمونی تا برگردم به اردوگاه؟
ها؟ تو.. چینی هم بلدی؟
ممنون! ببخشید... زبان چینی من... خیلی بد...
انگلیسی من از این زبونی که
تو داری حرف میزنی خیلی بهتره
خیلی.. ممنون؟
من.. هلنا هستم. اسم شما...
«میین»
فقط یهدونه طناب داشتم
حیف که خرجِ تو کردمش، نه؟
یه چیزی توی این غاز هستش که خیلی برای من ارزشمنده
شاید بهدردبخورتر از یه طناب پاره هم نباشی،
ولی اگه خواستی میتونی با من بیای،
یا که میتونی همینجا بمونی
عه.. یه لحظه
ترسناک؟ سر جات بمون! برمیگردم دنبالت
تو توی جنگل جون منو نجات دادی
آخرین چیزی که یادم میاد سوارکارهای نرواـه
نصف جزیره الان دنبال زنی هستن
که جیبِ اون قصاب رو زده
و هیولاهای خودش رو به جونش انداخته
میگن که قول داده به کسی که اون زن رو
کتبسته تحویلش بده، مژدگونی تپلی بده
ولی تو بهجای تحویل دادن من به اون،
زخمهام رو بستی
و مأمورایی که دنبالت بودن هم ناکار کردم
نه! با دقت نگاه کن
- بندپهلو - کرم آتشی
زهرش مثل اسید میسوزونه. حالا بیا بریم
تو از کجا... از چه زمانی اومدی؟
خیلی قبلتر از زمان تو
نمیترسی که با کمک کردن به من...
چمیدونم، نروا رو سرت خراب بشه؟
وقتی که من روی سر نروا خراب شم،
اون توی خونِ خودش خفه میشه
درحالیکه نیزۀ تا دسته فرو رفته تو گلوش
اوه اوه، عجب. متوجه شدم. خب پس
میین؟
باید استراحت کنیم
من یکبار چند سال پیش این غار رو گشتم
خطرات زیادی در انتظارمونـه
بیا کمک کن شام درست کنیم
میخوای پوست اینو بِکنم؟
یعنی بلد نیستی؟
میخوای یادت بدم؟
اینجا هرکس یکی از اینا داره
هیچکس نمیدونه فایدهشون چیه،
و یا اینکه اصلاً ماها اینجا چیکار میکنیم
شاید داریم مجازات میشیم،
و سایۀ کارهایی که در زندگی کردیم تا اینجا به دنبالمون اومده
این جریانات حتماً یه توضیحی داره
باید کشفش کنیم
تو اهل کجایی؟ عالِم هستی؟
- دانشمندم - دانشمند
یعنی.. یهجور جویندۀ حقیقت؟
نه دقیقاً، ولی همینم قبوله
فکر کنم بدونی چی همراهم دارم
اینچیزی که از نروا دزدیدم
تو هم که بهش نیاز داری
چرا نیومدی با زور ازم بگیریش؟
در حال حاضر،
تو تنها آدم این جزیره هستی که
از من متنفر نیست
مامان! به محض اینکه باهام تماس گرفتن راه افتادم
نمیخواستم نگرانت کنم
داروهایی که مصرف میکنی دارن سلولهای بدنت رو از بین میبرن
باید استراحت کنی
بهجاش میری بیرون دنبال تظاهرات
اصلاً به حرفای من گوش میدی؟
ما باید مبارزه کنیم، هلنا
اگه بهخاطر خودمون هم نه، بهخاطر نسلهای آینده
تو وسط تظاهرات غش کردی! گفتن هیچ واکنشی نشون نمیدادی
من همیشه پیشت میمونم، دخترکم خودت خوب میدونی
امکان نداره منو از دست بدی
ولی امکانش هست
مامان،
این بیماری چیزی نیست که باید افکار و انرژی مثبت خوب بشه
تمام کارهایی که من کردم برای تو بوده،
همیشه همینطور بوده
بله، چهقدرم که مفید بوده
آه.. من دیگه باید برگردم آزمایشگاه
تو هم میتونی باهام همراه شی. درست مثل بچگیهات
No comments yet. Be the first to leave one.