Legends

Legends

I-download ang Farsi Persian Subtitle

Season 1

Impormasyon ng release

Legends 2026 S01 NF WEB DigiMovieZ
Komentaryo ni PersianSUB
ارائه‌ای از وب‌سایت دیجی موویز DigiMoviez ترجمه از علی محمدخانی, علی اکبر دوست دار , نهـال , حسین رضایی و امیرعلی ایلوژن

Mga Tag

webdl
netflix_synced
Na-publish noong: 2026-06-24
Mga Download: 32
May Kapansanan sa Pandinig: No
FPS: 23.976

Preview ng subtitle na Farsi Persian

Ang unang 200 linya.

‫« این سریال براساس رویدادهای واقعی‌ست »

‫« بنابر ملاحظات امنیتی و برای کشش داستانی، ‫برخی جزئیات بازآفرینی شده‌اند »

‫« لیورپول »

‫- دیر نکنی‌ها! ‫- باشه!

« سال ۱۹۹۰ »

‫- چطوری، مایکی؟ ‫- خوبی؟

‫من پزشکی می‌خونم ‫« دانشگاه آکسفورد »

‫« دانشگاه آکسفورد » ‫پزشکی؟ این چیزها به گروه خونیِ من نمی‌خوره

‫من رشته‌م فلسفه‌ست

‫هفته‌ای چهار ساعته که ‫همونم به‌زور میرم

‫چطوری، مایکی؟ روبه‌راهی؟

‫آره، شُکر

‫بگیر، داداش

‫- دمت گرم ‫- نوش

‫خب، بچه‌ها، بریم خونۀ من؟

‫براتون سورپرایز دارم

‫- پایه‌ام ‫- آره، صددرصد

‫لامصب جنسش نابیه

نظرته، مایکی؟

‫مایکی؟

‫مایکی!

‫می‌دونستی اسکار وایلد گفته ‫تریاک میون‌بُریه برای

‫در آغوش کشیدنِ تمامیتِ زندگی؟

‫آرابلا؟

‫آرابلا؟

‫آرابلا؟

‫« هویت‌مخفی‌ها »

‫« لندن، ادارۀ گمرک »

‫« در اوج جوانی درگذشت »

‫« طعمه‌ای دیگر در چنگال هروئین »

‫بلیک

‫وزیر کشور احضارتون کردن، قربان

‫حدس می‌زدم

‫یه محلۀ سازمانی ارزون توی لیورپول ‫به‌علاوۀ دانشگاه آکسفورد

‫کل انگلیس توی همین خلاصه میشه

‫آقای وزیر، درسته که هر مرگی غم‌انگیزه…

‫پسره ۱۵ سالش بوده، ‫دختره هم بچۀ یکی از وزرای کابینه بوده

‫مرگِ بعضی‌ها فراتر از یه اتفاق غم‌انگیزه

‫آمار کشفیات هروئینِ گمرک، ‫چند ماهیه که سِیرِ صعودی پیدا کرده

‫چهرۀ کریهِ هروئین دیگه ‫عیان شده

‫پسرکی بی‌بضاعت سوژۀ زردنامه‌ها و ‫دخترکی ثروتمند سرتیتر روزنامه‌ها

‫- نخست‌وزیر هم خط‌به‌خطشون رو می‌خونه ‫- ببینید…

‫وضعیت اقتصادی دیگه درست‌بشو نیست

‫کشور داره به‌سمت رکود میره

‫خانم تاچر دنبال یه بحرانه که ‫بتونه حل‌وفصل کنه و چی بهتر از این؟

‫طی روزهای‌ آتی، هروئین رو فاجعۀ ملی می‌خونه

‫برای قاچاقچی‌های مواد ‫حبس ابد می‌بُره و

‫اعلام می‌کنه که دولتش، ‫سدّ راهِ ورودِ هروئین به کشور میشه

‫این یعنی شما موظفید جلوی ‫ورود هروئین به کشور رو بگیرید

‫وگرنه این کار رو می‌سپارم به کاردونش

‫جلوگیری از ورود جنس قاچاق به کشور ‫وظیفۀ گمرک سلطنتیه و لاغیر

‫آمریکا علیه مواد مخدر اعلان جنگ کرده،

‫اون‌وقت ما ظاهراً سپر انداختیم

‫ سازمان مبارزه با مواد مخدرِ آمریکا ‫با بودجۀ یک‌میلیاردیش

‫پابه‌پای ناسا از تکنولوژی استفاده می‌کنه

‫و مجازه که توی هر نقطه از جهان ‫عملیات نفوذی انجام بده

‫بازرس‌های گمرک بریتانیا، ‫نه تجهیزات درستی دارن

‫و نه آموزش‌دیده‌ان. بماند که ‫مقررات هم دست‌وپاشون رو بسته

‫چی لازم دارید؟

‫یک سال،

‫بودجۀ کلان،

‫مجوز جذب نیروی زبده و ‫آزادی عمل

‫شش ماه، نه نیروی جدیدی در کاره و ‫نه بودجۀ اضافه

‫منتها تا دلتون بخواد، آزادی عمل دارید

‫اون‌وقت جناب وزیر، با همچین منابع سرشاری توقع دارید چه معجزه‌ای رخ بده؟

‫واردکننده‌های هروئین رو شناسایی کنید و ‫جلوشون رو بگیرید

‫وگرنه یه لایحه می‌برم پارلمان

‫تا مسئولیت امنیت مرزها ‫به پلیس واگذار بشه

‫کار به اونجا نمی‌کشه، قربان

‫به‌نظرت چهارتا مأمور گمرک حریفِ ‫گنده‌ترین باندهای مواد مخدر بریتانیا میشن؟

‫صدالبته

‫پناه بر خدا

‫- چطوری از پسش بربیایم؟ ‫- با هزار زور و زحمت

‫چیزی نمونده کنترل مرزها رو از دست بدیم، ‫چاره چیه، دان؟

‫عملیات مخفی، نفوذ و خطرات بسیار

‫تموم چیزهایی که برای دوری ازشون ‫به این شغل رو آوردم

‫چی لازمته؟

‫نیروی داوطلب و ‫یه جا برای آموزششون

‫بلکه ببینیم اصلاً کسی هست که ‫بشه روش حساب کرد یا نه

‫گمرک سلطنتی ۲۰ هزار کارمند داره

‫قطعاً چند نفر پیدا میشن که ‫از پس این کار بربیان

‫خودت می‌دونی چقدر عملیات مخفی رفتم و ‫در جریانی که چی به روزم آورد

‫باورت نمیشه ولی ‫کمتر کسی از پس این کار برمیاد

‫اون اقلیت رو هم ببینی، رسماً شاخ درمیاری

‫سلام

‫صبح به‌خیر، آقا

‫از دایرۀ مفاسد اخلاقی ‫گمرک سلطنتی خدمت می‌رسم

‫شما قصد داشتید غیرقانونی یه مجله از آلمان

به اسم ‫«پرستاران حشریِ بی‌بندوبار» رو وارد کنید؟

‫من؟

‫وایِ من. آخه منو چه به این چیزها؟!

‫صحیح

‫ممکنه کار یکی از همسایه‌ها بوده باشه؟

‫آخه یه بابایی روبه‌روی ما می‌شینه که ‫دوازده‌ماهِ سال شلوارک پاشه

‫می‌خواید برم سرِ این قضیه ‫با همسایه‌هاتون حرف بزنم؟

‫- نه ‫- نه

‫۵۰۰‏ دستگاه ضبط ماشین از ‫یه واسطه توی چین خریدید و

‫بدونِ این‌که یه‌قرون مالیات بدید، ‫واردشون کردید و این یعنی دردسر

‫انبار

‫اگه جنس رو وارد کنم و بذارم توی انبار،

‫طبق قانون، می‌تونم مالیاتش رو ‫قبل از فروش پرداخت کنم

‫بله، منتها شما ۵۰۰تا وارد کردید و ‫الان ۴۱۷ دستگاه موجوده اینجا

‫حتماً توی باربری گم شده

‫- توی بازار والتمستو معامله میشن ‫- جداً؟

‫خودم دیدم بُردی‌شون اونجا، رفیق

‫آخه چه‌جور مأمور مالیاتی پا میشه ‫یه نفر رو تا بازار والتمستو تعقیب می‌کنه؟

‫یه مأمورِ بیکار

بفرما

« زیرنویس از علی اکبر دوست‌ دار و نهـال » :. Ali99 & iredprincess .:

‫دفتر آقای مک‌لین

‫گوشی دستتون

‫- بله ‫- از خزانه‌داریه

‫نه

‫متأسفانه الان در دسترس نیستن. ‫می‌خواید پیغام بذارید؟

‫« به بریتانیا خوش آمدید »

‫آخرین هشدار برای مسافرین جامانده…

‫لطف می‌کنید بیاید این‌طرف، جناب؟ ‫بازرسی تصادفیه

‫- مگه من چیکار کردم؟ ‫- هیچی. واسه همینه که بهش میگن تصادفی

‫کِیف می‌کنی دیگه، نه؟

‫با این لباس‌فرمِ مسخره و نیمچه قدرتت

‫وسیلۀ تیزی همراهتون نیست، جناب؟

▷ Instagram: @AliAkbar.1999 ▷ Telegram: @IRedSub

‫به‌نظرم برو

‫کجا؟

‫خوبه برات

‫« می‌تونی مؤثرتر واقع بشی؟ » ‫« برنامۀ آموزشیِ دایرۀ جدید تحقیقات »

‫« شرکت برای تمامی پرسنل گمرک بلامانع است »

‫« جلسۀ معارفه - ادارۀ گمرک » ‫« سه‌شنبه، پانزدهم، ساعت ۲ بعدازظهر »

« قلعۀ اسرارآمیز »

‫اولش عین یه فیلم کمدی‌تاریخی شروع میشه،

‫ولی توی سکانس مهمونی، چندتا از بازیگرها ‫آلت تناسلی‌شون رو به نمایش میذارن

‫کیت، گولِ اون یاروی زره‌پوش رو نخور

‫اگه دقت کنی، می‌بینی که ‫دم‌ودستگاهش از جلو زده بیرون

‫« می‌تونی مؤثرتر واقع بشی؟ »

‫« می‌تونی مؤثرتر واقع بشی؟ »

‫قربونِ دستت، اینو میذاری سرِ جاش؟

‫اون‌دسته از شما که بنده رو نمی‌شناسید؛ ‫من آنگوس بلیک هستم،

‫رئیس دایرۀ تحقیقات گمرک سلطنتی

‫- ایشون مدیر عملیاتی بنده، دان کلارکه ‫- عرض ادب

‫یه دورۀ آموزشی فوق‌محرمانۀ ‫سه‌هفته‌ای برای نیروهای جدید تدارک دیدیم؛

‫توی کل سازمان هم دنبال افرادی هستیم که

‫به نظرمون توی انجام ‫این مأموریت بی‌سابقه،

‫می‌تونن مفید واقع بشن

‫- موضوع تحقیقات چیه؟ ‫- نشنیدی گفتن محرمانه‌ست؟

‫بنا بر ملاحظاتِ امنیتی، فقط افرادی که ‫این سه‌هفته رو با موفقیت پشت سر بذارن،

‫از جزئیات تحقیقات باخبر میشن

‫ارتقای شغلی محسوب میشه؟

‫برای یه‌عده، عملاً تنزل رتبه‌ست

‫- محل آموزش کجاست؟ ‫- شبانه‌روزیه

‫- اضافه‌کاری محسوب میشه؟ ‫- نه

‫خب، اگه دوره‌ش شبانه‌روزیه که بدون اضافه‌کاری نمیشه

‫اگه گوش‌هات سنگینه، ‫به کارمون نمیای، داداش

‫- مُزد روزانه هم داره؟ ‫- مُزدِ چی؟

منظورم پولِ ناهاره

‫پول ناهار؟ تو دوران مدرسه گیر کردی؟

‫هر کی که تا حالا سؤال پرسیده، ‫بی‌زحمت بره بیرون

‫قضیه اصلاً سرِ پول و

‫ترفیع و این سه‌هفته نیست

‫ما می‌خوایم به افرادِ لایق، ‫زندگیِ تازه پیشکش کنیم

‫دنیایی پُر از هیجان و خطر و ‫فرصتی برای خدمت به مملکتتون

‫این بزرگترین آزمون زندگیتونه که

‫فقط از عهدۀ عدۀ معدودی برمیاد

‫فردا صبح ساعت نُه، ‫یه اتوبوس دم در ساختمون منتظره

‫اگه از زندگیتون راضی هستید و ‫دلتون قرصه،

‫اگه فکر می‌کنید به تمام خواسته‌هاتون ‫توی این دنیا رسیدید…

‫سوار نشید

‫« ساری »

‫باریکلا

‫می‌خوای بری پس؟

‫نمی‌دونم

‫نمی‌گن اصلاً موضوع چیه

‫وقتی پای دایرۀ تحقیقات وسطه، ‫همون بهتر که نگن

‫من اونجا کسی رو نمی‌شناسم

‫پس، به چشم فرصت بهش نگاه کن

‫آخرین‌بار کِی با کسی دوست شدی؟

‫۱۹۷۸

‫زیاد هم دووم نیاورد

‫تازه، سه‌هفته هم باید از خونه دور باشم، سوف

‫- نه ‫- چیه؟

‫- نمیذارم ما رو بهونه کنی ‫- نمی‌کنم

‫رفتن و نرفتنت پایِ خودته

‫سه‌هفته که چیزی نیست،

به‌شرطی که اون چیزی که می‌خوای عایدت بشه

‫« یورک‌شر »

‫اینجا مال جاسوس‌هاست، ‫یعنی اصلاً وجود خارجی نداره

‫شما هم همین‌طور

‫پس، نه خبری از تلویزیون و روزنامه هست و ‫نه می‌تونید زنگ بزنید خونه

‫وای… سه‌شنبه تولد پسرمه

‫مبارکه. پس از اتوبوس پیاده نشو، ‫تا ایستگاه بعدی می‌رسونیمت

‫از طرف من هم بهش تبریک بگو

‫بسیارخب

‫قدم اول توی هر پرونده‌ای، ‫جمع‌آوری اطلاعاته

‫از این بابت، بخت باهاتون یار بوده

‫چون گمرک بیشتر از هر اُرگان دیگه‌ای ‫می‌تونه درخواست اطلاعات کنه

‫ولی گیرآوردن اطلاعات که کاری نداره

‫بخش سختِ ماجرا اینه که ‫بفهمی دارن بهت چی می‌گن

‫اینا مدارک رفت‌وآمد، حساب‌کتاب‌های بانکی و ‫سوابق گمرکیه

‫لابه‌لای این کاغذها، ‫ردپای یه شبکۀ واردات ماریجوانا هست

‫بگردید و اسم سردسته‌شون رو تحویلم بدید

‫این اطلاعات محرمانه‌ست

More Farsi Persian subtitles for Legends

Mga Komento

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left