Ang unang 91 linya.
سلام، رئیس، بهتره دستهچکت رو در بیاری
فقط چند ثانیه با رسیدن به یه پیروزی دیگه فاصله دارم
بعداً بهت زنگ میزنم
،اگه تجهیزات غواصی نداشته باشی
هوای اونجا زود تموم میشه
من که میتونم صبر کنم، ویکتور
قضیه چیه؟ مثل راکی و آپولو کرید مبارزه کنیم؟
نسخهٔ ایرلندی و پورتوریکوییشون؟
میخوای پدرم رو در بیاری؟
جوانمردانه بازی میکنم
ببین، هیچی نیست
وقت خوابه
فقط بگیر بخواب
!هی
تیمور کجاست؟
نمیفهمم منظورت چیه
کسشعر نگو. شیش ماهه که
هر روز میام اینجا
یه بار هم ندیدمت و کسی رو هم بهاسم تیمور نمیشناسم
هی! انبار پشتی خالیه
بقیه کدوم گوری رفتن؟
،بهنظرم تا مشکلی پیش نیومده
دوستت رو از جلوی چشمم دور کن
همین الانش هم مشکل پیش اومده و مشکل تو هم هست
چون من دیدم چه ماشینهایی میان اینجا و میرن
نصفشون از کل این محله گرونتر بودن، مگه نه؟
پاکو دی» میدونه داری چیکار میکنی؟»
آخه همه توی این محله میدونن که
همهچی رو «پاکو دی» کنترل میکنه
پس بهنظرت وقتی بفهمه پشت سرش کار میکردی، چیکار میکنه؟
دهنت رو باز نمیکنی
منو نترسون
تو یه اوراقفروش درجهدویی، نه قاتل
ولی پاکو قاتله و از من هم خوشش میاد
من دخترایی رو که توی مدرسه خواهرش رو با اون چشم تنبلش مسخره میکردن کتک میزدم
.تیمور یهو از ناکجاآباد اومد شیش ماه پیش
چند صد هزار دلار داد
تا انبار پشتی رو اجاره کنه و منم هیچ سؤالی نپرسم
مگه دیوونه شدی؟
شاید
باید یه جای دیگه هم منو برسونی
فوراً به من میگین
خصوصاً اگه اطلاعاتی
درمورد فراریمون و پلیس باشه
پروتکل برام مهم نیست
هرچی که بچههای فنی فهمیدن رو ،اول به من میگین
نه هیئتمدیره
مفهومه؟ خوبه
تموم شد؟
کاملاً برعکس
،ویکتور از مترو خارج شده ولی تفت ثابت مونده
یکی دیگه رو هم کشته؟
ظاهراً؛ یا بدجور زخمیش کرده
باورم نمیشه
طرف توی راند اول چهار مبارزهٔ آخرش ،شکست خورده
بعد یهو یه نفر هم نمیتونه بکشتش؟
از بخش قمار در رابطه با تفت اطلاعات میخوان
کانل کجاست؟
،بهش پیام دادم
ولی توی تونل آنتن خوب نیست
کانل. سلام
صدای چیه؟
آتیش خاموش میکنم
هم عیناً
هم اصطلاحاً
تفت مرده یا نه؟
نه
ظاهراً آقای سوئرو با یه جور کلروفرمِ خونگی
بیهوشش کرده
خیلی مبتکره
آره انگار. امیدوارم به همین خوبی بتونه
از دست پلیس فرار کنه
انگار تواناییش رو داره
هنوز داره با آدرنالین پیش میره
ولی زندگی سابقش از بین رفته
...سعی میکنه ظاهرش رو تغییر بده
سعی میکنه مخفی بشه
تلاش میکنه در مبهمترین گوشهها پنهان شه
میره که در جمعیت حل شه
ولی با گذشت زمان متوجه میشه که
شاید موقتاً بتونه از حملات دوری کنه
،یا لحظاتی از مرگ بگریزه
:ولی از یه چیزی نمیتونه فرار کنه
قلبش
تمام دلیلش برای شرکت در این شکار
محافظت از جوسی بود
که بیشتر در واقع حکم دخترش رو داره
اون همه سال پیش ،نتونست لای اون شعلهها ولش کنه
ولی حالا برای نجاتش تنهاش گذاشته
ولی این کشش رو حس میکنه
و در نهایت همین باعث فروپاشیش میشه
No comments yet. Be the first to leave one.