Ang unang 171 linya.
وقتی پسر بچه بودم
از مادر عزیزم میخواستم که
از تاریخ خدایان برام بگه
از عشقهای بزرگشون و نفرتهای سوزانشون
و اون قصههایی از بهشت برام گفت
اِلیسیوم
و از محل داوری و قضاوتشون، دنیای زیرزمین.
این، هادس
واسه اینکه جرأت کردم قد علم کنم و حقم رو بگیرم
خدای سرنوشت مویرای همه چی رو ازم گرفت
ولی حاضر شدم سر خم کنم و تسلیم بشم؟ نه
تصمیم گرفتم دوباره ترقی کنم
و با تمام قدرتم بجنگم
تا سرنوشت رو تغییر بدم
ولی الان
همهی چیزایی که براش خون ریختم در خطره
یادت میاد، راکول
وقتی بهت رحم کردم؟
قسم خوردی هیچوقت ناامیدم نمیکنی
پس بگو ببینم، چطوری هنوز اون
توله دزد عوضی توی چنگم نیست؟
اون عتیقهام رو دزدید
سربازام رو به فنا داد
که تو دزدکی آوردیش توی پادگانم
سرورم. ژنرال نروا
و حالا ملکهی جانوران شخصاً از مخفیگاهش بیرون اومده
و اونقدر جسور شده
که یکی حاصلخیزترین معادنم رو
طی اقدامی شورشوارانه نابود کنه
شکست دیگهای که فقط میشه
به مدیریت نادرست تو در خطوط تدارکاتمون نسبت داد
اون فقط یه نفره، سرورم
حتی اگه همراه هم داشته باشه، یه مشت اوباش هستن
در بهترین حالت بچه هستن و در بدترین حالت جانواران موذی
اونا نمیتونن شما رو تهدید کنن
حتی با ضعیفترین رقیبها هم
اتحاد مقاومت میتونه به یه تهدید تبدیل بشه!
نمیفهمی چه اتفاقی میفته
وقتی یه نفر از خدایان سرپیچی میکنه؟
وقتی پیوندهای سرنوشت شکسته بشن
هر چیزی ممکنه
شاید نباید از یه مرد ضعیف، توقع قدرت داشته باشم
تو از جنگ هیچی حالیت نیست
جای زخمهام یادم دادن که هر اقدامی عواقبی داره
ولی تو؟
تو هیچ جای زخمی نداری
دستت رو پیچ میدم و یه استخونِ کوچیک میشکنه
بعدش چی میشه؟
خون دور زخم جمع میشه. فشار ایجاد میشه.
زیر فشار استخونهای بیشتری پیچ میخورن و میشکنن
عفونت داخلش رو میگیره
و به زودی، کل عضو باید قطع بشه
از ریشه
- خواهش میکنم! - سرورم نروا
پیکی از اردوگاه معدنی که از دست رفته اومده
بفرستش داخل
ژنرال
با فراریای که دنبالش بودید روبرو شدم
اون اونجا بود، سرورم، توی حمله به معدن
تو نباید حلقهی ضعیفِ زنجیری که دور گلوی
این جزیره انداختم باشی، راکول
من عتیقهها رو دوباره بدست میارم
باهاشون دروازه رو باز میکنم و ازش عبور میکنیم
هر کسی که سر راهم باشه لِه میکنم
اجازه نمیدم هیچ چیزی، هیچ چیزی
مانع از بازگشتم...
به روم بشه
نه، هلنا. این شکلی
به چی فکر میکنی، دخترم؟
میین!
نمیشه این یه بار رو بیخیال شی؟
این افراد تازه از اون دخمه خلاص شدن
الان به این کارها نیاز ندارن
اونوقت تو میدونی به چی نیاز دارن؟
تو حاضری کاری که لازمه براشون بکنی؟
اینا رو خیلی سفت بستی
لورنس، خون رو بند آوردی
برو پیش خاوا که برات درست بانداژش کنه
ارتش به چه دردت میخوره
وقتی سربازهاش حتی نمیتونن سر پا وایستن؟
باید با همین خاک رُسی که دارم سفالگری کنم
نیاز به گرما و دستای مُنسجم داره
کافیه!
اطرافت رو نگاه کن
چی میبینی؟
این مردم جونشون رو مدیون تو هستن
و حاضرن تا جهنم هم پشت سرت بیان
که دقیقاً به همین دلیل نباید ببریشون اونجا
تو زندگی این آدما رو
بهشون برگردوندی، کار بزرگی کردی
حقشونه استراحت کنن و قوت بگیرن
اونوقت تو از این مسائل چی میدونی؟ از سربازها؟ از جنگ؟
حق نداری واسم نُطق کنی
وقتی خودت شجاعتش رو نداشتی تا کاری که لازم بود رو بکنی
شجاعت؟ شلیک کردن به یه مرد غیرمسلح؟
یه دشمن
که حاضره توی یه چشم به هم زدن، خنجرش رو توی قلبت
فرو کنه
جان!
اثری از نگهبانی که از اردوگاه معدن فرار کرد پیدا کردی؟
نه. ردش رو گم کردیم
و حالا که یه عالمه پناهجوی جدید تحت حفاظتمون هستن
شورا باید واسه تصمیمات آینده جلسه بذاره
دیجی موویز در شبکههای اجتماعی DigiMoviez@
ترجمه از: امـیـر سـتـارزاده AM1Я H1tmaN
نه، مِییین! بیخیالِ خون. یه روز... هان متوجه میشه.
بلند شید! دشمنانمون بهمون خیانت کردن و موقعی که والدینتون خواب بودن اونا رو کُشتن
خیال میکنید وقتی ازتون خون بیاد، مبارزه رو متوقف میکنن؟
ها
بلند شو، برادر
خیلیخب
وقتی یکیتون از پا افتاد، باید کمکش کنید بلند بشه.
ولی باید مدام باعث قویتر شدنِ همدیگه بشید
ضعف یعنی مرگ
ضعف یعنی مرگ
دربار امپراتور خیال میکنه خونهمون خراب شده
خیال میکنن هدفِ بزرگمون رو فراموش کردیم
هر چند، اونا میل ابدی مردم سرزمین ما برای عدالت رو دستکم میگیرن
ولی چطور میتونیم جلوشون وایستیم، پدربزرگ؟ تعدادشون خیلی از ما بیشتره...
مگه فقط تعداد عامل برتریـه؟
نه. مهارت سربازان و هوشمندی راهبرد عامل برتریـه
هر نبردی، هر جنگی، اول از ذهنتون شروع میشه. اینو یادتون باشه.
بین مردم وسیع این امپراتوری اتحاد تشکیل میدیم
تا نفوذمون بیشتر از چیزی که دشمنانمون فکر میکنن بشه
حالا برید واسه این پیرمرد یه فنجون چایی بریزید
ای کاش اون دختر وارث میشد...
چطور جرأت کردید؟
یواش، یواش، صبر کنید
فکر میکردم این جلسه برای
ارائهی راهکار واسه همراه کردنِ کور با خودمونـه
اسلحهی جدید و خفن رو نشونش بدیم
ثابت کنیم این دفعه میتونیم نروا رو شکست بدیم؟
ترتیب همهی اینا رو دادم. قشنگ یه روز وقت برد.
اینجا رو نگاه کنید. اگه یه گروه کوچیک ببریم شمال
بقیهمون میتونیم از دهکده محافظت کنیم
و محل اردوگاههای نروا رو پیدا کنیم
نظرتون چیه؟ میشه؟
فکر خوبیـه، آلاسی
ولی ظاهراً هنری ترجیح میده راجع به
مسائل دیگهای بحث کنه
صرف نظر از اینکه قبلاً کی بودیم
اینجا با اعمالمون قضاوت میشیم
ولی میین
وسواست در رابطه با نابود کردنِ نروا
روی افکار و اعمالت سایه انداخته
توی اتحاد قبلی، ما رو به قتلگاه بردی
اگه دوباره قصد اتحاد داشته باشیم، اگه،
اونوقت پیشنهاد میدم دیگه میین افرادمون رو توی نبرد
رهبری نکنه
کاری که توی اردوگاه معدن کرد چی؟
اگه اون نبود کارمون ساخته بود!
به عنوان یه جنگجو، مهارتهات بیهمتا هستن، میین
من یکی که اصلاً این رو زیر سؤال نمیبرم
ولی جنگیدن با رهبری فرق داره
ما...
نمیتونیم دوباره همچین قتل عامی رو متحمل بشیم
چرا همش باید بهم خیانت بشه؟
نمیشه که بدون رأی شورا، فرمانده نیروهامون رو
عزل کنیم
پدر! هرچند...
همچین تصمیمی نباید با عجله اتخاذ بشه
باید یه بحث آزاد برگزار بشه
پس بذارید بحث رو شروع کنیم
این بحث نباید با شکم خالی شروع بشه
درسته. شام!
قطعاً شام واسه کل اعضای شورا رو
فراموش نکردم. اصلاً و ابداً
پس پنج روز دیگه
مواضع و استدلالهاتون رو عاقلانه انتخاب کنید
میین
جداً نمیتونن میین رو از فرماندهی عزل کنن
No comments yet. Be the first to leave one.