Ang unang 200 linya.
…من زرهی مهرپرستی را بر تن میکنم
…و نور
از من…
از من در برابر…
نور سول
درخششاش رو توی وجودت حس میکنم
فکر کنم تنها انسانی هستی که تا حالا واقعاً خواستم لمسش کنم
پس لمسم کن
بهش عادت کن
قراره اینجوری باشه
جنگ تموم شده
مادر نجاتشون داد
- چرا باید این کارو کنن؟ - نکرومنسره نجاتشون داد؛ نه ما
از نظر اونها ما یه مشت مفتخور از تبار جلادها هستیم
اون اینجا چیکار میکنه؟
آروم باش
شنیدم چی شد
اومدم یه چیزی بهتون بدم
اینو دور و بر پایگاه پیدا کردم
گفتم…
شاید وقتی که مادر پیشتون نیست…
به کارتون بیاد
خوبه
مرسی
ولی از این ماجرا نمیترسم
معلومه چی داری میگی؟
من دیگه مهرپرست نیستم
این مربوط به شماست، بچهها، نه من
اومدم یه هدیهی کوچولو بابت خونهی جدید بهتون بدم
خیلی ممنون
اما لزومی نداره
تراست به هیچ عنوان خشونت رو تحمل نمیکنه
مطمئنم فوراً باعث و بانیش رو پیدا و مجازات میکنن
راه بیفتید، بچهها
کارتون دیر میشهها
تو هم همینطور، هانتر
واسهشون اسلحه آوردی؟
داری تواناییهای سرپرستی من رو زیر سؤال میبری؟
نه، نه. دیگه بهت اعتماد دارم
دیگه؟ یعنی قبلاً بهم اعتماد نداشتی؟
وقتی گفتی با اون صدا، که شاید هنوز هم تو سرت باشه، در ارتباطی، نگران شدم
ولی وقتی بهیارم کردن،
به تحلیل سیارهای تراست دسترسی پیدا کردم
یه سیگنال هست
نمیدونن منشأش چیه،
منتها میدونن که نمیتونه از میدانِ الکترومغناطیسی دورِ نواحی استوایی رد بشه
پس شاید اینجا بهشته
« زیرنویس از علی اکبر دوست دار و آرین » :. Ali 99 & Cardinal .:
تراست امروز یه وظیفهی دیگه بهت محول کرده
لطفاً دنبالم بیا
این رو بپوش
چرا؟
تا کسی نتونه بشناسدت
معمولاً قربانیها اجازهی این کار رو ندارن
ولی گمونم تراست خیالش راحته که تو از عذابکشیدن کسی لذت نمیبری
بعد از مصادرهی سفینه این رو توش پیدا کردیم
از عتیقههای مهرپرستیه
یه چیز سنتیـه
نمیدونیم دقیقاً باهاش چیکار میکردن
تراست صرفاً بهخاطر ترسی که به دل آدمها میاندازه ازش خوشش میاد
کارم چیه؟
امروز مجازاتگری
مجازاتگر، وارد شو
تمرلِین، تو بهعلت ارتکاب جنایت نفرتمحور علیه لامیا و خانوادهش
به جُرم وحشتآفرینی محکوم شدی
کیر خر و جرم نفرتمحور
اون یه نکرومنسره، عین خودت یه ربات کثافته
خشونت دردآفرین است؛ و اطاعت به منزلهی حیات
قبول کن دیگه. تو از انسانها متنفری. عمراً مسئولیت رو واگذار کنی
مجازاتگر، شروع کن
تکرار میکنم: مجازاتگر، شروع کن
نفرت دردآفرین است؛
و درد به منزلهی نفرت
پدر، باید باهات صحبت کنم
این چیه؟
یه جور اندروید بوده
قطعاتش حدوداً یک میلیون سال قدمت دارن
در معرض نور که قرارشون دادم،
این دونهها روش سبز شدن
از قرار معلوم رادیواکتیون…
پدر، مردی که جلوی خونهمون آتیش روشن کرده بود رو پیدا کردن
و…
من رو مسئول مجازاتش کردن
جوری که نمیره
لبخند میزنی، پدر. منظور خاصی داری؟
آره
عدالت مشهود توی این خبر خیالم رو راحت کرد
آخه نگران بودم که شاید نتونیم اینجا بمونیم
به اینجا خوشبینی؟
پروتکلهای سرپرستیم تا بحال از چنین سطح رضایتی برخوردار نشده بودن
یه سرپناه و یه عالمه غذا در اختیار بچههامونه؛
حالا هم…
میدونیم که طبق قانون عادلانه هم باهاشون رفتار میشه
پروتکلهای سرپرستی من هم به همین سطح رضایت رسیدهن
پس با هم هماهنگیم، مادر
ولی لطفاً به بچهها نگو که …من طرف رو مجازات کردم؛ آخه
به صلاحشون نیست که همچین دیدی به من داشته باشن
کِی قراره اونها رو در جریان کشفمون درمورد خاستگاه موجودات بذاریم؟
بعد از اینکه مسئولیت به کمپیون واگذار شد
نمیخوام با یه ضربهی روحی بیمورد جلوی رشدش رو بگیرم
ولی مأموریت ما انتخاب رهبر نیست
نه، اینه که حواسمون باشه جامعهی آتئیست رشد میکنه؛
و این کاریه که حتماً کمپیون میکنه
تمایلت برای رهبرشدن کمپیون ربطی به…
ناکامی مفروضت در
زایمان بچهی هفتم نداره؟
یه ناکامی مفروض نبود، پدر
کاملاً واقعی بود
این دیگه گذشته، مادر
من بخشیدهمت
فقط لازمه خودت خودتو ببخشی
… - فشار آوردن به کمپیون - هیچ فشاری لازم نمیشه
خودت میبینی
یالا
عین لاکپشتی
سرعتم از تو بیشتره
مراقب باش، مامان. میافتیها
چیزیم نیست، عزیزم
یالا
یعنی چه؟
کجاش خندهداره؟ گیر افتادیم
نگران نباش
توی این چند روز جزر و مد عوض میشه
- چی؟ - دارم سر به سرت میذارم
مرسی
شُکرِ سول، خوبه
از میوههای زمینی متنفر بودم، ولی این…
باید بگم که
یهجورایی خوبه که محض تنوع تنها نیستم
حس میکنم واقعی نیستی
- انگار توی یه شبیهسازیای چیزی هستیم - نه
اینجا یه زندگی واقعی درست میکنیم
یه خانوادهی واقعی
بدون هیچ تظاهری
نباید از دلکَندن بترسی
هر چی بخوای برات ردیف میکنم
پس یه اندروید مُرده رو زنده میکنین؟
نه
این که به احتمال قوی غیرممکنه
ولی چیزهای جذابی درمورد گیاهان مصنوعی کشف کردم
امروز مهدکودک چطور بود، مادر؟
مهدکودک؟
- خوب بود - خوشحال بودن؟
- چطور؟ - بچههای اونجا رو میگم
گفتی همهشون رو با هم بزرگ میکنن، مگه نه؟
- نمیخوای که بچهت رو بهشون بدی؟ - کارای من دخلی به تو نداره
کمکی ازم برمیاد؟
تراست به من دستور داده که…
شخصاً جلوی شما، خانوادهتون
و تک تکِ…
،اعضای اجتماع
ابرازِ… پشیمانی کنم
شب همگی خوش
دیدین؟
اینجا عدالت هست
حتی برای ما
این لکههای درخت میوه پاکبشو نیستن
پاول اون روز پیداش کرد
نمیخوام عاقبتش مثل اون مستعمرهنشین بشه
بهخاطرش ازم متنفر میشه
به وقتش متوجه میشه
بیاین بهش بگیم من پیداش کردم
منم اینو…
قایم کردهم
یه جاندار توشه
ولی بدون مادرش از تخم در نمیاد
باید برش گردونی به لونهش
امروز محشر بود
خیلی وقته همچین احساسی خوبی نداشتم…
از زمان مرگ اون
اون زیر نور سوله
روحش که توی اون ربات نیست
میدونم
پس بهتره حافظهش رو پاک کنی
نه
این تنها یادگاریه که ازش دارم
باشه. وادارت نمیکنم
راستی
میخوام یه چیزی بهت نشون بدم
جریان اینها رو آورده بود تو ساحل؛ اونجا پیداشون کردم
- ۵ شاخه - اوهوم
پیشگویی پنجضلعی
این همون درخت دانش توی کتاب مقدسه
گفتی تو بچگی سرباز بودی
آره
یتیم بودی؟
آره
ممکنه اطلاعاتی توی این باشه
شاید بتونه جای درخت رو نشونمون بده
به نظرت میتونی یکیشو ردیف کنی؟
شک دارم
باید یه کارت صحیح و سالم پیدا کنیم؛ تازه…
بدون شمشیر نمیتونی درخت رو پیدا کنی
این یکیه جواب میده، مگه نه؟
مال همون نکرومنسریه که سفینهی مادر رو از بین برد
مامان، ببین
یکی داره فرار میکنه
شاید بتونیم قبل از آتئیستها گیرش بیاریم
بیاید
اندرویده پیدات کرد
No comments yet. Be the first to leave one.