Ang unang 200 linya.
!چون دستت براش رو شده
پس اگه قصدت برای ورشکستگی این خراب شده قطعیه !!سخت تر از الان تلاش کن
!نوش جان
مورد خاصی نیس !حین کار گوشتو بده به من
!اگر چیزی نباشه که چه بهتر
اون زنیکه امروز اومد شرکت
معشوقه ی شیم چول مین و مادر اون پسره رو میگم
جدا جدا که نگاشون میکردم به نظر میومد هیچیشون شبیه هم نیس
با هم که دیدمشون !فهمیدم واقعاً مادر و پسرن
-شبیه ان - هان؟
زنیکه دوس پسر جدید پیدا کرده
نمیخوام طرف کسیو بگیرم
ولی هنوز خیلی از ختمش نگذشته
زنیکه خیلی شاد بود
!برو سر اصل مطلب
الان همه چی لو رفت؟
... نه
براش قهوه درست کردم، حتی باهاش حرفم زدم !ولی منو نشناخت
فقط ظاهرم با مراسم تشییع جنازه فرق داشت
!با این وجود، بازم نشناختت؟
!همینو بگو
!چطور تونست منو نشناسه؟
من هنوز صداش
کفش هاش
حتی طرز راه رفتنش !همه رو یادمه
ولی اون آجوما همه چیزُ فراموش کرده !انگار نه انگار که اتفاقی افتاده باشه
گویا من تنها کسی بودم که تمام این مدت اون خاطرات منزجر کننده رو به دوش میکشیدم
!تو بهم بگو
هنوزم باید هیچ کاری نکنم؟
!واقعاً اجازه انجام هیچ کاری رو ندارم؟
نه
!آفرین داری، شیم ووجو
هر کاری ام که کردی، درست بوده
تو تمام عمر به خاطر پدرت در عذاب بودی
!حالا دیگه حساب بی حساب
!با اونم همینطور
اون پول مادرتو ازش گرفت !هر چی ام که شده حقشه
... ولی
!دیگه بیشتر از این خودتو درگیر نکن
!همین جا تمومش کن
هوم؟
اگه تاکسی بگیرم، 20 دقیقه ای میرسم
فوراً خودمو میرسونم
!لازم نکرده
رئیس کیم خونه نیست !انگاری واقعاً رفته سفر کاری
با دقت گشتی؟
آیگو... من کار نمیکنم، نمیکنم !ولی اگه دل بدم تا تهش میرم
راستی، حالا چرا داره از ما دوری میکنه؟ !با عقل جور درنمیاد
منظورم اینه که حتی اگه الان از قرارداد بکشه کنار
!خودشم به همون اندازه از دست میده
قراره این همه محصول فصل جدید رو کجا تبلیغ کنه؟
!پس بیا دیگه مثل بازنده ها رفتار نکنیم
!کی به این چیزا اهمیت میده؟
درسته که رئیس کیم از درموندگی مون خبر داره و اگه قرارداد رو
قبل از رفتن به سفر کاری امضا میکرد، عالی میشد
یا اگه حداقل جواب تلفنامونو میداد
!اینم یکی از بازیای قدرتشه
به خاطر قرارداد نبود که گفتم !به دیدنش بری
!خودم میدونم که نگرانشی
اون آدمای از خود راضی که به بقیه طعنه و کنایه میزنن
طولی نمیکشه که آبشونو از تو جوب بکشن ولی بدبخت بیچاره هایی مثل ما
حتی نمیتونن دم بزنن !و همه دردشونو میریزن تو خودشون
صبح زود دوباره یه سر بهش بزن
باشه !ولی تو هم باید گوش به حرف من کنی
!دوباره برنگرد به اون شرکت وامونده
برو با رفقا برگرد !زن باشه که چه بهتر
!چیه عین راهب ها یه گوشه نشستی؟
دیگه قطع میکنم
خیر! من اول قطع میکنم
!حتماً کار سرنوشته
سرنوشت؟ کدوم سرنوشت؟
چرا بهم زنگ زدی؟
به نفع تو و یون جونه که وسط تقاطع !تو آبجوفروشی به هم نرسید
!دارم بهت هشدار میدما
چرا نمیخواد بریم آبجوفروشی؟
!حتماً باز شکست عشقی خورده
همین دیروز گفت که یه پسره ازش خواسته برن بیرون
منم این شکلی "نه بابا، مگه پسره خله اینکارو بکنه"
"منظورش تو نبودی، نونا" این فکرا رو با خودم میکردم
!چرا این فکرا رو بلند بلند نکردم؟
!به نظرم بهتره شخصاً بهش بگم
!با هم مشروب بزنید
!هان؟
!نخیرم! تو هم باید باهامون بیای
!تو همچین روزی نمیتونی هوشیار بری خونه
!بیا دنبالم
سلام
!نمیتونید همینطور بزارید و برید
!آهان، پس حتماً منو یادتون نیست
من تو بانک کار میکنم !اون روز کارت تجاریتونو بهم دادید
...ولی ایشون که شماره منو ندارند
آهان، بله سلام
سلام
اون دفعه خیلی فرصت نشد صحبت کنیم، نه؟
اجازه بدید دوباره خودمو معرفی میکنم
من خواهر شیم ووجو، شیم هه سونگ هستم
!آهان، که اینطور
یکم پیش دیدم خیلی صمیمی با هم قدم میزدید
احیاناً بین شما و خواهرم چیزی هست؟
فقط تو یه شرکت کار میکنیم
!آهان، پس همکارید
وایستید ببینم شما رئیس اون شرکتید؟
!وای، چه خوب
-قربان، دوست دارید با من آبجو بخورید؟ -نه، متشکرم
سوء تفاهم نشه !هیچ مقصودی پشتش نیست
!نیت ام خالصانه و پاکه
بهش مثل قرار یه معلم با والدین شاگردش فکر کنید
-...من عجله دارم -دیگه این بهانه های کلیشه ای
!رو که وقت ندارید، تحویل من ندید
!خودم دیدم تمام این مسیر رو آهسته میومدید
!در ضمن، صدواضحه
که تشریف میبرید خونه تا تنهایی آبجو با نودل فوری بخورید
!تک و تنها نخورید، غصه هم نخورید !بیاید با هم بخوریم
نه بیشتر، نه کمتر !فقط همون یه آبجو
- !من که پایه ام - !سکته کردم
سلام، من برادر کوچیکشونم !همونطور که می بینید، هیچ وجه شباهتی باهاشون ندارم
... بله
ایشون کی باشن؟
نیل آرمسترانگ
!اولین و آخرین مردی که ووجو دیده
آهان، پس خارج بزرگ شده؟
!ساکت باش و برو خونه
!بفرمایید! با این کاریتون نباشه
بله، بفرمایید !خواهرمو نادیده بگیرید
!قربان، 3 تا لیوان لطف کنید
یه خورده پیش ترسوندمتون، نه؟
معمولاً جلوی دیگران اینطور خنگ بازی درنمیارم
ولی واقعاً از دیدنتون خوشحال شدم
!نمیتونی به یکی که تازه دیدیش، دروغ بگی
متخصص خنگول بازی درآوردنه !واسه خودش یه پا سریاله
!همین الان بهش بگو تا بعداً جا نخوره
نظرت چیه اون دهنو فقط برای آبجو خوردن وا کنی؟
عذر میخوام، ولی باید یه تماس تلفنی بگیرم
!حتماً، زودی برگردید تا آبجوتون خنکه
!وای! طرف رئیسه ها
- !چه قدبلندم هست - !خوش تیپم که هست
اون پسره عقل تو سرش نیس
!تو شیم هه سونگ چی دیده؟
!چون عقل تو کله اش نیس، داره می بینتش دیگه
- دیگه باید شوهر کنه - دلم نمیخواد شوهر کنه
همون بهتر که مجرد بمونه
من یه سر برم دستشویی
- پس منم یه خورده آبجو سفارش میدم - !ببخشید
!سلام
چیه؟ چرا اومدی؟ !بهت گفته بودم که نیای
تنها نبودی؟
تنهایی نوشیدن چه کیفی داره آخه؟
!یه پسری داشت رد میشد که تورش کردم
!و اتفاقاً یکی در اومد که تو هم میشناسیش
بفرمایید اینجا
!چی؟ تو هم اینجایی؟
آره، داشتم رد میشدم گفتم یه سرکیسه اش کنم
!سیگارُ بیخیال شو جلوی رشدتو میگیره
!باشه، راستی هیونگ
رئیس ووجو نونا خیلی جوونه
!مو داره به چه کلفتی
تو از کجا فهمیدی موهاش ضخیمه؟ مگه دیدیش؟
!آره، تو هم بزودی می بینیش
باهاتون تماس گرفتم حتی رفتم بیرون تا باهاتون تماس بگیرم
به چی زل زدی؟ تا حالا مرد به این خوش تیپی ندیدی؟
شما چرا اونجا نشستید؟
بهت که گفتم تو خیابون بهشون برخوردم
اونی، تو ایشونو میشناسی؟
!هی، شیم ووجو
آقای هان دونگجین !لطفاً بلند شید
باید با هم حرف بزنیم
شیم ووجو دست یه مردُ گرفته
!خداییش دلم میخواد گریه کنم
!ولی به نظرم اون چیزی که تو فکر میکنی، نیس
!از قافله پرتی، شیم هه سونگ
خواهرمو میشناسی؟
همین چند دقیقه پیش فهمیدم خواهرته
قبلاً از کجا میشناختیش؟
از بانک
فقط میخوام چک کنم !جور دیگه برداشت نکن
رئیس هان دونگجین، شما که با خواهر من شیم هه سونگ قرار نزاشتید؟
!اون نگاه که میگه نه
اولین بار همو تو بانک دیدیم و اینم دومین بارمونه
بهم گفت صبحی منو شما رو با هم دیده
... پس خوبه
بهش که حرفی نزدید، درسته؟
منظورتون چه حرفیه؟
ما همین 5 دقیقه پیش همو دیدیم خیلی ام با هم حرف نزدیم
پیش میشه لطف کنید برید؟
بیاید بگم خواهرم به زور کشوندتون اونجا و شما هم نتونستید جلوشو بگیرید
ولی اگه دوباره بهتون برخورد کرد لطفاً دست رد به سینه اش بزنید
چرا باید اینکارو بکنم؟
چون دوست ندارم
!که شما دور و بر خانواده ام باشید
نشستم اونجا !چون نتونستم بهانه ای برای رفتن جور کنم
دیگه میرم
راستی
اینکه هر چیزی تو ذهنته رو به زبون بیاری !حس خوبی بهت میده؟
شاید به نظر شما، کسایی که هر چیزی رو به زبون نمیارن یه احمق باشن
ولی اگه هر چیزی تو ذهنته رو به زبون بیاری
!در اونصورت، باید صدمه دیدن دیگران رو به چشم ببینی
!برای بعضیا این سخت تر از دم نزدنه
به همین دلیل هم تلاش میکنن چیزی به زبون نیارن
دیگه میرم
!فردا کیفمو برام بیارید
No comments yet. Be the first to leave one.