Ang unang 200 linya.
« ...آنچه گذشت »
یه بار دیگه به این دنیا یاد میدی
که عذاب واقعی یعنی چی
شایعاتی از یه زندان ویلترومایتی
یه جایی توی فضا شنیدم
شاید بردنش اونجا
- اصلاً کجا داری میری؟ - خونه
بذار حدس بزنم، میتونی بین ابعاد
درگاه باز کنی
شکستناپذیر، متوجه نیستی!
باید تاوان کارش رو پس بده!
اسم من انیسائـه
و مأمور امپراتوری ویلتروم هستم
کُشتن تو وظیفۀ من نیست
نمیتونم توی دنیای تو زندگی کنم
متأسفم
من هم همینطور
سلام، مامان
سلام، مارک. کِی میای خونه؟
« ترجمه از علی محمدخانی و امیر ستارزاده » .:: H1tmaN & AliMK_Sub ::.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
اونا بهت نگفتن من کیام، مگه نه؟
کافیه
کریگ
این همه راه رو به خاطر من اومدی؟
تحسینبرانگیزه
میدونی که محاله این فرصت رو از دست بدم
هندونه نده زیر بغلم
انگار توی امتحان قبول شدی
بالأخره واسه اعدامت آماده شدی
تبریک میگم
وای خدا. وای خدا
این...
داره منو میکُشه
خدایا
یالا. از پسش برمیای
از پسش برمیای، تیلور
ادامه بده...
قراره... قراره حس کنی...
حس میکنی...
حس میکنی...
«شکستناپذیر»
توپ ِتوپ هستی.
از این جلوتر نیا
احتمالش هست بتونی
قبل اینکه گردنش رو بشکنم، منو بکُشی. مطمئن نیستم.
اگه بخوای میتونی امتحان کنی
میخوای این ریسک رو بکنی؟
مارک گریسونِ این دنیا
اهل ریسک کردنـه؟
ظاهراً که نیست
واسه ارجاعاتِ آینده یادم میمونه
اوه، تا یادم نرفته...
همۀ سیگنالهای
داخل این چهاردیواری رو مسدود میکنم
نمیخوام کسی
مزاحممون بشه
کی هستی و چی میخوای؟
مجبورم کرد بهت زنگ بزنم
گفت اگه زنگ نزنیم بهمون صدمه میزنه. مارک...
داشت با من حرف میزد
ولشون کن. همین الان
میدونستی توی نصف دنیاهای موازی
هویتت واسه همه آشکاره؟
خیلی بیاحتیاطی
نمیدونم چرا اینجایی
ولی بهت هشدار میدم...
تو... واقعاً یادت نمیاد که من کیام
بذار کمکت کنم
دقعۀ قبلی که همدیگه رو دیدیم
این بلا رو سرم نیاورده بودی
وای خدا. تو همون یارویی
«اون یارو»؟ از من فقط همین رو یادتـه؟
که من اون یارو بودم؟!
من انگستروم لیویام
و تو منو تبدیل به یه هیولا کردی
من هیچ کاری به کارت نداشتم
دستگاهت منفجر شد
تو این کار رو کردی!
من قرار بود دنیا رو نجات بدم
همهشون رو!
تو کمک لازم داری. بذار من...
من کمک داشتم!
بهترین دکترهای همۀ دنیاها رو داشتم
اونا جونم رو نجات دادن، بدنم رو از نو ساختن
ولی حتی اونا هم نتونستن این ظاهر افتضاح رو درستش کنن!
پس حالا، تا ابد یه یادگاری از تو و
کاری که کردی دارم
موافقم. بیا سراغم
چه غلطا؟
وای لعنتی
وای خدا! چطور ممکنه؟
مگه از این باحالتر هم داریم؟
...اگه با چشمای خودم نمیدیدم
فکر میکردم انسانهای دو پا منقرض شدن
تازه از تخم بیرون اومده بودم
که طعم گوشت لذیذشون رو چشیدم
یه لقمه میخوام
میتونیم تقسیم کنیم
من اول بوش رو حس کردم. مال خودمـه.
عقب بایستید. هیچکس منو نمیخوره
یا خدا، حرف میزنه!
نشنیده بودم که آدمیزادِ دو پا حرف بزنه
آواز هم بخونه واسم مهم نیست
فقط مزهاش واسم مهمـه
عقب بایست، موذی
اگه حرف بزنه، فکر هم میکنه
آهای!
پرواز هم میکنه
لابد بالهاش نامرئی هستن
یعنی غذای بیشتر
سهم خودم رو میخوام
خوش برگشتی
از رنگِ برادرت خوشم میاد
اوه...
خیلی منحصر به فرده
توی مهمونیها با همین میتونه سر بحث رو باز کنه
اگه اونقدر زنده بمونه که پاش به مهمونی برسه
میدونی، توی هیچ جهانِ دیگهای باهاش روبرو نشده بودم
جالب نیست؟
اگه یه مو از سرش کم بشه، قسم میخورم...
چیکار میکنی؟ منو میکُشی؟
البته که میکُشی
ولی نگران نباش
نمیخوام به برادرت یا مادرت
صدمهای بزنم
نه
خانوادۀ کوچیکت در امان هستن
تا وقتی که به این نتیجه نرسم که تنها راه صدمه زدن به تو اینه که به اونا
صدمه بزنم
پس یه لطفی بهشون بکن و
بمیر
- اولیور! - نه!
واو! چقدر تو بدشانسی
- پروفسور آک - وای لعنتی
حالت خوبه؟ نمیخواستم...
آهای، ممنون رفیق
بریم که این یارو رو با تار بپوشونیم
چی؟ نه. تو...
وایسا، میخوای به این پیرمرد صدمه بزنه؟
ببین، درگاه رو دیدم
میدونم از دنیای دیگه اومدی
تجربۀ زیادی در این زمینه دارم
مخصوصاً این اواخر
پس، باور کن، اینجا آدم خوبه منم
و آقای بازو مکانیکی آدم بدهست
ببین، چشمات قرمز و درخشان هستن، رفیق
چطوری قراره...
بهت که گفتم
حالت خوبه، اولیور
- همه چی درست میشه - اصلاً نمیشه
با اطمینان گفت
آخه کدوم مادری اینطوری به پسرش دروغ میگه؟
گفتی بهمون صدمهای نمیزنی
نه، گفتم در امان هستید
مادامی که پسرت همونطور که حقشـه عذاب بکشه و بمیره
راستی حرف از این شد...
نکن
یه حرکت اشتباه بزنی پرت میشن
دنیایی رو انتخاب کردم که
زمین هشت طبقه پایینتر از اینجاست
تو بهشون صدمه نمیزنی
به من هم صدمه نمیزنی
نمیدونم داری چه بازیای میکنی
ولی... تو قاتل نیستی
شرمنده که به جا نیاوردمت
ولی اون شب رو یادمه
سعی داشتی نجاتم بدی
شاید اون حادثه تغییرت داده
ولی تو آدم خوبی هستی
که سعی داره کار خوبی انجام بده
سعی داشتم نجاتت بدم؟
بعد از اون همه درد و عذابی که باعثش شدی؟
جونهایی که گرفتی؟
هرگز!
نه
نه، نه، نه، نه
نه، نه، نه، نه
محاله نجاتش بدم. عمراً
شدنی نیست
محاله!
من آرمانشهرم رو با خون نمیسازم
عدالت
عدالت در حقت اجرا میشه
همۀ دوستانی که به خاطر ظلم بیهودهات از دست دادیم،
همۀ خانوادههایی که متلاشی کردی
- تاوانش رو پس میدی... - بیا تمومش کنیم، مارک
به خاطر اون شورش توی بانکوک نتونستم ناهار بخورم
آره. لازم به گفتن نبود
بابایی، دلم واسه مامانی تنگ شده
من هم همینطور، رفیق
چینساو ترسیده
خب، به چینساو بگو...
همه چی درست...
اوه، انگستورم بیچاره
واقعاً خیال کردی میتونی از دستم قایم شی؟
وای خدا
نگاهت کن
رقتانگیزی
داری حالم رو به هم میزنی، رفیق
No comments yet. Be the first to leave one.