Ang unang 145 linya.
« نفس بکش »
«قسمت اول: «ورود
لعنتی
سلام - لیو، تو کجایی؟ -
تازه ایمیلت رو خوندم - من خوبم -
فقط واسه دو سه روز باید برم بیرون شهر
بیرون شهر؟ همه چی...؟
همه حرفا رو تو ایمیل زدم میدونم که خیلی زیادن
فقط نمیخوام حرفی ناگفته باقی بمونه هر وقت تونستم خودم میرم
فقط نمیدونم به عهدۀ کدوم خدماته
خیلیخب. به دنی هم اطلاع بدم؟
این دنیه
از طرف یه شرکت دیگه اومده
سلام
از آشنایی باهاتون خوشبختم
آره. چرا که نه
فقط ازت میخواد که توی کار باشه یا نه
اون وکیل کاربلدیه، معلومه که مشکل نداره
بگذریم، دست من نیست
لیو، مطمئنی حالت خوبه؟ - من خوبم -
وقتی برگشتم به دفتر بیا رو استراتژی آمادهسازی کار کنیم
آخه سابقه نداشتی که کارو ول کنی
روث، من روبراهم. دیگه باید برم
اگه چیزی خواستی پیام بده. باشه؟ خدافظ - ...لیو -
الیویا ریورا؟ - بله -
ساعت 1:10 میخواین به اینوویک برین؟
بله. هواپیما قرار بود یک ساعت پیش از اینجا بره؟
بله، متأسفم
انگار امروز وضعیت باد و هوا خیلی بده
،هواپیما اونجا گیر کرده یه جورایی بدشانسی آوردی
فردا وقت برات رزرو کنم؟
چی؟ نه، نه، نه، نه من از نیویورک با دوتا پرواز اومدم اینجا
همین امروز باید برم اینوویک
میخوام یه نفرو قبل از اینکه دوباره بره ببینم
نمیتونی بهش زنگ بزنی؟ - نه -
نه... اون خبر نداره که من دارم میام
شاید بهتر باشه بهش بگی
واسهم بلیت جور میکنی یا نه؟
،متأسفم خانم ولی امروز نمیتونم کمکت کنم
مثل وقتی هستی که همسن تو بودم
خودم اینو میفهمم
این دفعه کجا میریم؟
بالای رود مکنزی
یا خدا. اونجا که بعد از اینوویکه
،دفعه بعد ما رو کجا میبرن قطب شمال؟
ببخشید
شرمنده. ببخشید؟ - ...پرواز 899 -
ببخشید! شرمنده، سلام
گفتین میخواین برین اینوویک؟
از اینوویک رد میشیم، بله
شاید احمقانه به نظر برسه
ولی راهی هست که شما منو با خودتون ببرین؟
چرا احمقانه؟ تو که ما رو نمیشناسی
ببین، من کوچولو ام، یه کیف بیشتر ندارم قول میدم ساکت باشم
توی سسنا 208 ساکت بودن فایده نداره
من امروز باید خودمو به اینوویک برسونم
و انگار هواپیما یه جایی گیر کرده
متأسفم، خیلی دوست داشتیم کمکتون کنیم - پس کمک کن -
خواهش میکنم - اگه من تنها بودم شاید -
ولی ما سفر کاری داریم
هزینه رو یکی دیگه بر عهده گرفته ،و اگه اتفاقی بیفته
...و فکر کنم امکانش هست که
...نه، همچین کاری نمیکنن
من وکیلم. موردی نداره
شرمنده. موفق باشید
هزار دلار بهتون میدم
نفری. نفری هزار دلار بهتون میدم
ببینید، شما آپ دارین؟ میتونیم همین الان براتون بفرستم
من درکت میکنم ولی از دست ما کاری برنمیاد
فقط میخوام تو هواپیمای شما بشینم
فقط میخوام تو هواپیمای شما بشینم
و تو مسیر پروازتون قرار بگیرم
...همین. فقط - باشه، باشه -
همه چی روبراهه؟ - بله -
ممنون. فقط داریم بحث میکنیم که کی کنار پنجره بشینه
واقعاً؟
آره
حتماً. تو رو میبریم به اینوویک
وای خدا، ممنون راستی من لیوم
سم - سم -
اینم جورجه، خلبان هواپیما
سفت خودتو ببند سم دوست داره سریع حرکت کنه
باشه
همه چی خوبه؟
آره
موقع پرواز مضطرب میشی؟
من موقع سقوط مضطرب میشم
گفتم نه، من موقع سقوط استرس میگیرم
طبیعیه؟
،هوای آخر تابستون مخلوطی از سرد و گرمه پرواز رو دشوار میکنه
دنی: روبراهی؟ اگه با من نمیخوای » « حرف بزنی لااقل با روث صحبت کن
هی، هی. کار با گوشی ممنوعه دستگاهها بهم میریزن
واقعاً؟ مشکلی ایجاد نمیکنهها - مشکلی نیست -
جورج بدون صفحه چرخشی تلفن به چیزی اعتماد نمیکنه
هوا بالاتر صاف و روونتر نیست؟
فکر بهتری داری؟ ردیابی من چطوره؟
...شرمنده. من آخه - نگران نباش -
جورج کارشو بلده
اگه کاری نکرده بودم بهت نمیگفتم
نوشیدنی میخوری؟
اعصابت رو آروم میکنه
نه مرسی - مطمئن؟ -
شکلات مقوی یا بطری آب بدم؟
کوکتل و روزنامه چطور؟
شکلات دوست ندارم؟ - تا حالا به انوویک رفتی؟ -
وقتی فرود بیایم مدت زیادی رو زمین نیستیم بگیرشون
مرسی
خب، چرا دارین میرین به سمت شمال غربی؟
از دویدن گوزنها فیلم میگیرم
«شلیک نه، «فیلمبرداری
من عکاس نشریۀ نشنال جیوگرافیکم
واو، کارت خیلی خفنتر از کار منه
خب، من با کارت آشنایی ندارم چجور وکیلی هستی؟
من وکیل امور شرکتی و سهام هستم
راست میگی. کار من خفنتره
واسه دویدن گوزنها دیر نیست؟ فکر میکردم بهار اینکارو میکردن
تو فقط یه جا میری و میای، درسته؟
من جایی میرم که بهم میگن
توی چادر مخفی با قمقمۀ پر از قهوه میشینم
،و همراه با هشت هزار دوربین
منتظرم که یه گوزن بیاد و فیلمشو بگیرم
باحاله
باحاله، نه؟
تو چی؟
چرا یه وکیل باید تا شمال بیاد؟
فقط... همون کارای کسلکنندۀ وکالت
توی فرودگاه که به نظر میومد یه کار اضطراری داشتی
میخوام چرت بزنم
...شرمنده، نمیخواستم
نه، عیب نداره. من فقط خستمه خیلی طول کشید که سوار بشم
فقط... خستمه - باشه -
سعی میکنیم زیاد سر و صدا نکنیم
چشمات رو ببند
مطمئن باش که تو جای آرامی هستی
به آرامی نفس بکش
هوا رو از بینی بده داخل و از دهان خارج کن
روی هر قسمتی از بدنت تمرکز کن و آرومشون کن
اجازه بده تمام افکار از سرت بیرون برن
تو فقط یک جسم خالی هستی
و فقط داری نفس میکشی
هی، بالاخره اومدی
سلام - سلام. معلومه که اومدم -
گفتی به یه مشکل برخوردی؟
آره، مشکلم این بود که تو هیچوقت پا به اینجا نمیذاری
روث، من کار و زندگی دارم - لیو، نه، نه -
No comments yet. Be the first to leave one.