Ang unang 183 linya.
عزیزم، موضوع اینه که اگه زندگیت جالب باشه،
مردم همیشه میان دنبالت.
فقط جوش نیار، مامان.
هوی! مؤدب باش.
قیافهم شبیه کسیه که میخواد جوش بیاره؟
.آره دیگه
میشه لطفاً در رو باز کنی؟
فکر کردن دارن گنگستری چیزی میگیرن؟
کاستلو جونز، میدونیم داخلی.
کاستلو جونز، تو به صاحبخونه
۲٬۹۹۷ پوند و ۹۸ پنس بدهکاری!
بیا دیگه، کاستلو. نذار دست به دریل شم.
یه خرده زود نیست لامصب؟
خرابکردن زندگی مردم قبل نه صبح باید غیرقانونی بشه، نامردها!
مامان، جوش آوردی که.
خب دیگه فرصتش تموم شد، داداش. بیا شروع کنیم.
زنگ بزن «سِلبی».
مواظب مامان مریضشه.
- خاله جی چی؟ - قرار بود بیاد اینجا. لپتاپ، لپتاپ.
حواسم به نوشتههات هست. منو نمیگیرن.
مرسی، عزیزم.
خب، «باریمور» رو بده.
به چی گوش میدی؟
چه انتخاب خوبی.
آروم باشین، بچهها. حالاحالاها با این صحنه جق میزنین.
مرسی.
سوءاستفاده از فقرا در بدترین حالت ممکنش!
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما @CinamaSub
« ترجمه از امیرحسین » .:: AmirH_Na ::.
« سگهای بارانی »
« نمیشه در شهر پاک بود »
بگیرش، مِیسون. کتابه.
سواد درستحسابی که نداری.
ادای کلهخرها رو در میاری، نه؟
واقعیت اینه که جفتمون خوب میدونیم هر شب میزدی زیر گریه، سِلبی.
درسته که منو انداختن تو قفس و بهم گفتن وحشی،
ولی دلیل نمیشه که همیشه وحشی باشم.
یادت نره اگه من نبودم،
هیچ کونی برات نمیموند.
پول رو جمعهها بزن به حساب خانمم.
وقتی آزاد شدم، تسویه میکنیم.
نذار بیام دنبالت.
خدافظ، میسون.
مثلاً باید بگم باعث افتخار بود؛
ولی از جهنم هم برام بدتر بود.
- بهترین بچهکونی دنیا خودتی، سلبی! - خدافظ، خوشگله!
حبس خوش بگذره، بچهها.
- فعلاً خدافظ، عزیزم. - دارم میرم سراغ چیزای بهتر.
آره. جای تو توی همون دانشگاه بچهمایهداراست.
سرویس میخوام، داداش. فردا میام دنبالش.
هوی! دفعۀ قبل هم بهت گفتم.
اینجا که انبار شخصی نیست.
بیخیال، شِیدی. وسایلم رو نگه دار.
- تو رو خدا. تو رو خدا. - تو رو خدا.
تا فرداصبح…
- وگرنه میندازمشون سطل آشغال. - مرسی. مرسی.
بیا بریم. مدرسه دیر میشه.
بجنب.
مرسی.
- مگه بیپول نبودیم؟ - فقط دنبالم بیا.
لطفاً «چِینی واک»، آقای راننده.
« شما ۹۹ روز از الکل دور بودهاید »
آلِگرا!
من برگشتم!
« انتظار نداشتم به این زودی ببینمت نشد برنامههام رو لغو کنم مامان »
اون خونه رو میبینی؟
مطمئنم استخر داره.
با سه تا بولداگ فرانسوی.
هوم. با یه مربی خصوصی سگ.
آره.
با یه پیانوی بزرگ و… مثلاً… گنده و سفید و معرکه و…
گِیطور.
مثل پیانوهای التون جان.
- قطعاً. - میشه بعداً من رو بفرستی کلاس پیانو؟
قول میدم وقت روبهراه شدیم،
بفرستمت کلاس پیانو.
« سلبی - جواب نده »
احیاناً حالت بد نیست؟
حس میکنم الانه که بالا بیاری.
عزیزم، حالت خوبه؟
عذر میخوام، آقای راننده. ،ببخشید
میشه بزنین بغل؟ انگار دخترم داره بالا میاره.
باشه. حتماً. همین جا میزنم بغل.
واقعاً شرمندهم.
بالا میاری؟
- خب، آمادۀ فرار باش. - باشه. باشه.
واقعاً کار زشتیه.
- فرار کن! من معمولاً عوضیبازی در نمیارم. - هی! هوی!
چه گهی خوردین؟ برگردین اینجا ببینم!
- جدی میگم. ولی بعضی وقتا عوضیام دیگه. - ای گاو لاشی!
ای خدا.
- خب، دوستت دارم. - منم دوستت دارم.
- یه وقت نمیری. من لازمت دارم. - واقعاً فکر کردی میمیرم
و توی دنیا تنهای تنها میذارمت؟
عمراً. عمراً. عمراً.
خیلیخب.
- درست میشه. - از کجا میدونی؟
خب، همون طور که میدونی،
من با ارواح در ارتباطم
و یه شبح پیر هم بهم گفته که
تا پنج عصر، یه جای نرم و گرم داریم.
- خب. - خب.
ولی جدی گفتم. دوستت دارم.
« من برگشتم » « از دست من عصبانیای؟ »
« معلومه واقعاً از دستم عصبانیای »
« میشه تو و آیریس رو ببینم؟ بوس »
گلوریا!
گلوریا هستم.
من پیام صوتی گوش نمیدم. پیام بده، اسکل.
« کاستلو جونز » « تماس بیپاسخ »
زنیکۀ مسخره.
دخترم.
دخترم! اسمت چیه؟
- اصلاً اسمت رو یادته؟ - گلوریا.
- اسمم گلوریائه. - گلوریا؟
شناختمت، لنیِ پیر سگ.
تو دوست کاستلویی.
هوم. لامصب.
وای موبایلم! اینجا کجاست؟
اینجا وست اندِ لندنه.
- تئاترلند، دابلیو۱. - چه دردسری شد.
- میشه ژاکتت رو قرض بدی؟ - آره.
بیا بریم تا حالت خراب نشده،
یه نوشیدنی بزنیم.
دلم برات تنگ شده بود. تو چی؟
آره.
خب حال مامانت بهتر شد؟
خیلی. خیلی بهتر شد.
اوه! فکر کنم… از دستت افتاد.
نگو منو دیدی.
- مرسی. - باشه.
تا منو با پدوفیلها اشتباه نگرفتن، باید برم.
اوه، چیپس باکلاس.
نکنه فکر کردی ملکهای؟
لطفاً ده پوند هم نقد بده.
خیلیخب.
شنیدم امروز از خونه انداختنتون بیرون.
خب مثل بقیه اجارهت رو بده.
واقعاً هیچ شرم و حیایی نداری.
خفه شو بابا، نیکی.
خب، کارت رد شد.
چرا نمیری خونۀ سازمانی؟
حتماً مفتی میدن، نه؟
- اگه خارجی باشی، آره. - درسته.
اون میفهمه چی میگم.
این خانم و بچهش رو امروز از خونه بیرون کردن.
میشه لطفاً دوباره کارت رو بزنی؟
- باشه. - درکت میکنم، دختر.
مادر منم من رو مجرد بزرگ کرد.
زندگی سخته.
رد شد.
میشه دو پوند، عزیزم.
عزیزم، میشه اون شیرها رو چک کنی؟
ببین، دختر. من میتونم کمکت کنم.
توی «میلبَنک اِستِیت» یه خونۀ کوچیک دارم.
البته جای معرکهای هم نیستش.
از کِی میشه واردش شد؟
همین الان. فوریِ فوری.
کاربریج گاردنز، پلاک ۱۱. پول پیش نمیخواد.
اجارهش چقدره؟
بیا ببینش. بعداً درمورد شرایطش حرف میزنیم.
شرایطش…
اجاره و این چیزا. سر این چیزا داستان نمیکنم.
مهمون من. نوش جان.
- سلام. - سلام.
تو کست رو برمیداری و سهشنبهها و پنجشنبهها میرقصی، همین.
دیگه نمیخوام ببینمت.
تو رو خدا، کنستانتین. به پولش واقعاً نیاز دارم.
هفتۀ پیش که پیچوندی.
یه دختر کم داشتم. یادته که؟
لالی، میشه امروز شیفتت رو بدی به من؟
نه. شرمنده. نمیشه پشت وبکم رمالی کنی؟
تو رو خدا، کنستانتین. میدونی که چقدر زحمت میکشم.
ببین. وقتی به آدم میرینی، بعدش نیا خایهمالی.
میبینم پسرخوشگله برگشته.
کجایی؟
دیگه واسه پیرمردها رو هم میخوری؟
لابد بد دورهزمونهای شده.
وای چقدر شبیه استاد ادبیاتمون بود.
خودش که گفت یه باریستای ۱۹۰ سانتیه از فیزروویا.
چقدر دلم برات تنگ شده بود.
زندگی بدون من خیلی تخمیه، مگه نه؟
البته اتفاقاتی میافته، ولی دیگه هیجانانگیز نیست.
No comments yet. Be the first to leave one.