Rick and Morty sixth season

Rick and Morty sixth season

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Kausi 6

Julkaisutiedot

Rick and Morty S06E09 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Rick and Morty S06E09 XviD-AFG
Rick and Morty S06E09 720p WEB x265-MiNX
Rick and Morty S06E09 720p WEB H264-GLHF
Rick and Morty S06E09 1080p WEB H264-GGWP
Rick and Morty S06E09 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Rick and Morty S06E09 720p x264-FENiX
Rick and Morty S06E09 480p x264-RUBiK
Rick and Morty S06E09 WEBRip x264-XEN0N
Rick and Morty S06E09 WEB x264-TORRENTGALAXY
Kommentaari MeysaM-UnicorN
🔴 30nama | میثم موسویان 🔴

Tunnisteet

webrip
web
BRip
1080
x265
HEVC
XviD
720p
720
2CH
x264
480p
480
Julkaistu: 2022-12-05
Lataukset: 41
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

‫چرا ما برای غذا صف وایسادیم؟

‫این یه پاپ‌آپه.

‫این یه چیز رستورانیه ‫که در مواقع نادری به صورت ناگهانی...

‫فقط وارد منظومه‌ی شمسی ما میشه... ریک.

‫اشتهاتو خراب می‌کنی.

‫حرفت خیلی عجیبه. ‫من اگه غذا بخورم...

‫دیگه گرسنه نیستم، اما هر چی تو بگی.

‫سه تا سرخ شده، چهار تا جنبنده.

‫احتمالا حتی گرسنه‌ هم نیستی. ‫فقط از صف خوشت نمیاد...

‫چون در مورد تو نیستن.

‫اینم یه روش تهاجمی دیگه هست ‫که توصیف کنی دوستت...

‫داره به خودش احترام میذاره.

‫عجب حرف فوق‌العاده‌ای!

‫هه هه! من فقط از حرف فوق‌العاده‌ای ‫که تو زده بودی الهام گرفته بودم!

‫جناب‌ها؟ داداشا؟

‫شما اینو انداختین.

‫خواهش می‌کنم اونو به عنوان یه جایزه ‫قبول کن.

‫خیلی با ادبی!

‫چه‌قدر خوب میشه چیزی که...

‫به‌خاطرش تو صف وایسادی رو ‫خیلی زودتر بخوری.

‫اوه، نه، عیبی نداره.

‫من اومدم که توی صف بایستم و بعد ‫غذا بخورم.

‫نمی‌خوام با روش متفاوتی انجامش بدم.

‫هوم...

‫دوست عزیز، من این لحظه رو...

‫برای تسلیم کردن شمشیرم انتخاب می‌کنم ‫تا تو بتونی جانشین من بشی...

‫به عنوان جدیدترین شوالیه‌ی خورشید.

‫چی؟ نه.

‫من حتی ساندویچ شما رو نخواستم.

‫من شمشیرت رو نمی‌خوام.

‫باور کن، پسر.

‫- تو اینو می‌خوای. ‫- نمیفهمم.

‫شما شوالیه هستین؟ با حرف "کا"

‫خورشید با حرف "یو" یا "او"؟

‫الفبای شما این‌جا اهمیتی نداره.

‫ما مدافعان قسم‌خورده‌ی هیلیوس هستیم،

‫مرکز این منظومه.

‫خیلی خب، پس منظورتون ‫خورشید با "یو" هست.

‫وای خدا. مورتی، شمشیر رو قبول نکن.

‫چه‌قدر غافلگیر شدم که با ‫یه چیزی مخالفی، ریک.

‫تو اینا رو می‌شناسی؟

‫می‌دونم چطور لباس پوشیدن ‫و چه‌قدر حوصله‌سربر به نظر میان.

‫اگه اون شمشیر رو بگیری ‫به درون...

‫یه چیز پیچیده‌ی...

‫اوه، گندش بزنن!

‫بیا دیگه، بگیرش.

‫اگه اون بچه نمی‌خواد شمشیر رو بگیره...

‫اون به تو پیشنهادش نکرد.

‫ببخشید. میشه چند تا چیز بپرسم؟

‫یه شوالیه‌ی خورشید چه کار می‌کنه؟

‫مثلا شمشیر رو قبول می‌کنه.

‫می‌دونی چیه؟ ‫شاید تو تصمیم بدی گرفتی.

‫اون شمشیر رو نمی‌خواد.

‫من اینو نگفتم.

‫خب، دارم می‌بینیم که نمی‌گیریش.

‫اگه تو بودی همین‌جوری یه...

‫معلومه که قبول می‌کردم! ‫و قبول هم کردم!

‫بهترین تصمیم عمرم بود!

‫و تو داری گه میزنی بهش.

‫ببخشید؟ این یه شمشیر مجانیه؟

‫نه! من شمشیر رو می‌گیرم.

‫ازت ممنونم، طلوعک. ‫اسمت چیه؟

‫مورتی.

‫حالا سر مورتانیال هستی.

‫من اسمت رو یکم شوالیه مانند‌تر کردم.

‫روز خوبی داشته باشی.

‫صبر کن ببینم، اون...

‫خدا لعنتت کنه، مورتی! ‫تو شمشیر رو قبول کردی؟

‫چه‌قدر حوصله‌سربر!

‫می‌خوای بگی که اگه تو بودی ‫توی این شرایط قبول نمی‌کردی؟

‫مرتیکه‌ی بدعنق مست!

‫آی.

‫شماها هنوز می‌خواید توی ‫صف وایسین؟

‫نمی‌خواین این غذا رو بگیرین؟

‫رستوران پاپ‌آپی به ما پول میده ‫که این‌جا وایسیم.

‫که برای کاسبیش تبلیغ شه.

‫می‌دونستم.

‫ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید ‫officialcinama@

‫کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما @CinamaSub

‫همگی گوش کنید!

‫جانشین سر هیلیوس، ‫سر مورتانیال!

‫وای، من آهنگ خودمو دارم!

‫حالا میدونی چرا سر هیلیوس ‫باید اسمت رو عوض می‌کرد...

‫و یه چیزی میذاشت که ‫سه بخش داشته باشه.

‫طلوعک، به خورشید خوش اومدی!

‫پس این‌جا خورشیده، ‫مثل خورشید زمین؟

‫آخ جون، اون در مورد ما شنیده!

‫چرا من الان جزغاله نشدم؟

‫تو در حال حاضر توسط ‫قدرت‌های ما محافظت میشی،

‫اما به زودی اون قدرت‌ها متعلق ‫به خودت میشن.

‫بدن ما فناناپذیره!

‫زندگی‌هامون هیچ‌وقت تموم نمیشه، ‫اما نه مثل...

‫اون خون‌آشام‌ها که بعد یه مدت ‫ازش متنفر میشی...

‫و نمی‌تونی بمیری.

‫ما هر وقت بخوایم می‌تونیم بمیریم.

‫ولی نمی‌خوایم.

‫اما اجازه ندارین که این‌‌جا ‫رو ترک کنین، درسته؟

‫مثلا من هیچ وقت دیگه ‫خانواده‌ام رو نمی‌بینم؟

‫ما دائما در حال رفت و آمدیم!

‫من توی یه سیارک تو رو دیدم.

‫آها، آره، حالا بین خودمون بمونه، ‫اگه نمی‌تونستم هم مشکلی نبود،

‫اما الان که اختیار دارم بهترم هست.

‫تو بیشتری از چیزی که تا حالا ‫تجربه کردی آزادی خواهی داشت.

‫پادشاهمون.

‫خورشید مرکز منظومه‌ی شمسیه.

‫اون خانه‌ی عصای شمسیه،

‫که تمامی دنیاها به دور اون می‌گردن.

افرادی که اونو امن نگه میدارن توسط ‫همه‌ی موجودات به مانند خدا ستایش میشن.

‫سوال دیگه‌ای نداری؟

‫آره، کجا رو امضا کنم؟

‫مرحبا!

‫خب، دیگه کافیه.

‫به قلعه میریم تا اینو رسمی کنیم.

‫آره، بیاید انجامش بدیم.

‫حالا آلت‌هاتون رو ببرین و ‫بندازیدش توی خورشید.

‫صحیح.

‫میبینم که مورتانیال میخواد زودتر از همه کارش رو بکنه.

‫این حقیقت نداره.

‫شمشیر رو هر جای بخوام ‫می‌تونم بذارم؟

‫جاشمشیری ندارین؟

‫چی داری میگی؟ نمی‌خوای که...

‫گوش کنید، میشه ما...

‫این یه فداکاری وحشتناک و دردناکه...

‫که همه‌ی ما برای مهم‌ترین...

‫و قدرتمند‌ترین کار دنیا انجام میدیم.

‫ما از آغاز بامدادها انجامش می‌دادیم.

‫آره، توی شیشه‌ی رنگی عکسش هست.

‫این یه چیز رسمیه. و من قضاوتش نمی‌کنم.

‫و من انجامش نمیدم.

‫واقعا یه عده این‌جا زندگی می‌کنن؟

‫این دیوونگیه. ‫فکر می‌کردم این یه استعاره‌ست.

‫ما باید بریم.

‫وای. پسر. ‫اونا شوخی ندارن، مگه نه؟

‫چطور این‌جا نمی‌سوزی؟

‫به‌خاطر علم،

‫که اگه اشتباه نفهمیده باشم،

‫این‌جا اولویت چندانی نداره.

‫خیلی خب، بیا سوسک کوچولو.

‫من این قضیه رو به روت نمیارم.

‫حدس میزنم حس می‌کنی خیلی احمقی.

‫آره. ممنون.

‫سر هیلیوس با اون شمشیر ‫جونش رو داد.

‫مورتانیال اون شمشیر رو گرفت.

‫اون نمی‌تونه این‌جا رو ترک کنه ‫مگر این‌که توی مبارزه منو شکست بده.

‫هوم. باشه، یه لحظه صبر کن.

‫حدس میزنم اینا شبه جاودانه باشن،

‫چون روی خورشید زندگی می‌کنن، ‫پس بازی طبق قوانین اونا...

‫ممکنه سریع‌ترین راحت خروج ‫از این قضیه باشه.

‫فقط توی مبارزه شکستش بده.

‫- چی؟ ‫- بیا.

‫این شمشیر از یه هوش مصنوعی برای ‫یادگیری حملات حریف استفاده می‌کنه.

‫پس باید قبلش مورد حمله قرار بگیرم؟

‫نه، نه، نه. شمشیر فیلم "تیغه" رو دیده.

‫و خیلی هم دوستش داشته. ‫تو برات مشکلی پیش نمیاد.

‫- یاللعجب! ‫- شگفتا!

‫خیلی خب، ما کارمون تموم شد.

‫نه. ما کارمون تموم نشده.

‫من کارم تموم شده.

‫تو حالا پادشاه خورشیدی.

‫همیشه از عصا محافظت کن.

‫نه، نه، نه، من اینو نمی‌خوام!

‫خب، الان باید چه کار کنیم؟

‫اون پادشاهه اما هیچ‌وقت ‫حتی شوالیه نبوده.

‫این احمقانه‌ست.

‫قطعا چنین چیزی توی خورشید بی‌سابقه‌ بوده.

‫یه پادشاه با آلت؟

‫از جون من چی می‌خوای؟

‫درود بر پادشاه مورتانیال!

‫به عنوان پادشاهتون...

‫من یه مرخصی رو اعلام می‌کنم. ‫برای خودم.

‫من میام توی روز خورشید شما رو می‌بینم...

‫یکشنبه‌ها.

‫اگه فراموش کردم یه هفته صبر کنید.

‫به این‌کار ادامه بدین، ‫تاج رو نگه دارین. به سلامت.

‫ایول. میبینی؟

‫این از وقتیه که اون با دیکون فراست مبارزه می‌کرد. ‫

‫نمیدونم. فکر کردم چیز باحالیه.

‫باشه. خب...

‫خب؟ اوه.

‫پس منو به یه رستوران تقلبی کشوندی،

‫سر من به‌خاطر انجام ندادن ‫کاری که می‌خوای داد زدی،

‫بعد کاری کردی که بهت گفتم نکنی،

‫و نزدیک بود به قیمت شوشولت تموم شه،

‫اما من جونت رو نجات دادم و حالا منتظری...

‫که من به‌خاطر این کاری کنم ‫حس گهی داشته باشی.

‫این... آره،‌ کامل درست گفتی.

‫مورتی، من متاسفم که اجازه دادم ‫فکر کنی چنین آدم حقیری هستم.

‫خیلی خب، فهمیدم.

‫چیزی برای فهمیدن نیست. جدی میگم.

‫ببین، من یه مستم، من یه روانیم،

‫من یه قاتلم، اما...

‫- وقتی به من میگی حوصله‌سربر... ‫- نباید می‌گفتم.

‫من باید اینو میشنیدم.

‫و تو اون شمشیر احمقانه رو برداشتی، ‫و من گفتم "پشمام...

‫من برای این بچه چنین آدمیم؟

‫الان دیگه هر چی بهش توصیه می‌کنم ‫برعکسشو عمل می‌کنه.

‫من باید اینو درست کنم."

‫پس من قراره حدود ۲۲ درصد...

‫بیشتر با تو موافق باشم برای...

‫شاید یه قسمت یا یه ماجراجویی.

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left