200 ensimmäistä riviä.
چرا ما برای غذا صف وایسادیم؟
این یه پاپآپه.
این یه چیز رستورانیه که در مواقع نادری به صورت ناگهانی...
فقط وارد منظومهی شمسی ما میشه... ریک.
اشتهاتو خراب میکنی.
حرفت خیلی عجیبه. من اگه غذا بخورم...
دیگه گرسنه نیستم، اما هر چی تو بگی.
سه تا سرخ شده، چهار تا جنبنده.
احتمالا حتی گرسنه هم نیستی. فقط از صف خوشت نمیاد...
چون در مورد تو نیستن.
اینم یه روش تهاجمی دیگه هست که توصیف کنی دوستت...
داره به خودش احترام میذاره.
عجب حرف فوقالعادهای!
هه هه! من فقط از حرف فوقالعادهای که تو زده بودی الهام گرفته بودم!
جنابها؟ داداشا؟
شما اینو انداختین.
خواهش میکنم اونو به عنوان یه جایزه قبول کن.
خیلی با ادبی!
چهقدر خوب میشه چیزی که...
بهخاطرش تو صف وایسادی رو خیلی زودتر بخوری.
اوه، نه، عیبی نداره.
من اومدم که توی صف بایستم و بعد غذا بخورم.
نمیخوام با روش متفاوتی انجامش بدم.
هوم...
دوست عزیز، من این لحظه رو...
برای تسلیم کردن شمشیرم انتخاب میکنم تا تو بتونی جانشین من بشی...
به عنوان جدیدترین شوالیهی خورشید.
چی؟ نه.
من حتی ساندویچ شما رو نخواستم.
من شمشیرت رو نمیخوام.
باور کن، پسر.
- تو اینو میخوای. - نمیفهمم.
شما شوالیه هستین؟ با حرف "کا"
خورشید با حرف "یو" یا "او"؟
الفبای شما اینجا اهمیتی نداره.
ما مدافعان قسمخوردهی هیلیوس هستیم،
مرکز این منظومه.
خیلی خب، پس منظورتون خورشید با "یو" هست.
وای خدا. مورتی، شمشیر رو قبول نکن.
چهقدر غافلگیر شدم که با یه چیزی مخالفی، ریک.
تو اینا رو میشناسی؟
میدونم چطور لباس پوشیدن و چهقدر حوصلهسربر به نظر میان.
اگه اون شمشیر رو بگیری به درون...
یه چیز پیچیدهی...
اوه، گندش بزنن!
بیا دیگه، بگیرش.
اگه اون بچه نمیخواد شمشیر رو بگیره...
اون به تو پیشنهادش نکرد.
ببخشید. میشه چند تا چیز بپرسم؟
یه شوالیهی خورشید چه کار میکنه؟
مثلا شمشیر رو قبول میکنه.
میدونی چیه؟ شاید تو تصمیم بدی گرفتی.
اون شمشیر رو نمیخواد.
من اینو نگفتم.
خب، دارم میبینیم که نمیگیریش.
اگه تو بودی همینجوری یه...
معلومه که قبول میکردم! و قبول هم کردم!
بهترین تصمیم عمرم بود!
و تو داری گه میزنی بهش.
ببخشید؟ این یه شمشیر مجانیه؟
نه! من شمشیر رو میگیرم.
ازت ممنونم، طلوعک. اسمت چیه؟
مورتی.
حالا سر مورتانیال هستی.
من اسمت رو یکم شوالیه مانندتر کردم.
روز خوبی داشته باشی.
صبر کن ببینم، اون...
خدا لعنتت کنه، مورتی! تو شمشیر رو قبول کردی؟
چهقدر حوصلهسربر!
میخوای بگی که اگه تو بودی توی این شرایط قبول نمیکردی؟
مرتیکهی بدعنق مست!
آی.
شماها هنوز میخواید توی صف وایسین؟
نمیخواین این غذا رو بگیرین؟
رستوران پاپآپی به ما پول میده که اینجا وایسیم.
که برای کاسبیش تبلیغ شه.
میدونستم.
ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید officialcinama@
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما @CinamaSub
همگی گوش کنید!
جانشین سر هیلیوس، سر مورتانیال!
وای، من آهنگ خودمو دارم!
حالا میدونی چرا سر هیلیوس باید اسمت رو عوض میکرد...
و یه چیزی میذاشت که سه بخش داشته باشه.
طلوعک، به خورشید خوش اومدی!
پس اینجا خورشیده، مثل خورشید زمین؟
آخ جون، اون در مورد ما شنیده!
چرا من الان جزغاله نشدم؟
تو در حال حاضر توسط قدرتهای ما محافظت میشی،
اما به زودی اون قدرتها متعلق به خودت میشن.
بدن ما فناناپذیره!
زندگیهامون هیچوقت تموم نمیشه، اما نه مثل...
اون خونآشامها که بعد یه مدت ازش متنفر میشی...
و نمیتونی بمیری.
ما هر وقت بخوایم میتونیم بمیریم.
ولی نمیخوایم.
اما اجازه ندارین که اینجا رو ترک کنین، درسته؟
مثلا من هیچ وقت دیگه خانوادهام رو نمیبینم؟
ما دائما در حال رفت و آمدیم!
من توی یه سیارک تو رو دیدم.
آها، آره، حالا بین خودمون بمونه، اگه نمیتونستم هم مشکلی نبود،
اما الان که اختیار دارم بهترم هست.
تو بیشتری از چیزی که تا حالا تجربه کردی آزادی خواهی داشت.
پادشاهمون.
خورشید مرکز منظومهی شمسیه.
اون خانهی عصای شمسیه،
که تمامی دنیاها به دور اون میگردن.
افرادی که اونو امن نگه میدارن توسط همهی موجودات به مانند خدا ستایش میشن.
سوال دیگهای نداری؟
آره، کجا رو امضا کنم؟
مرحبا!
خب، دیگه کافیه.
به قلعه میریم تا اینو رسمی کنیم.
آره، بیاید انجامش بدیم.
حالا آلتهاتون رو ببرین و بندازیدش توی خورشید.
صحیح.
میبینم که مورتانیال میخواد زودتر از همه کارش رو بکنه.
این حقیقت نداره.
شمشیر رو هر جای بخوام میتونم بذارم؟
جاشمشیری ندارین؟
چی داری میگی؟ نمیخوای که...
گوش کنید، میشه ما...
این یه فداکاری وحشتناک و دردناکه...
که همهی ما برای مهمترین...
و قدرتمندترین کار دنیا انجام میدیم.
ما از آغاز بامدادها انجامش میدادیم.
آره، توی شیشهی رنگی عکسش هست.
این یه چیز رسمیه. و من قضاوتش نمیکنم.
و من انجامش نمیدم.
واقعا یه عده اینجا زندگی میکنن؟
این دیوونگیه. فکر میکردم این یه استعارهست.
ما باید بریم.
وای. پسر. اونا شوخی ندارن، مگه نه؟
چطور اینجا نمیسوزی؟
بهخاطر علم،
که اگه اشتباه نفهمیده باشم،
اینجا اولویت چندانی نداره.
خیلی خب، بیا سوسک کوچولو.
من این قضیه رو به روت نمیارم.
حدس میزنم حس میکنی خیلی احمقی.
آره. ممنون.
سر هیلیوس با اون شمشیر جونش رو داد.
مورتانیال اون شمشیر رو گرفت.
اون نمیتونه اینجا رو ترک کنه مگر اینکه توی مبارزه منو شکست بده.
هوم. باشه، یه لحظه صبر کن.
حدس میزنم اینا شبه جاودانه باشن،
چون روی خورشید زندگی میکنن، پس بازی طبق قوانین اونا...
ممکنه سریعترین راحت خروج از این قضیه باشه.
فقط توی مبارزه شکستش بده.
- چی؟ - بیا.
این شمشیر از یه هوش مصنوعی برای یادگیری حملات حریف استفاده میکنه.
پس باید قبلش مورد حمله قرار بگیرم؟
نه، نه، نه. شمشیر فیلم "تیغه" رو دیده.
و خیلی هم دوستش داشته. تو برات مشکلی پیش نمیاد.
- یاللعجب! - شگفتا!
خیلی خب، ما کارمون تموم شد.
نه. ما کارمون تموم نشده.
من کارم تموم شده.
تو حالا پادشاه خورشیدی.
همیشه از عصا محافظت کن.
نه، نه، نه، من اینو نمیخوام!
خب، الان باید چه کار کنیم؟
اون پادشاهه اما هیچوقت حتی شوالیه نبوده.
این احمقانهست.
قطعا چنین چیزی توی خورشید بیسابقه بوده.
یه پادشاه با آلت؟
از جون من چی میخوای؟
درود بر پادشاه مورتانیال!
به عنوان پادشاهتون...
من یه مرخصی رو اعلام میکنم. برای خودم.
من میام توی روز خورشید شما رو میبینم...
یکشنبهها.
اگه فراموش کردم یه هفته صبر کنید.
به اینکار ادامه بدین، تاج رو نگه دارین. به سلامت.
ایول. میبینی؟
این از وقتیه که اون با دیکون فراست مبارزه میکرد.
نمیدونم. فکر کردم چیز باحالیه.
باشه. خب...
خب؟ اوه.
پس منو به یه رستوران تقلبی کشوندی،
سر من بهخاطر انجام ندادن کاری که میخوای داد زدی،
بعد کاری کردی که بهت گفتم نکنی،
و نزدیک بود به قیمت شوشولت تموم شه،
اما من جونت رو نجات دادم و حالا منتظری...
که من بهخاطر این کاری کنم حس گهی داشته باشی.
این... آره، کامل درست گفتی.
مورتی، من متاسفم که اجازه دادم فکر کنی چنین آدم حقیری هستم.
خیلی خب، فهمیدم.
چیزی برای فهمیدن نیست. جدی میگم.
ببین، من یه مستم، من یه روانیم،
من یه قاتلم، اما...
- وقتی به من میگی حوصلهسربر... - نباید میگفتم.
من باید اینو میشنیدم.
و تو اون شمشیر احمقانه رو برداشتی، و من گفتم "پشمام...
من برای این بچه چنین آدمیم؟
الان دیگه هر چی بهش توصیه میکنم برعکسشو عمل میکنه.
من باید اینو درست کنم."
پس من قراره حدود ۲۲ درصد...
بیشتر با تو موافق باشم برای...
شاید یه قسمت یا یه ماجراجویی.
No comments yet. Be the first to leave one.