200 ensimmäistä riviä.
اینم از شما. آخرین بار که سراغ جین رفتیم
نامزدش مایکل کارش رو از دست داده بود
اونم به خاطر یه ذره تبلیغات منفی و بدنامی
برای همین جین یه کار اضافی پیدا کرد
نوشتن مقالههای دانشگاهی برای بقیه
و من همونیم که بهت پول میده تا براش مقاله بنویسی که بتونه وارد دانشگاه بشه
اما وجدانش نذاشت ادامه بده، برای همین بیخیال شد
متاسفانه خواهر دوقلوی پترا، آنِزکا
که صرع داره... ای وایِ من
یادم رفت بگم، پترا یه خواهر دوقلو به اسم آنِزکا داره
چی...؟
خلاصه، آنِزکا فکر کرد داره لطف میکنه
خب، من فکر نمیکرد که جین عالی باشه، اصلاً
و اینجوری شد که زیرآبِ جین رو زد
میدونم! واقعاً که ای وای
آهان، و حالا که حرف از فامیلهای مشکوکه
یادتون هست که مادرِ رافائل
یه کلهگنده خلافکار بود که بهش میگفتن "موتر"
و برادرِ گمشدهش هم پیداش شد
میدونستی مامانمون
یه خلافکارِ بزرگ بود؟ نه. تو میدونستی؟
اگه پیش مامان نبودی، پس کجا بودی؟
همینجا، توی همین قایق
متاسفانه انگار دِرِک هم
داشت یه نقشههایی برای خرابکاری میکشید
وقتشه. بیا کلهپااش کنیم
میدونم! دقیقاً مثل این سریالهای آبکیه، نه؟
که ما رو میرسونه به روخلیو
که با نویسنده سریالش وارد رابطه شده
فکر کنم خیلی ازش خوشت میاد. که خب این برای "زو" یه چالش بود
اما روخلیو قول داد
که اون هنوزم میتونه برای سریالش یه آهنگ ضبط کنه
و حالا که حرف از پروژههای بزرگه
فقط ۱۷ روز مونده
تا عروسی جین و مایکل
پس بریم که داشته باشیم
جین گلوریانا ویانوئوا یادش نمیاومد
اولین روز مادرش رو
چون اون موقع هنوز نوزاد بود
روز مادر مبارک
بیا، بیا. یه سوپرایز برات دارم
امروز قرار نیست هیچ کاری بکنیم جز اینکه با پیژامه بشینیم
پشت سر هم سریال "اشکهای قلبت" رو ببینیم
از کانال پنج، و هر چقدر دلمون میخواد بستنی بخوریم
نه، نمیتونم
قبض دارم. کلی هم لباس باید بشورم
بیخیال. یعنی نمیخوای بدونی
که آیا قلِ مخفیِ اِوا با آلفونسو دستش توی یه کاسهست
تا امپراتوری رامیرز رو نابود کنه یا نه؟
خواهش میکنم؟
این اولین روز مادرمه که خودم هم مادرم
و میخوام پیش مامانم باشم
بستنی گردویی شکلاتی؟ دو تا ظرف بزرگ
و اینطوری شد که یه سنت متولد شد
ببینید، تماشای ماراتونیِ سریال قبل از دوران استریم چطوری بود
بله، اون موقع هم این کارا مد بود
میخواد بهش شلیک کنه چون فکر میکنه اون قلِ دوقلوشه
با گذشت سالها، مدلش عوض شد
اما اصول کار همون موند
یه روز با پیژامه، ظرفهای بستنی و سریالهای آبکی
آی
قلِ دوقلوی خوآن کارلوس بود؟
ریکاردو برادر دوقلو داره؟
اینقدر تعجب نکن جین
این دیگه یکی از کلیشههای تکراریِ این ژانره
اصلاً فکرشو نمیکردم اینجوری بشه
ولی هنوزم هر دفعه جواب میده
و جین هم داشت برنامه میریخت
که اولین روز مادرش رو به عنوان یه مادر
با ادامه دادن همون سنت بگذرونه
دو دلم
یه اثر کلاسیک مثل "اشکهای قلبت" رو دوباره ببینیم
یا این سریال جدید مکزیکی رو یکنفس نگاه کنیم
"رقص جنایتکاران"؟
اما بعدش
پترا. اوه! سلام جین
این چیه؟ اوه، هیچی
خب، فقط فکر کردم راحتتر میشه اگه
اگه همهمون با هم یه کاری بکنیم
اینطوری رافائل مجبور نیست وقتش رو تقسیم کنه
داری برای ناهارِ روز مادر مهمونی میگیری؟
اوه، چیز خاصی نیست
کارت هم درست کردی
آره، کریشنا دیگه زیادی جوگیر شد
در هر صورت، کل خونوادهت دعوتن
اگه دوست داشتی. نه، نه
مجبور نیستی بیای
با کمال میل میایم پترا. ممنون
واقعاً گفتی بله؟ معلومه که گفتم بله
اما من همین الان تنظیمات تلویزیون رو برای ماراتونِ سریالت تموم کردم
اوه، خب. پس فکر کنم باید به پترا زنگ بزنیم و کنسل کنیم
بس کن. اون داره واقعاً تلاش میکنه. خیلی حرکت قشنگیه
ما هم یه جورایی خونواده هستیم
مهمه که اونجا باشیم. مگه نه مامانبزرگ؟
نه. ابداً. نه
خب، متاسفم. همهمون میریم
فهمیدم. من دیگه باید بدوم
نباید برای روز اول کار جدیدم دیر برسم
مطمئنم رئیست یه کم هواتو داره
درسته، محض اطلاع چون رئیس جدیدش
و چون شخصیت من، تیاگو، قراره توی زمان سفر کنه
و با کلی شخصیت و لباس فوقالعاده سر و کله بزنه
فکر کردم چرا یه سری به شاه فردیناند نزنم
برای یک قسمتِ مشترکِ خیلی خاص
در واقع... راستش ایده من بود
که تیاگو بیاد
توی سریال معروفِ جهانیِ "فرناندو و ایزابل"
فکر کردم
از اونجایی که "فرناندو و ایزابل" کلی بیننده داره
و تیاگو بینندههاش متوسطه
هرچند تیاگو مخاطبهای خیلی دهنپرکنتری رو جذب میکنه
آدمِ بیشتر یعنی آدمِ بیشتر
همه میدونن مخاطبِ جوونتر یعنی بهتر
باشه. بچهها، بیخیال. بیاین جلوی دوربینِ پشت صحنه دوستانه رفتار کنیم
بله، روخلیو
بیا این رو تبدیل به مسابقه "کی از همه بهتره" نکنیم
درک میکنم که چرا ترسیدی
من خیلی پرقدرت میتازم. خیلی خب! پنج دقیقه استراحت
مایکل! خواهش میکنم
فکر نکنم با رئیس حراست جدیدم آشنا شده باشی
ایشون مایکل کوردرو هستن
کارآگاهِ ستاره سابق پلیس میامی
از دیدنت خوشبختم
مجبور شدم محافظت رو بیشتر کنم
به خاطر اون قضیه تعقیب شدنم که همهجا پیچید
تا حالا کسی تو رو تعقیب کرده استبان؟
خیلی زیاد
جالبه. من که موردِ معروفی یادم نمیاد
نذاشتم رسانهای بشه
اما منم امنیت شخصیم رو حسابی بردم بالا
این دانییه، قهرمان سابق مسابقات جهانی "امامای"
دانی، لطفاً منو تا میز پذیرایی بغل کن ببر
خیلی مسخرهست
میتونی منو بغل کنی؟
نه
شوخی میکنم. شوخی میکنم. معلومه که آره، بیا
بذار درباره سوپرایز بزرگ روز مادر برات بگم
که دارم برای جین آماده میکنم
اوه، باشه، فقط یادت باشه جین سوپرایز شدن رو دوست نداره
درسته، محض اطلاع
و متاسفانه، یه سوپرایز بزرگ توی راه بود
ببخشید، ولی گوشیت داشت منفجر میشد
توی این ۳۰ دقیقه اخیر
کلی شماره ناشناس
دوازده تا پیام؟ عجیبه
چی شده؟ یکی میخواد بهم پول بده
تا مقاله پایان ترم دانشگاهش رو بنویسم
یکی دیگه هم هست
سلام، برای همون آگهی روزنامه دانشگاه پیام میدم
در مورد اینکه چطوری میتونم بهت پول بدم تا مقالههام رو بنویسی
و یه تحقیق علوم زمین دارم که وقتش نزدیکه
دارم فکر میکنم... اوه خدای من
اوه خدای من
"جین ویانوئوا در ازای پول مقالههای دانشگاهی شما رو مینویسه"؟
کی این کارو کرده؟ چه خبره؟
باهام تماس بگیر. سر قیمت با هم حرف میزنیم
اوه نه. استادم تماس گرفته
سلام جین
خواهش میکنم، خواهش میکنم بگو که به خاطر اون آگهی نیست
یه آگهی هست که
من و پروفسور بلِیک باید دربارهش باهات حرف بزنیم
در اسرع وقت
اوکی. مشکلی نیست
اون از من متنفره ولی بلِیک معمولاً نه
پروفسور بلِیک، پروفسور دانِلدسون
فقط میخوام بهتون اطمینان بدم
که من در ازای پول مقاله نمینویسم
من کاملاً و صد در صد با تقلب مخالفم
پس چرا یه آگهی هست که خدمات شما رو پیشنهاد میده؟
اصلاً نمیدونم. معلومه که یه جور شوخیِ مسخرهست
منظورم اینه که حتی اگه برای پول مقاله مینوشتم
که بازم میگم، نمینویسم
میاومدم توی روزنامه خودِ دانشگاه آگهی بدم؟
حق با اونه، ریچارد
چرا باید همچین کاری کنه؟ اون احمق نیست
آخی... به جین گفت "احمق نیست"
پس فکر میکنی کی این کارو کرده؟
هیچ ایدهای ندارم
اما قول میدم که ته و توی قضیه رو دربیارم
مسئله اینه. فارغ از اینکه
شما آگهی رو دادین یا نه... که قطعاً ندادم
انگار دردسر همیشه دنبالته
نه! اوه، صبر کنین
متاسفم. میتونی کلاس فعلیت رو تموم کنی
اما ترم بعد نمیتونم دوباره به عنوان دستیار استاد قبولت کنم
واقعاً ریچارد؟ بله
بهت میگم، دانلدسون تنها امیدمه
فکر کنم اگه بتونم بهش ثابت کنم برام پاپوش دوختن
بهم کمک میکنه
برای همین رفتم دفتر روزنامه دانشگاه
و ایمیلِ کسی که آگهی رو داده بود گرفتم
جینویانوئوا ۱۲۳۴. چقدر ترسناک
پس منم یه ایمیلِ فیک برای خودم درست کردم
و وانمود کردم که از طرف دانشگاهم
و پرسیدم که آیا میخوان آگهی رو دوباره چاپ کنن یا نه
ایول. شبیه "جسیکا جونز" شدی
ممنون. فقط... باید به پروفسور بلِیک ثابت کنم
که این یه اشتباه بوده
و اینکه دردسر دنبال من نیست
برای دفاع از جین باید بگم که هیجان و درام توی خونشه
No comments yet. Be the first to leave one.