Hacks

Hacks

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Kausi 3

Julkaisutiedot

Hacks S03E03 WEB x264-TGX
Kommentaari MeysaM-UnicorN
مترجم: میثم موسویان

Tunnisteet

other
Julkaistu: 2024-05-18
Lataukset: 105
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

‫اونایی که عاشقشونی...

‫جوری که عاشقتن...

‫جوری که تو عاشق خودتی.

‫ناماسته.

‫به مدیتیشن همراه با راهنمایی ‫اسموث برین خوش اومدین...

‫تا در این دوران سخت توی رابطه‌ی خودتون ‫راهتون رو پیدا کنید.

‫انرژی منفی رو با بازدم بده بیرون.

‫ایوا!

‫ماریو کانتون اون‌قدر گیه ‫که وقتی به دنیا اومد...

‫دکتر بهش اسپنک زد و اون گفت...

‫می‌تونی در بزنی؟

‫چرا باید دکتر در کون یه نوزاد بزنه؟

‫نه، می‌تونی قبل اینکه بیای وارد اتاقم ‫بشی در بزنی؟

‫خب، اولا این اتاق من توی خونه‌ی منه.

‫و این هر اتاقی نیست.

‫این اتاق از سال ۱۹۸۷ تا ‫۱۹۹۲ سوییت مهمان بوده.

‫می‌دونم و اعصاب خورد کنه.

‫من توسط تصاویر تو که داری با جنایتکارای ‫جنگی واقعی دست میدی احاطه شدم.

‫- می‌تونم چند تا از این عکس‌ها رو مخفی کنم؟ ‫- نه.

‫خیلی خب، برمی‌گردیم به جوک.

‫ماریو کانتون اون‌قدر گیه، ‫که وقتی به دنیا اومد...

‫دکتر بهش اسپنک زد و اون گفت...

‫حالا برگرد. نوبت منه.

‫این خوبه. این خوبه.

‫خیلی خب، من درو باز میذارم. ‫می‌خوام این اتاق هوا بخوره.

‫من یه تماس دریافت کردم.

‫همون‌طور که داشتم می‌گفتم،‌ میزبان...

‫اونا لهستانی هستن، نمی‌دونم چرا.

‫بگذریم، دنی کالینز با من تماس گرفت.

‫اون داره از برنامه‌ی آخر شب میره.

‫من بیش از ۴۰ سال برای فرصت دوباره صبر کردم.

‫این فرصت دوباره‌ی منه.

‫من اون صندلی رو می‌خوام.

‫خیلی خب، مو به کل تنم سیخ شد.

‫- حسش کن. سیخه. ‫- نه.

‫خیلی خب، می‌دونم این توی دنیای من نیست،

‫اما مگه شبکه از قبل نمیدونه ‫که کیو میخواد جاش بذاره؟

‫معمولا این‌طوریه، اما فعلا ‫یه جانشین مشخص نیست.

‫به علاوه، همه هنوز در مورد میزبانی دبورا ‫توی اون قسمت حرف میزنن.

‫پس با اینکه احتمالش کمه، ‫اگه فرصتی باشه، همینه.

‫این قرار نیست آسون باشه.

‫این شبکه برای برنامه‌ی ساعت ۱۱:۳۰ ‫هیچ‌وقت یه زن رو استخدام نکرده...

‫یا کسی که به سن من باشه، ‫یا... بذارین روراست باشیم، یه بلوند.

‫رئیس‌جمهور شدن آسون‌تره.

‫پس بهتر نیست این کارو بکنیم؟

‫وای خدا، خیلی دوست دارم ‫اون باغ‌ها دستم باشن.

‫اما هر باری که توی کاخ سفیدم ‫اونجا کوچیک به نظر میاد.

‫البته.

‫بگذریم، چند هفته‌ی آینده خیلی مهمه.

‫من باید نسبت به همیشه خنده‌دارتر ‫و حواس‌ ‌جمع‌تر باشم.

‫برای همین ایوا لطف کرد که در زمان استراحتش ‫بیاد اینجا.

‫اول باید رُست بشم.

‫جیمی، کسی توی شبکه هست که ‫بتونیم دعوتش کنیم؟

‫- آره، دارم بهش رسیدگی می‌کنم. ‫- عالیه.

‫مهمتر از اون، دیمین، برای من وقت ‫ماساژ تخلیه لنف و لیزر فرکسل بگیر.

‫ایوا، تو باید نویسنده‌های ‫جدید منو اخراج کنی.

‫- چی؟ ‫- آره، اونا توی دفترش هستن.

‫مدت زیادی اونجا هستن. ‫من بهشون مغز خشکبار دادم.

‫جدی میگی؟

‫نه، من نمی‌تونم اخراجشون کنم. ‫ما همو می‌شناسیم.

‫من نباید دشمن جدیدی برای خودم بتراشم.

‫این باعث میشه ضربه‌ی کمتری ‫به من وارد شه.

‫شوخی می‌کنی؟

‫نه، صبر کن، برای چی داری میری؟

‫هی، جیمی، بهش بگو...

‫انگار یکی همیشه فرنچ تست درست می‌کنه.

‫- آره. ‫- اما این‌طور نیست.

‫الان هیچ کسی توی آشپزخونه نیست.

‫این‌طور فکر نمی‌کنم.

‫سلام! چه خبر، رفقا؟

‫- ایوا؟ ‫- سلام.

‫آره، رفیقتون اومده.

‫از وگاس لذت می‌برین، یا...

‫- آره، خوبه. ‫- این خوبه.

‫یکم عجیبه. من نمی‌تونم سبزیجات پیدا کنم.

‫آره.

‫خب، من یه خبری دارم...

‫از رئیس.

‫چطور اینو بگم؟

‫شماها یادتونه که توی «عصر یخبندان ۱۲»

‫اون سنجابه مجبور شد اون دوقلوها رو ‫ول کنه که بتونن برگردن به جزیره‌شون...

‫چون روی توده‌ی یخ جا نبود؟

‫- تو داری ما رو اخراج می‌کنی؟ ‫- نه، نه.

‫- آره. ‫- چی؟

‫- وای خدا. ‫- این برای شما خوبه.

‫شماها نمی‌خواین اینجا باشین.

‫- این تقصیر توئه. ‫- چی؟

‫- منظورت چیه که تقصیر منه؟ ‫- تو منم کشیدی پایین.

‫برای همینه که تا سال اول دانشگاهت ‫توی مجله‌ی هجو «لمپون» نبودی.

‫- تو بامزه نیستی. ‫- تو بامزه نیستی!

‫تو نمی‌تونی یه جوک بنویسی.

‫تو سریال «۳۰ راک»‌ رو تماشا کردی، یه کلمه ‫از یه نمایشنامه‌ی کارلاک رو عوض کردی...

‫و اسم خودتو گذاشتی حرفه‌ای.

‫وای خدای من. تو گیر دادی که منو ‫با رابرت کارلاک مقایسه کنی.

‫- این افتضاح بود. ‫- فراموشش می‌کنی.

‫نه، من هیچ وقت فراموشش نمی‌کنم. ‫یکیشون گریه کرد.

‫این خوبه.

‫همیشه اونایی که گریه نمی‌کنن...

‫بخاطر اخراج نادرست ازت شکایت می‌کنن.

‫سلام. شرمنده که مزاحم شدم.

‫من دارم با تهیه‌کننده‌های ‫رست تلفنی حرف میزنم، و...

‫صدا رو قطع کردم، نگران نباشین.

‫میگن خیلی خوبه که یه عضو خانواده ‫شخص مورد نظر رو رست کنه،

‫و اونا دی‌جی رو پیشنهاد دادن.

‫- قطعا نه. ‫- یا...

‫کتی. ونس. خواهرت.

‫- من از دی‌جی می‌خوام این کارو بکنه. ‫- عالیه.

‫اون عاشق این ایده‌ست. ‫خیلی ذوق‌زده شده.

‫آره، اون تماس می‌گیره.

‫یادم رفت نشونت بدم.

‫من به دیمین گفتم اینو درست کنه.

‫این چاپ تمام قد همه‌ی کسایی ‫هست که قراره رست رو انجام بدن.

‫این‌جوری می‌تونیم روی حمله به ‫نقص‌های فیزیکیشون تمرکز کنیم.

‫فقط می‌خوام بگم که رست کردن غیراخلاقیه.

‫هر چیزی در مورد اونا مشکل‌سازه.

‫همیشه بی‌انصافی میشه،

‫تقریبا همیشه در حق زن‌ها ‫و سایر گروه‌های محروم.

‫اگه بهش فکر کنی یه جورایی فاشیستیه.

‫برای همین من یه سوال ازت دارم.

‫نظرت چیه که ما رست رو تغییر بدیم؟

‫به جای مسخره کردن تمجید کنیم؟

‫من از تو یه سوال دارم. ‫چی با «سینه‌ی تخت» هم قافیه‌ست.

‫- من توی رایم‌زون دنبالش می‌گردم. ‫- عالیه.

‫- سلام، خانم ونس. ‫- سلام، آپریل.

‫دلم برات تنگ شده بود.

‫برای انجام کار توی اینجا مشکلی نداری؟

‫خیلی هم عالیه.

‫خیلی خب،

‫من قرار نیست اینجا بشینم و بهت جوک ‫پیشنهاد بدم وقتی سوزن بوتاکس توی صورتته.

‫بد شد.

‫من می‌خواستم بهت ۱۰ ‫واحد رایگان پیشنهاد بدم.

‫- می‌تونم به زیر بغلم بزنم؟ ‫- بفرما.

‫عزیزم، لطفا آرنجت رو ‫از رو میز بردار. لکه میندازه.

‫- و دستمالت رو بذار روی پات. ‫- مامان، من یه آدم بالغم.

‫اینم پاستای ساده‌ی تو با کره.

‫ممنون.

‫خیلی خب. رست من.

‫تهیه‌کننده‌ها می‌خوان بدونن ‫که تو اجرا می‌کنی یا نه.

‫می‌دونم این ترسناک به نظر میاد،

‫اما به تبلیغ د'جولری‌ فکر کن

‫و این می‌تونه یه تجربه‌ی نزدیک‌کننده ‫برای هر دوی ما باشه.

‫اوه، درسته.

‫آره، چه چیزی برای نزدیک شدن بهتر از ‫توهین به من...

‫جلوی ده‌ها میلیون نفر آدمه؟

‫ده‌ها میلیون، این عالیه.

‫عزیزم. صاف بشین. ‫طرز نشستنت خیلی ناجوره.

‫- من این پیشنهادو رد می‌کنم. ‫- دست بر دار.

‫نه، این برای من یه وضعیت ‫باخت-باخت به نظر می‌رسه.

‫و من الان توی زندگیم ‫این استرس رو لازم ندارم.

‫می‌فهمم. می‌فهمم.

‫اما عزیزم، این برای من خیلی مهمه.

‫کاری برای قانع کردنت از دستم بر میاد؟

‫آره.

‫فردا با من به جلسه‌ی توانبخشیم بیا.

‫من برات یه چک ۲۵ هزار دلاری می‌نویسم.

‫مامان، بس کن.

‫هیچ وقت با من به این جلسه‌ها نیومدی.

‫و فردا خیلی مهمه. ‫پنجمین سالگرد پاکی منه.

‫خواهش؟ این خیلی برام ارزش داره.

‫- باشه. ‫- واقعا؟

‫- آره، باشه. ‫- اوه، عالیه.

‫ممنونم.

‫می‌دونی چیه؟ فکر می‌کنم ‫اونجا بهت خوش میگذره.

‫اون‌جا زن‌هایی هستن که ۲۰ سال ‫ازت کوچیک‌ترن...

‫اما ۳۰ سال بزرگتر به نظر میان.

‫- جالب به نظر میاد. ‫- آره.

‫- ایوا. ‫- سلام. دلم برات تنگ شده بود.

‫فکر می‌کردم اینجا برای یه ‫مدرسه کمک مالی جمع می‌کنن.

‫آره، دختر. این فشن شوی انجمن اولیا مربیانه.

‫اما چرا همه‌ی زنا این‌قدر جذابن؟

‫حشریتت زده به بشریتت.

‫اینجا لاس‌ وگاسه دختر.

‫بیشتر مامانای اینجا رقاص، ژیمناست...

‫یا زن یکی از بازیکنای تیم ریدرز هستن.

‫آره، منطقیه.

‫- اینجا بچه هست؟ ‫- نه، البته که نیست.

‫این خیریه برای باباهای مسن‌ و پولداره

‫که دیر بچه دار شدن

‫تا دل‌ها و کیف پول‌هاشون رو باز کنن...

‫و مدرسه بالاخره بتونه یه باغچه‌ی گیاه‌شناسی ‫داشته باشه.

‫- ایول. ‫- دنیس.

‫کمر باریک.

‫کون تپل.

‫و من عاشق ژرفانمای استفانی ‫توی سد هوور بودم.

‫خیلی چیزا ازش یاد گرفتم.

‫این خوبه.

‫جالبه که این خیلی با یه شراب ‫شبلیس بدون شکر می‌چسبه.

‫اگه اینجا انجمن حمایت از ‫معتادان گمنام نبود بامزه می‌شد.

‫ببین کی بالاخره اومده.

‫دبورا سینیور.

‫مامان، این لوریه، روان‌درمانگرم. ‫اون رهبر گروهه.

‫اوه، پس تو کسی هستی که ‫دختر کوچولوی منو پاک کردی.

‫شرکت بیمه‌ی ماشینم حسابی دعات می‌کنه.

‫- خیلی خب. ‫- خیلی بامزه بود.

‫ببخشید که داغون به نظر می‌رسم.

‫وقتی دی‌جی پیام داد ‫که تو داری میای،

‫واقعا می‌خواستم خوشگل به نظر بیام.

‫اما آرایشگرم عمل جایگزینی لگن داشت، و من...

‫فکر می‌کنم این خیلی روی کارش تاثیر گذاشته.

‫- تو خوشگل به نظر میای. ‫- ممنون.

More Farsi Persian subtitles for Hacks

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left