200 ensimmäistä riviä.
زيرنويس از محمد صدرآبادي تقديم به همه ي دوستداران پوآرو
پرده:آخرين پرونده پوآرو
بر اساس رماني از آگاتا کريستي
کاپيتان هستينگز ببخشيد خودم رو معرفي نکردم
ديزي لوترل.حالتون چه طوره؟؟
موسيو پوآروي بيچاره
اون خيلي منتظر اومدن شما بوده
خيلي تو خودشه
حالش چه طوره؟وقتي شما رو ببينه قطعا بهتر ميشه
اُه توبي!کاپيتان هستينگز.
چه طوريد؟
با قطار 3.40 اومديد ها؟
ما ديوانگي به سرمون زد و اينجا رو خريديم
!هيچوقت فکر نميکردم تو اين سن هتل دار بشم
سکوت،تو اين روزا نيازه
...و حداقل يکي از ما تو زمينه اقتصادي کلش خوب کار ميکنه درست نميگم توبي؟
بله،به
کاپيتان هستينگز رو به اتاقشون ببر.
حتما ترجيح ميدن اول دوستشونو آقاي پوآرو رو ببينن
بله همين طوره. اتاق نقاشي توبي،يه سر هم به قفسه ها بزن
اُه نورتون.
د..دوتا پرنده دارن تو اون درخت انجير لو...لونه ميسازن.
اين....
بنّا هاي لعنتي!بيل ايشون کاپيتان هستينگز هستند.
هستينگز.درسته.
سير ويليام بويد کارينگتون بدخلقي من رو ببخشيد
خونه ي قديمي من رو داغون کردن "ناتون هال"منظورتونه؟
تنبل هاي رذل بايد به همشون يه گوشمالي درست و حسابي داد.
خب شما کاپيتان هستينگز معروفي؟
اون پيرمرد بلژيکي کوچولو همش درمورد شما حرف ميزنه.
و حتما ميدونيد که دخترتون هم اينجا پيش ماست بله درسته
دخترٍه خوبيه
افسوس فرانکلين مجبورش ميکنه تمام روز رو خرگوش و موش تيکه تيکه کنه.
منو ببخشيد،بايد با اين کارگرا يه دعواي ديگه راه بندازم
Tadminster 7211.
پوآرو؟يکي اينجاست که ميخواد ببينتت
هستينگز.
هستينگز.هستينگز عزيز من.
پوآرو مرد پير.اُه مونامي مونامي.
ولي به کلي فراموش کردم ايشون مادمازل کُل با استعداد هستند
کاپيتان هستينگز.
خيلي خوب موندي مونامي.چهار شونه با موهاي خاکستري..
ولي داغ دلت...هنوز تازست ها؟
هيچ مردي نميتونه بهتر از اينو بخواد
همسرم اونجوري که هميشه ميخواست مرد.
ديگه بيشتر اين درد نميکشه
درسته.
خودت چه طوري؟ من؟ضعيف درواقع از کار افتاده.
نميتونم راه برم .فلج شدم مثل يه بچه بايد ازم پرستاري کنن
امّا مغزم هستينگز هنوز عالي کار ميکنه
تو بهترين و سالم ترين قلب رو تو کل دنيا داري پوآرو.
قلب .نه/ولي سلول هاي خاکستري مثل هميشه محشرن
هستينگز واستا واستا!
اين که فرقون نيست اُه ببخشيد دوست پير
خب بعد از اينهمه سال که برگشتي از اينجا راضي هستي؟
غذاش افتحضاحه.انتظارش رو داشتم!
آشپزي انگلسيه ديگه!
آب اينجا هميشه خدا ولرمه
و با چي ميخواي خودت رو خشک کني؟حوله ها از کاغذ هم نازکترند.
خب با اين اوصاف چرا اومدي اينجا؟
به خاطر اعلانيه اي که تو روزنامه ديدم.
و فهميدم دخترت اينجا خواهد بود.... من برنامه ريزي کردم.
که به دوست قديميم بقبولونم که به ما ملحق شه و ما درست مثل يه خوانواده ميشيم.
خيلي خوشاينده.اينطور نيست؟
تو يه چيزيرو از من مخفي ميکني،مگه نه؟
بله
ميدونم!
به هر حال چرا برگشتي به صحنه اولين قتل؟ (اشاره به ماجراي اسرار آميز استايلز اولين ماجرا پوآرو که همينجا اتفاق افتاد)
براي اينکه.مونامي.احساس خطر کردم...
...به زودي اينجا صحنه يک قتل ديگه خواهد بود.
در اين مورد مطمئني؟تو فکر ميکني من مشکل مغزي پيدا کردم؟
نه نه امّا خيلي بعيد به نظر ميرسه
يه قتل ديگه.بعد از اينهمه سال زير همين سقف.
درسته،همون چيزييه که داره اتفاق ميافته
نميتوني متوقفش کني؟ تو پيشنهاد ميدي چه طور اينکارو بکنم؟
تو بايد به قرباني اخطار بدي.- -من نميدونم کي قراره قرباني باشه.
تو بايد بدوني کي قاتله؟
نه
پس به خاطر خدا از کجا ميدوني همچين اتفاقي قراره بيافته؟
نميتونم بگم- چرا؟-
چون...
تو همون هستينگز قديمي هستي.
موقعي که جلوي اونها نشستي نميخوام که به همه ي مهمان ها زل بزني
با دهن باز و پيش خودت بگي،آقاي ايکس قاتله
من ميتونم اينو مخفي کنم پوآرو من پوکر بازي ميکنم
بله و هميشه مي بازي.
ولي اين يه بازي نيست .مونامي. نبايد هيچ اشتباهي کرد.
اين کار بايد بي نقص انجام بشه و براي همين ازت خواستم که اينجا باشي
حالا شايد داري فکر ميکني که منو ترک کني
امّا من به تو نياز دارم .هستينگز گرانبهاي من
که چشم و گوش من باشي. به جاهاي بري که من نميتونم برم...
..تا جاسوسي بقيه رو بکني در بحث ها شرکت کني و هرچيزي که گفته شد رو براي من کلمه به کلمه بازگو کني
همون جور که گفتم اينجا بين ما يه قاتل هست
و اون بايد متوقف بشه.
اين کورتيس خدمتکار جديد منه.
خدمتکارت؟!پس جورج کجاست؟
اون بايد برميگشت يه ايست بورن تا از پدر مريضش مراقبت کنه.
خب...من رسيدم
خيلي باهوشي
پدر منو به خاطر دارين؟ سلام.
من شنيدم از دختر من سخت کار ميکشين دکتر فرانکلين؟
نه،من ميترسم که شديدا درگير کاري بشم
عمو هرکول چطوره؟ خوب نيست،خوب نيست
من قول دادم براي باربارا کتاب بخونم.بهتره که...
چونکه خودش نميتونه بخونه.
حال خانم فرانکلين چطوره؟ مثل قبل
فقط دوست داره الم شنگه به پا کنه.
واقعا ناهنجاره درسته
اون هيچ علاقه اي به کار جان نشون نميده، فقط نگران سلامتيشه
اه،اينجايي
فکر ميکردم دکتر فراينکشتن دوباره به آزمايشگاهش اظهارت کرده؟
اين پدرمه.
آلرتون- هستينگز-
خيلي درمورد شما شنيدم.
سگ باوفاي پوآرو .اها؟
خيلي مسرّت بخشه که شما اينجايين.
خيلي خوبه که اينجايين عمو هرکول هميشه مديريت ميکنه که شما رو از خودتون بياره بيرون
هنوز به خاطر مرگ مادر نارحته. تو بايد اين اجازرو بهش بدي عزيزم
فايده ي سير کردن تو گذشته چيه؟
ما بايد به آينده فکر کنيم
ميدوني تمام شب رفتارت خيلي عجيب بود.
نميدونم منظورت چيه؟- به همه خيره ميشدي-
شما خيلي بي شيله پيله اين.
شايد به خاطر برگشتن به اينجا باشه. با خاطرات و ارواح گذشته.
قبلا يه قتل اينجا اتفاق افتاده درست ميگم؟ درسته.
زني که صاحب اينجا بوده مسموم شده بوده
اون همه چيو کنترل ميکرد.همونجور که گفتي پول و اعانه ها و...
امّا فرزند خوندش احساس کرد که زندگي خودش رو نداره.
اين خيلي خودخواهانست.
آدماي پير يا آداماي مريض اجازه ندارن زندگي بقيه رو خراب کنن.
جوديت!- اُه منظورم اين نبود که...-
خودخواهي مخصوص آدماي پير نيست ميتونم اينو بهت اطمينان بدم عزيزم.
فقط داشتم به پرونده مردي فکر ميکردم که دختراي بدبختش رو عذاب ميداد.
امّا خواهر بزرگتر اون رو کشت
و براي اينکه خواهراش آسيب نبينن خودش رو تسليم کرد و اعدام شد.
مارگارت ليتچفيلد
درسته.تو از کجا ميدوني؟
اُه...اين پرونده ي خيلي معروفيه.
خب.من فکر ميکنم اون خيلي دختر باهوشي بوده
و دکتر فرنکلين.نظر اون چيه؟,
اون فکر ميکنه حق اون پيرمرد بوده که کشته شده.
بعضي از آدما حقشونه که کشته بشن
قتل هيچوقت عادلانه نيست جوديت.- امّا وقتي شرايط خيلي حاّد باشه...
کي اين افکارو توي سر تو کرده؟؟
هيچکس !اين ياوه هاي ظالمانه
در واقع اومدم اينجا تا يه پيغامي رو از طرف خانم فرانکلين به شما بدم.
اون شما رو به اتاقش دعوت کرده.
ببخشيد.
هيچوقت اين دخترو درک نميکنم.
اُه اون براي خودش خانومي شده هستينگز خوبشم شده.
امّا اون خيلي سنگ دله.
با اون دکتر فرانکلين منفور هم که همکاري ميکنه
و آلرتون من از اون خوشم نمياد
وقتي بخواين بگين کسي جنسش خرابه چي ميگين ها؟
ولي خيلي براي زن ها جذابه اين که راهش نيست؟
خيلي مشعوفم که شما اينجايين کاپيتان هستينگز.
موسيو پوآرو ي عزيز خيلي افتخار دادين.
به تيزي چاقو،هرکول پوآرو گرچه ديگه داره از هم ميپاشه
و اين خيلي براي جوديت خوبه. اين بچه سخت کار ميکنه.
اون خيلي دختر خوشبختيه. اُه من به اون حسوديم ميشه
مريضي من مصيبت زندگيم شده.
بالشت ها .کرايون.
بله.همسر من يه معلم سختگير به تمام معناست مگه نه جان؟
اوم؟چي گفتي باربارا؟
اون فقط گفت چه طور از جوديت بيچاره توحياط کار ميکشي.
جوديت.بله.
چندتا کار هست که ما بايد... منو ببخشين
اُ خيلي احساس بي لياقتي ميکنم.
ميدونم بايد بيشتر علاقه نشون بدم نبايد خودت رو نگران کنب باربارا
امّا اين کار کثيفيه.خوکچه هاي هندي.موش ها و بقيه چيزها.
اين حال منو خيلي بد ميکنه.
من فقط ميخوام به چيزاي خوب و دوست داشتني فکر کنم.
باربارا و من همبازي هاي قديمي هستيم-. تو 15 سال از من کوچيکتري-
بيل عزيز.
وقتي از بيرما برگشتم ديدم چه خانم جوان و زيبايي شده
خانواده ي من در اين بخش کشور زندگي ميکردن.
و بيل به اينجا اومد تا پيش عومي پيرش تو ناتون بمونه.
ناتون مثل يه گورستانه!
به دستهاي يه زن احتياج داره.
اهميتي نميدم که اينو بهت بگم امّا کاملا قلب و احساسمو از دست دادم
امّا اون رفت و با فرانکلين ازدواج کرد
آدم درکش نميکنه.
اون(فرانکلين)فقط به لوله هاي آزمايشش علاقه منده. احمق لعنتي.
بايد دل مينداختي ،احمق!
اُه چيزي نشده بايد از اول شروع کنيم
نميدونم چه مرگم شده همش شش و هفت ميارم
هنوز که بُر نزديم!
اُه متاسفم عزيزم خيلي متاسفم
خيلي ز..زننده بود.
ششش
اعصاب منو خو..رد کرد که اينجوري زنش بهش زور ميگه آروم تر
ولي اين وا..واقعا بده و ب..بدتر از اون اينکه اون هيچي نميگه.
زنش نميزاره اون اظهار نظر کنه
نبايد اون درو ببنديم؟
اه ف..فکر نکنم کسي داخل باشه
کي بيرونه؟- دختر شما وف...فکر کنم آلرتون-
چي شده،جوان قديمي؟ نتونسم بخوابم
من ميرم چندتا قرص خواب از پوآرو بگيرم.
اُه اون با من
نيازي نيست اونو بيدار کنيد اه
No comments yet. Be the first to leave one.