200 ensimmäistä riviä.
،من مرگ رو ديده ام. من دوستانم رو .افرادم رو،ديده ام که کشته ميشن
و اين... اين موضوع مدت زيادي ...طول نمي کشه
.و بطور چشمگيري تغيير مي کني...
،گرسنه بوديم، غذا نداشتيم .مهمات کافي نداشتيم، هوا سرد بود
،لباس نداشتيم. اگه آتيش روشن مي کردي .يه چيزي به سمتت شليک ميشد
،هر جايي رو نگاه مي کردي .آدمهاي مرده رو مي ديدي
.يه سرباز مرده اونجا، اينجا .مال اونها، مال ما
. ...از طرفي، غيرنظامي ها .حيوانات مرده
.مرگ همه جا رو فرا گرفته بود
،وقتي که دوستانت تير مي خورن ...اين فرصت رو نداري که
اونجوري که ميخواي ازشون... .مراقبت کني
،مخصوصا موقعي که تحت حمله اي . ...يا در حال حرکت يا هر چيز ديگه اي، و
...اون موقع، راحت تحملش کردم
اما بعدا توي زندگيم... ...به کلي مشکل برخوردم
...چون اون صحنه ها ميومدن سراغم...
.و هيچوقت نمي توني فراموششون کني...
قسمت هفتم : نقطه ي شکست
دوم ژانويه، 1945 جنگل آردن، بلژيک
...بعد از باستون
گروهان ايزي دوباره موظف شد که .به عقب روندن آلمانيها از بالج کمک کنه
.صبح، اينجا بوديم .از اين مسير اومديم
با اين حساب، اين جاده چوب بريه .که مي رسه به اينجا
.که يعني دقيقا رسيديم اينجا - !هي، آروم -
.نق نزن، و الا ميخش مي کنم به کله ات - .کله اش هم چوبيه -
.گارنير، راهشون بنداز - .بله، قربان. جوخه دوم، حرکت کنيد -
خوشحال بودم که از سنگرم بيرون اومدم و .حرکت مي کردم. لااقل گرم مي شدم
.پخش شيد. فاصله تون رو حفظ کنيد
گروهان ايزي براي پاکسازي ...جنگل نزديک شهر "فوي" فرستاده شد
براي آماده سازي چيزي که مي دونستيم... .حمله به خود شهر "فوي" خواهد بود
.مي بينمش، باک
.مواظب مين ها باشيد
،در طول اون حمله ي 1000 ياردي ...با تيراندازي هاي پراکنده مسلسل ها مواجه شديم
،و دو نفر تلفات داديم... .اما در کل، با مقاومت کمي روبرو شديم
!نلسون! اونجا رو. نلسون
،تلاش هوبلر براي دستگيري افسر آلماني .مهيج ترين لحظه ي اون روز بود
!ايست
!ايست
.متشکرم
،هوبلر از وقتي که توي نورماندي بوديم .راجع به گرفتن يه لوگر صحبت مي کرد
از سنگر به سنگر مي رفت و .به همه مي گفت که بالاخره يکي گيرش اومد
،بعدش افتاد پايين .مثل يه کيسه سيب زميني
،با اين دقت بالايي که دارم .اگه از خودم تعريف نکنم
.که داري تعريف مي کني - .که دارم تعريف مي کنم -
شيفتي، مي شد يه تلاشي هم .واسه پولي که ميخواي جور کني، کرد
.نه، من تيرانداز خوبي نيستم .پدرم تيراندازيش عالي بود
.بال پشه رو توي هوا مي زد
،اون آلمانيه فکر مي کني داشت چکار ميکرد؟
شناسايي. احتمالا فکر ميکرده کسي .صداي اسب رو نمي شنوه
.يا شايد داشت از معرکه در مي رفت
اسبه چه بلايي سرش اومد؟ - .نمي دونم -
.احتمالا هنوز داره ميدوئه .اميدوارم حالش خوب باشه
سنگرت رو کندي؟ - .آره، آره -
.گفتم يه قدمي بزنم
.تو تيرانداز خوبي هستي .خوشحالم که طرف مايي
.ممنون، ليپ
هي، ليپ؟ - .بله -
.ممنونم به خاطر کمک - .خواهش مي کنم، شيفتي -
هي، ليپ؟ يه لحظه وقت داري؟ - .بله، قربان -
.کمکش کن
دايک کجاست؟ - .همين اطرافه -
ميشه يه کم دقيقتر بگي، گروهبان؟ - .واقعا نه، قربان -
امروز اصلا نديدمش و بايد سردربيارم .که کارمون به کجا کشيده
.دو تا زخمي - کيا؟ -
.براون و استيونسون - لعنتي. دايک کجاست؟ -
کدوم گوري رفته؟
،نمي دونم .اما اميدوارم همونجا بمونه
.خفه شيد، بچه ها - .خفه ميشيم، گروهبان -
اين ديگه چي بود؟
گشتي؟ - .نه، اگه بود صداش رو مي شنيديم -
.يه نفره، شايد تک تير انداز - .صداي تفنگ نبود -
چي مي بيني، شيفت؟ - .کسي اونجا نيست -
مطمئني؟ - .آره -
!هوبلره. تير خورده - تک تير انداز؟ -
.نه، نه، به خودش شليک کرد - !امدادگر -
چي شد؟ - .دکتر -
.پاي لعنتي امه
.حالت خوب ميشه - .يه دفعه دررفت -
با يه اسلحه ي پر توي شلوارت چکار ميکني؟ !لعنتي! لعنتي
.بهش دست نزدم - !امدادگر
کجات خورده؟ - .پام -
.آروم باش، رفيق - .نگاه نکن، هوب. خوب ميشه -
.لامذهب مي سوزه - .رديف ميشه -
!دکتر - .نگرانش نباش، هوب -
تو حالت خوب ميشه. مي شنوي چي ميگم؟ - !گرمش کنين -
.گرمش کنين
چطوره، دکتر؟ - .بذار ببينم -
ميشه يه پتويي چيزي براش بياريد؟
.باهاش حرف بزنين - .گوش کن، چيزي نيست -
فکر کردي پاي آلمانيه؟
.به اون بدي ها هم نيست - .حالت خوب ميشه -
.وايسا. اينو بکش روش
.بپوشونش - .خيله خب -
ليپ، گفتي تيرانداز خوبي بودم؟ - .هستي. تيرانداز خوبي هستي -
.تو از هواپيما ميپري بيرون .تو سرسختي، مرد
.به اون بدي ها هم نيست - .دووم بيار، هوب -
.چيزي نيست - دکتر، بايد چکارکنيم؟ -
اوضاع چطوره دکتر؟ - .هيچي نمي تونم ببينم -
.آماده شيد حرکتش بديم - .آروم باش، آروم باش -
!دکتر. دکتر
.پرک، يه جيپ مي خوام
اونقدر لباس پوشيده بود که نتونستيم .بفهميم خونريزيش چقدر بد بود
.وقتي رسونديمش درمانگاه، مرده بود .گلوله شاهرگ رو توي پاش قطع کرده بود
.اگه مي دونستين هم فرقي نمي کرد
اون شاهرگ توي پا .پاره بشه، کار تمومه
بله، قربان. من بايد برگردم و .مطمئن بشم که بچه ها سنگر گرفتن، قربان
ليپ؟ دايک کجاست؟ - مي خواين ببينينش، قربان؟ -
نه، فقط اين جور خبرها رو .از اون انتظار دارم
.خب، من اونجا بودم، قربان .فکر کردم من هم بتونم بيام و خبر بدم
دايک کجاست؟ احتمالا اين سوال رو ...هزار بار شنيدم
و احتمالا خودم هم چند باري... .اين سوال رو پرسيدم
مدت زمان هاي طويلي پيش مي اومد که .نمي دونستيم ستوان دايک کجاست
.براي ساعتها ناپديد ميشد
اگه فقط يکي از افراد گروهان بود ...مشکلي نداشتيم
اما اون قرار بود گروهان رو... .رهبري کنه
سروان ويترز فرمانده اي بود که .همه مون بهش احترام ميذاشتيم
موس هايلايگر هم مي تونست ...فرمانده خوبي باشه
،اما قبل از اينکه اين فرصت رو داشته باشه... .تصادفا يه نگهبان بهش شليک کرد
.بعدش نورمن دايک اومد
من مي خوام که مقر فرماندهي گروهان .تحت حفاظت کامل باشه
،دايک بخاطر اينکه تصميمات بد مي گرفت ...بد نبود
اون بخاطر اينکه اصلا تصميمي نمي گرفت... .بد بود
...ستاد عمليات گردان داره يه نقشه مي ريزه
پس احتمالا من رو ... .بصورت مرتب احضار مي کنن
سوالي نيست؟
چرا . مي خواهيد چه آرايشي بگيريم؟
در حال حاضر، مثل هميشه، اما بعدا .اينو براتون روشن مي کنم
.بله، قربان
.خيله خب، بايد يه تماس بگيرم
.حرکت کنيد - .باشه -
.دايک، سوگلي يه نفر توي لشگر بود
اونو فرستاده بودن تا .تجربه ي جنگي بدست بياره
.بنظر ميومد گروهان پنجم، آزارش ميده
چيز ناخوشايندي که بايد ردش ميکرد تا بتونه .پله هاي ترقي رو طي کنه
.دهنمون صافه - .من خوشحالم که دايک اين طرفها پيداش نميشه
،مي دونين چيه؟ ما کار و بارمون رديفه .حتي با وجود اين نورمن سوراخي
.فعلا کار و بارمون رديفه ...در صورتي که متوجه نشده باشي
که يه شهري اونجا هست، درسته؟... .و توي اون آلمانيها هستن
.و اين آلمانيها تانک دارن - .مي دونم -
.و طرف ما ميخواد بره به اون شهر
حدس بزن مي خوان کي بره و در بزنه؟
مي دونم، خيله خب؟ .داري با من صحبت مي کني
بايد با فرمانده اي اين کار رو بکنيم که ...تا اينجاي کار سرش رو کرده زير برف و
.عقده ي اون دماغ مسخره اش رو داره...
.سلام، سرگروهبان - .سلام، بچه ها -
.سلام، ليپ - سلام، ماک، جريان چيه؟ -
،نشستيم داريم يخ مي کنيم .از دايک تعريف و تمجيد مي کنيم
.اوه، آره. ستوان دايک
...خب، بذارين يه چيزي بهتون بگم
.من دوست ندارم اينجا يه افسر جايگزين باشم...
بندازنم قاطي بچه هايي که همديگه رو يه چند وقتي مي شناسن، دوسال؟
شماها از نورماندي با هم .جنگيدين
ازش انتظار دارن که يه دفعه بياد ورهبريشون کنه؟ چطور کسي مي تونه همچين کاري کنه؟
چطور کسي مي تونه واقعا اميد داشته باشه که ...،که احترام سرسخت ترين
حرفه اي ترين و خاص ترين حرومزاده هاي کل ارتش توي شمال اروپا رو بدست بياره؟
ها؟ اگه از من مي پرسين، بايد بپره ...توي برلين و
.با سبيل هيتلر برگرده ...
به هر حال، گوش کنين. شماها راجع به دايک نگران نباشين. باشه؟
.باشه
،ما وظيفه مون رو انجام ميديم .همه چي خوب پيش ميره
.مي بينمت، گروهبان - .باشه، پسر -
،نمي دونم خودم هم باور داشتم يا نه .اما به عنوان سرگروهبان، وظيفه ام بود
نه بخاطر حمايت از دايک، بلکه .بخاطر حفظ اتحاد گروهان
مي دوني مشکل دايک چيه، مگه نه؟
اون يه آدم خودبين و احمق .و پولداره که رفته دانشگاه خصوصي
.اوه، خدا، يکي ديگه از اونها
لشگر فقط بخاطر اينکه من .احساس بدي دارم، اجازه نميده عوضش کنم
،اگر هم اجازه بدن کي رو بذارم بجاش؟
شِيمز؟
!وقتي من صحبت مي کنم حرف نزن
.شيمز زيادي فيلم جنگي ديده
شما کله خرها به يک کلمه از حرفهايي که زدم گوش ندادين، دادين؟
يا پيکاک؟
اون سخت تلاش مي کنه، اما اونقدر .برش نداره که بچه ها رو ببره جنگ
،موقعي که به عنوان فرمانده جوخه نمي خوامش .مطمئنا فرمانده گروهانش نمي کنم
کامپتون چطور؟ - .اون تنها انتخاب واقعيمونه -
،باک يه رهبر جنگي واقعيه ...اما مي دوني
من مي خوام که گروهان ايزي حداقل... .يه فرمانده جوخه با تجربه داشته باشه
،حالا اين زياد مهم نيست .چون از شر دايک نمي تونم خلاص بشم
همه مون مي دونيم که دوست داري .کي فرمانده ايزي رو فرماندهي کنه
،مشکل اينجاست .اين ديگه وظيفه ي تو نيست، ديک
.بايد يه نفر رو پيدا کني
،همه ي ما موافق بوديم که باک کامپتون ...بهترين گزينه است
به شرطي که وينترز مي تونست... .از شر دايک خلاص بشه
اما باک همون آدم سابق .قبل از مجروح شدنش توي هلند نبود
.اون جدي تر شده بود
.يه لوگر گذاشته بود توي شلوارش - .خداي من -
شما دو تا همچين کار احمقانه اي نکنيد، خيله خب؟
.سعي مون رو مي کنيم، باک - .جدي ميگم -
.و تو، بيل وحشي
کلي وقت صرف کردم تا ازت يه چيز .بدرد بخور دربيارم
...اگه کار احمقانه اي بکني - .مي دونم،منو مي کشي -
،حتي اگه مرده باشي .باز هم مي کشمت
.بعدا مي بينمتون .برم يه سري به بقيه بچه ها بزنم
.جو مک کلونسکي ديوونه - چي؟ -
اين يارو پيش خانواده دلنسي زندگي مي کرده و .به مردم خيره ميشده
.مي دونم جوي ديوونه کيه چه ربطي داره؟
.باک الان، من رو ياد اون ميندازه
چي؟ - .از وقتي که توي هلند تير خورد -
وايسا ببينم. چي ميگي، ديوونه است؟ .چون جوي ديوونه، ديوونه بود
.من نميگم ديوونه است . ...من فقط ميگم
No comments yet. Be the first to leave one.