200 ensimmäistä riviä.
حالا میخوام بیای روی ترازو.
نه، نه، نه. صبر کن.
هوم.
خیلی خب، عالیه.
نورا یکم ازت خون میگیره،
و دیگه تمومه.
باید آزمایش خون بگیرین؟
این رویهی استاندارد برای همهی آزمایشهای سلامت جسمیه.
دفعهی بعد قبل وزنکشی اینکارو انجام بدین.
من تو رو به یه شنواییسنج ارجاع میدم،
چون فکر میکنم یکمی ضعف شنوایی داشته باشی،
اما توی سن تو طبیعیه که یه مقداری شنواییت رو از دست بدی.
میخوام به اطلاعت برسونم که شنوایی من عالیه.
من شنیدم که پرستارت توی اتاق انتظار قانون بیمه رو نقض میکرد.
خیلی خب.
و پیشنهاد میکنم واکسن ذاتالریه بزنی...
چون سنت بالای ۶۵ ساله.
خب، حرف توئه در برابر حرف من.
عصر خوبی داشته باشین.
چه یبس.
- چی گفتی؟ - هیچی.
باشه.
حالا کی شنواییش مشکل داره؟
خانمها، آیا از این حالتون بهم میخوره...
که ماکروویو شما خیلی زشته؟
خب، ما بتی رو پیدا کردیم که برای شما یه راه حل آورده.
مجموعه جلد ماکروویو برند ونس...
حالا اجازه میده که شما از ماکروویوتون برای ابراز خودتون استفاده کنید.
بالاخره!
دیگه لازم نیست به یه جعبهی فلزی زشت نگاه کنین.
مثلا این یکی یه منظرهی غروب خیلی زیبا
از پونته وکیو روشه.
و این جیبهای کوچیک اطرافش هم فراموش نکنین.
آها، درسته، اونا جیب دارن.
اینجوری میفهمین که اون یه پسره.
و چی رو نمیشه داخلش گذاشت؟
هر چیزی که بزرگتر از ۵ در ۱۰ سانت باشه.
اه...
بتی، فکر میکنم تو یه نابغهای.
چطور این ایده به ذهنت رسید؟
خب، من قبلا متاهل بودم،
و من همیشه میخواستم به پاریس برم...
- آقای وان. - روی.
- سلام. - تو اینجا چهکار میکنی؟
خب، من اومدم تا تو رو ببینم.
فروش برند ونس فوقالعادهست.
- تبریک میگم. - ما خیلی از این بابت خوشحالیم.
با این اعداد و ارقام ممکنه من تو رو از دبورا...
بقاپم.
میدونی که اون تفنگ داره، روی.
توی یه چشم بهم زدن به زانوم شلیک میکنه.
نه بابا، اون مستقیم میره سراغ کشالهی ران.
با این حال بهش فکر کن.
میکنم.
در قسمت بعد ما نحوهی نگهداری
سس سالاد شما رو کاملا تغییر میدیم.
آره!
از اون دکتر چیزی شنیدیم؟
فکر میکنم اون نتایج رو مستقیما...
- به شبکه میفرسته. - من بهش اعتماد ندارم.
نمیدونم چرا نمیشد دکتر خودمو ببینم.
- اون خیلی زود خر میشد. - آها. باشه.
خب، این خوبه.
این واقعیت که اونا مجبورت کردن که چکاپ بدی...
یعنی در مورد تو جدی هستن.
ظاهرا گزینهها تو، جک دنبی،
و یه یارویی که توی ایکسگیمز برنده شده؟
شک دارم اون بامزه باشه.
خب، بهتره از اونها هم تست سلامت جسمی بگیرن.
وگرنه ازشون شکایت میشه.
میدونی چیه؟ به نظر من...
بهتره از شبکهای شکایت نکنی
که امیدواری استخدامت کنن.
- باشه. - ببین، مشکلی نیست.
و مجریگری تو برای رویداد خیریه
راه هوشمندانهای برای جلب توجه اوناست.
- فقط روی این تمرکز کن. - باشه.
نه، حق با توئه. من باید اونجا بترکونم.
من الان یکم وقت دارم، برای همین من و ایوا روش کار میکنیم.
ایوا و دبورا، دو تا از خوشگلترین دخترای من.
گفتن این مشکلی نداره، درسته؟
خداحافظ، جیمی.
تو داری قطع میکنی چون میخوای بری، درسته؟
نه چون من گفتم «دخترای خوشگل»؟
الو؟ دبورا؟
خوبه. همهچی خوبه.
خیلی خب، مردای ۵۰ ساله که صاحب ایستگاه تلویزیونی هستن
و باید اونا رو جذبشون کنی
که بهت برنامهی شبنشینی بدن چیو بامزه میدونن؟
نمیدونم.
داری چه غلطی میکنی؟
من الان اینجوری نوشیدنی میخورم. شروع نکن.
من خوشم نمیاد، اما...
فهمیدم این همه سال اشتباه انجامش میدادم.
نوشیدنی خوردن سنتی باعث ترک لب میشه.
ببین.
دیدی؟
این چینها منتهی به چروک میشه.
آها.
تو یه کاری میکنی که لب بالاییت تقریبا ناپدید بشه.
اینجوری میفهمی که داری درست انجامش میدی.
آره، چین و چروک جذاب نیست.
قطعا همونجوری انجامش بده.
همینجوری انجامش میدم.
خدای من.
چی شده؟
ظاهرا روبی همهی وسایلم رو جمع کرده،
- میخواد بدونه کجا اونا رو بفرسته. - بهش بگو بندازتشون دور.
وسایل منو؟ نه.
من فقط میخوام اونو توی چند تا جعبه توی گاراژ بذاره.
فرستادنش به یه جا خیلی نهایی به نظر میرسه.
میشه برگردیم سر نوشتن جوک؟
ببخشید.
الان بامزه میشم.
ببین، من مغزم قفل شده،
تو افسردگی دوقطبی داری.
چطوره که بریم یه قدمی بزنیم؟
فضا رو عوض کنیم، بدنمون رو تکون بدیم.
آره. من از این ایده خوشم میاد.
این اطراف کلی مسیر پیادهروی در طبیعت فوقالعاده هست.
نه، بیشتر داشتم به این فکر میکردم که
بریم توی یه فروشگاهی قدم بزنیم که گوچی داشته باشه.
نه، خواهش میکنم.
ما وسط جنگلهای زیبای پنسیلوانیا هستیم.
اون بیرون مثل گرگ و میشه. با بازی کریستین استوارت.
مگر اینکه از پس پیادهروی بر نیای.
بیا انجامش بدیم.
آره! میتونم جورابای کلفتمو بپوشم.
آخ جون.
خیلی خب.
یه مسیری هست که میتونیم بریم و حلقهایه،
اما میگه ۹۰ دقیقه طول میکشه.
- مشکلی نیست. - باشه.
نه، این یه جنگل خیلی معمولیه.
نیازی نیست دستکش بپوشی.
اینا دستکشهای محافظت از نور خورشیده.
دستها هیچوقت دروغ نمیگن.
تنها بخشی از بدنته که نمیتونی با جراحی تغییرش بدی.
چیزی به اسم عمل «دستی» وجود نداره.
دوستپسر کلاس هشتم من برندن اوتیس
نظر دیگهای داره.
چندش.
حالا که فکرشو میکنم خیلی بچه بودیم.
روی ترامپولین اینکارو کردیم.
- حالم بهم خورد. - باشه، بسه دیگه.
وای خدا، من همین الانشم کلی حالم بهتر شد.
بعد از یه رویداد بزرگ توی زندگی، خیلی بهبوددهندهست
که با طبیعت ارتباط برقرار کنی،
گوش بدی که این پیردختر چه حرفی برای گفتن داره.
رویداد بزرگ... منظورت اون دخترهست؟
آره. اون شریک زندگی بلندمدت من بود.
شریک زندگی بلندمدت.
جوری میگی که انگار برای دیالیز شدن بردیش دکتر.
اصلا چرا میخوای توی یه رابطه باشی؟
احتمالا چون اونا سنگ بنای
ارتباط انسانی هستن.
جدی میگم. تو ۲۷ سالته.
وقتشه که روی خودت تمرکز کنی.
باشه.
باشه، اما میتونم هر دو رو انجام بدم.
نه، وقتی توی یه رابطهای،
تو برای هر دو نفرتون تمصمیم میگیری.
و توی این کار موفق شدن به اندازهی کافی سخت هست.
تو باید روی این تمرکز کنی که چی برات بهتره.
برو یه ویبراتور بخر.
باشه.
خیلی بامزهست که فکر میکنی من یه ویبراتور ندارم.
علاوه بر این، اینطوری نیست که من انتخاب کنم
که یه رابطه رو نخوام.
من همیشه یکی میخواستم.
تو هیچوقت ازدواج دوباره رو در نظر نگرفتی؟
من یه شوهر داشتم.
و اون توی جهنمه.
آره، برای همین گفتم ازدواج دوباره.
جدی میگم. مرد رویایی تو کیه؟
هوم.
اخلاق کاری جان راکفلر
توی بدن جیمز گاندولفینی.
خیلی عجیبه.
نه، من هیچوقت دوباره ازدواج نمیکنم.
من نمیخوام توی یخچالم برای تاپیوکا جا باز کنم،
یا هر کوفتی که پیرمردا میخورن.
باشه.
- هیچوقت احساس تنهایی نمیکنی؟ - نه.
اوه.
شاید بعضی وقتا که یه بطری کروگ باز میکنم.
نمیشه در یه شامپاین رو بست، باید همهشو خورد.
هوم.
اوه.
من باید این قارچها رو اسکن کنم.
چی؟
تو میخوای یه ماشروم رو اسکن کنی؟
آره. آره.
اخیرا به آذوقهیابی علاقه پیدا کردم. البته به ایدهش.
واقعا انجامش ندادم. تا الان.
اولین باره.
این قطعی نیست.
باید یه زاویهی بهتر پیدا کنم.
نه.
نه.
No comments yet. Be the first to leave one.