Hacks

Hacks

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Kausi 3

Julkaisutiedot

Hacks S03E05 WEB x264-TGX
Kommentaari MeysaM-UnicorN
مترجم: میثم موسویان

Tunnisteet

webdl
Julkaistu: 2024-06-04
Lataukset: 91
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

‫حالا می‌خوام بیای روی ترازو.

‫نه، نه، نه. صبر کن.

‫هوم.

‫خیلی خب، عالیه.

‫نورا یکم ازت خون می‌گیره،

‫و دیگه تمومه.

‫باید آزمایش خون بگیرین؟

‫این رویه‌ی استاندارد برای ‫همه‌ی آزمایش‌های سلامت جسمیه.

‫دفعه‌ی بعد قبل وزن‌کشی این‌کارو انجام بدین.

‫من تو رو به یه شنوایی‌سنج‌ ارجاع میدم،

‫چون فکر می‌کنم یکمی ضعف شنوایی داشته باشی،

‫اما توی سن تو طبیعیه که یه مقداری ‫شنواییت رو از دست بدی.

‫می‌خوام به اطلاعت برسونم که ‫شنوایی من عالیه.

‫من شنیدم که پرستارت توی اتاق انتظار ‫قانون بیمه رو نقض می‌کرد.

‫خیلی خب.

‫و پیشنهاد می‌کنم واکسن ذات‌الریه بزنی...

‫چون سنت بالای ۶۵ ساله.

‫خب، حرف توئه در برابر حرف من.

‫عصر خوبی داشته باشین.

‫چه یبس.

‫- چی گفتی؟ ‫- هیچی.

‫باشه.

‫حالا کی شنواییش مشکل داره؟

‫خانم‌ها، آیا از این حالتون بهم می‌خوره...

‫که ماکروویو شما خیلی زشته؟

‫خب، ما بتی رو پیدا کردیم ‫که برای شما یه راه حل آورده.

‫مجموعه جلد ماکروویو برند ونس...

‫حالا اجازه میده که شما از ماکروویوتون ‫برای ابراز خودتون استفاده کنید.

‫بالاخره!

‫دیگه لازم نیست به یه جعبه‌ی فلزی ‫زشت نگاه کنین.

‫مثلا این یکی یه منظره‌ی ‫غروب خیلی زیبا

‫از پونته وکیو روشه.

‫و این جیب‌های کوچیک ‫اطرافش هم فراموش نکنین.

‫آها، درسته، اونا جیب دارن.

‫این‌جوری می‌فهمین که اون یه پسره.

‫و چی رو نمیشه داخلش گذاشت؟

‫هر چیزی که بزرگتر از ۵ در ۱۰ سانت باشه.

‫اه...

‫بتی، فکر می‌کنم تو یه نابغه‌ای.

‫چطور این ایده به ذهنت رسید؟

‫خب، من قبلا متاهل بودم،

‫و من همیشه می‌خواستم به پاریس برم...

‫- آقای وان. ‫- روی.

‫- سلام. ‫- تو اینجا چه‌کار می‌کنی؟

‫خب، من اومدم تا تو رو ببینم.

‫فروش برند ونس فوق‌العاده‌ست.

‫- تبریک میگم. ‫- ما خیلی از این بابت خوشحالیم.

‫با این اعداد و ارقام ‫ممکنه من تو رو از دبورا...

‫بقاپم.

‫می‌دونی که اون تفنگ داره،‌ روی.

‫توی یه چشم بهم زدن ‫به زانوم شلیک می‌کنه.

‫نه بابا، اون مستقیم میره سراغ کشاله‌ی ران.

‫با این حال بهش فکر کن.

‫می‌کنم.

‫در قسمت بعد ما نحوه‌ی نگهداری

‫سس سالاد شما رو کاملا تغییر میدیم.

‫آره!

‫از اون دکتر چیزی شنیدیم؟

‫فکر می‌کنم اون نتایج رو مستقیما...

‫- به شبکه می‌فرسته. ‫- من بهش اعتماد ندارم.

‫نمی‌دونم چرا نمی‌شد دکتر خودمو ببینم.

‫- اون خیلی زود خر میشد. ‫- آها. باشه.

‫خب، این خوبه.

‫این واقعیت که اونا مجبورت کردن ‫که چکاپ بدی...

‫یعنی در مورد تو جدی هستن.

‫ظاهرا گزینه‌ها تو، جک دنبی،

‫و یه یارویی که توی ایکس‌گیمز برنده شده؟

‫شک دارم اون بامزه باشه.

‫خب، بهتره از اون‌ها هم تست سلامت جسمی ‫بگیرن.

‫وگرنه ازشون شکایت میشه.

‫می‌دونی چیه؟ به نظر من...

‫بهتره از شبکه‌ای شکایت نکنی

‫که امیدواری استخدامت کنن.

‫- باشه. ‫- ببین، مشکلی نیست.

‫و مجری‌گری تو برای رویداد خیریه

‫راه هوشمندانه‌ای برای جلب توجه اوناست.

‫- فقط روی این تمرکز کن. ‫- باشه.

‫نه، حق با توئه. من باید اونجا بترکونم.

‫من الان یکم وقت دارم، برای همین ‫من و ایوا روش کار می‌کنیم.

‫ایوا و دبورا، دو تا از ‫خوشگل‌ترین دخترای من.

‫گفتن این مشکلی نداره، درسته؟

‫خداحافظ،‌ جیمی.

‫تو داری قطع می‌کنی چون می‌خوای بری، درسته؟

‫نه چون من گفتم «دخترای خوشگل»؟

‫الو؟ دبورا؟

‫خوبه. همه‌چی خوبه.

‫خیلی خب،‌ مردای ۵۰ ساله که ‫صاحب ایستگاه تلویزیونی هستن

‫و باید اونا رو جذبشون کنی

‫که بهت برنامه‌ی شب‌نشینی بدن ‫چیو بامزه می‌دونن؟

‫نمی‌دونم.

‫داری چه‌ غلطی می‌کنی؟

‫من الان این‌جوری نوشیدنی می‌خورم. ‫شروع نکن.

‫من خوشم نمیاد، اما...

‫فهمیدم این همه سال اشتباه انجامش می‌دادم.

‫نوشیدنی خوردن سنتی باعث ترک لب میشه.

‫ببین.

‫دیدی؟

‫این چین‌ها منتهی به چروک میشه.

‫آها.

‫تو یه کاری می‌کنی که لب بالاییت ‫تقریبا ناپدید بشه.

‫این‌جوری می‌فهمی که داری درست انجامش میدی.

‫آره، چین و چروک جذاب نیست.

‫قطعا همون‌جوری انجامش بده.

‫همین‌جوری انجامش میدم.

‫خدای من.

‫چی شده؟

‫ظاهرا روبی همه‌ی وسایلم رو جمع کرده،

‫- می‌خواد بدونه کجا اونا رو بفرسته. ‫- بهش بگو بندازتشون دور.

‫وسایل منو؟ نه.

‫من فقط می‌خوام اونو توی چند تا جعبه ‫توی گاراژ بذاره.

‫فرستادنش به یه جا خیلی نهایی به نظر می‌رسه.

‫میشه برگردیم سر نوشتن جوک؟

‫ببخشید.

‫الان بامزه میشم.

‫ببین، من مغزم قفل شده،

‫تو افسردگی دوقطبی داری.

‫چطوره که بریم یه قدمی بزنیم؟

‫فضا رو عوض کنیم، بدنمون رو تکون بدیم.

‫آره. من از این ایده خوشم میاد.

‫این اطراف کلی مسیر پیاده‌روی در طبیعت ‫فوق‌العاده هست.

‫نه، بیشتر داشتم به این فکر می‌کردم که

‫بریم توی یه فروشگاهی قدم ‫بزنیم که گوچی داشته باشه.

‫نه، خواهش می‌کنم.

‫ما وسط جنگل‌های زیبای پنسیلوانیا هستیم.

‫اون بیرون مثل گرگ و میشه. ‫با بازی کریستین استوارت.

‫مگر اینکه از پس پیاده‌روی بر نیای.

‫بیا انجامش بدیم.

‫آره! می‌تونم جورابای کلفتمو بپوشم.

‫آخ جون.

‫خیلی خب.

‫یه مسیری هست که می‌تونیم بریم و حلقه‌ایه،

‫اما میگه ۹۰ دقیقه طول می‌کشه.

‫- مشکلی نیست. ‫- باشه.

‫نه، این یه جنگل خیلی معمولیه.

‫نیازی نیست دستکش بپوشی.

‫اینا دستکش‌های محافظت از نور خورشیده.

‫دست‌ها هیچ‌وقت دروغ نمیگن.

‫تنها بخشی از بدنته که نمی‌تونی ‫با جراحی تغییرش بدی.

‫چیزی به اسم عمل «دستی» وجود نداره.

‫دوست‌پسر کلاس هشتم من ‫برندن اوتیس

‫نظر دیگه‌ای داره.

‫چندش.

‫حالا که فکرشو می‌کنم خیلی بچه بودیم.

‫روی ترامپولین این‌کارو کردیم.

‫- حالم بهم خورد. ‫- باشه، بسه دیگه.

‫وای خدا، من همین الانشم کلی حالم بهتر شد.

‫بعد از یه رویداد بزرگ توی زندگی، ‫خیلی بهبوددهنده‌ست

‫که با طبیعت ارتباط برقرار کنی،

‫گوش بدی که این پیردختر ‫چه حرفی برای گفتن داره.

‫رویداد بزرگ... منظورت اون دختره‌ست؟

‫آره. اون شریک زندگی بلندمدت من بود.

‫شریک زندگی بلندمدت.

‫جوری میگی که انگار برای دیالیز شدن ‫بردیش دکتر.

‫اصلا چرا می‌خوای توی یه رابطه باشی؟

‫احتمالا چون اونا سنگ بنای

‫ارتباط انسانی هستن.

‫جدی میگم. تو ۲۷ سالته.

‫وقتشه که روی خودت تمرکز کنی.

‫باشه.

‫باشه، اما می‌تونم هر دو رو انجام بدم.

‫نه، وقتی توی یه رابطه‌ای،

‫تو برای هر دو نفرتون تمصمیم می‌گیری.

‫و توی این کار موفق شدن ‫به اندازه‌ی کافی سخت هست.

‫تو باید روی این تمرکز کنی که ‫چی برات بهتره.

‫برو یه ویبراتور بخر. ‫

‫باشه.

‫خیلی بامزه‌ست که فکر می‌کنی ‫من یه ویبراتور ندارم.

‫علاوه بر این، این‌طوری نیست که ‫من انتخاب کنم

‫که یه رابطه رو نخوام.

‫من همیشه یکی می‌خواستم.

‫تو هیچ‌وقت ازدواج دوباره رو در نظر نگرفتی؟

‫من یه شوهر داشتم.

‫و اون توی جهنمه.

‫آره، برای همین گفتم ازدواج دوباره.

‫جدی میگم. مرد رویایی تو کیه؟

‫هوم.

‫اخلاق کاری جان راکفلر ‫

‫توی بدن جیمز گاندولفینی. ‫

‫خیلی عجیبه.

‫نه،‌ من هیچ‌وقت دوباره ازدواج نمی‌کنم.

‫من نمی‌خوام توی یخچالم ‫برای تاپیوکا جا باز کنم،

‫یا هر کوفتی که پیرمردا می‌خورن.

‫باشه.

‫- هیچ‌وقت احساس تنهایی نمی‌کنی؟ ‫- نه.

‫اوه.

‫شاید بعضی وقتا که یه بطری ‫کروگ باز می‌کنم.

‫نمیشه در یه شامپاین رو ‫بست، باید همه‌شو خورد.

‫هوم.

‫اوه.

‫من باید این قارچ‌ها رو اسکن کنم.

‫چی؟

‫تو می‌خوای یه ماشروم رو اسکن کنی؟

‫آره. آره.

‫اخیرا به آذوقه‌یابی علاقه پیدا کردم. ‫البته به ایده‌ش.

‫واقعا انجامش ندادم. تا الان.

‫اولین باره.

‫این قطعی نیست.

‫باید یه زاویه‌ی بهتر پیدا کنم.

‫نه.

‫نه.

More Farsi Persian subtitles for Hacks

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left