200 ensimmäistä riviä.
...:: پستچي ::...
نه ، آب نيست ، بابا
قطع شده از امروز صبح
... منم ميخواستم دستهامو بشورم
تموم شده
هنوز گرمه ؟
... امروز صبح زکام شدم
بايد بخاطر رطوبت قايق باشه
... فقط کافيه که پامو بذارم توي قايق
شايد حساسيت دارم
حتي اگه قايق هم حرکت نکنه رطوبتش منو ميگيره
نميدونم شما چطوري تمام ... شب رو توي اون ميگذرونين و
هيچي نمي گيرين
... تا سوار ميشم
... يه کارت پستال از آمريکا گرفتم ، بابا
از گتانو و آلفردو
... اين دورش آمريکا ست
و اينم يه ماشين آمريکاييه
ميگن اونا هم ميخوان يکي بخرن
: اينجا نوشته "ما يکي ميخريم"
... اما فکر کنم شوخي ميکنن
چون اينها خيلي گرونه
... اما ميگن اونجا کشور ثروتمنديه
... جايي که کار هست ، يه کشور
... و ما هنوز اينجاييم
... بدون آب
... در حالي که اونها
فراموش کن ، مهم نيست
گوش کن ماريو ، تو هيچوقت ماهيگيري رو دوست نداشتي
من سرما خوردم
... اگه ميخواي برو به آمريکا يا ژاپن
اما يه کار براي خودت پيدا کن
تو ديگه بچه نيستي
"شاعر ، پابلو نرودا ، در رم"
ايستگاه مرکزي
گروهي از مردم با داد و فرياد ... آرامش مسافران را بهم زده اند
افرادي که هر روز باعث شلوغي سکوهاي ايستگاه ميشوند
... اين معترضين
... مست نيستند
افراد شروري هم نيستند که فقط براي تفريح ، اعتراض کنند
آنها گروهي روشنفکر ، نويسنده و روزنامه نگار هستند
... چرا آنها با هم يکصدا فرياد زده
و باعث ايجاد مزاحمت براي پليس و مردم کارابينري ميشوند ؟
با رسيدن قطار ، معما حل مي شود
پابلو نرودا در ايستگاه ... قطار رم پياده ميشود
شاعري اهل شيلي که در سراسر دنيا بواسطه ... اشعار و عقايد کمونيستي اش مشهور است
... عقايدي که اغلب براي او باعث دردسر ميشوند
و اکنون بخاطر آنها ، تبعيد شده است
به نظر مي آيد که شاعر در ... ايتاليا بسيار محبوب است
و اينگونه که اين زن زيبا مشتاقانه او ... را در آغوش گرفته ميتوان قضاوت کرد که
محبوبيت او تنها بدليل استعدادهاي معنوي اش نيست
... زنها ديوانه اشعار او هستند
شايد به اين دليل که نرودا ... اشعار عاشقانه مينويسد
موضوعي که براي عواطف جنس مونث جذابيت دارد
اما اجازه بدهيد دوباره برگرديم به اين جمعيت پر سر و صدا
... دفتر امور داخلي اعتراض آنها را
... با تعليق اقدامات درخواست شده برعليه نرودا
توسط دولت شيلي ، پذيرفته است
... شاعر در ايتاليا خواهد ماند
در جزيره اي شگفت انگيز
... او بدون مجوز پليس قادر به ترک آنجا نيست
اما زيبايي جزيره رنج تبعيد را آسان تر ميکند
! هي ، اون منم ! اون منم
شاعر خاطرات خوبي از ايتاليا و دولت آن خواهد داشت
دولتي که ميزبان او در مکاني ست که يادآور خانه او خواهد بود
... اين خانه دِنج در ميان طبيعت
يقيناً احساس بودن در خانه را به او خواهد داد
"استخدام پستچي موقت با دوچرخه"
همدردي عميق من رو بپذيريد ، دُنا رُزا
ممنون ، ممنون آقاي دي کازيمو
ما توي دهکده به همچين شخصي نياز داشتيم
حالا اونو از دست داديم
... و اونا يه کمونيست رو جاي اون ميفرستن اينجا
... زندگي اينجوريه ، دي کازيمو
تو ، آنيتا اسکوتو ، فرستنده اي
اين اسم پسرته ، درسته ؟
براي اون کار اومدم
خيلي خوب ، صبر کن و اين اسم شهره
همه ش همينه
داري براش ترشي ميفرستي ؟
خوشحال ميشه
بيسوادي ؟
نه ، خوندن و نوشتن بلدم
... نه خيلي سريع ، اما
بشين
يکي رو لازم دارم که نامه ها رو به کالا دي سوتو تحويل بده
عاليه من اونجا زندگي ميکنم
فقط به يک آدرس
فقط يکي ؟
بقيه همه اونجا بيسوادن
... من بيسواد نيستم ، اما
خوب ، بعد
همه اين نامه ها براي آقاي پابلو نرودا ست
پابلو نودا ، پابلو نرودا شاعري که زنها عاشقشن ؟
! پابلو نرودا ، شاعري که مردم عاشقشن
مردم ، و همينطور زنها من اينو توي فيلم خبري شنيدم
خيلي خوب ، اما بيش از هر چيز مردم دوستش دارن . اون يه کمونيسته
خُب ؟
باشه تو اين دو روز براش يک کوه نامه اومده
پدال زدن با کيف مثل اينه که يه فيل روي دوشته
من اينجا منتظر ميشم
الان ميام پيشتون
... گوش کن
ميدوني ، حقوقش خيلي ناچيزه
پستچي ها درآمدشون بيشتر از انعامه
... اما فقط با يه خونه
حداکثر ميتوني براي هفته اي يک بار سينما رفتن پول در بياري
خوبه - به هر حال براي تو مناسبه -
خُب . اسم من جورجيو ئه
من مافوق تو هستم ، و بايد به من بگي قربان
اما اجبارت نميکنم ، چون من هم يه کمونيستم
... و يادت باشه
... شاعر
آدم بزرگ و مهربانيه
بايد بهش احترام گذاشت
بهش سلام ميکني ، ازش تشکر ميکني
اگه بهت انعام داد دوباره ازش تشکر ميکني
باشه ؟ - بله ، درسته -
اين کلاهته
اين کيفته
امروز پانزدهمه اولين روز پرداخت حقوقت بيست و هفتمه
... اوه ، و يه مطلب ديگه
اينا کليدها هستند
صبح اينجا رو باز مي کني و غروب هم مي بندي
باشه ؟ - باشه –
از کي شروع ميکني ؟
دوشنبه صبح ، يک ربع به هفت کرکره ها رو باز ميکنم
بعدش مردم ميان
از الان لباس کار پوشيدي ؟
نه ، فقط کلاه رو گذاشتم
... اينطوري بهتر شکل ميگيره
اگه همه روز سرم باشه سر درد ميگيرم
رئيس اينو بهم گفت اين فوت و فن پستچي هاست
يه ترفند کوچيک مختص خودمون
صبح بخير
... صبح بخير . بسته هاي شما
عشق من ؟ - بله ؟ -
چيزي واسه من نيست ؟
نه ، هيچي نيست
متشکرم - متشکرم –
يکي ديگه از يه زن
زن
ماريا کنچيتا ، زن
آنجلا ، زن
ژان ماري ... ژان ماري ، اين زنه يا مرد ؟
زن
زن - ! ميدونستم -
اينم همينطور
! حتي زنها هم در شيلي به سياست علاقه دارن
ميدونم ، اما همه زنها ... چطور ممکنه ؟ زن
... گوش کن
... ولي دُن پابلو
چطور آدميه ؟
عاديه ؟
... بعنوان يه شخص
عاديه البته متفاوت صحبت ميکنه
... ميتوني فوراً اينو بفهمي
ميدوني زنش رو چي صدا ميزنه ؟ ! "عشق"
... حتي وقتي که ازش دوره
همديگر رو "عشق" صدا ميکنن
واقعاً ؟ - اون يه شاعره -
پس اينجوريه که ميگي
زن
صبح بخير
ممنون
... ممنونم . ببخشيد
... اگه چيزي لازم داشتين
... شير ، نون ، من ميتونم
نه ، ممنون
ماتيلده هر روز ميره خريد ميکنه
اگه يه روزي نخواستن بيرون برن ميتونين از من بخواين . من ميام و ميرم
ما چيزي لازم نداريم به هر حال ممنونم
... منظورم اين بود که اگه
روز خوش
... خُب ، من اينو مي فهمم ، چون
وقتي پيش اون هستي ، يه کم مضطربي
ولي بعد با اون دوست ميشي
... ما با هم دوستيم ؟ نه
ولي ميتونم بگم که اون عاديه ... شوخي ميکنه ، سرگرمي داره
تمام وقتشو با سرودن شعر نميگذرونه
اين کتاب از ناپل اومده
... و يادت باشه ، ماريو
نبايد با سوالات زياد براش مزاحمت درست کني
با درخواستهاي عجيب ، مزاحم مشتريها شدن ممنوعه
ميدونم ، ميدونم مزاحمش نميشم
فقط ازش ميخوام که اين کتاب رو برام امضاء کنه ، فقط همين
... بعدش وقتي حقوقمو گرفتم ميرم به ناپل
... به همه دخترها نشون ميدم
که من دوست نرودا هستم ! شاعر عشق
! شاعري از ميان مردم
... از مردم
خُب باشه ، ولي تو بايد لحظ? مناسب رو پيدا کني . بايد مؤدب باشي
چون ممکنه اون در حال فکر کردن به ... يه شعر باشه ... شايد يه شعر سياسي
و تو مزاحمش بشي
اينجوري اون شعر رو فراموش ميکنه و اين واسه تمام دنيا ناخوشآينده
نه ، نه ، نه ... من احمق نيستم ... بايد بگم که وقتي اون داره فکر ميکنه
نمي رم مزاحمش بشم ... فقط ازش خواهش مي کنم که اينو امضاء کنه
در همونحال يه نگاهي هم به شعرها ميندازم
اگه اون چيزي بپرسه يا در ... مورد اونا از من سؤال کنه
... شايد بتونم جوابش رو بدم ، کسي چي ميدونه
No comments yet. Be the first to leave one.