200 ensimmäistä riviä.
تجاوز به خون آشام - 1968
کارگردان : ژان رولین
گوش کن
گوش کن ، به من گوش کن
تو میدونی من کیم هرچند دیگه نمیتونی منو ببینی
به حرفم گوش کن و هر چی میگم انجام بده
تو و خواهرت باید خیلی مراقب باشید
چون بدبختیهات دوباره شروع میشه
اگه هر چی میگم عمل نکنی
ورود سه غریبه ، ویرانی تو رو رقم خواهد زد
اونا از روشهای مختلفی استفاده میکنند
تا سعی کنن تورو نابود کنند
خطرناکترینشون خواهد گفت که میخواد تو رو درمان کنه
اگه به دروغهاش گوش کنی روحت رو خواهد دزدید
اگه باهاش صحبت کنی
اون جاودانگی تو رو خواهد دزدید
به من گوش کن
مهم نیست چی میگه یا چیکار میکنه به حرفش گوش نده
امشب با فروتنی، به سمت مجسمه تریباس خواهی رفت
تو باید
تو باید اشتهای شیاطینی که به سراغت میان رو، ارضا کنی
غریبهها دارن میان
اونا اول به دیدن من میان
من از تو و گذشتهات براشون خواهم گفت
هر چیزی که لازم باشه بدونن بهشون میگم
درباره چهار خواهر خونآشام
من افسانه رو براشون بازگو خواهم کرد
یه کم نور به قلبش بتابون
آقایان قبلاً با خونآشامها جنگیده بودند
در دوران سلطنت لویی پانزدهم
اما اونا از جدا کردن سر از بدن غفلت کردند
این شیطان ماده سه خواهر خونآشام داشت که ازش مراقبت میکردند
این افسانه تا آغاز قرن ما ادامه داره
وقتی چند دهقان دور هم جمع شدن تا خواهران شیطان روا شکار کنند
اونا به یکی از خواهران در نزدیکی قلعه تجاوز کردند
و تا سپیده دم یکی دیگه رو ردیابی کردند
طلوع خورشید خون آشام رو میکشت
اما یکی از مردها با چنگالش چشمانش رو از حدقه درآورده بود
بنابراین، اون زنده ماند
بدین ترتیب چهار خواهر خونآشام امروز زنده شدن
این در صورتیه که افسانه درست باشه
کسی اونجا هست؟
به زودی هوا تاریک میشه
چرا تنها اومدی؟ اونا احمقن، مارک، احمق
اینجا موندن برات مهم نیست؟
روستا دور نیست نه، همین جا خوبه
ما میتونیم تو این اتاق بمونیم
مشعلو کنار پنجره قرار بده
باید بهشون خبر بدیم که اینجاییم
فکر میکنی بتونی اونا رو درمان کنی؟
اون موجودات بیچاره نه دیوانه هستند و نه خونآشام
این چهار دختر دیوانه شدن
قرنها نفرت و خرافات
ارباب عمارت چطور؟
باید اعتراف کنم که واقعاً نمیدونم اون کجا جای میگیره
به چی نگاه میکنی؟
اونا اینجا هستند
دوست داری بریم بالا؟
اما بعد از اتفاقی که برات افتاد، از مردها میترسی
یادت هست؟
باید یادت باشه
تو رو انداختن رو زمین و لباستو پاره کردند
و بعد... ساکت باش
اگه بگیرنت، همین کارو میکنند
ساکت باش
یه چاقو؟
حالا دیگه چاقو حمل میکنی؟
مرگ
مرگ بر اون دو مرد و اون زن
مرگ بر همه کسانی که ما رو آزار میدن
روزهاتون در حالت جمود نعشی سپری میشه
برای همین احساس خستگی میکنید
خونآشامها وجود ندارن
شما حتی همه علامتها هم ندارید
اینم مدرکش
تو فقط از روشنایی روز میترسی اما شما دو نفر نه
تو، تو از مردها میترسی
به خاطر چیزی که فکر میکنی پنجاه سال پیش برات اتفاق افتاده
تو، تو خون پرندهها رو مینوشی
اما هیچکدام از شما تمام روز در تابوت سپری نمیکنید
شما خونآشام نیستید
من همین الان ارباب عمارت رو اینجا تو جنگل دیدم
هر چی که اون گفت ، شک منو تأیید کرد
من اونا رو درمان خواهم کرد اما به کمک شما نیاز دارم
به نظرت میتونیم بهش اعتماد کنیم؟
نه ، اما به کی میشه اعتماد کرد؟
دروغهاشون عمدی نیست بلکه به یه عادت تبدیل شده
اونا توسط صلیبها احاطه شدن
برای مبارزه با بیماری اونا باید با خالقش مبارزه کنیم
اگه اتفاقی برای بریژیت بیفته تو تاوانشو خواهی داد
کافیه
ما باید جلوی اینو بگیریم
اینو بگیر
بگیرش.. با هر دو دست
اون از روشنایی روز میترسه میتونستی بیشتر مراقب باشی
از اینجا برو مگه اونا چه ضرری دارن؟
تو هم اونا رو آزار میدی ، چون متفاوتند
متفاوت؟
اونا دیوانههایی هستن که باید زندانی بشن
تو با روانکاویِ مُد روزت منو به خنده میندازی
این برای آدمهای مغرور و روشنفکره
دوست من، ما دیوانهها رو زندانی میکنیم و زیر دوش میذاریم
شما دیوانه ها
کمکم کن این همه مزخرفات رو کنار بذارم
ای خدای بسیار قدرتمند میبینی که مجسمهات ویران شده
راز فاش شد ، معبد مورد بیحرمتی قرار گرفت
پرواز و فریاد درماندگان
چی داری میگی؟
خیلی خب، حالا برو
چه کاری از دست ما برمیاد؟
لطفاً به من بگو چه کاری باید انجام بشه
بگو
دیگه از صلیب نمیترسی
خواهی دید که از روشنایی روز هم نخواهی ترسید
پیش از طلوع آفتاب فردا
سرِ راه منتظرت خواهم ماند
اونا هنوز تو عمارت هستن؟
اونا صلیبها رو نابود کردن ، استاد
اونا باید بمیرن
اونا رو بکشید قبل از اینکه مارو بکشن
اونا رو بکشیم؟
من همیشه کمکت کردم
از شما در برابر دهقانان محافظت کردم
باید حرفمو باور کنی
شما خونآشام هستید
اما دیشب... باید همینطور که هست بپذیری
ما همه روحهای نفرینشدهای هستیم که اسیر امیال خود هستیم
میخوای قبل از اینکه بتونه ما رو نجات بده، بکشیش؟
بذار برم ، باید انجامش بدم
اون اونجا نیست ، اون در محوطه منتظر منه
میرم پیشش ، اون منو درمان میکنه
ای خائن
اونا باید بمیرن
اون مردی که دویست سال پیش بهت خنجر زد، رو فراموش کردی؟
گذشته مرده ، ما باید به زندگی ادامه بدیم
تو باید بمیری، چون من یه خونآشام هستم
و اگه به ما خیانت کنی ، خواهی مرد
اون مرده
مرده؟
کی مرده؟
چطور این اتفاق افتاد؟
اون نمیتونه بمیره
اون خونآشامها رو آزاد کرده
اون یه دیوانه خطرناکه تمام صلیبها رو نابود کرده
اون بدبختی بر سر ما نازل میکنه
یکی از خواهران قبلاً کشته شده
همسر و بچه های شما نفرات بعدی خواهند بود
بسه دیگه ، امشب میریم
دو روز اینجا بودن تا الان هم خیلی زیاده
فکرکنم توماس درست میگه اونا موجودات بدبختی هستند
موجودات بدبخت؟
آدمهای دیوانه همیشه تأثیر بدی رو من میذارن
بعد از ناهار راه میافتیم
پس، وسایلت را جمع کن باشه ، من میرم روستا
چی شده؟
هیچی
فکر میکردم برنده شدم
اما اشتباه میکردم
زود باش ، باید بریم
سعی کن یه چیزی رو نجات بدی
بریژیت
داری میری؟
اگه دوست داری، میتونی با ما بیای
دارم خواهراتو میبرم . واقعاً باید بریم
من نمیتونم برم ، من کورم چرا؟
خیلی خیلی وقت پیش شاید حتی شصت سال پیش
وقتی بچه بودی؟
نه ، من همینی بودم که امروز هستم
بیا بریم حیوون کثیف باید همین الان بریم
من اونیم که تو خطره
بیا از اینجا بریم
دیگه خون بسه ، بسه
خوب یادم هست
خواهرم رو به زمین انداختند
و با چنگال اومدن به سمت من
چرا این کارو کردند؟
اونا از ما متنفرن ، چون ما خونآشامها متفاوتیم
چند نفر بودن؟ یادم نمیاد
اون روز رو تصور کن میتونم ببینمش
دهقانان رو توصیف کن نمیتونم ، همه چی مبهمه
خواهرت با تو بود؟ بهش تجاوز شد
توسط چه کسی؟ نمیدونم
چشمات چه رنگی بود؟ سبز
الان خاکستری هستن دروغ میگی
موهات چقدر بلند بود؟ تا سر شونه
کوتاهش کردی؟
چرا از اون وقت تا حالا رشد نکرده؟
رشد کرده
تو یادت نمیاد چون اونجا نبودی
یکی دیگه بود
خودم بودم
یکی دیگه بود من بودم
اون شخص مرده
خون آشامها نمی میرن
خونآشامها وجود ندارن بله ، وجود دارن
اون مرده
نگاش کن
ببین ، خودش بود
تو اون عکس نیستی
نمیدونم چه کسی سعی کرد تورو متقاعد کنه که نابینا هستی
No comments yet. Be the first to leave one.