The Peripheral

The Peripheral

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Kausi 1

Julkaisutiedot

The Peripheral S01E06 HDR 2160p WEB H265-GLHF
The Peripheral S01E06 Fuck You and Eat Shit 720p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-NTb
The Peripheral S01E06 Fuck You and Eat Shit 2160p AMZN WEB-DL x265 8bit SDR DDP5 1-NTb
The Peripheral S01E06 720p WEB H264-TRUFFLE
The Peripheral S01E06 Fuck You and Eat Shit 1080p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-NTb
The Peripheral S01E06 WEB x264-TORRENTGALAXY XEN0N
The Peripheral S01E06 720p HEVC X265-MeGusta
The Peripheral S01E06 WEBRip x264-ION10
The Peripheral S01E06 REPACK 720p WEB x265-MiNX
The Peripheral S01E06 WEB x264-TGX
Kommentaari MeysaM-UnicorN
🔴 30nama | میثم موسویان 🔴

Tunnisteet

web
HD
webrip
x264
720p
720
BRip
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x265
1080
HEVC
Julkaistu: 2022-11-18
Lataukset: 55
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

درجه‌ سنی: TV-MA (مناسب مخاطبین بزرگسال)

‫من از این‌جا می‌تونم به هر چیزی دسترسی ‫داشته باشم، اما چیزهای خیلی هیجان‌انگیز...

‫از بخش رفتاری ما میان.

‫شما نمی‌تونین این کارو بکنین.

‫اونا آدمن، آدم واقعی.

‫تو به طرز ترسناکی خوب بودی.

‫برتون، من دیگه نمی‌خوام آسیب‌پذیر بمونم.

‫ما حتی نمیدونیم استفاده از اون ‫هدست بی‌خطره یا نه.

‫این عجیب‌ترین چیزیه که ‫باهاش مواجه شدم.

‫و این‌جا موندن چه‌قدر بی‌خطره،

‫که بشینیم و صبر کنیم...

‫که یکی بیاد سراغمون؟

‫بخواب!

‫با شاتگان هم کارم عالیه.

‫می‌خوای ببینی؟

‫چون آدمایی که میان سراغ من...

‫کسایی نیستن که سرنخ ‫به جا بذارن.

‫برای این یه راه حل خیلی ساده هست.

‫من بهش شلیک نمی‌کنم، برتون.

‫و اگه یکی از شما احمقا ‫بخواد اینو امتحان کنه...

‫دندوناتون رو خورد می‌کنم...

‫تا بفهمه چی به چیه.

‫یه نفر باید یه کاری کنه،

‫چون من دیگه نمی‌تونم تحمل کنم.

‫اطلاعات میگه شایعاتی هست مبنی‌ بر این‌که ‫تگزاسیای عوضی...

‫از سگ‌های زخمی برای بیرون ‫کشوندن ما استفاده می‌کنن.

‫و حالا ما در این شرایط هستیم.

‫با یه سگ به گا رفته جلوی خودمون.

‫به نظرم قضیه خیلی روشنه، ‫این‌طور فکر نمی‌کنین؟

‫حرفت در صورتی درسته که یه جایی

‫برای جاخوش کردن یه تگزاسی...

‫و منتظر موندن برای اومدن یه خیرخواه ‫توی این‌جا وجود داشت.

‫پسر، اون تک‌تیراندازی که ‫سه کیلومتر دورتره تو رو میزنه.

‫قبل این‌که حتی بفهمی ‫چه‌قدر احمقی...

‫کشته میشی.

‫سه کیلومتر با از این‌جا ‫تا ماه فرقی نداره...

‫وقتی این هوای پر از گرد و خاک تخمی ‫این‌جا هست.

‫زودباش، پسر.

‫ما ۱۹ روزه که شلیک نکردیم.

‫میشه لطفا یه کاری بکنید؟

‫بهش فکر نکن. کانر!

‫- لعنتی. ‫- موقعیت ساعت ۱۲.

‫حرومزاده.

‫یه حرکتی دیدم. موقعیت ساعت ۲.

‫اون یه کلاغ کوفتی بود، لئون.

‫لعنت بهش.

‫سلام.

‫عجب.

‫این همه‌ی شلیک تک‌تیراندازا ‫کار رو سخت کرده، مگه نه؟

‫کارو تموم کن، مادرخراب.

‫صبر کن، پهلوون.

‫بذار من...

‫کیر توش.

‫من این‌جام، پسر. همین‌جام.

‫چیزی نیست. چیزی نیست.

‫تو حالت خوبه.

‫من این‌جام. من همین‌جام.

‫خوبی؟

‫چیزی نیست.

‫ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید ‫officialcinama@

‫کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما @CinamaSub

‫یادت میاد که من دوست ندارم...

‫کسی مزاحم ورزش روزانه‌ام بشه، بیاتریس؟

‫بله، خانم.

‫فکر کنم برای آشوب اخیر...

‫توی موسسه‌ی تحقیقاتی اومدی.

‫درسته، خانم.

‫لطفا حرفات رو با ده کلمه ‫یا کمتر بزن.

‫یه قتل توی خیابون سکول رخ داده...

‫که در این ماجرا یه کالبد ‫و یه کوید دخیل هستن.

‫این شد ۱۴ کلمه، بیاتریس.

‫درسته، خانم.

‫به نظر میومد که برای شفاف‌سازی ‫باید از کلمات بیشتری استفاده می‌کردم.

‫و با این‌حال خیلی‌ چیزها ‫غیرشفاف مونده.

‫اگه بهت اجازه بدم بیشتر حرف بزنی ‫چی میگی؟

‫من به اطلاع شما می‌رسونم که قربانی...

‫رئیس بخش امنیتی موسسه‌ی تحقیقاتی، ‫دنیل کوک بوده.

‫من دنیل رو می‌شناسم.

‫فکر می‌کنم فعل مناسب ‫"می‌شناختید" باشه، خانم.

‫یه کوید اونو کشته؟

‫درسته.

‫گلوش بریده شده.

‫زیباست، مگه نه؟

‫تقریبا مثل یه نقاشیه، خانم.

‫پررو نشی، بیاتریس

‫این خصلت جالبی نیست.

‫خب، بهتره بریم سر کارمون.

‫من پیداش نمی‌کنم، تامی.

‫من خودم اونو ثبتش کردم.

‫۲ روز پیش.

‫دو تا ماشین شاسی‌بلند رو مصادره کردم.

‫رنگ و پلاک نداشتن؟

‫ماشین‌ها با یه رنگ کروماتیک استتار میشدن.

‫من باید بدونم این چیه؟

‫یعنی اونا نامرئی بودن.

‫داری به من میگی که ماشین‌های نامرئیت ‫ناپدید شدن؟

‫اون سر خوشگلت چه‌قدر بد ضربه خورده؟

‫ببین، میشه خودم کلیدا رو بردارم ‫و پارکینگ رو بررسی کنم؟

‫می‌دونی که من نمی‌تونم این کارو بکنم.

‫کلی کاغذبازی داره.

‫می‌خوای یه نگاهی بندازی؟

‫اینو ببر پیش کلانتر جکمن.

‫کلانتر.

‫تا جایی که یادمه تو رو فرستادم خونه، تامی.

‫فقط دارم چند تا کار رو تموم می‌کنم، قربان.

‫ای خدا.

‫انگار یه فرشته‌ی نگهبان ویژه‌ای،

‫از تو محافظت می‌کنه، دوست من.

‫من گزارشت رو خوندم.

‫انگار چیز زیادی از اون حادثه یادت نمیاد.

‫تغییری نکرده؟

‫فعلا دارم روش کار می‌کنم، قربان.

‫همه‌اش برام مبهمه.

‫ببین، تامی، من...

‫من می‌خوام یکم استراحت کنی.

‫مرخصی با حقوق.

‫باید استراحت کنی، حالت سر جاش بیاد.

‫بعد سرحال برگرد پیش ما، دوست من.

‫اون مرد موقعی که من مراقبش بودم ‫آزاد شد، قربان.

‫من کاملا مطلعم.

‫و همه‌ی اینا درست میشه.

‫من خودم بهش رسیدگی می‌کنم.

‫یه چیزی داری که همیشه ‫تحسینش می‌کردم، توماس.

‫تو درون خودت یه آتیشی داری.

‫همیشه داشتی،

‫از وقتی که نوجوون بودی و شیطونی می‌کردی.

‫میشه یه نصیحتی بهت بکنم؟

‫یاد بگیر اونو کنترل کنی.

‫اگه توی یه چیز خوب زیاده روی کنی، ‫بالاخره می‌سوزی.

‫بابابزرگم قبلا بهم می‌گفت...

‫اگه داری روی تخم مرغ راه میری، نپر.

‫فهمیدی چی میگم، پسر؟

‫آفرین.

‫من باید به کارهای خودم برسم.

‫خجالت می‌کشم که اعتراف کنم چه‌قدر ‫مضطرب بودم...

‫وقتی از اون در رفتی داخل تا با شریس ‫مواجه بشی.

‫تو فقط یه آدم معمولی هستی، مگه نه؟

‫منظورت چیه؟

‫نمیدونم، من بهت نگاه می‌کنم و...

‫من به همه‌ی اینا نگاه می‌کنم..

‫این‌جا با جایی که من زندگی می‌کنم ‫خیلی فرق می‌کنه.

‫یا زمانی که توش زندگی می‌کنم.

‫و فکر می‌کردم این‌جا بهتر باشه اما...

‫شماها هم مثل ما داغون و بگایی هستین.

‫به نظرم بیشتر از شما این‌طوریم.

‫شاید.

‫چرا همه توی این‌جا این‌قدر ‫با ما فاصله دارن.

‫این...

‫به‌خاطر بهداشت و این‌جور چیزاست؟

‫منظورم اینه که اونا هیچ وقت ‫نزدیک ما نمیشن.

‫چون این واقعی نیست.

‫این یه افزونه‌ی مجازیه.

‫این‌کارو بکن.

‫این یه فناوری ایجاد شده ‫توسط موسسه‌ی تحقیقاتیه.

‫پشمام.

‫چرا؟

‫فکر کنم اسمش رو بذاری ‫تقویت کننده‌ی روحیه.

‫باعث میشه دنیا کمتر دلگیر باشه.

‫تو فراموش می‌کنی که اصلا ‫چنین چیزی هست.

‫این همیشه هست، مثل آب و هوا.

‫اما بقیه‌ی چیزا واقعی هستن دیگه؟

‫بعضی از ساختمون‌ها جایگزین شدن.

‫اونایی که هنوز بازسازی نشدن.

‫ببین... این کارو بکن.

‫وای خدای من.

‫اگه موسسه‌ی تحقیقاتی در ملا عام ‫چنین‌ کارایی می‌کنه...

‫مخفیانه چه کار می‌کنن؟

‫شریس گفت که من اون شب ‫از اون‌جا اطلاعاتی رو کپی کردم.

‫گفت که من دزدیدمش.

‫اون سعی می‌کنه منو بکشه تا ‫اون اطلاعات رو پس بگیره،

‫هر کوفتی که هست.

‫اون خیلی واضح اینو گفت.

‫سازنده‌ای که قراره ببینیمش ‫شاید بتونه کمک کنه.

‫اون کالبد آلیتا رو براش ساخت.

‫پس ممکنه که اون بدونه آلیتا کجاست.

‫از کجا مطمئنی کار اونه؟

‫بر اساس اینا.

‫من یکی از اینا دارم؟

‫اون شب...

‫وقتی آلیتا چشم منو در مقابل ‫اون چیز قرار داد،

‫من یه چیزی حس کردم.

‫امکان داره که آلیتا تونسته باشه...

‫اطلاعات رو توی خط زمانی بارگذاری ‫کرده باشه؟

‫از نظر فرضی ممکنه.

‫اما باید روی یه چیزی از دنیای شما ‫بارگذاریش کرده باشه.

‫چه جور چیزی؟

‫فقط آلیتا میتونه اینو به ما بگه.

‫سلام.

‫چی میخواید؟

‫پودینگ سوسیس لطفا.

‫ما چنین چیزی نداریم.

‫امروز قیمت گوشت خوک تخفیف خورده.

‫- اینو پیشنهاد می‌کنم. ‫- حیف شد.

‫متاسفانه ما فقط پودینگ سوسیس می‌خواستیم.

‫به ما اطمینان دادن که این ‫تخصص شماست.

‫شما ۲ تا شبیه یه زوج جوون ‫دوست داشتنی هستین.

‫بهتره از این‌جا برید...

‫قبل از این‌که کسی صدمه ببینه.

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left