200 ensimmäistä riviä.
درجه سنی: TV-MA (مناسب مخاطبین بزرگسال)
من از اینجا میتونم به هر چیزی دسترسی داشته باشم، اما چیزهای خیلی هیجانانگیز...
از بخش رفتاری ما میان.
شما نمیتونین این کارو بکنین.
اونا آدمن، آدم واقعی.
تو به طرز ترسناکی خوب بودی.
برتون، من دیگه نمیخوام آسیبپذیر بمونم.
ما حتی نمیدونیم استفاده از اون هدست بیخطره یا نه.
این عجیبترین چیزیه که باهاش مواجه شدم.
و اینجا موندن چهقدر بیخطره،
که بشینیم و صبر کنیم...
که یکی بیاد سراغمون؟
بخواب!
با شاتگان هم کارم عالیه.
میخوای ببینی؟
چون آدمایی که میان سراغ من...
کسایی نیستن که سرنخ به جا بذارن.
برای این یه راه حل خیلی ساده هست.
من بهش شلیک نمیکنم، برتون.
و اگه یکی از شما احمقا بخواد اینو امتحان کنه...
دندوناتون رو خورد میکنم...
تا بفهمه چی به چیه.
یه نفر باید یه کاری کنه،
چون من دیگه نمیتونم تحمل کنم.
اطلاعات میگه شایعاتی هست مبنی بر اینکه تگزاسیای عوضی...
از سگهای زخمی برای بیرون کشوندن ما استفاده میکنن.
و حالا ما در این شرایط هستیم.
با یه سگ به گا رفته جلوی خودمون.
به نظرم قضیه خیلی روشنه، اینطور فکر نمیکنین؟
حرفت در صورتی درسته که یه جایی
برای جاخوش کردن یه تگزاسی...
و منتظر موندن برای اومدن یه خیرخواه توی اینجا وجود داشت.
پسر، اون تکتیراندازی که سه کیلومتر دورتره تو رو میزنه.
قبل اینکه حتی بفهمی چهقدر احمقی...
کشته میشی.
سه کیلومتر با از اینجا تا ماه فرقی نداره...
وقتی این هوای پر از گرد و خاک تخمی اینجا هست.
زودباش، پسر.
ما ۱۹ روزه که شلیک نکردیم.
میشه لطفا یه کاری بکنید؟
بهش فکر نکن. کانر!
- لعنتی. - موقعیت ساعت ۱۲.
حرومزاده.
یه حرکتی دیدم. موقعیت ساعت ۲.
اون یه کلاغ کوفتی بود، لئون.
لعنت بهش.
سلام.
عجب.
این همهی شلیک تکتیراندازا کار رو سخت کرده، مگه نه؟
کارو تموم کن، مادرخراب.
صبر کن، پهلوون.
بذار من...
کیر توش.
من اینجام، پسر. همینجام.
چیزی نیست. چیزی نیست.
تو حالت خوبه.
من اینجام. من همینجام.
خوبی؟
چیزی نیست.
ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید officialcinama@
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما @CinamaSub
یادت میاد که من دوست ندارم...
کسی مزاحم ورزش روزانهام بشه، بیاتریس؟
بله، خانم.
فکر کنم برای آشوب اخیر...
توی موسسهی تحقیقاتی اومدی.
درسته، خانم.
لطفا حرفات رو با ده کلمه یا کمتر بزن.
یه قتل توی خیابون سکول رخ داده...
که در این ماجرا یه کالبد و یه کوید دخیل هستن.
این شد ۱۴ کلمه، بیاتریس.
درسته، خانم.
به نظر میومد که برای شفافسازی باید از کلمات بیشتری استفاده میکردم.
و با اینحال خیلی چیزها غیرشفاف مونده.
اگه بهت اجازه بدم بیشتر حرف بزنی چی میگی؟
من به اطلاع شما میرسونم که قربانی...
رئیس بخش امنیتی موسسهی تحقیقاتی، دنیل کوک بوده.
من دنیل رو میشناسم.
فکر میکنم فعل مناسب "میشناختید" باشه، خانم.
یه کوید اونو کشته؟
درسته.
گلوش بریده شده.
زیباست، مگه نه؟
تقریبا مثل یه نقاشیه، خانم.
پررو نشی، بیاتریس
این خصلت جالبی نیست.
خب، بهتره بریم سر کارمون.
من پیداش نمیکنم، تامی.
من خودم اونو ثبتش کردم.
۲ روز پیش.
دو تا ماشین شاسیبلند رو مصادره کردم.
رنگ و پلاک نداشتن؟
ماشینها با یه رنگ کروماتیک استتار میشدن.
من باید بدونم این چیه؟
یعنی اونا نامرئی بودن.
داری به من میگی که ماشینهای نامرئیت ناپدید شدن؟
اون سر خوشگلت چهقدر بد ضربه خورده؟
ببین، میشه خودم کلیدا رو بردارم و پارکینگ رو بررسی کنم؟
میدونی که من نمیتونم این کارو بکنم.
کلی کاغذبازی داره.
میخوای یه نگاهی بندازی؟
اینو ببر پیش کلانتر جکمن.
کلانتر.
تا جایی که یادمه تو رو فرستادم خونه، تامی.
فقط دارم چند تا کار رو تموم میکنم، قربان.
ای خدا.
انگار یه فرشتهی نگهبان ویژهای،
از تو محافظت میکنه، دوست من.
من گزارشت رو خوندم.
انگار چیز زیادی از اون حادثه یادت نمیاد.
تغییری نکرده؟
فعلا دارم روش کار میکنم، قربان.
همهاش برام مبهمه.
ببین، تامی، من...
من میخوام یکم استراحت کنی.
مرخصی با حقوق.
باید استراحت کنی، حالت سر جاش بیاد.
بعد سرحال برگرد پیش ما، دوست من.
اون مرد موقعی که من مراقبش بودم آزاد شد، قربان.
من کاملا مطلعم.
و همهی اینا درست میشه.
من خودم بهش رسیدگی میکنم.
یه چیزی داری که همیشه تحسینش میکردم، توماس.
تو درون خودت یه آتیشی داری.
همیشه داشتی،
از وقتی که نوجوون بودی و شیطونی میکردی.
میشه یه نصیحتی بهت بکنم؟
یاد بگیر اونو کنترل کنی.
اگه توی یه چیز خوب زیاده روی کنی، بالاخره میسوزی.
بابابزرگم قبلا بهم میگفت...
اگه داری روی تخم مرغ راه میری، نپر.
فهمیدی چی میگم، پسر؟
آفرین.
من باید به کارهای خودم برسم.
خجالت میکشم که اعتراف کنم چهقدر مضطرب بودم...
وقتی از اون در رفتی داخل تا با شریس مواجه بشی.
تو فقط یه آدم معمولی هستی، مگه نه؟
منظورت چیه؟
نمیدونم، من بهت نگاه میکنم و...
من به همهی اینا نگاه میکنم..
اینجا با جایی که من زندگی میکنم خیلی فرق میکنه.
یا زمانی که توش زندگی میکنم.
و فکر میکردم اینجا بهتر باشه اما...
شماها هم مثل ما داغون و بگایی هستین.
به نظرم بیشتر از شما اینطوریم.
شاید.
چرا همه توی اینجا اینقدر با ما فاصله دارن.
این...
بهخاطر بهداشت و اینجور چیزاست؟
منظورم اینه که اونا هیچ وقت نزدیک ما نمیشن.
چون این واقعی نیست.
این یه افزونهی مجازیه.
اینکارو بکن.
این یه فناوری ایجاد شده توسط موسسهی تحقیقاتیه.
پشمام.
چرا؟
فکر کنم اسمش رو بذاری تقویت کنندهی روحیه.
باعث میشه دنیا کمتر دلگیر باشه.
تو فراموش میکنی که اصلا چنین چیزی هست.
این همیشه هست، مثل آب و هوا.
اما بقیهی چیزا واقعی هستن دیگه؟
بعضی از ساختمونها جایگزین شدن.
اونایی که هنوز بازسازی نشدن.
ببین... این کارو بکن.
وای خدای من.
اگه موسسهی تحقیقاتی در ملا عام چنین کارایی میکنه...
مخفیانه چه کار میکنن؟
شریس گفت که من اون شب از اونجا اطلاعاتی رو کپی کردم.
گفت که من دزدیدمش.
اون سعی میکنه منو بکشه تا اون اطلاعات رو پس بگیره،
هر کوفتی که هست.
اون خیلی واضح اینو گفت.
سازندهای که قراره ببینیمش شاید بتونه کمک کنه.
اون کالبد آلیتا رو براش ساخت.
پس ممکنه که اون بدونه آلیتا کجاست.
از کجا مطمئنی کار اونه؟
بر اساس اینا.
من یکی از اینا دارم؟
اون شب...
وقتی آلیتا چشم منو در مقابل اون چیز قرار داد،
من یه چیزی حس کردم.
امکان داره که آلیتا تونسته باشه...
اطلاعات رو توی خط زمانی بارگذاری کرده باشه؟
از نظر فرضی ممکنه.
اما باید روی یه چیزی از دنیای شما بارگذاریش کرده باشه.
چه جور چیزی؟
فقط آلیتا میتونه اینو به ما بگه.
سلام.
چی میخواید؟
پودینگ سوسیس لطفا.
ما چنین چیزی نداریم.
امروز قیمت گوشت خوک تخفیف خورده.
- اینو پیشنهاد میکنم. - حیف شد.
متاسفانه ما فقط پودینگ سوسیس میخواستیم.
به ما اطمینان دادن که این تخصص شماست.
شما ۲ تا شبیه یه زوج جوون دوست داشتنی هستین.
بهتره از اینجا برید...
قبل از اینکه کسی صدمه ببینه.
No comments yet. Be the first to leave one.