200 ensimmäistä riviä.
سـیری!
S3 E4 = INVITATION این قسمت: (دعوت نامه)/ که اشاره به دعوت نامه های !! ینیفر داره که میخادتمام شمال رو دربرابرحمله نیلفگارد متحد کنه !! امیدوارم لذت ببرید از این قسمت
تا اینجا دیدیم بی لیاقتی پادشاها، تفرقه، خرافات و جهل بین کشورهای شمالی خیلی زیاده . و اِمهیر پادشاه نیلفگارد خبر داره و میخاد از موقعیت استفاده بکنه تا تمام قاره رو فتح بکنه
کهیر همیشه خواب و کابوس هایی از سیری میبینه فرمانده کل سابق ارتش نیلفگاردکه فصل اول مدت کوتاهی تونست سیری رو اسیر کنه ولی سیری فرار کرد
سیری:من دیگه ازش نمی ترسم.
گالاتین: تو اولین و تنها آدمی هستی که بهش وفادارم و اعتماد کامل بهت دارم
سیری :تقاص اَعمالت رو پس میدی!
!حرامزادهی نیلفگاردی
اوه
امپراطور اِمهیر:از وقتی که از شکم مادرت بیرون اومدی میشناسمت؛هیچوقت ندیدمت بعد طلوع آفتاب باز بخوابی.
سرورم...
خاستم خودم شخصا بازگشتت رو خوش آمد بگم
یه ماموریت مهم برات دارم.
من... من...
انتظار نداشتم به این زودیا ماموریتی به من بدید
واقعا؟خُب تو بدون یک ذره تردید کاری !....که بهت گفتم رو انجام دادی. و بعدشم
-و تازه خودت گندکاری خودتو تمیزکردی. تا فرانچسکا ملکه اِلف ها رو بُکشه یا عزل بُکنه
تمام اثباتی که لازم داشتم همین بود تا بدونم که دوباره آماده خدمت به من هستی و فرانچسکا دنبال هدف خودشه تا سیری رو بگیره
هرچیزی که بخای در اختیارته، !سلاح ، حمل و نقل ، افراد و سرباز
ولی باید سریعا دست به کار شیم.
این ماموریت...
این ماموریت جاهطلبی محضه!
«فرانچسکا»(ملکه اِلف ها) هدف آسونی نخاهد بود.
مگه اینکه از فری...
از فرینجیلا کمک بگیریم؟؟؟
چه بلایی سر فرینجیلا اومد؟؟-
هـوم؟ و شاه هم زود فهمید فرینجیلا رو فرستاد زندان تا بمیره
فرینجیلا مُرده. قسمت2 فصل3 فرینجیلا با حیله از زندان فرار کرد
ولی تو اینجا سالم و سلامتی.
همیشه میگی یه نگاه به افراد بندازی سریع میدونی رهبر خوبیه یا نه.
چطوری میدونی؟
از کجا میدونی داری کار دُرست رو می کنی؟؟
وقتی این ماموریت رو تموم کنی ما هرچیزی که لازم داشتیم رو خواهیم داشت
عین آب خوردن میشه (شمال) رو فتح کنیم!!
و دخترم سیری برمیگرده کنار خودم جایی که واقعا بهش تعلق داره تو فصل یک نشون داد.
خلاصه ش بگم پیش ملکه سینترا ، کالانته سیری بزرگ شد ولی دخترش رو به اِمهیر پس نمیداد خلاصه اینم اومد با زور شمشیر خارومارملکه روپیوندجاودان داد.وسینتراروفتح کرد
سوالات رو فراموش کن.
و کارهایی که (باهم) انجام دادیم رو قبول کن و تو چه راهی قدم گذاشتیم
امروز باید عازم بشی !!
اون قلعه و بُرج قدیمی و باستانی هستن شمال غرب اقلیم و نزدیک مرز تیمیریا هستش
مراسم افتتاحیه در قالب یک مهمانی رقص بزرگ برگزار میشه.
فقط من اینطوری فکر میکنم یا واقعاً شبیه عفونت قارچیه؟
بعد هم «اتحاد شمال» استراتژی دقیقی علیه «نیلفگارد» میاندیشه.
اتحادی که توسط یک خائن رهبری بشه، چیزی جـز عدم اتحاد به بار نمیاره.
- درسته. - درسته.
بذارید حرفاشو بزنه.
میگه برای کمک اومد منم حرفشو باور میکنم
باید اختلافاتمون رو کنار بگذاریم،
و اتحادی قوی درست کنیم، میانِ «وردن» ، «کیدون» ...
- «تیمریا» و «ایدرین» و «لیریا» - بیخیال... و «ردانیا».
ردینیا فقط به فکر منافع خودشه و کاملا بی توجه به خواسته بقیه
ینیفر که با بیاعتنایی آشنایی کامل داره.
ردینیا قویترین ارتش بین کشورهای شمال داره.
سربازانِ فولتست(تیمیریا) و هنسلت،
تعداد سربازاشون روی هم باز کمتر از سربازای ویزیمیر(ردینیا) هست که میتونه به ما بده
ما معتقدیم «فیلیپیا ایلهارت» میتونه پادشاهش رو راضی کنه.
- «ما» ؟ - منظورت از «ما» کیه؟
ینیفر حمایت تمام من رو داره.
البته که حمایت تورو داره
اگه اجازه بدین...
میخوام از همهتون تشکر کنم.
نه بخاطر اینکه الان همکاری میکنید
-بلکه بخاطر فراموشِ کردن اتفاقات گذشته. استراگبور خیلی تعصبی و نژاد پرسته و بدش از اِلف ها میاد ینیفر هم یه رگه ش اِلفه خلاصه
این گردهم آیی (انجمن)، اولین قدم من برای جلب اعتماد دوباره ی شماست
اگه میخوایم اقلیم رو متحد کنیم،
پس بایدواضح بگم ، چون چارهای نداریم
.اول باید با هم به توافق برسیم
اختلافات رو کنار بذاریم،
چیزی رو از هم قایم نکنیم.
اینجوری می تونیم بهترین خودمون زو ارائه بدیم
برای «انجمن برادری».
مثل عفونت قارچیه!
مترجم سعید @BAEED1 امیدوارم لذت ببرید
S3 E4 = INVITATION = دعوت نامه
حس کردم شونه من رو گرفت-
اشباح که از این کارها نمیکنن، درسته؟
تئوری هایی هستن که میگن: مونولیت ها دریچه هایی به کُره ها و دنیای دیگه ای هستن
و قدرت تو کلید بازکردن اون دریچه هاست
وقتی (کایرمورهن)بودیم تو مارو منتقل کردی دقیق به جایی که (وایلدهانت) ساکنه
و یادم رفته دریچه رو ببندم.
اوهوم.
عالیه
خب الان باید بریم آریتوزا؟
مگه بهخاطر چیزهایی که توی قلعه دیدی نگفتی اونجا امن نیست؟
فعلا بهترین گزینه ما همینه
باشه.
چی شده؟
چرا دوست نداری بری آریتوزا؟
چون داخلش پر از خاله زنک هاییه که...
همیشه غیبت میکنن،مثل خَر مست می کنن و...
و یه حرفایی به ینیفر زدم که پشیمونم.
ینیفر میبخشتت .
اما اگه قدرتام کافی نباشه چی؟
قدرت تو اصلا قابل اندازه گیری نیست-
- همیشه از این حرفهای انگیزشی میگی. - سیری!
تو این چیزها زیاد تخصص ندارم.
شاید بخاطر این شک داری که میترسی چه کارهایی میتونی بکنی
شاید،
اگه واقعاً به قدرتـت و کسی که هستی باور داشته باشی،
هرموقع خاستی میتونی ازش استفاده کنی.
اوهوم.
و یادت نره درهایی که باز میکنی رو ببندی.
دعوت نامه ها رو به سراسر اقلیم میفرستیم
انتظار داریم کمتر از یک روز جوابشون رو بگن.
میدونی، به عنوان کسی که اصلاً از سیاست خوشش نمیاد، کارت خیلی خوبه!
فقط دارم هدف شخصیام رو با ظاهری متفاوت نمایش میدم.
اگه برای محافظت از همه مون همچین کارهایی لازمه، ارزشش رو داره.
شورا که با گردهماییت موافقت کرده.
لازم نیست پاچهخواری کنی.
- این دستبندت جدیده. - ویگفورتز بهم هدیه داده.
اون میگه سنگ هاش بخاطر محافظت خوبه من که میگم بخاطر عشق و علاقه ش به منه
مطمئنم!
فیلیپا الان داره یه جایی چشاشو زیر و رو می کنه
ولی هیچوقت نفهمیدم بین شما دوتا چی شد، خیلی باهم صمیمی بودین!
اتفاق خاصی نیفتاد.
فقط دوستیمون به آخر راهش رسیده بود.
پس فکرکنم بهتره شخصا دعوتنامه رو بهش بدم.
پاچهخواری بهترین راهِ راضی کردن آدمهاست.
تیسیا؟
یک نوآموز دیگه گم شده!
الیزابت. اتاقش خالیه.
تمام اتاقها خالیان.
به دانش آموزا گفتم به لوکسیا نقل مکان بکنن برای گردهمایی . مطمئنم حالش خوبه
ولی خون پیدا کردم! اگه زخمی باشه چی؟
خب پس باید دیگه دانش آموزهای دستوپا چلفتی کمتر استخدام کنیم.
ینیفر ،امیدوارم شاگردت بتونه از خودش مراقبت کنه.
گرالت داره سیری رو میاره!
.گرالت تمام اتفاقای (کائرمورهن)رو برام گفت-
ولی گرالت جواب رد داد چون عاشق ینیفر بود البته گرالت برای ینیفر تعریفش نکرده
ممنون.
بخاطر سیری دارم تمام این کارا رو میکنم-
سلام...
- سلام. - سلام.
- از زمان جریاناتِ... - از زمان...
- خیلی وقت پیش همو دیدیم. - آره.
-بهخاطر «نشست» اومدی؟ -رسماً آره.
اما غیررسمی، برای خوندن کتابها و منابع اومدی.
اها یعنی پرسهزدنهای بیدلیل توی کتابخانه از خوندن کتابها، هیجانانگیز ترـه؟
هیجانانگیز کلمه دُرستی نیست.
دارم درباره دانش آموزهایی که امسال گُم شدن تحقیق میکنم
وقتی من اینجا بودم سهچهار تاشون از ترس اینکه موفق نشن فرار کردن.
این دخترها رو میشناسم، گُم شدنشون دلیل دیگهای داره.
-همهشون نیمهالف بودن،اصلا تصادفی نیست.
به چی فکر میکنی؟
- فکر کنم بهزور بردنشون! - راستش یهچیزی ذهن منم درگیر کرده.
یه مدت با (اسکویاتل ها)همسفر شدم خاستم کمک اِلف ها بکنم
ولی در عوض، بینشون شاهد همون چرخه خشونتی بودم که ازهمون اول خودشون قربانیش شدن.
الان، دارم دنبالِ «کتابِ مونولیتها» میگردم
اون کتاب، کلیدِ سفر بین کُرههاست. نیلفگارد به اینجا آریتوزا فرستاده شده
-اگه اونو بگیرم،میتونم چرخه رو نابود کنم. نیلفگارد جاسوسی میکنه.و طرف اوناست
و امنیت کامل دور از اقلیم برای اِلف ها بوجود بیاره
ولی یهنفر دیگه توی همین آریتوزا کتاب رو زودتر از گرفته!
شاید اگه اون کسی که داره دخترها رو میدزده،
نقشه ش اینه تا از کتاب استفاده کنه و اِلف هارو به کُره(دنیا) دیگه تبعید کنه
تا ابد تبعیدشون کنه؟
کشتیهای زنجیری خیلی آروم میرن.
«گورس ولن» دوره، با اسب خیلی بیشتر طول میکشه.
تازه، برنامهریزی این سفر رو خیلی وقته انجام دادیم.
بهبه، شاهدُخت کوچولوی شیطونبلای مورد علاقه م اومده. چطوری؟
درس ها چطور پیش میرن؟
درباره درس هاش با جادو داریم با احتیاط پیش میریم
منظورش آموزشهای جادوگریام نیست.
درباره تو حرف میزنه که آیا یادت دادم لبخندبزنی یا نه هنوز؟
-فعلا روش کار میکنیم. - خوبه.
- چرا سوار نشدی؟ - ناخدا میگه فعلاً حرکت نمیکنیم.
.میگه یه هیولایی تو آب هست
-نمیشه از اون سمت خلیج بریم؟ .سفرمون 2 روز طولانی تر میشه-
!!بابا ما که ویچر هستیم مشکلی نی-
ناموسا؟
با توجه به این فصل سال و عمق آب این بخشِ از دریای شمال،
بعیده موجود خیلی خطرناکی توی آب باشه.
- حالا شاید یه کالپــ... - سیری.
خیلی وقته کلاً روی جادوگری متمرکز شدیم، پس مهارتهای شکارچیانهام چی؟
توانایی خودم برای محافظت از خودم.
دلم نمیخواد که یادم بره، درسته؟
اگه این هیولایی که میگی رو بُکشیم،
به عنوان هزینه سفرمون قبولش میکنی؟
اوه! قبوله.
باریکلا.
-لبخندش داره بهتر میشه.
یه کم البته.
از آشناییات واقعاً خوشحالم، ویچر.
اون جونور خیلی رفته رو مخم.
از کار بیکارم کرده.
هم اون و هم «وایلد هانت» ها که دوباره سر و کلهشون پیدا شده، واقعاً...
!با این سن بعیده که این قصه های تخیلی رو باور کنی،اوبین
مثل زنم حرف میزنی
ولی من با چشمهای خودم دیدمش.
توی آسمون جزیره تاند، روی برج کهن دیدمشون.
اومدن رو زمین! همینجا بودن.
واقعی و قدرتمند.
دنبال چی هستن؟ چه معنیای میتونه داشته باشه؟
!(وایلد هانت) نشانه وقوع جنگه -
تاحالا کسی ندیده بین ما باشن این جنگ فرق داره.
این جنگ، جنگ انسانها و کوتولههاست. جنگ دورفها و الفهاست.
یک قتل عام خونین. هیچکس هم زنده نمیمونه.
شاید بهتره که بزاریم پیشگویی آینده رو فالگیرها انجام بدن-
بنظر من که روز آروم و خوبیه.
شوخیتون گرفته؟
اینا کی هستن یسکیر؟
No comments yet. Be the first to leave one.