72 ensimmäistä riviä.
تيــــم تــرجـــمــه ســـايــــت .:: IMDb-DL ::. تقــديـــم مــي کــند
...آليس" با خودش فکر ميکرد"
"آليس"
...الان شما يه فيلم خواهيد ديد"...
".ساخته شده برايِ کودکان...
.احتمالاً
!اما تقريباً يادم رفت
...شما بايد
.چشمهاتون رو ببندين...
...در غير اينصورت
.شما هيچي نخواهيد ديد...
".اوه خدايا. اوه خدايا. ديرم ميشه" .خرگوشِ سفيد گفت
"بايد خيلي دير کرده باشم" .خرگوشِ سفيد آه کشيد
.لطفاً آقا
"اوه خدايا. چقدر داره دير ميشه" .خرگوشِ سفيد آه کشيد
آقا؟ لطفاً؟
."اوه خدايا. اوه خدايا" .خرگوشِ سفيد زيرِ لب گفت
"اوه. اون کله ام رو ميکنه" .خرگوش سفيد آه کشيد
!آقا، لطفاً
.منتظرم بمونين، آقا
".ديگه داره زياده روي ميکنه" .آليس" به خودش گفت"
".اوه، ملکه عصباني خواهد شد" .خرگوشِ سفيد زيرِ لب گفت
!مراقب باشين، آقا
.منتظرم بمونين، آقا
مَري". اينجا داري چيکار ميکني؟" ".بدو و يه قيچيِ جديد برام بيار
.خرگوشِ سفيد گفت
.اما من "مَري" نيستم
".بحث نکن. زود بدو" .خرگوشِ سفيد قاطعانه دستور دارد
".اوه خدايا. اوه خدايا" .خرگوشِ سفيد زيرِ لب به خودش گفت
"مَري؟ مَري؟" .خرگوشِ سفيد صدا زد
"مَري؟ مَري؟"
،مَري، مَري" "پس اون قيچي ها کجا هستن؟
.خرگوشِ سفيد تقاضا کرد
!آخ"
"!آخ، آخ، آخ" .خرگوشِ سفيد گريه کرد
اگه نتونم از در وارد بشم" ".پس ار پنجره ميرم داخل
.خرگوشِ سفيد گفت
."الان حتماً دير ميکنم" .خرگوشِ سفيد ناله کرد
."مراقب باش، "بيل" "."برو بالايِ سقف، "بيل
.حيوانات يک صدا گفتند
.بيل"، مراقبِ اون تخته سنگِ لق باش" "
"."مراقب باش، "بيل" .حيوانات فرياد زدند
".چرا، بنظر ميرسه اونها همه چيز رو به "بيل" مي سپردن" .آليس" با خودش فکر کرد"
"بيل"، از دودکش برو پايين" " .حيوانات گفتن
".اميدوارم چطوري لگد زدن رو از ياد نبرده باشم" .آليس" به خودش گفت"
"!اوناهاش، برين دنبالش" .حيوانات گفتن
".اين دفعه ديگه کيک يا جوهر نميخورم" .آليس" با خودش فکر کرد"
"تو کي هستي؟" .کِرم گفت
و تو کي هستي؟
"چرا؟" .کِرم پرسيد
".برگرد. حرفِ خيلي مهمي برايِ گفتن به تو دارم"
.کِرم درخواست کرد
."عصباني نشو" .کِرم گفت
همين؟
".نه" .کِرم گفت
.يک طرفِش تو رو بزرگ ميکنه" ".اون يکي طرفِش تو رو کوچيک ميکنه
يک طرف، يه طرفِ ديگه، از چي؟
."قارچ" .کِرم گفت
".حالا مزاحمم نشو تا بگيرم بخوابم"
.کِرم در بي حالي گفت
.فکر کنم کاملاً خوب جواب داد" ".بهرحال نه کاملاً اونطوري که انتظار داشتم
.آليس" با خودش فکر کرد"
.بيا داخل
"يه دعوت نامه برايِ آليس از طرفِ ملکه" .ماهيِ پادو گفت
"يه دعوت نامه از طرفِ ملکه برايِ آليس" .قورباغه يِ پادو گفت
".آليس؟ اما اون من هستم" .آليس" با خودش فکر کرد"
.آقا، لطفاً
"!ورود ممنوع، ورود ممنوع، ورود ممنوع"
.کلاه دوز و خرگوش فرياد زدند
"چرا يه کلاغ سياه شبيهِ يه ميز تحريره؟" .کلاهدوز گفت
.من يه فنجونِ تميز ميخوام" ".بياين همه جامون رو عوض کنيم
.کلاهدوز گفت
No comments yet. Be the first to leave one.