Three Pines

Three Pines

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Kausi 1

Julkaisutiedot

Three Pines S01E06 WEB x264-TGX
Three Pines S01E06 720p WEB H264-TRUFFLE
Three Pines S01E06 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
Three Pines S01E06 1080p WEB H264-GLHF
Three Pines S01E06 HDR 2160p WEB H265-GGWP
Three Pines S01E06 480p x264-mSD
Three Pines S01E06 WEBRip x264-ION10
Three Pines S01E06 XviD-AFG
Three Pines S01E06 720p HEVC X265-MeGusta
Three Pines S01E06 1080p WEB HEVC X265-RMT
Kommentaari MeysaM-UnicorN
🔴 30nama | میثم موسویان 🔴

Tunnisteet

web
x264
720p
720
Web-DL
web-dl
WEB-DL
1080
HD
480p
480
webrip
BRip
XviD
x265
HEVC
Julkaistu: 2022-12-18
Lataukset: 39
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

‫ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید ‫officialcinama@

‫زودباش.

‫نفس عمیق بکش.

‫نفست رو بده بیرون.

‫شلیک کن.

‫زودباش، پسر.

‫من برات آماده‌اش کردم.

‫به شکار شلیک کن، بچه‌ی بی‌خایه.

‫توماس. به من نگاه کن.

‫من می‌خوام باهات حرف بزنم.

‫آروم باش.

‫می‌دونم این برای تو آسون نیست.

‫پسر ارشد، اولین فرزند، که وظیفه‌ی ‫خودت رو انجام بدی،

‫بعد از رفتن جولیا خانواده رو نگه داری.

‫ولی ببینی سال‌ها بعد برگشته...

‫و چیزی که باید مال تو ‫می‌شده رو مال خودش کرده.

‫تو چی صداش کردی؟

‫"غاصب"؟

‫تو نگرانی‌های مالی داری.

‫تو تحت فشار زیادی هستی.

‫هتل راه نجات تو بود.

‫پدرت تو رو ناامید کرد.

‫اگه از کوره در رفتی...

‫اگه کنترلت رو از دست دادی، اولین ‫مرد محترمی نبودی که این‌جوری شده.

‫تو آخریش هم نیستی.

‫تو درد زیادی داری، توماس.

‫اما این راه حل نیست.

‫چطوره که تفنگ رو بدی من؟

‫من نمی‌تونم...

‫من نمی‌تونم باهاشون مواجه بشم.

‫میسی! نه!

‫ببخشید.

‫من ناامیدت کردم، بابا.

‫من اونو نکشتم.

‫من گوزن رو نکشتم.

‫متاسفم.

‫من خیلی متاسفم.

‫چی باعث شد این‌قدر بیچاره بشه؟ ‫

‫خانم مارو...

‫دیشب واقعا با توماس بودی؟

‫وقتی بیدار شدم، توماس رفته بود.

‫من رفتم دنبالش اما نتونستم پیداش کنم.

‫این مال چه زمانی بود؟

‫قبل از نیمه شب.

‫من گرسنه بودم، رفتم آشپزخونه.

‫وقتی برگشتم به اتاق، اون خواب بود.

‫و چه مدتی توی آشپزخونه بودی؟

‫پنج دقیقه؟

‫پانزده دقیقه؟

‫من حواسم از زمان پرت شد.

‫که این‌طور.

‫اون دروغ گفت.

‫من دروغ نگفتم.

‫من باهاش همراهی کردم.

‫این تقصیر توئه. تو اینو شروع کردی.

‫هی، هی، هی.

‫می‌خوای به لیست جرائمت ‫"حمله به افسر پلیس" هم اضافه کنم؟

‫بهت دستبند بزنم؟

‫آروم بگیر!

‫ما می‌دونیم در مورد بهونه‌ات دروغ گفتی.

‫- خانم، شما نباید این‌جا باشی. ‫- من دیازپام دارم.

‫این آرومش می‌کنه. ‫قبلا هم آرومش کرده.

‫- خیلی خب، بفرما. ‫- توماس؟

‫میشه مامان بیاد پیشت؟

‫فقط یکم...

‫- اون داره ادا در میاره. ‫- یا واقعیت براش سخته.

‫خوبه...

‫اون عکس باعث شد یه چیزی درونش فعال بشه. ‫اون با خودش درگیری داره.

‫تو کسی بودی که بهش افتخار می‌کردم.

‫حالا تنها کاری که باید بکنی اعتراف ‫به کشتن خواهرته.

‫خواهش می‌کنم، خانم مارو. باید از ‫این‌جا بری. بذار کارمون رو بکنیم.

‫خانم، بیا بریم.

‫وقتی اون‌قدری مرد شد که مسئولیت کارش رو ‫برعهده بگیره خبرم کنین.

‫کودکیت این‌طور بوده، توماس؟

‫پدرت می‌رفت رو مخت، ‫مادرت اخلاقش عوض میشد؟

‫این برای صدمه‌ زدن به هر کودکی کافیه. ‫تعجبی نداره که رازهایی داری.

‫راز منجر به دروغ گفتن میشه، توماس.

‫راحت نمیشی...

‫اگه حقیقت رو بگی؟

‫آره.

‫بله.

‫شبی که جولیا به قتل رسید، ‫ما می‌دونیم تو اتاقت رو ترک کردی.

‫برای چی این‌کارو کردی؟

‫من...

‫من باید به طلبکارام زنگ میزدم...

‫تا زمان بیشتری ازشون می‌خواستم.

‫- نیمه شب؟ ‫- اونا توی سنگاپور هستن.

‫چرا در مورد تماس به ما نگفتی؟

‫به خودم ربط داره.

‫ما به گوشیت نیاز داریم. ‫باید اطلاعات تماست رو بررسی کنیم.

‫بده.

‫اما من پاکش کردم.

‫- سندرا گوشی منو چک می‌کنه. ‫- ما در هر صورت می‌گیریمش.

‫- می‌خوای بازداشتش کنم؟ ‫- نه، به اندازه‌ی کافی اذیت شده.

‫یکم استراحت کن، توماس. ‫ما صبح ادامه میدیم.

‫بیا.

‫من پاکش کردم.

‫من اونو به اتاقش می‌برم. ‫یه نفر بفرست مراقبش باشه.

‫من خیلی خسته‌ام. ‫کی می‌تونم گوشیم رو پس بگیرم؟

‫وقتی کارمون باهاش تموم بشه ‫پسش می‌گیری.

‫وقتی توماس روی پشت بوم بود،

‫اون یه چیزی در مورد ناامید کردن پدرش گفت،

‫چون به گوزن شلیک نکرده. ‫انگار از این قضیه آسیب روحی دیده.

‫اولین شکارش.

‫آره.

‫توماس ترسید.

‫یه نفر دیگه کشتش.

‫اما بابا باز هم اونو خون مالی کرد.

‫این حرفا چیه.

‫ما اون شب این‌‌جا برای جشن گرفتن ‫یه مهمونی گرفتیم.

‫همه‌اش دروغه، مادر. یه افسانه‌ی مارویی ‫دیگه که همه‌مون مجبور شدیم باورش کنیم.

‫"توماس، پسر طلایی با شلیک طلایی."

‫چرا هیچ کس اینو به من نگفته بود؟

‫بابات می‌خواست از توماس محافظت کنه؟

‫عمرا، اون فقط نمی‌تونست با این واقعیت کنار ‫بیاد که پسر مورد علاقه‌اش یه بازنده‌ست.

‫این نقش من بود.

‫اگه توماس این کارو نکرد، ‫کی به گوزن شلیک کرد؟

‫حتما جولیا بوده.

‫کوین.

‫من مسلح نیستم، کوین. طبق توافق‌مون.

‫تنها اومدی؟

‫- آره. ‫- گوشیت رو بذار زمین.

‫می‌تونی به من اعتماد کنی.

‫من اومدم این‌جا به حرفات گوش کنم، ‫اما باید تفنگت رو بیاری پایین.

‫خواهش می‌کنم.

‫تنها چیزی که می‌دونم اینه که من آخرین کسی ‫نبودم که بلو و کوین رو زنده دیده.

‫پس کی بوده،‌ کوین؟

‫من اون‌طرف مرز یه محموله‌ی توتون ‫رو تحویل گرفتم. ماشین رو پر کردم.

‫ما رو نزدیک جاده‌ی پاین ریج نگه داشتن. ‫نزدیک خونه بودم.

‫اما یکی از پلیس‌ها دستور ‫داد از ماشین بیایم بیرون.

‫بلو با گوشیش فیلم گرفت و من فرار کردم، ‫چون سوء سابقه داشتم.

‫من می‌دونم چطور اون قضیه پیش رفته.

‫آره، منم همین‌طور.

‫من صدای شلیک گلوله شنیدم.

‫۳ تا شلیک.

‫من مخفی شدم، نمی‌دونم چه مدتی.

‫- تامی همراهش اسلحه داشته؟ ‫- برادر کوچیکم؟ نه.

‫ما از تفنگ متنفریم. یه نفر برای ‫محافظت از خودم اینو به من داده.

‫وقتی اومدم بیرون، هیچ کسی نبود.

‫ماشین اون‌جا نبود، فکر کردم ‫پلیس‌ها اونا رو دستگیر کردن.

‫من مخفی شدم و...

‫وقتی شنیدم که گم شدن، فهمیدم. ‫همون موقع فهمیدم چی شده.

‫اونا حتما مردن.

‫کی این اتفاق افتاد؟

‫سیزدهم نوامبر، پيرارسال.

‫هر اتفاقی برای اونا افتاده،

‫کار من نبوده.

‫حرفمو باور می‌کنی؟

‫تو این‌جایی. می‌تونستی به فرار ادامه بدی.

‫این یه چیزی رو به من ثابت می‌کنه.

‫اما قیافه‌ام رو توی اخبار پخش کردن.

‫من باید خودمو تبرئه کنم. ‫دیگه نمی‌تونم این‌جوری زندگی کنم.

‫من می‌خوام برم خونه.

‫- پس باید با رئیسم حرف بزنی. ‫- نه. دیگه پلیس بسه.

‫همه‌ی اونا پشت این قضیه‌ان، و دارن ‫به‌خاطر این برای من پاپوش درست می‌کنن.

‫رئیس من مثل پلیس‌های دیگه نیست.

‫خب؟

‫اون به بلو و تامی اهمیت میده.

‫و اون به خانواده‌ات اهمیت میده. ‫تو فقط باید با ما سر و کار داشته باشی.

‫باشه؟ ما قضیه رو از دید تو ثبت می‌کنیم.

‫- داری دروغ میگی. ‫- تو توی برنامه‌ی محافظت از شاهدین میری.

‫- من به جونم قسم می‌خورم. ‫- جلو نیا!

‫- من فقط می‌خوام کمک کنم. ‫- خفه شو.

‫بچرخ.

‫بچرخ!

‫زانو بزن.

‫کار من نبوده،‌ سندرا.

‫پس چرا دروغ گفتی؟

‫چون گند زدم.

‫من بدجوری بدهکارم.

‫تنها چاره‌ی من اعلام ورشکستگیه ‫که باعث میشه خونه رو از دست بدیم.

‫من فقط رفتم بیرون که به طلبکارامون زنگ ‫بزنم. نمی‌تونستم جلوی تو این کارو بکنم.

‫نمی‌تونستم باهات مواجه بشم، با دونستن ‫این‌که چه‌قدر مایه‌ی سرافکندگی هستم.

‫من امیدوار بودم درستش کنم.

‫- پس تو به من خیانت نکردی؟ ‫- نه. هیچ‌وقت.

‫اگه من مخفیانه عمل می‌کردم به‌خاطر ‫این بوده که نمی‌خواستم ناامیدت کنم.

‫- من داشتم از تو محافظت می‌کردم. ‫- از من محافظت می‌کردی؟

‫نمی‌دونی من چی کشیدم، همه‌اش فکر می‌کردم ‫با یه زن جوون‌تر...

‫خوشگل‌تر و لاغرتر رابطه داری، ‫به خودم سم تزریق می‌کردم.

‫به خودم گرسنگی می‌دادم، ‫فکر می‌کردم به اندازه‌ی کافی خوب نیستم.

‫- فکر می‌کردم ازدواجم یه دروغه! ‫- خانم!

‫خواهش می‌کنم، خانم.

‫باید به من می‌گفتی. ‫شاید می‌تونستم بهت کمک کنم.

‫الان بهم کمک کن.

‫الان کمکم کن، سندرا. ‫باید بهشون بگی، سندرا!

‫خیلی خب. اون هنوز بهت اهمیت میده.

‫وقتی دعواها تموم میشه، ‫رابطه‌تون هم تمومه.

‫از این‌جا به بعدش با من. ‫من برای نگهبانی شبانه داوطلب شدم.

‫- مال خودت. ‫- خیلی خب، بیا بریم.

‫سلام، ایزابل، همه چیز رو به راهه؟

‫من با کوین کیس ملاقات کردم.

‫رئیس...

‫اون به من گفت که بلو و تامی ‫توسط پلیس کشته شدن.

‫اون فکر می‌کنه براش پاپوش دوختن.

‫- با من حرف میزنه؟ ‫- ازش خواستم، اما اون گذاشت و رفت.

‫امیدوارم که دوباره باهام تماس بگیره.

‫اگه تماس گرفت مستقیم بیا پیش خودم، ‫می‌تونیم با هم این کارو بکنیم.

‫من در اولین فرصت به مرکز میرم.

‫به سوابق نگاه می‌کنم تا ببینم ‫داستانش مطابقت داره یا نه.

‫ایزابل، خیلی مراقب باش.

More Farsi Persian subtitles for Three Pines

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left