200 ensimmäistä riviä.
شماها واقعا بچّه هايِ خيلي شيطوني هستين
ولي اگه واقعاً ميخواين بدونين براتون تعريف ميکنم
زودباشين، دُرُست بشينين و خوب گوش بدين
... سالياني پيش
راستش، نه، اونقدرا هم به عقب برنميگرده
اتفاقاً داستانمون همين اواخر اتّفاق افتاده
شهرهايِ هيولاييِ زيادي توي دنيا وجود داشت
مخصوصاً تويِ منطقه يِ بهشتِ حيوانات
که حدودِ 1. 1 ميليون هيولا تويِ اين درّه يِ خمپاره اي زندگي ميکردن
استاد اعظمي که سالها در کنارشون زندگي ميکرد
عنوان کرد که ميخواد به خدا تبديل شده
البته هنوز تصميم نگرفته به چه خدايي تبديل بشه
فقط بعد از تصميمِ اون يک استادِ اعظمِ جديد انتخاب ميشه
همه خودشون رو برايِ اين تصاحبِ مَنصب آماده کرده بودن
قدرت و شخصيّت، دو شرطِ اصليِ رسيدن به درجه يِ استادِ اعظميـه
کسي که اون زمان، اسمش بر سَر زبانها افتاده بود "هيولايي بود به نام "يوزِن
فردي خونسرد و شجاع
اون شاگردانِ زيادي داشت
فرزندانش، "ايچيروهيکو" و "جيرومارو" نام داشتند
به گفته يِ شايعات، بدون شک اون يکي از نامزدهاي رسيدن
به استاد اعظمي بود
ولي اون يه رقيب در برابرِ خودش ميديد
"کوماتتِسو"
مثل اسمش، اون شباهت زيادي به خرس داشت
با حرکاتي سريع و استقامتي بيپايان
شمشيرِ پرافتخارش رو حرکت ميداد
وقتي صحبت از قدرت ميشد اون از "يوزِن" هم قويتر بود
ولي در حال حاضر، بحث سر شخصيّت اونه
به گفته خيليها، سخت ميشد با اخلاقش کنار اومد
به خاطرِ تکبّر و خودخواهيش
خيرِ سرش حتّي يک شاگرد هم نداشت
در ضمن، بچّه هم نداشت
"پسرک و ديو"
با ما بياين خانوما - دستِ تو بِکش باو -
شما زير سنّ قانوني هستين، درسته؟ - خلاف به امرتون رسوندن -
از خونه فرار کردين؟ - گفتيم که نه -
بچه موش؟
... يا
چه کوچولويي
يه لحظه وايستا
بيا
بخورش
تو هم فرار کردي؟
من هم مثلِ تو بي کَس و کارم
هي، صبر کن
خيليخب
ببرينشون اونجا
بابا، کجايي؟
داري چه کار ميکني؟
چرا پيشَم نيستي؟
رن"، ما داريم ميريم"
اينها رو کجا بذاريم؟
ميبريمشون
رن"، ميدونم به خاطرِ فوتِ ناگهانيِ مادرت ناراحتي"
ولي تصادفاتِ جادهاي غيرِقابلِ پيشبينيان
بزرگِ خاندان، تو رو با خودش مي بره و سرپرستيت رو برعهده ميگيره، متوجّه شدي؟
تو تنها پسرِ خانواده هستي و وارثِ همه چيز
از اين به بعد، ما به خوبي ازت نگه داري ميکنيم
رن"، اگه متوجّهاي يه جوابي بده"
چرا بابام نيومد؟
بابات رو فراموش کن
چرا؟
هرچي باشه بابامه
ميدوني که اون مادرت رو طلاق داده؟
دادگاه، حِضانت تو رو به ما سپرده
اون فقط يه غريبهست
اگه اينطوره، من تنها زندگي ميکنم
يه بچّه کوچولو مثلا چه کاري ازش برمياد؟
از پسِ زندگي برنمياي
رويِ پايِ خودم وايميستم
و قوي ميشم و به همتون ثابت ميکنم
چطور ميتوني همچين حرفي بزني
... رن"، تو"
حالم از اين زندگي به هم ميخوره
از شما و بابام
حالم از همه چي به هم ميخوره
"رن"
رن"، صبر کن"
حالم از اين زندگي به هم ميخوره
حالم به هم ميخوره
حالم به هم ميخوره
به هم ميخوره
از زندگي متنفرم
متنفرم
متنفرم
متنفرم
چيکو"؟"
حالم خوبه. مرسي
واقعاً يعني چي؟
مهم اينه از "يوزن" قويتره
ديگه شخصيّت و اين حرفها سيخي چنده
حرفِ استادِ اعظم هم اصلاً با عقل جور درنميومد
اون بدبختِ قبلي رو بعدِ چند وقت فراري دادي؟
يه ماه؟
يه هفته؟
يا يه روز
! به يک روز هم نکشيد
از بچّه سوسولها بدم مياد
فکر کردي دستت واسه انتخاب خيلي بازه؟
اگه اينطوره
چطوره اون بچّه رو شاگردت بکني؟
خدايي؟
باشه
شوخي کردم
جدّي نگير
هي
! با توام
مُردي يا هنوز نفس ميکشي؟
خفه
وقتي حرف ميزني، يعني هنوز زندهاي، خوبه
مادرت کجاست؟
خيلي رو اعصابي
پدرت کجاست؟
دهنت رو ببند
بگو ببينم
پدرت کجاست؟
گفتم دهنت رو ببند
اگه يک بار ديگه بپرسي، ميکشمت
کي رو ميخواي بکشي پسرجون؟
بذار ببينمت
... هيولا
بدک نيست
بسه، بريم
ميخواي باهام بياي؟
کوماتتسو"، زده به سرت؟"
چي بود؟
خواب ديدم؟
هِي، از خونه فرار کردي؟
ولم کن
بچّهاي مثلِ تو نبايد اين موقعِ شب ول بچرخه
ولم کن
سرپرستش باهاتون تماس گرفته؟
ميان دنبالش
نميخوام
بيا بريم
گفتم نميخوام
وايستا ببينم
وايستا
کجاست؟
کجا غيبش زد؟
از اونطرف رفت؟
نه، اين طرف
اينجا واقعاً "شيبويا"ست؟
کوچه کجا رفت؟
از کجا برم بيرون؟
! ولم کنين
اين ديگه کيه؟
بچّه انسانه
اينجا چه کار ميکنه؟
خيلي خوبه
بريم پوستش رو بکنيم و به "شاميسن" بفروشيم
چطوره خشکش کنيم و مثل ماهيِ شور درستش کنيم؟
... به نظر من بهتره
ايّها الناس ، کمک
ولش کنين کلّه خرا
زشتِ اين حرفايِ مفت
عجب آدمِ ديوثيه
نگران نباش
اونها فقط قيافه و صداشون خشنـه وگرنه پوخي نيستن
جايِ نگراني نيست
من "هاکشوبو" هستم
همونطور که ميبيني، يه خوکِ راهبم
از طريق يک راهِ مقدّر شده
ميتوني به منطقه يِ بهشتِ حيوانات بياي
ما هيولاها، با خدايان زندگي ميکنيم
و انسانهايي که نميتونن توي اين شرايط زندگي کنن توي يک دنياي ديگه ساکنَن
غلط نکنم از اين که، اينجا گم شدي خيلي ترسيدي
ميبرمت به دنيايي که ازش اومدي
واقعاً اومدي اينجا؟
ميدونستم
خوشم اومد
بيا ببينم
داري چه کار ميکني؟
اين بچّه گم شده
يه کم باهاش مهربون باش
مهربون؟
راهبي مثل تو خوب بلده چرب زبوني کنه
منظورم اينه نبايد باهاش بدرفتاري کني
اگه بکنم چي ميشه مثلا؟
بعدش هم اون گم نشده
از الان، شاگردِ منه
شاگرد؟
بهت که گفتم نکنه به همين زودي يادت رفته؟
ميخواي اين بچّه انسان رو شاگردت بکني؟
خب باشه، مشکلي نيست
وقتي ميگم شاگردمه، يعني شاگردمه
وايستا، وايستا
گفتم بس کن
تاتارا"، دليلِ اين کارها چيه؟"
استادِ اعظم بهش گفته اگه ميخواد جانشينش باشه
بايد يه شاگرد پيدا کنه
ولي "يوزن" ميگه
هيچکس نميخواد شاگردِ اون بشه
وقتي داشتيم يه آدمِ بيچاره رو ميترسونديم
با اجازه اين بچّه رو پيدا کرديم
بعدش هم با خودتون آوردينش اينجا؟
خودش اومد دنبالمون
باز هم دليل نميشه يه خارجي رو بياري اينجا
چرا نميتونم يکي که فازم اومد رو انتخاب کنم؟
هضمِ اين مسائل خيلي سنگينه
No comments yet. Be the first to leave one.