Power Book IV: Force

Power Book IV: Force

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Kausi 1

Julkaisutiedot

Power Book IV Force S01E06 WEB x264-TGX
Power Book IV Force S01E06 720p WEB H264-CAKES
Power Book IV Force S01E06 1080p WEB H264-CAKES
Power Book IV Force S01E06 WEBRip x264-ION10
Power Book IV Force S01E06 XviD-AFG
Power Book IV Force S01E06 720p WEB-DL-30nama
Power Book IV Force S01E06 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
Power Book IV Force S01E06 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
Power Book IV Force S01E06 2160p WEB H265-GGEZ
Power Book IV Force S01E06 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Kommentaari MeysaM-UnicorN
🔴 30nama | میثم موسویان 🔴

Tunnisteet

web
x264
Web-DL
web-dl
WEB-DL
720p
720
webrip
BRip
x265
HEVC
2CH
1080
Julkaistu: 2022-03-15
Lataukset: 66
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

172 ensimmäistä riviä.

‫درجه سنی سریال: TV-MA (مناسب افراد بزرگسال) ‫

‫ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید ‫officialcinama@

‫آنچه گذشت...

‫از کجا اینو گرفتی؟

‫سوال اشتباهی پرسیدی.

‫- چه‌قدر؟ ‫- سوال درستی پرسیدی.

‫تو تنها فلینی هستی که ‫باهاش سر و کار دارم.

‫تو اسم گنده‌ی فلین رو داری...

‫اما شبکه‌ی توزیع نداری.

‫تو با این میای سمت من،

‫بهتره امیدوار باشی ‫من این‌کارو برات بکنم.

‫از کوکائین ریزتره.

‫می‌تونی اینو تجزیه کنی،

‫ببینی چی داریم؟

‫لعنتی!

‫اه!

‫تامی ایگن کجاست؟

‫- اون کجاست؟ ‫- این‌طوری کاملا مساوی نمیشیم...

‫بعد از این همه افرادی که کشته شدند.

‫بخواب!

‫- لعنتی. ‫- تف بهش!

‫گلوله رد شده. زخم تمیزه.

‫عجب. تو حالت خوب میشه.

‫پولی که من به تو بدهکارم...

‫هیچ ربطی به ویک و من نداره.

‫این چهره، چهره‌ای نیست که...

‫پسرم قراره کنارش بیدار شه.

‫شاید بهتره بشینی، والتر.

‫اون مدتیه که سر و صدایی نداره.

‫اون داره برای یه حرکت بزرگ آماده میشه.

‫ما باید بریم داخل.

‫و این راه ماست.

‫معامله‌ی ما چطور بسته میشه؟

‫من کسیم که تشکیلات رو کنترل می‌کنه،

‫- و ۷۰ درصد رو برمی‌داره. ‫- ۶۰ به ۴۰.

‫هیچ کسی چه سفید یا چه ‫سیاه اون‌قدر احمق نیست...

‫که با صرب‌ها در بیفته.

‫کسی این‌کارو نکرده،

‫چون تعداد نیروی لازم ‫برای این‌کار رو نداشته.

‫تو کامل به این قضیه‌ فکر کردی؟

‫- اونا سی‌بی‌آی هستن. ‫- من با اونا مشکلی ندارم.

‫همه‌تون آماده بمونید چون خبرتون می‌کنم.

‫تو نزدیک بمون.

‫لعنتی!

‫طاقت بیار، ای.

‫تو تنها کسی هستی که بلده دالیا بپزه.

‫منظورت چیه؟

‫مشکلی هست، عزیزم؟

‫بشکه‌های دالیای ما دزدیده شدن.

‫ما هیچ محصولی نداریم. من میرم پیش پدرت.

‫همیشه سخت‌ترینش اولین باره،

‫حتی اگه حقشون باشه.

‫هیچ وقت به این فکر نکرده بودم...

‫که بعد کشتن یه نفر چی میشه.

‫فقط ۲ تا اتفاق باید بیفته.

‫تو گیر نیفتی، اونا هم پیدا نشن.

‫چند نفر کشتی؟

‫مهم نیست. همیشه این ۲ تا قانون هست.

‫ببین، اگه می‌خوای این مسیر رو ادامه بدی،

‫با این چیزاش هم باید کنار بیای.

‫زودباش، ما باید بریم.

‫داره صبح میشه.

‫- اون یه یتیم بود. ‫- خوبه.

‫پس کسی دلش برای اون تنگ نمیشه.

‫حرف آخری برای گفتن داری؟

‫نمی‌دونم چی بگم.

‫خداحافظی کن.

‫خداحافظ.

‫یه مرگ بی‌معنی دیگه...

‫در شهری که توسط خشونت گرفتار شده.

‫یه مرد جوون سیاه دیگه...

‫که خیلی زود از ما گرفته شد.

‫امیدوارم که الایژا لیندن تا ابدیت...

‫در آغوش فرشتگان ما به خواب ابدی بره.

‫با این حال...

‫که من در دره‌ی سایه‌ی مرگ...

‫قدم برمیدارم،

‫می‌دونی که به‌ خاطر تامی اون پسر...

‫الان توی تابوته، آره؟

‫همه‌ی ما روی این حرکت توافق کردیم.

‫حالا احترام بذار.

‫آمین.

‫آمین.

‫سایمن...

‫طرفدار تیم بیسبال وایت ساکس بود،

‫حرومزاده‌ی دیوونه.

‫اما اون قلبی از طلا داشت.

‫امیدوارم که اون نیم ساعت ‫کامل توی بهشت باشه...

‫قبل این‌که شیطان بدونه اون مرده.

‫به افتخار سایمن.

‫به افتخار سایمن.

‫حالت خوبه؟

‫آره، من خوبم.

‫چند وقتی هست که سرفه میزنی.

‫به محض این‌که آب و هوا عوض بشه،

‫من مثل اولم میشم.

‫ای خدا، سایمن به چه ‫سرنوشتی دچار شد، مگه نه؟

‫من باید برم با اون حرف بزنم.

‫نه، نه، نه. بذار من برم.

‫یه پسر به شونه‌ی پدرش احتیاج داره.

‫شما از بچگی با هم دوست بودین...

‫از وقتی که ۳ سالتون بود...

‫حالا توی اون تابوت کوفتیه...

‫به‌خاطر تصمیم احمقانه‌ای که تو گرفتی.

‫اون دیگه برنمیگرده.

‫پس هر کاری که داری ‫می‌کنی، امیدوارم موفق بشی.

‫باید رابطه‌ی خودتو ‫با اون درست کنی.

‫این یه رابطه‌ی ۲ طرفه هست.

‫اگه بدون اون حرکتی می‌کنی،

‫- اون حس می‌کنه بهش خیانت شده. ‫- من حرکتی نکردم.

‫خیلی خب، ویک. هر کاری که می‌کنی...

‫چطوره که من برم در مورد اون پروژه‌ای...

‫- که سعی کردی منو واردش کنی حرف بزنم؟ ‫- دیر شده.

‫اون فرصت از دست رفت.

‫حق با تو بود. جنس خاصی بود.

‫زود اومد و رفت.

‫- فکر می‌کنم اون مریضه. ‫- برونشیت داره.

‫هر سال همینه. زیادی داری شلوغش می‌کنی.

‫مرگ سراغ همه‌ی ما میاد، مگه نه؟

‫اما امروز نوبت تو نشده.

‫هی...

‫هنوز برای پسرت امید هست.

‫به این باور داشته باش.

‫تو متحدی به دست نیاوردی.

‫این هزینه‌ی جنگه. بهای کاره.

‫نه، این‌طور نیست. ما تلفات دادیم.

‫تو کدوم عزیزت رو خاک کردی؟

‫چرا این‌جوری رفتار می‌کنی که انگار...

‫این اولین باری هست که ‫یه حرکت بزرگ انجام دادی؟

‫باید چرت و پرت گفتناتو تموم کنی.

‫شاید تو عقب نشستی،

‫که کسب و کار برادر بزرگت رو صاحب شی...

‫و جوری رفتار کنی که هزینه دادی.

‫کافیه.

‫نه، ما همینیم دیگه!

‫ما با چشم‌های باز رفتیم جلو.

‫شاید این‌طور باشه، اما ما حرف زدیم.

‫خیلی جالبه،

‫چون آخرین باری که من مطلع بودم،

‫همه‌ی ما توی حرف زدن ‫و تصمیم گیری برابر بودیم.

‫ما دنبال جنگ طولانی مدت با صرب‌ها نیستیم.

‫ما هزینه‌ی زیادی دادیم.

‫اونا الان این‌جا نیستن!

‫ما جنس رو داریم،

‫و حالا بازار اونا رو داریم.

‫ببین، ما رای خودمونو ‫دادیم، پس ما...

‫می‌دونی چیه؟ من می‌دونم ‫چی شده. مثلا رای دادن.

‫تو برای کاسبی بدی.

‫فهمیدی؟ برای شهر بدی.

‫همین؟

‫همین.

‫خیلی خب.

‫فکر کنم شرافت بین دزدا...

‫کوتاه مدته، مگه نه مادرخراب؟

‫برای جبران سهمت ما ‫کل کوکائینت رو می‌خریم.

‫همشو.

‫خیلی خب. ۱۰ کیلو دارم.

‫من برای هر کدوم ۳۸ تا می‌خوام.

‫گمشو بابا. ۳۰ تا بیشتر نمیدیم.

‫۳۸. قبوله.

‫قبوله.

‫خیلی خب. قبوله.

‫الان شدین سه تفنگدار؟

‫- نه. ‫- نه، ما...

‫هر کدوم راه خودمون رو میریم.

‫ما ترتیب گرفتن جنس‌ها رو میدیم.

‫خوبه، بیاید این قضیه رو تمومش کنیم.

‫هنوز برای رسیدن به هدفمون دیر نشده.

‫اگه با هم بمونیم زیادی خطرناکه.

‫ببین، تو یه فرصت خوب داری...

‫تا توی این قضیه‌ رئیس خودت باشی.

More Farsi Persian subtitles for Power Book IV: Force

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left