172 ensimmäistä riviä.
درجه سنی سریال: TV-MA (مناسب افراد بزرگسال)
ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید officialcinama@
آنچه گذشت...
از کجا اینو گرفتی؟
سوال اشتباهی پرسیدی.
- چهقدر؟ - سوال درستی پرسیدی.
تو تنها فلینی هستی که باهاش سر و کار دارم.
تو اسم گندهی فلین رو داری...
اما شبکهی توزیع نداری.
تو با این میای سمت من،
بهتره امیدوار باشی من اینکارو برات بکنم.
از کوکائین ریزتره.
میتونی اینو تجزیه کنی،
ببینی چی داریم؟
لعنتی!
اه!
تامی ایگن کجاست؟
- اون کجاست؟ - اینطوری کاملا مساوی نمیشیم...
بعد از این همه افرادی که کشته شدند.
بخواب!
- لعنتی. - تف بهش!
گلوله رد شده. زخم تمیزه.
عجب. تو حالت خوب میشه.
پولی که من به تو بدهکارم...
هیچ ربطی به ویک و من نداره.
این چهره، چهرهای نیست که...
پسرم قراره کنارش بیدار شه.
شاید بهتره بشینی، والتر.
اون مدتیه که سر و صدایی نداره.
اون داره برای یه حرکت بزرگ آماده میشه.
ما باید بریم داخل.
و این راه ماست.
معاملهی ما چطور بسته میشه؟
من کسیم که تشکیلات رو کنترل میکنه،
- و ۷۰ درصد رو برمیداره. - ۶۰ به ۴۰.
هیچ کسی چه سفید یا چه سیاه اونقدر احمق نیست...
که با صربها در بیفته.
کسی اینکارو نکرده،
چون تعداد نیروی لازم برای اینکار رو نداشته.
تو کامل به این قضیه فکر کردی؟
- اونا سیبیآی هستن. - من با اونا مشکلی ندارم.
همهتون آماده بمونید چون خبرتون میکنم.
تو نزدیک بمون.
لعنتی!
طاقت بیار، ای.
تو تنها کسی هستی که بلده دالیا بپزه.
منظورت چیه؟
مشکلی هست، عزیزم؟
بشکههای دالیای ما دزدیده شدن.
ما هیچ محصولی نداریم. من میرم پیش پدرت.
همیشه سختترینش اولین باره،
حتی اگه حقشون باشه.
هیچ وقت به این فکر نکرده بودم...
که بعد کشتن یه نفر چی میشه.
فقط ۲ تا اتفاق باید بیفته.
تو گیر نیفتی، اونا هم پیدا نشن.
چند نفر کشتی؟
مهم نیست. همیشه این ۲ تا قانون هست.
ببین، اگه میخوای این مسیر رو ادامه بدی،
با این چیزاش هم باید کنار بیای.
زودباش، ما باید بریم.
داره صبح میشه.
- اون یه یتیم بود. - خوبه.
پس کسی دلش برای اون تنگ نمیشه.
حرف آخری برای گفتن داری؟
نمیدونم چی بگم.
خداحافظی کن.
خداحافظ.
یه مرگ بیمعنی دیگه...
در شهری که توسط خشونت گرفتار شده.
یه مرد جوون سیاه دیگه...
که خیلی زود از ما گرفته شد.
امیدوارم که الایژا لیندن تا ابدیت...
در آغوش فرشتگان ما به خواب ابدی بره.
با این حال...
که من در درهی سایهی مرگ...
قدم برمیدارم،
میدونی که به خاطر تامی اون پسر...
الان توی تابوته، آره؟
همهی ما روی این حرکت توافق کردیم.
حالا احترام بذار.
آمین.
آمین.
سایمن...
طرفدار تیم بیسبال وایت ساکس بود،
حرومزادهی دیوونه.
اما اون قلبی از طلا داشت.
امیدوارم که اون نیم ساعت کامل توی بهشت باشه...
قبل اینکه شیطان بدونه اون مرده.
به افتخار سایمن.
به افتخار سایمن.
حالت خوبه؟
آره، من خوبم.
چند وقتی هست که سرفه میزنی.
به محض اینکه آب و هوا عوض بشه،
من مثل اولم میشم.
ای خدا، سایمن به چه سرنوشتی دچار شد، مگه نه؟
من باید برم با اون حرف بزنم.
نه، نه، نه. بذار من برم.
یه پسر به شونهی پدرش احتیاج داره.
شما از بچگی با هم دوست بودین...
از وقتی که ۳ سالتون بود...
حالا توی اون تابوت کوفتیه...
بهخاطر تصمیم احمقانهای که تو گرفتی.
اون دیگه برنمیگرده.
پس هر کاری که داری میکنی، امیدوارم موفق بشی.
باید رابطهی خودتو با اون درست کنی.
این یه رابطهی ۲ طرفه هست.
اگه بدون اون حرکتی میکنی،
- اون حس میکنه بهش خیانت شده. - من حرکتی نکردم.
خیلی خب، ویک. هر کاری که میکنی...
چطوره که من برم در مورد اون پروژهای...
- که سعی کردی منو واردش کنی حرف بزنم؟ - دیر شده.
اون فرصت از دست رفت.
حق با تو بود. جنس خاصی بود.
زود اومد و رفت.
- فکر میکنم اون مریضه. - برونشیت داره.
هر سال همینه. زیادی داری شلوغش میکنی.
مرگ سراغ همهی ما میاد، مگه نه؟
اما امروز نوبت تو نشده.
هی...
هنوز برای پسرت امید هست.
به این باور داشته باش.
تو متحدی به دست نیاوردی.
این هزینهی جنگه. بهای کاره.
نه، اینطور نیست. ما تلفات دادیم.
تو کدوم عزیزت رو خاک کردی؟
چرا اینجوری رفتار میکنی که انگار...
این اولین باری هست که یه حرکت بزرگ انجام دادی؟
باید چرت و پرت گفتناتو تموم کنی.
شاید تو عقب نشستی،
که کسب و کار برادر بزرگت رو صاحب شی...
و جوری رفتار کنی که هزینه دادی.
کافیه.
نه، ما همینیم دیگه!
ما با چشمهای باز رفتیم جلو.
شاید اینطور باشه، اما ما حرف زدیم.
خیلی جالبه،
چون آخرین باری که من مطلع بودم،
همهی ما توی حرف زدن و تصمیم گیری برابر بودیم.
ما دنبال جنگ طولانی مدت با صربها نیستیم.
ما هزینهی زیادی دادیم.
اونا الان اینجا نیستن!
ما جنس رو داریم،
و حالا بازار اونا رو داریم.
ببین، ما رای خودمونو دادیم، پس ما...
میدونی چیه؟ من میدونم چی شده. مثلا رای دادن.
تو برای کاسبی بدی.
فهمیدی؟ برای شهر بدی.
همین؟
همین.
خیلی خب.
فکر کنم شرافت بین دزدا...
کوتاه مدته، مگه نه مادرخراب؟
برای جبران سهمت ما کل کوکائینت رو میخریم.
همشو.
خیلی خب. ۱۰ کیلو دارم.
من برای هر کدوم ۳۸ تا میخوام.
گمشو بابا. ۳۰ تا بیشتر نمیدیم.
۳۸. قبوله.
قبوله.
خیلی خب. قبوله.
الان شدین سه تفنگدار؟
- نه. - نه، ما...
هر کدوم راه خودمون رو میریم.
ما ترتیب گرفتن جنسها رو میدیم.
خوبه، بیاید این قضیه رو تمومش کنیم.
هنوز برای رسیدن به هدفمون دیر نشده.
اگه با هم بمونیم زیادی خطرناکه.
ببین، تو یه فرصت خوب داری...
تا توی این قضیه رئیس خودت باشی.
No comments yet. Be the first to leave one.