200 ensimmäistä riviä.
لعنتی!
تکون بخور!
میدونم چه کار کردی.
- هی! - من میدونم چه کار کردی.
- من میدونم. من میدونم. - بس کن.
میدونم چه کار کردی.
همهتون میدونین، مگه نه؟
همهتون دستتون توی یه کاسهست!
همهتون.
من رازتون رو میدونم.
آره. تاوان اینو میدین. هنوز تموم نشده.
شنیدین؟ همهتون تاوان این رو میدین.
ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید officialcinama@
- سلام. - سلام.
حالت خوبه؟
داشتم به وقتی که بچه بودم فکر میکردم.
پرندههایی توی حیاط پشتیمون بودن.
مامان مرده بود. اونا به حال خودشون رها شده بودن.
مثل وقتی که تو بچه بودی، تنها رها شده بودی.
خب، اونا مرده بودن.
اونا نتونستن بدون اون دووم بیارن.
شاید تو هم همینطور بودی.
بخشی از تو هم مرد.
بخشی از تو نتونست بدون والدینت دووم بیاره.
این خاطراتی که به یاد میاری، میدونم ناراحتکننده هستن.
اما هر چیزی که ناخودآگاهت میخواد بهت بگه، وقتش میرسه.
مجبورش نکن زودتر اتفاق بیفته.
حق با توئه.
ببین اینجا چی داریم، یه سنجاب کوچولو.
شما هنوز اینجا هستین.
- ما تا اونو پیدا نکنیم بیخیال نمیشیم. - ما این منطقه رو قبلا گشتیم.
ممکنه یه سال یا بیشتر طول بکشه تا کل این جنگل رو بگردیم.
اگه لازم باشه باقی عمرم رو اینجا میگذرونم.
اونقدر طول نمیکشه.
کوین گفت اونا رو چهارصد متر اونطرفتر توی راه پاینریج نگه داشتن.
و اونجا بود که صدای شلیک گلولهها رو شنیده.
- چیزی بهت گفته که به ما نگفتی؟ - ببخشید.
- کاش گفته بود. - اگه نمرده بود...
میتونست جای درست رو به ما نشون بده.
- در این مورد یه تحقیق در جریانه. - من امیدی به روشن شدن حقیقت ندارم.
وقتی پیداشون کنیم حقیقت مشخص میشه. عدالت در حق ما اجرا میشه.
برای بلو، تامی و کوین، عزیزم. خب؟
اگه این جستجو شما رو یوتننتونی خارج کنه وارد حوزهی استحفاظی پلیس کبک میشین.
- داری میگی ما نمیتونیم اونجا رو بگردیم؟ - نه.
نه، دارم میگم که شاید جستجوی ما دقیق نبوده.
- وای. - میتونم براتون کمک جور کنم.
- من با رئیسم صحبت میکنم. - باشه.
میخوام سر این حرفت بمونی، لاکوست.
هی، بیاین اینجا!
- چیزی پیدا کردی؟ - بیاید اینجا!
عقب بمونین. اونا هستن؟
- برید خونه. - نگاه نکن.
غیر از تو همه برن.
- تو بمون. - نگاه نکنین.
تا صحنهی حادثه خالی نشده به اینجا نیاید.
شاید یکی دو روز وقت بگیره.
- نگاه نکن. - من به پشتیبانی و آمبولانس نیاز دارم.
خارج از جادهی پاینریج. پنج کیلومتری شرق یوتننتونی.
یه خودکشی احتمالی رخ داده.
الان مختصات رو براتون میفرستم.
فکر کنم اشتباه کردی.
این شبیه یه خودکشی به نظر نمیاد.
بیشتر از یه رد پا اونجاست.
- ممنون. - ژانگی نیومد؟
داره با ایند وقت میگذرونه.
دیروز باهاش حرف زدم. خوشحال به نظر میومد.
اونا میخوان با یه کشتی به دریاچهی شمپلین برن.
جالب به نظر میرسه.
- خب، اون کی پیدا شد؟ - دو ساعت پیش.
اینجور که به نظر میاد ۱۰ یا شاید ۱۲ ساعته که مرده.
اونجا پیدا شد.
عجب جاییه برای خودکشی.
خیلی زیباست.
- تا حالا از درخت بالا رفتی؟ - آره.
هنوزم با دخترام این کارو میکنم.
این دستای کسی نیست که از درخت رفته بالا. خیلی تمیزه.
و این جای شصتها بیشتر شبیه خفه کردن میان تا دار زدن.
خب شاید خفه شده و بعد دار زده شده که شبیه یه خودکشی به نظر بیاد؟
کنار درخت چندین رد پا هست.
ما میدونیم اون کیه؟
نه کیف پول داره، نه گوشی، جیبهاش خالی بودن.
عکسش رو پخش کن، شاید بتونیم شناساییش کنیم.
چیزی در مورد درختهای کاج میدونی؟
این برگها به طرز غیرمعمولی...
بلند میان.
شاید بی یه چیزی بدونه.
خیلی وقته همو ندیدیم، رئیس.
حالت خوبه، بی؟
تا جایی که ممکنه.
میدونی اون کیه؟
نه، شرمنده نمیدونم.
تو در مورد کاجها میدونی.
- اونا اینجا تقریبا یه جورن، مگه نه؟ - آره، تقریبا.
بیشترشون کاج قرمز هستن.
خب، اینایی که برگ بلندتر دارن اسمشون چیه؟
اونا کاج سفید هستن.
پوستشون روشنتره، و من کاجهای سفید رو این اطراف دیدم.
اما تعداد انگشتشماری از اونا توی کل پاینریج هست.
ممنون.
- میخوای اون ردپاها رو نشونم بدی؟ - البته.
اینجاست.
امکان داره اینا توسط گروه جستجو ایجاد شده باشه؟
نه، امروز کسی اینجا نیومده.
ما جلوی همهشون رو قبل اینکه نزدیک درخت بشن گرفتیم.
دیشب بارون باریده، برای همین حدس میزنم مال اون موقع باشن.
نشونم بده اون رد پاها به کدوم سمت رفتن.
در مورد اینکه چه کسی رانندهی اون ماشین گشتی بوده خبری نشد؟
من بررسی کردم.
یه پلیس راهنمایی رانندگی کبک به اسم دن چاوسکی اینجا بوده...
روزی که تامی و بلو ناپدید شدن.
اونو میشناسی؟ نه؟ منم نمیشناسم.
- کی میتونیم باهاش حرف بزنیم؟ - ظاهرا اون دود شده رفته هوا.
- یه هفتهست کسی اونو ندیده. - جالبه.
فکر کنم بهش خبر رسیده.
تحقیقات در مورد مرگ کوین اصلا قرار هست نزدیک حقیقت بشه؟
یه نفر توی سازمان اصلاح و تربیت به من گفت...
همه چیز اینو نشون میده که اون خودخواسته اوردوز کرده.
کوین سیگار قاچاق میفروخت. اون معتاد نبود.
- حتما چاوسکی یه جوری دستش بهش رسیده. - نه، اون تنها عمل نمیکرد.
اما تو، تو باید از مقصر دونستن خودت در مورد مرگ کوین دست برداری.
دیگه کیو باید مقصر بدونم؟
من بهش قول دادم اگه بازداشتش کنم خطری تهدیدش نمیکنه.
واقعا فکر میکنی تامی و بلو اینجا هستن؟
چنین چیزی منطقیه.
ما باید به خانوادهی تو ریورز در جستجوشون کمک کنیم.
فکر میکنم باید دوباره انجامش بدیم، یکمی منطقهی جستجو رو گسترش بدیم.
تا زمانی که فرانکور در موردش نشنوه مشکلی نیست.
رد پا اونجا تموم میشه.
رد پا اینجا ناپدید میشه.
اینجا چه مرگشه؟
ما دنبال ۲ تا جسد هستیم و یه جسد سوم از درخت آویزون شده.
پس ما دنبال دارزنهای غیرقانونی هستیم؟
ما دنبال یه دلیل هستیم.
اینکه یه گروه جمع بشن تا به زندگی یه مرد پایان بدن ساده نیست.
حتما کار خیلی بدی کرده.
اول باید بفهمیم که کیه.
سلام، غریبه.
شنیدم که برگشتی به شهر.
کلارا. چه غافلگیری خوشایندی.
گابری غذای مورد علاقهات رو پخته. اونا گرم هستن.
این همون جیزیه که فکر میکنم؟
ممنون. لطف کردی.
فکر کنم بدونی چرا اینجاییم.
- این شاید ناراحتکننده باشه. مشکلی داری؟ - نه، مشکلی نیست.
وای خدای من.
اونو میشناسی؟
اسمش رو نمیدونم، اما اون دیشب توی اغذیه فروشی خرابی به بار آورد.
چطور؟
زیادی مشروب خورده بود.
اون اومده بود دعوا کنه.
پیتر و مایک جلوشو گرفتن.
میدونی کجا زندگی میکرده؟
فقط چند روز بود که اومده بود به شهر.
اون توی یه خونهی کرایهای اقامت داشت.
بیا بریم.
منظورت الانه؟
خیلی خب.
سلام، روث.
عوضیا.
انجلا.
سرکاراگاه، چی باعث شده که به تریپاینز برگردی؟
ما بهخاطر یکی از مهموناتون اینجا هستیم، یه آقای پنجاه و خوردهای ساله.
آرتور الیس؟
- در حال حاضر اون تنها مهمون مذکر ماست. - تو اونو پذیرش کردی؟
آره، یکشنبه شب، و اون دوشنبهی هفتهی بعد از اینجا میره.
- برای کل هفته نقدی حساب کرد. - چنین چیزی غیرمعموله؟
بیشتر مهمونا فقط یکی دو شب اینجا میمونن و این روزا کسی پول نقد نمیده.
اون مهمونی داشت؟ کسی رو به اتاقش برد؟
تا جایی که میدونم نه.
دوربینی دارین؟
مهمونای ما به حریم خصوصیشون اهمیت میدن.
آقای الیس گفت که چرا اینجاست؟
ببخشید. من چیزی یادم نمیاد.
اون دنبال ساکتترین اتاق بود، یه جایی که کسی مزاحمش نشه.
دلیلش رو نگفت؟
فرض کردم شاید اون مشکل خواب داره، یا شاید خیلی منزویه.
- اون توی دردسری افتاده؟ - یه دردسر بزرگ.
مرده؟
چطور؟
اتفاقی بوده؟
نه. اون توی جنگل پیدا شد. خودشو دار زده بود.
خودکشی کرده؟
وای خدا. این وحشتناکه.
میشه اتاقش رو ببینیم؟
- طبقهی بالا زیر شیروونی هست. - ممنون.
اون برای یه هفته وسائل نیورده بود. حداکثر برای سه روز وسیله داشت.
شاید خیلی اهل عوض کردن لباسهاش نبوده.
بعضی مردم خیلی چرکن.
آدمای چرک خارج از محیط کاری کت و شلوار نمیپوشن...
یا اتاقشون رو اینقدر تمیز نگه نمیدارن.
گوشی یا کیف پولی نیست.
نه همراهش. نه اینجا.
شاید قاتلها قبل از اینکه دارش بزنن جیبهاشو خالی کردن؟
به تیم تحلیل جرم بگو که اتاق رو بررسی کنن.
مامور نیکول، تخت رو به خوبی بررسی کردی؟
بله، قربان. همه جاشو گشتم.
پس اون چیه؟
این...
ببخشید.
No comments yet. Be the first to leave one.