The Infidel

The Infidel

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Julkaisutiedot

The Infidel 2010
Kommentaari asadi007

Tunnisteet

other
Julkaistu: 2011-07-05
Lataukset: 42
Kuulovammaisille: Yes

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

امروزه صداي اعتراض ها بالا رفته

در وزارت کشور تصميم گرفتن

که به روحاني ارشد شبه نظاميان مصري يعني المصري اجازه بِدَن

در خاک بريتانيا . يک دوره سخنراني داشته باشه

المصري ، اينجا در پاکستان ، در حال موعظه ديده شده

در داخل و در خارج کشور يک چهره جنجاليه

و با گروه هاي افراطي . اسلامي رابطه داره

واکنش امت اسلامي بريتانيا

... با بعضي از گفته ها مخلوط شده . اوه ، ساکت شو

¶ never say what you can he a ¶

¶ when voices whisper in your ea r ¶

، مامان ، مامان . مامان

. يک ، دو ، سه . دستاتو تکون بده

. بازوهات رو تکون بده . يالا

¶ cold comfort bound in the night's warm air ¶

. همينه . يالا

¶ there's someone else in h ere ¶

Come on, darling. ¶ see it in myself ¶

¶ why don't you close your eyes at midnight? ¶

. يالا ، عزيزم

. عزيزم ، اون اينجاست

Delivery man's here. ¶ why can't you close your eyes for me? ¶

. مرد باربِر اينجاست

همش اونجاست ؟

. اره . به اخمد بگو ممنون

بايست ! چي مي خواي ؟ چي مي خواي ؟

اذن جهاد . در برابر شيطان بزرگ

، خُب ، ما ... طرفدار حکومت امپرياليستي هستيم

ما تسليم . قدرت مقدس تو شديم

من مي خوام که تو . اون کلمات رو يادش نَدي

، من شوخي نميکنم

اما آيا "ليدي گاگا" شبيه شتر مرغ يا امثال اونه ؟

اون کاملا زيرک . خواهد بود

چيزي نيست . که نگرانش باشي

من مطمئنم که تغيير آب و هوا . ادامه پيدا مي کنه

من قبلاً به پسرم . تايم اوت دادم

، آخ ، اره من به پدر قول دادم

من بايد توي مرتب کردن . خونه مادر بزرگ کمکش کنم

، آه ، درسته . درسته ، درسته

نه ، نه ، من . در هر صورت به راه خودم بودم

مطمئن بشين تموم جعبه ها رو بُردين ، باشه ؟

. ممنونم ، محمود

. آهاي ، خانوما

حالا چي ؟

. باشه ، مامان

¶ why can't you close your eyes for me? ¶

¶ why don't you close your eyes at midnight? ¶

¶ you'd see the other side of me ¶

¶ other side of me ¶

! بايست

! عجب ! آآه ! عجب ! آآه

مي خواستم درمورد چيزي . باهاتون صحبت کنم

... چي ؟ آيا اون اون امام جديده ؟

... ببين ، من ميدونم که اون يکم دنبال مده . اون کارو نکن

چکار کنم ؟ . علامت نقل قول

آره . به آسوني ، اون يه ذره . از يک چيز " مهبلي " براي انجام دادنه

. يا عيسي مسيح ، راننده تاکسي خون آلود . اونا فکر مي کنن جاده مال خودشونه

... نگاه کن ، يه چيزي اونجاست

فکر کنم به درستي مي دونم . تو چي مي خواي بِگي . مي دونم

مي دوني ؟ . آره

، آره ، عُظما يه دختر دوست داشتنيه ... اما ، مي دوني ، مردها

برا مردا ، زنها مثل يه بوفه هستن ، نيستن ؟

، تو مي دوني تو نمي خواي بشيني

تا وقتي که تو بشقابتو ، تا جايي که ممکنه پر کني ، خودت مي دوني

پس اين همه جاش . پُر شده ، خودت مي دوني

، تو کمي گوشت قرمز برداشتي ، يه کمي ماهي آزاد آب پز برداشتي

يه کم گوشت بوقلمون يه کم گوشت سفيد ، نه ؟

منظورمو فهميدي ؟

پس ، اين اون مقدار غذايي است که تو مي توني بخوري ، اين کافه ، خودشه ؟

. کاملا

. بپر پايين

باباجون ، تنها زني .که من عاشقشم عُظما هستش

. من کافه رو دوست ندارم

من ترجيح مي دم براي غذام . تو رستوران بشينم

، آره ، مي دونم ، مي دونم ، مي دونم ، رستوران ها

جايي که هميشه ... يه چيزي سفارش مي دي

جوجه کاراهي با چيپس . و سس گوجه فرنگي

. آره ، همين طوره

پس دفعه بعد من به يک دوجين ، از مسلموناي ميانسال زن ستيز نياز دارم

. من با حنيف قريشي تماس مي گيرم

باباجون ، لازمه که يه چيزايي ، درمورد ازدواج بهت بگم

من شما رو فقط براي گوش . دادن نياز دارم ، خودت مي دوني ، به آرومي

. باشه ، درسته . باشه ، فهميدي

. من بودايي ام

. من گاندي ام

. برو . امتحانش کن

... درسته . خُب

! آآه ! باباجون

. احمقِ کودن

تو احمقي ! دست و پا چلفتي

مشکل لعنتي تو چيه ؟ ! رانندگي لعنتي رو ياد بگير

! دست و پا چلفتي

! کودن ! احمق کودن لعنتي

بسيار خوب ، ما کجاييم ؟

من مادر عُظما رو مي شناسم . تو پاکستان بوده

من اونقدرا هم . پپو گلابي نيستم

... باشه ، خُب ، اِم ، اون . اون يه کسي رو ملاقات کرده

چه کسي رو ؟ . يه مرد رو

خودت مي دوني ، واضحه که اون هنوز ، يه زن جذابه

... خصوصاً که ، آه

ناراحت ميشي اگه کلمه " پستون ها " رو به زبون بيارم ؟

. بله

... با اينکه من

موضوع ... موضوع اينه که اون مي خواد دوباره عروسي کنه ، درسته ؟

، اره ، من متعجب نشدم ... با توجه به اينکه

نه ، دوباره . اون کار رو با پستونا نکن

ببين ، چيزي که من سعي دارم ... بگم

پدر عُظما کي مُرد ، دوباره ؟

، سه روز قبل ... پس ، نگاه کن

، تو مي دوني ، اِم ، وقتي که پدرم از دنيا رفت

، من هنوز بچه بودم مي دوني ؟

من نمي خواستم مادرم حتي . به مرد ديگه اي نگاه کنه

، اما حالا اونم رفته ... پس ، به عقب نگاه کن

عُظما فردا به پاکستان پرواز مي کنه

، براي عروسي مادرش ... درسته ، و

کي ما اين ناپدري تازه شو ملاقات مي کنيم ؟

خُب ، اِم ، همه اونا ، هفته بعد برميگردن

... و اون مي خواد ما رو ببينه بعدش واقعاً ؟

. من ، مادر ، تو ...

. باشه ، مشکلي نيست پس ، اون کيه ؟

. نه

. آره

. نه

. آره

! نه

اون به اندازه کافي منصفه ، خودت مي دوني ... با توجه به

! خَفَش کن

! اينجا نگهش دار

آيا کامل از هوش رفته ؟

اِم ، آيا مجوز پارکينگ رو تو ماشين گذاشتي ؟

! موضوع رو عوض نکن

خدايا ، جاي کافي براي وسايل هر دومون ، تو کوله پشتي نيست

ما بايد يه تيوب کامل لعنتي رو همراهمون ببريم ؟

. بابا جون

. آه ، يه دقيقه صبر کن . من مي دونم که اون اينجاست

. باباجون ، زود باش

. اينو ببين مي دوني چرا مادرت اون رو نگه داشت ؟

من يه مرتبه ، نامه اي به اين روزنامه نوشتم

که توضيح ميداد چرا مردمي مثل ما بايد قيام کنن

براي وهابي هاي ديوانه اي . مثل پدر زن آينده ات

اين موضوعيه که بايد " ، تمام مسلمانان بريتانيا را متحد کنه

. " چه سُني و چه شيعه

آره ، خُب ، من يه نامه نوشتم ، و از اون شکايت کردم

. اما اونا به دلايلي چاپش نکردن . آروم باش . گوش کن

، ما به موافقتش نياز داريم . يا اينکه من نمي تونم با عُظما ازدواج کنم

. يه چيزي به من بده

يه تضمين به من بده تا يه کم آرومم کنه

از دعوت ارشد اللعنتي - استالين

. توي خونواده ام

. ببين

من فقط برا ! دو دقيقه پارک کردم

! دو دقيقه بود ! اين مادر مرده منه

! مادر مرده ي من

! موجي ها

! من اعتقادي بهش ندارم

اونا هرگز نيومدن ، اين مسير رو دور بزن '

نه اين زمان ... در يه روز پنج شنبه

نه مگه اينکه ... کسي بود

اون تو بودي ؟

... تو لعنتي

، مشکلت چيه مَرد ؟

دارم سعي مي کنم که ! خونه مادر بزرگ مُردَمو خالي کنم

تو چيزي برعليه خونواده من داري ؟

اين اونيه که بايد باشه ؟

برعليه صاحبان ميني-تاکسي ؟

. درسته ، آره ، من آوردمش . آره

. آره ، آره ، آره

اون مسلمونه ، اينطور نيست ؟ . مسلمون

. بيا اينجا

. متوقفش کن . رهاش کن . باباجون ، ولش کن

! لعنتي بيا اينجا . فقط ولش کن

. بسيار خُب ، من راحتم . راحت . بسيار خُب . من آرومم

! وايستا! پدر ، نگهش دار ! بيا اينجا

! ارزشش رو نداره ! نگهش دار

اونا فکر مي کنن . اونا صاحب دنيا هستن

، زود باش . يه دقيقه پيش . اين فقط جاده بود

. من منظورم راننده تاکسي ها نيستن

ماشين تو خيابون . چارلتون توقيفه

. من عاشق اين يکي ام . هرگز معني شو درک نمي کني

کسي که از يه يتيم " . " مراقبت ميکنه به بهشت خواهد رفت

.آه، آره .بله، البته

براي اينکه حضرت محمد صلوات الله . عليه و السلم يتيم بود

. مي شناسمش ، رشيد

پدرش مُرده . قبل از اينه اون متولد بشه

، خودت مي دوني . من قرآن خونده ام

آره ، خُب ، والدينش . واقعاً هرگز به قرآن توجهي نداشتن

، به هر حال ، بابا جون ... اينجا يه چيزايي هست که

من واقعا مي خوام ، با عُظما ازدواج کنم

و من مي دونم که ناپدري اون . ممکنه يخورده سخت گير به نظر برسه

. آره

اما بايد کاري کنيم که اون فکر کنه که . ما مسلمانان درستي هستيم

. ما مسلمانان درستي هستيم

. اره ، اره ، مي دونم ، مي دونم

، من منظورم مراعات کننده ها بود خودت مي دوني ؟

. رشيد ، گوش بده

نگاه کن ، شايد من در يه روز پنج بار نماز نخونم ، باشه ؟

، ممکن نيست حتي خودت مي دوني ، روزه بگيرم

، هر روز رمضان . خودت مي دوني

، و ، هر روز

يه جرعه از آبجوي رنگ پريده قديمي . از لب هاي من ميگذره

More Farsi Persian subtitles for The Infidel

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left