200 ensimmäistä riviä.
خب بگذریم، حالا اون مرده روی من بود...
و کار خودشو میکرد.
هنوز تیشرتش تنش بود چون سینههاش...
از مال من بزرگتر بود...
و من بهش گفتم... چیه؟
من حسودیم شد.
بگذریم، اون احمق شروع کرد از من سوال پرسیدن.
"نزدیکی؟ داری میای؟"
گفتم "آره. آره.
من نزدیکم.
من نزدیک اینم که موهامو مدل سایهدار بزنم، یه تیشرت چهارخونه بپوشم...
و بالاخره دعوت مهمونی ملیسا آتریج رو قبول کنم!
من هنوز دبورا ونس هستم
شب بخیر، لاس وگاس!
- اجرای خوبی بود. - ممنون.
عاشق این کفشهای پاشنهبلندت شدم.
آره، بیا شب جمعه از اینا استفاده کنیم،
و یه چیزی زیرش بچسبون.
- باشه. - نزدیک بود بیوفتم.
میدونستم این گوشوارهها قراره خیلی سنگین باشه.
نمایش خوبی بود.
حق با من بود.
- حوله؟ - نه، ممنون عزیزم.
خب بیل، چطور بود؟
به اندازه کافی در نیومد.
من ۲ هزار دلار کم دارم.
بورلی به حسابت میرسه.
تو بیشتر از سگ من روی مبل میخوابی.
- سلام. دب. - خوشگل شدین، خانوما.
- میخوان تا ۲۵ دقیقه دیگه سوار شده باشیم - من طولش نمیدم.
و بعد از ضبط فردا،
من شبکه QVC رو راضی کردم که به ما فضای استدیو...
برای عکاسی کاور آلبوم کریسمس رو بده
اوه، عاشقشم.
دیمین هم یه خبر تاریخی داره.
- ایبی خر کیه. - نه.
تابلو فرش ورچیر مال توئه.
ای جان!
همینو میخواستم بشنوم.
- نمایش خوبی بود، دب. - ممنون، عزیزم.
- ماشین دم دره. - خیلی خب.
بیاید مهمونی بگیریم.
شماها نمایش رو دوست داشتید؟ خیلی متاسفم.
ما برای رسیدن به فرودگاه داره دیرمون میشه.
خیلی ممنون.
عاشقتونم.
عاشقتونم.
رگههاش رو ببین
این طرح مرمر گل رزه.
به جزئیات کریستالکوبیش نگاه کن.
انگار یه میلیون نفر دارن بهت چشمک میزنن.
من تا حالا یه دستگیره شیشهای مثل این...
توی هیچ سینی وانی ندیدم.
حتما یه دلیلی داشته.
دارم میشنوم که همهاش فروش رفت.
وای!
ما یه تیم هستیم. این فوقالعاده هست.
یه نفر پسر بدی بوده.
- تو پسر بدی بودی؟ - هو هو هو
اون منو "هو" صدا زد.
تو بچه شیطونی بودی یا نه؟
شب بخیر، رانی.
شام آمادهاست!
بفرمایید عزیزای من.
بخورید.
درجه سنی سریال: TV-MA
میدونی که دارم برج شرقی کازینو رو بازسازی میکنم؟
آره.
پیمانکار همه چیز رو دوبرابر سفارش داده.
من قراره با ۲ تن کود...
چه غلطی بکنم؟
دم در استیو وین خالیش کن.
همینه.
تو گولم زدی.
دب، ۲۵۰۰ تا نمایش.
- فکر میکنم این یه رکورد در سطح وگاسه - هست.
- خب، پس نوش - نوش
و اونا دارن اسمت رو روی یه خیابون میذارن.
میدونم. جاده دبورا ونس.
احتمالا یه خیابون بنبسته...
که تهش یه کلینیک سقط جنین ساختن.
حالا که برای همه اجراهای بزرگ برنامه ریزی شده،
شاید وقتش رسیده که در مورد آینده حرف بزنیم.
میدونی که تو همیشه...
بخشی از تاریخ پالمتو هستی،
اما شاید خوب باشه...
یه سال کمتر اجرا داشته باشی.
برای کی خوبه؟
آره.
من به وقت خالی برای اجراهای جدید،
مثل پنتانیکس نیاز دارم.
اون دیگه چه کوفتیه؟
اونا یه گروه آواز بیتباکس هستند.
اونا توی چند مسابقه برنده شدن.
توی برنامه "د سینگآف" برنده شدن.
کی چنین چیزی به تخمشه؟
ببین، من باید ۲ جور مخاطب رو سرگرم کنم:
خانوادهها و احمقای بیست و خوردهای ساله.
خانوادهها میخوان خوانندگی و آواز رو ببینن،
و بچه دانشجوها میخوان هزار دلار خرج کنن...
تا ببینن یه نفر با کلاه ایمنی دکمه پخش آیپاد رو فشار میده.
سومین گروه مخاطبینت رو فراموش کردی،
آدمایی که از فلوریدا میان.
اونا عاشق منن، و آمار مخاطبینم بالاست.
تو به اجراهات ادامه میدی،
غیر از روزای جمعه و شنبه.
فقط شبای مهم.
این کسشرا رو باورم نمیشه.
دب، چرا اصلا میخوای...
سالی بیشتر از صد تا اجرا داشته باشی؟
به نظر نمیاد که از اینکار لذتی میبری.
تو روی صحنه به خودت زحمتی نمیدی.
- کاش اینطور بود! - خیلی خب.
کاش به خودم زحمتی نمیدادم.
کل عمر کاریم به لطف عوضیهایی مثل تو...
همش تو لاک دفاعی بودم!
- دبورا، خواهش میکنم آروم باش. - مگه تو برات مهمه؟
تو صاحب اینجایی، و سرویسدهیش هم آشغاله.
عالی شد.
کیسه بیرونبر من کجاست؟
خیلی خب، باشه.
- غذای اونم میبرم. باشه.
به همراه چنگال!
یه سوسک توی سالادم بود!
تف بهش.
- از همه دلجویی کن. - باشه.
فکر کنم باید از پنجره بپرم بیرون.
خب، احتمالا فقط پاهات میشکنه...
چون اون تراس طبقه دوازدهم هست،
اما اگه جدا میخوای به خودت صدمه بزنی...
نمیخوام این کارو بکنم.
به علاوه، من میلیونها بار به تو گفتم...
- که چطور خودمو میکشم. - آره.
یه جلیقه انتحاری میپوشم...
و به برنامه "واچ وات هپنز لایو" زنگ میزنم.
- خیلی بامزه هست - تو میتونی یه ملاقات برام جور کنی...
تا در مورد هر چیزی که بخوای بنویسم.
فقط بهخاطر یه اشتباه کارم تمومه؟
خب، یه اشتباه و چندین جواب بود...
که با اونا حسابی گند زدی، ایوا.
من کار اشتباهی نکردم.
بیا، داری روی چرم اشک میریزی.
من تازه اون صندلیها رو گرفتم، خیلی دردسر داشت.
باید چند تا تاییدیه میگرفتم.
ببین، میدونم که تو عاشق نشون دادن یه شخصیت مونث قوی هستی. عاشقشم.
اما شاید توی آینده،
لازم نباشه همیشه در مورد همه چیز...
دقیقا بگی که چه حسی داری.
وای خدا.
متاسفم که من بدون فیلتر...
و صادق یا همچین چیزی بودم،
اما این به معنای واقعی کلمه...
چیزیه که مردم در مورد قلم من دوست دارند.
حالا یهویی این شده مشکل؟
خط قرمز کجاست؟
نمیدونم. خب؟
تنها چیزی که میدونم اینه که باید یه مدتی استراحت کنی.
من نمیتونم استراحت کنم. باید کار کنم.
میدونی که من برای والدینم پول میفرستم،
و من تازگی یه خونه خریدم.
فکر میکردم اون یه خونه شهرکیه.
خب، به اندازه هر خونه دیگهای برام هزینه داشته.
دوست ندارم اینو بگم، اما شاید بهتر باشه فروختنش رو در نظر بگیری.
همینطوره. ولی نمیتونم بلافاصله اونو برای فروش بذارم.
کلی پول از دست میدم.
دلال ملکم به طور اشتباهی یه ایمیل فرستاد برام...
که توش نوشته بود معامله بدی کردم.
اوف. ایمیلها خیلی آدمو به فنا میدن.
این حتما...
یه عذاب وجدان کاتولیکی چرته،
همش دارم حس میکنم...
همه اینا مجازات منه برای اینکه...
توی مراسم یادبود عموم راکو انگشت شدم.
خیلی خب، این مثال خیلی خوبیه در مورد چیزی که دارم میگم، ایوا
من هیچوقت لازم ندارم بدونم که کجا انگشت شدی.
تو نمیدونی کجای یه زن انگشت میشه؟
ایوا.
باور کن من خیلی تلاش کردم،
من با همه تماس گرفتم،
اما متاسفم.
به نظر نمیاد که هیچ کس علاقهای داشته باشه در حال حاضر به تو کمک کنه.
- و اینجا هم ویپ نکش. همش شیشهایه. - این...
برو بیرون بکش. یه دقیقه دندون روی جیگر بذار.
این خیلی بیانصافیه.
بغلت کنم حالت بهتر میشه؟
از لحاظ فنی نمیتونم بدون حضور کس دیگهای تو رو لمس کنم.
ما یه جلسه در این مورد داشتیم، اما...
سلام.
سلام.
به من گفتی که بهت اطلاع بدم...
وقتی که یه مشتری مهمتر زنگ میزنه،
و دبورا ونس پشت خطه...
و اون به این اندازه مهم نیست.
برای همین میخواستم بهت اطلاع داده باشم.
کیلا، لطفا میتونی اونو به یه جایی ببری که راحت باشه؟
قطعا. بیا دنبالم، دختر.
ما داریم حرف میزنیم.
دبورا، وقت خوبی زنگ زدی.
حالت چطوره، مشتری مورد علاقه من؟
پنتاتونیکس تخمی!
No comments yet. Be the first to leave one.