Hard Sun

Hard Sun

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Kausi 1

Julkaisutiedot

Hard Sun S01E04 720p WEB-DL 2CH x265 HEVC PSA
Kommentaari KIANOOSH_93
► هومن صمدی و حسین امیری | LiLMeDiA.TV ◄

Tunnisteet

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
x265
HEVC
2CH
Julkaistu: 2018-01-22
Lataukset: 38
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

‫هیچوقت فکر کردی که ممکنه همه‌ش یه دروغ باشه؟

‫دارم فکر میکنم که توی 5 سال، ‫همه‌ی اینا از بین میره!

‫هیچهیچکس دیگه قرار نیست آهنگ ‫مورد علاقه‌تو بخونه، هیچوقت

‫نمیتونی سوگند به اعتراف رو بشکنی، ‫میتونی؟

‫من به یکی صدمه زدم

‫اعتراف‌ـم اینه

‫صحیح. پس، چرا این آدم؟ منظورم اینه که چرا این کشیش؟

نمی‌تونه تصادفی باشه

کسی کمک‌ـم می‌کنه؟

‫می‌دونی، این قاتل، افسارش رو از دست داده

‫اگه بهمون اسمشو نگی...

‫آدم های بیشتری می‌میرن

‫متاسفم

‫نمی‌تونم بهتون کمک کنم

‫پدرم بهت تجاوز کرد؟!

‫آره

‫ما باهات یه معامله کردیم

‫ما پسرتو به زندان نمیندازیم، تو هم ‫برامون چارلی هکس رو گیر میندازی

‫اگه بتونی بفهمی که اون با ‫این فایل چیکار کرده

‫اینطوری دیگه تو زندگیت نیست

‫- بعضی ها دعا میکنن... ‫- «خورشیدِ سوزان» در راهـه

‫و من پیامبرش هستم

‫اگه خدا وجود داره...

‫بذار جلومو بگیره

‫وایسا، وایسا، وایسا

‫لباس بپوش

‫خبرها هنوز در حال دریافت هستند. ‫چندین گزارش تایید نشده...

‫درمورد تلفات متعدد در یک یادبود ‫که برای...

‫جیمی آن‌وین که به صورت داوطلبانه ‫به بقیه کمک میکرد، دریافت کردیم

‫یک زن جوان که به طور بی‌رحمانه، دوروز ‫پیش در همان مکانِ یادبود به قتل رسید

‫پلیس هنوز هیچ نقطه‌ی مشترکی ‫را در رابطه با این قتل و...

‫حادثه ی اتوبوس عمومیِ ‫دیروز که به آن...

‫لقب «قتل نیکوکار» را داده‌اند ‫تایید یا تکذیب نکرده است

‫پلیس از مردم خواست که ‫مراقب خود باشند

‫و از هرکسی که برای کمک‌خواستن ‫نزد آن‌ها می‌آید، یا پریشان به نظر می‌رسد...

‫دوری کنند

‫شما چی فکر می‌کنید؟ آیا در خیابان‌هایتان ‫احساس امنیت می‌کنید؟

‫همین الان با شماره ی 999 570 08081 ‫تماس بگیرید

‫شاهدهای عینی چیز زیادی ندیدن

‫یکی از اونها، مردی رو دید که ‫زانو زده و اون سر رو پایین گذاشته

‫الان پیش مامورِ شناسایی چهره‌ست

‫اسمش جیسون واکر‌ـه، اون و تیم ‫خبریش کامل از بین رفتن

‫هیچکس سعی نکرد کمک کنه، خیلی ‫ترسیده بودن

‫پس، اول جیمی آن‌وین رو میاره اینجا

‫ما فکر کردیم که اون دنبال ‫دیده‌شدنِ کامله

‫وارد کردن حداکثر مقدارِ شوک

‫خب، اون موفق شد

‫ولی شاید اون میدونست که دوباره برمیگرده

‫- میدونست که برمیگرده؟ ‫- آره

‫آره، یه زن جوون مثل جیمی آن‌وین ‫تو این شرایط می‌میره

‫یه موقعیت خوبه که توی یادبودش اینکارو ‫کنه و به همراش رسانه‌ها رو بکشونه اینجا

‫من به آخرین تصاویری که این ‫گرفته، نیاز دارم

‫اون بردتش

‫چی؟!

‫اینجور تصاویر توی یه کارت حافظه‌ی ‫SDXC قرار میگیرن

‫قاتل همشو برد

‫سربازرس ویژه هکس کجاست؟

‫گفت که ما رو تو جاده‌ی لیث می‌بینه

‫وقتی 14 سالم بود باهم قرار میذاشتیم

‫همه دوستش داشتن

‫منظورم اینه، اون خوش‌تیپ بود و ‫توی ورزش و اون مسائل هم کارش خیلی خوب بود

‫ولی مهربون هم بود. نمی‌تونستم ‫باور کنم که اون دوست‌پسرِ منه

‫و بعد نمی‌تونستم باور کنم که ‫اون شوهرِ منه

‫میشنیدم که بقیه‌ی زن‌ها درمورد ‫شوهرشون غُر میزنن

‫و من چون الکس اونطوری نبود، ‫احساس گناه می‌کردم

‫منظورم اینه، اصلاً اونطوری نبود

‫ببخشید. من فقط...

‫من فقط باورم نمیشه که اون مُرده

‫اصلاً باورم نمیشه

‫اوه، خدای من. الِیـن

کـاری از هـومـن صـمـدی و حـسـیـن امـیـری Raylan Givens & Hossein_124

‫میدونی چرا من اینجام؟

‫نه

‫میدونی من کی هستم؟

‫نه

‫خب، من میدونم تو کی هستی

‫اینکه درموردش حرفی نمیزنی...

‫باید خیلی برات سخت باشه

‫چون اونا نمیتونن حقیقتِ این ‫موضوع رو بشنون

‫لطفاً... اینکارو نکن...لطفاً

‫اوه، خدای من!

‫اوه، خدای من!

‫من زندگیت رو بهت برمی‌گردونم

‫در عوض، ازت می‌خوام که یه ‫صدا بهم بدی

‫حواسم بهت هست، ویل

،حالا، همین یک ساعت پیش » تعداد تقریبی سی‌صد تن

‫در اینجا ایستاده بودند، برخی آواز می‌خواندند، « ...برخی دعا می‌کردند

‫به فیلم‌گرفتن ادامه بده، وگرنه می‌میره

‫«خورشیدِ سوزان» در راهـه

و من پیامبرش هستم

‫گوش کن، ویل. می‌دونم که این کارو به عنوان ‫یه راه برای برگشتن به بازی میدونی

‫ولی این اتفاق نمیفته

‫جز اینکه، تو می‌دونی همه اینو ‫میخوان، آلن

‫و با این حال، اینجا در لبه‌ی اسف‌انگیز ‫یه صنعت در حال مرگ هستی

‫در حال ویرایش و کلیک روی ‫یه دستگاه دستِ سوم که هم ازش متنفری...

‫و هم چیزی ازش سر در نمیاری

‫آخرین باری که یه داستان درست و حسابی ‫داشتی، کِی بود آلن؟

‫اگه دقیق‌تر بخوام بگم، کِی قراره این ‫اتفاق دوباره برات بیفته؟

‫خیلی‌خب، آدمای دوست‌داشتنی. ‫هنوز نگرفتیمش؟

‫اگه نه، چرا؟

‫پزشکی قانونی در محل ‫ردّ پا پیدا کرد

‫سایزش 9 و نیم‌ـه

‫الگوش با چکمه‌های چتربازی ‫آلمانی سازگاری داره

‫این اطلاعات همین الان که ما داریم حرف میزنیم، ‫در حال پخش‌شدن هستن

‫اینطوری مضنونین رو به حدود ده-یازده میلیون ‫نفر کاهش میده

‫اینو از کجا گرفت؟

‫خب، معلوم شد که 52 تا کلیسایِ ‫کاتولیک تو لندن وجود داره

‫صدها از C تا E و دیگر مذهبات ‫

‫و الان، ساعت 5 صبح‌ـه، پس...

‫کلیسای سنت ماری رو چک کردید؟ ‫میدونی، محلِ دنیس اینا

‫آره، آره. اولین جایی بود که دیدیم

‫لطفاً باهام بیا

‫زودباش

‫این اتفاقیه که سکوتت داره باعثش میشه

‫می‌فهمی؟

‫فقط می‌خوام اینو هم بهت نشون بدم

‫اون کیه، دنیس؟

‫اون کیه؟!

‫میخوای مجبورم کنی که بپرسم ‫اینجا چه خبره؟

‫فقط داریم سعی میکنیم حافظه‌ی ‫پدر دنیس رو برگردونیم، رئیس

‫و میتونیم؟

‫انگار نه

‫بسیارخب. پس بیا پدر دنیس ‫رو برسونیم خونه، باشه؟

‫سربازرس رنکو، میشه لطفاً ‫یه دقیقه وقتتو بهم بدی؟

‫پس، نتیجه گرفتی که چارلی هکس، ‫الکس باتلر رو نکُشته

‫ولی آدمایی که تو رو اینجا گذاشتن که ‫این تحقیقات رو پیش ببری...

‫فکر نمیکنن که این نتیجه‌گیری با توجه ‫به مدارک جور در بیاد

‫مسئله اینه که، هیچ مدرکی وجود نداره

‫یه نگرانی‌ای وجود داره که ممکنه ‫به خطر بیفتی

‫درنتیجه‌ش، معامله‌ای که روش مذاکره کردی

‫باطل و بی‌ارزش شده

‫همین‌ که دنیل از بیمارستان مرخص ‫بشه، اونو به...

‫یه زندان فوق امنیتی می‌فرستن

‫- تو نمیتونی اینکارو بکنی ‫- بشین و نگام کن (که اینکارو میکنم)

‫مگراینکه...

‫چیزی که میخوای رو بهت بدم

‫سربازرس ویژه هکس بی‌گناه نیست

‫- تو این موضوع بی‌گناهه ‫- اینطور که تو میگی

‫ولی اگه رفیقِ جدیدت یه گلوله به سر ‫الکس باتلر شلیک نکرد، پس کار کی بوده؟

‫چون اگه واقعاً میخوای که دنیل ‫رو از خطرِ...

‫مهمونی‌های شبانه‌ی «بوکاکی» ‫تو یه جای خلوت، دور نگه داری...

‫اینکه بگی هکس بی‌گناهه ‫کافی نیست

‫اینو ثابت کن، کسی که اینکارو ‫کرد رو برام بیار

‫به زودی...

‫در غیر این صورت، دیگه از دست من ‫کاری بر نمیاد

‫هی، هی، هی. قضیه ‫چی بود؟

‫اون درمورد دنیل می‌دونه

‫ازم خواست که با پاهای خودم ‫اینجا رو ترک کنم

‫- چی، امروز؟ ‫- آره، خوب میدونه با چی میتونه فشار وارد کنه

‫پس، من داشتم همه‌ی اینارو ‫بررسی می‌کردم

‫این قضیه‌ی دوربین‌های خبری، کارت‌های حافظه ‫و چیزایی که شما دارین

‫حالا، دارم فکر میکنم که، ممکنه ‫اینا درمورد قانونی‌بودنش نباشه

‫منظورم اینه، هر ننه‌قمری می‌تونه ‫خودش رو بذاره توی یوتیوب

‫ولی آدم ما خودش رو هر ننه‌قمری نمیدونه

‫اون خودش رو به عنوان یه خبر می‌بینه

‫پس، اگه چیز مهمی برای گفتن ‫داشته باشه، شانس اینکه...

‫قبلاً سعی کرده اونو بگه و موفق ‫نشده، چقدره؟

‫امم

‫درواقع، این یه نظر احمقانه نیست

‫خیلی ممنون

‫نه، منظورم اینه. قضیه‌ی ‫قتل عام کردن به صورت تکی اینه

که 82 درصد مواقع، دوستان

‫و خانواده، درمورد شکایت و مشکلات ‫قاتل به خوبی خبر دارن، پس...

‫پیغامش هرچی که هست...

‫احتمالاً قبلاً هم سعی کرده که ‫اونو به بیرون منتشر کنه

‫آره، احتمالا تو اینترنت. ‫ولی کسی گوش نکرد

‫پس، اگه تصمیم گرفته باشه مستقیم ‫بره پیش منبع چی؟ به سبک قدیمی

‫تلویزیون، یا روزنامه

‫خیلی دیره

‫« حالا، همین یک ساعت پیش، تعداد تقریبی سی‌صد تن

،در اینجا ایستاده بودند، برخی آواز می‌خواندند « ...برخی دعا می‌کردند

‫به فیلم‌گرفتن ادامه بده، ‫وگرنه می‌میره

‫«خورشیدِ سوزان» در راهـه

‫و من پیامبرش هستم

‫«خورشیدِ سوزان» در راهـه. ‫«خورشیدِ سوزان» که خدا نیست

‫خداوند خالق و نور است. ‫خداوند کلام است

‫«خورشیدِ سوزان» نابودی، تاریکی ‫و سکوت است

‫شما فکر می‌کنید آدم‌های خوبی هستید، ‫ولی شما هیولا هستید

‫شماها بیشتر از اون چیزی که همیشه ‫نیاز دارید، مصرف می‌کنید

‫در حالی که همه‌جای این دنیا، ‫بچه‌هایی هستن که در بدبختی می‌میرن

‫شکم‌پرستیِ شما یک کشتار همگانیِ ‫بچه‌هاست

‫خیریه‌ی شما با مرگ و ناامیدی ‫عجین شده

‫خیریه‌ی شما، ریاکارانه‌ست

‫و ریاکاریِ شما، حکم مرگ شماست

‫من اینجام که مجازاتتون کنم

‫این شهر یک قبرِ بی نشان‌ـه

‫ولی دنیس میتونه جلومو بگیره. پدر ‫دنیس چپمن می‌تونه جلومو بگیره

‫خدای من! اون اسم کشیش رو آورد!

‫خب، خبرهای فوری. ما یک کشیش ‫داریم که میدونه قاتل کیه

‫این وقتِ فکرهای شماست

‫یه تماس‌گیرنده‌ی دیگه داریم، ریچارد...

‫آره، اونا از اینکه چرا کلیساها ‫صبح یکشنبه خالی‌ان...

‫متعجب ان، اونا هیچ ایده و سرنخی ندارن!

‫دنیس

‫آدام، نوبت توئه. تو تماس گرفتی...

‫خب، من یه کاتولیک هستم و عاشق ‫خدا و کلیسای خودم هستم. ولی چطور...

‫یه کشیش میتونه به یه قاتل که ‫هرگز توبه نمی‌کنه، پیشنهاد آمرزش بده؟

‫به نکته‌ی خوبی اشاره کردی، آدام

‫من واقعاً فکر می‌کنم بهتره که از ‫اینجا بری

‫برای یه تلفن دیگه وقت داریم...

More Farsi Persian subtitles for Hard Sun

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left