Sausage Party: Foodtopia

Sausage Party: Foodtopia

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Kausi 1

Julkaisutiedot

Sausage Party Foodtopia Season 1 Compleated WEB
Kommentaari Milvd

Tunnisteet

other
Julkaistu: 2025-08-17
Lataukset: 89
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

161 ensimmäistä riviä.

‫«سوسیس پارتی: فودتوپیا» ‫«فصل یک، قسمت سوم»

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫@DigiMoviez

‫چرا انگشت پامو بریدی؟

‫خوشحالم پرسیدی. ‫سوال بسیار هوشمندانه‌ایه.

‫فقط می‌خوام امتحان کنم ‫ببینم چقدر طول می‌کشه بسوزی.

‫نمی‌خوایم خیلی سریع باشه. ‫نمی‌خوایم هم زیادی کند باشه.

‫اما می‌بینی؟

‫ظاهراً سوختنت دقیقاً به اندازه طول می‌کشه.

‫وای! خواهش می‌کنم، نیازی به این کارها نیست.

‫بیخیال پسر. صدای شور و شوق بقیه رو ‫ از اون پایین می‌شنوی؟

‫به خاطر توئه.

‫برنامه‌ی «مرد سوزان» داریم!

‫ما می‌خوایم یه مرد رو بسوزونیم.

‫نمی‌تونیم که بهشون ضد حال بزنیم.

‫واقعاً دمتون گرم بچه‌ها، ‫برگزار کردن یه جشنواره‌ی موسیقی...

‫کنار مرگ این یارو واقعاً چشمگیره.

‫تازه یه روش عالی برای نشون دادن ‫یه استعداد جدید

‫و مهم‌تر از اون محدوده‌ی صدای منه.

‫وای. می‌خوای بخونی؟

‫خب نمی‌دونم می‌دونی یا نه ‫ولی خودم هم یه چیزهایی بلدم.

‫- باشه. مرسی جونم. باهم صحبت می‌کنیم. ‫- فرانک، شنیدی چی گفت؟

‫اون قراره باهام صحبت کنه. ‫شاید منم رفتم توی اجرای بزرگ!

‫بری، حواست باشه قبل از اوج پراحساسم...

‫- این چراغ رو روشن نکنی. ‫- چشم.

‫- از کجا بدونم کی وقتشه؟ ‫- وقتی که اون گوشتالوی کوچولوت

‫ترکید ریخت روی کفشای شیک و پیکت.

‫مشتاقانه منتظر اون لحظه‌م.

‫خیلی خب، فکر کنم به قدر کافی شنیدم ادیل...

‫چون تو به «مرد سوزان» راه پیدا کردی.

‫وای خدای من!

‫مرسی! مرسی!

‫خیلی خب عالیه.

‫بعدی، مگان دی اسکالین. (پیازچه)

‫چند تا دیگه تست باید بگیریم؟

‫خب بذار ببینم، پرونو مارس (آلو) ‫سلین دیجون (خردل)

‫مشین گان جلی (ژله)، ‫بوی پورج (پوره)، کورن (ذرت)،

‫و پیتا اورا (نون پیتا) رو داریم.

‫خیلی خب ببین، مسئله اینه کیتی.

‫من نمی‌تونم نزدیک هیچ پیتا یا لواشی باشم...

‫هیچ نون تختی نباشه خب؟

‫این نمایش برای جشن گرفتن ‫و فرار از اتفاقاته.

‫من... ما نمی‌خوایم تصویری نشون بدیم

‫که کسی رو یاد تنها غذایی بندازه ‫که عزیزترینِ من بود.

‫واقعاً متاسفم عزیزم. باید بری.

‫خیلی خب بهتر شد. ‫وای هنوز داره ادامه می‌ده؟

‫می‌تونم تموم روز این صحنه رو تماشا کنم.

‫خدای من!

‫اون دیگه چه کوفتیه؟

‫وای! گم شو!

‫چه جوری این همه مدت تو هوا می‌مونه؟

‫وای!

‫اوه نه نه.

‫یعنی می‌گی به جز آدمیزاد‌ها هم موجوداتی هستن ‫که ما رو می‌خورن؟ چه بگایی‌‌ای!

‫می‌دونم. حالا برنامه‌ی مرد سوزانِ ‫ سمی بیگل جونیور خراب می‌شه.

‫این حرفو یادتون باشه، ‫اون مرد خواهد سوخت!

‫- آره بری، آره! ‫- بکشش بری، بکشش!

‫ولی احتیاط هم بکن.

‫ورودیش کجاست؟

‫چه جوری باید اینو کنترل کنم؟

‫هات... داگ.

‫بری نه!

‫چه دختر باهوشی.

‫حالش خوبه. خیلی چندش بود... ‫ولی حالش خوبه.

‫چه جوری جلوشو بگیریم؟

‫وای نه. اوه نه.

‫تازه بعد از قرن‌ها چشام گرم شده بودها!

‫خب دیگه بیدار شو لاشی، ‫یه مشکل جدید برات داریم که باید حلش کنی.

‫یا بهمون می‌گی اون موجودی که ‫دونه دونه ما رو برمی‌داره چیه

‫یا خودم اون ابروهات رو دونه دونه برمی‌دارم.

‫نه نه نه لطفاً. ‫تا دوباره دربیان خیلی عجیب و غریب می‌شم.

‫پس حرف بزن.

‫باشه، می‌دونم اون چیه.

‫اما قبل این که بگم، خیلی تشنه‌مه. ‫می‌شه یه کم آب بهم بدی؟

‫وای نه نه. آب زنده‌ست؟

‫چند بار بطری آب دیدم که راه می‌رفتن ‫ولی باشه آب معمولی شیر چطور؟

‫یعنی وقتی وارد بطری می‌شن زنده می‌شن؟

‫کدوم قسمتش زنده‌ست؟

‫بطری یا آبی که داخلشه؟

‫متاسفم. قوانین شما رو نمی‌فهمم.

‫واقعاً گیجم می‌کنه. باید درک کنید.

‫قوانین ما ساده‌ن، ببو گلابی. ‫داری آبروی خودتو می‌بری.

‫می‌خوای تشنگیت رفع شه؟ ‫اول مشکل ما رو رفع کن.

‫خیلی خب! ‫ما می‌دونیم چه جوری جلوشو بگیریم.

‫اما به کمک همه نیاز داریم.

‫آهای، منو یادته؟

‫صاف ریدی تو صورتم.

‫بیا پیش بَری، چاقال پرسر و صدا.

‫حالا!

‫یوهو!

‫آره!

‫هی بزن قدش. فکرت عالی بود.

‫فکر ما نبود. فکر اون بود.

‫- فکر بوقلمون بود؟ ‫- نه بابا! برو کنار بوقلمون!

‫ایده‌ی اون بود.

‫کمک! کمک!

‫بازم از اون آدمیزاده مشورت گرفتین؟

‫خدای من. بعدش باعث شدی ناخواسته ‫ازش تعریف کنم؟

‫برمی‌گردیم سراغ برنامه‌ی مرد سوزان جیگر!

‫آره... در اون مورد بگم ‫آیا واقعاً تصمیم عاقلانه‌‌ایه...

‫که این یارو رو زنده زنده بسوزونیم ‫در حالی که دو بار نجاتمون داده؟

‫بذار مطمئن شم درست شنیدم. ‫منظورت اینه که نباید بسوزونیمش؟

‫یعنی کلاً نسوزونیمش؟

‫فکر کنم منظور فرانک اینه که شاید بهتره ‫سوزوندنش رو عقب بندازیم، درسته؟

‫آره آره فقط یه مدت کوتاه.

‫فقط تا وقتی که راه و چاه همه چی ‫دستمون بیاد عقب بندازیم.

‫دقیقاً. از کجا معلوم مشکل بعدی‌ای که ‫نتونیم حلش کنیم کی پیش میاد؟

‫خودم هم می‌تونستم اون هیولای آسمونی پروازی رو ‫یه کاریش بکنم.

‫- فقط رید توی صورتم. ‫- اسمش پرنده‌ست.

‫من بهش نمی‌گم پرنده.

‫ببین، آدامس مُرد. ‫توی موقعیت اضطراری یه کم اطلاعات لازم داشتیم.

‫مشکلی باهاش نداشتم. ‫اما این ریسکیه.

‫چند وقت دیگه واسه همه‌ی مشکلات ‫می‌خواین از این آدمیزاده استفاده کنین.

‫نه واسه همه‌ی مشکلات ‫فقط واسه مشکلات یهویی و سخت.

‫ما نیازی به اون نداریم.

‫توی اولین برخورد با مشکل ‫می‌خواین برین سراغ یه ظالم؟

‫مگه ما توی یه چشم به هم زدن ‫جامعه‌شونو زیر و رو نکردیم؟

‫- چرا کردیم. ‫- مگه ما انگ بودنِ...

‫ گاییدن و ساک زدن رو رفع نکردیم؟

‫آره آره. این کارو هم کردیم.

‫پس یه کم غرور داشته باشید.

‫به خودتون ایمان داشته باشین. ‫الان دوران ماست نه اونا.

‫اون امشب خواهد سوخت.

‫به این برنامه خوش اومدین.

‫اسم منو که می‌دونین، سمی بیگل هستم.

‫مفتخرم که اولین گروه غذایی امشب رو ‫ معرفی کنم.

‫به افتخار نان‌های سخنگو.

‫نمی‌تونین اجرا رو ببینین؟

‫شانس بهتون رو کرده. ‫از این بالا ویو عالیه.

‫فقط در ازاش بهم یه چیز کوچولو بدین.

‫آهان فهمیدم. ‫می‌خوای اون کون گنده و نارنجیتو بخورم؟

‫- چیم رو؟ ‫- سوراخ کونت رو.

‫همون حفره‌ای که از زیرت آویزونه.

‫آهان! که اینطور.

‫پیشنهاد وسوسه‌برانگیزیه اما...

‫من بیشتر به اون مروارید دهن قشنگی ‫ که داری علاقه دارم.

‫اونا آهنگ زدن از کجا بلدن؟

‫هیچکدوم اینا با عقل جور درنمیاد.

‫خیلی خب، همه چی آماده‌ست.

‫آتیش از این طنابی که اینجاست ‫تا بالای تپه می‌ره...

‫پرده‌ها رو می‌سوزونه ‫و آدمیزاد ظاهر می‌شه...

‫که ظاهراً خودش هم قراره آتیش بگیره.

‫- زیرکانه‌ست. ‫- یوهو!

‫خب هیچ‌جوره نمی‌شه حلش کرد.

‫من حس خوبی به این ندارم که بذاریم ‫تنها منبع اطلاعاتمون بمیره.

‫اگه نمیره چی؟

‫خب، تو که دلم رو برده بودی فرانک، ‫ولی الان توجهم رو هم جلب کردی.

‫منو تو می‌دونیم که ‫چی واسه فودتوپیا خوبه.

‫و کشتن این یارو جزءش نیست. ‫باید این داستان رو تمومش کنیم.

‫یعنی داری میگی به صورت واضح ‫خلاف آرزوی بری عمل کنیم؟

‫خب پس آخه چیزایی که ‫خودمون می‌خوایم چی؟

‫- آرزو‌های ما حساب نیستن؟ ‫- چرا حسابن.

‫- نمی‌خوای آرزو‌هات حساب باشن؟ ‫- چرا می‌خوام.

‫- پس می‌دونی چیه؟ من میگم... ‫- خب؟

‫ما که... ما دو نفریم.

‫پس چطور یه دونه آرزوی اون، ‫مهم‌تر از آرزوی ما دو تاست؟

‫آره. وایسا سمی هم هست. ‫اینجوری مساوی میشه.

‫نخیر، اینجوری مالیده میشه. ‫فقط ماست مالی میشه.

‫خیلی‌خب، وقتی اوضاع ماست‌مالی شد، ‫مساوی به نفع کی میشه؟

‫فکر کنم جفت‌مون می‌دونیم که ‫به نفع ما میشه چون ‫ماییم

که به فکر بهتر شدن فودتوپیاییم، خب؟

More Farsi Persian subtitles for Sausage Party: Foodtopia

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left