161 ensimmäistä riviä.
«سوسیس پارتی: فودتوپیا» «فصل یک، قسمت سوم»
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
چرا انگشت پامو بریدی؟
خوشحالم پرسیدی. سوال بسیار هوشمندانهایه.
فقط میخوام امتحان کنم ببینم چقدر طول میکشه بسوزی.
نمیخوایم خیلی سریع باشه. نمیخوایم هم زیادی کند باشه.
اما میبینی؟
ظاهراً سوختنت دقیقاً به اندازه طول میکشه.
وای! خواهش میکنم، نیازی به این کارها نیست.
بیخیال پسر. صدای شور و شوق بقیه رو از اون پایین میشنوی؟
به خاطر توئه.
برنامهی «مرد سوزان» داریم!
ما میخوایم یه مرد رو بسوزونیم.
نمیتونیم که بهشون ضد حال بزنیم.
واقعاً دمتون گرم بچهها، برگزار کردن یه جشنوارهی موسیقی...
کنار مرگ این یارو واقعاً چشمگیره.
تازه یه روش عالی برای نشون دادن یه استعداد جدید
و مهمتر از اون محدودهی صدای منه.
وای. میخوای بخونی؟
خب نمیدونم میدونی یا نه ولی خودم هم یه چیزهایی بلدم.
- باشه. مرسی جونم. باهم صحبت میکنیم. - فرانک، شنیدی چی گفت؟
اون قراره باهام صحبت کنه. شاید منم رفتم توی اجرای بزرگ!
بری، حواست باشه قبل از اوج پراحساسم...
- این چراغ رو روشن نکنی. - چشم.
- از کجا بدونم کی وقتشه؟ - وقتی که اون گوشتالوی کوچولوت
ترکید ریخت روی کفشای شیک و پیکت.
مشتاقانه منتظر اون لحظهم.
خیلی خب، فکر کنم به قدر کافی شنیدم ادیل...
چون تو به «مرد سوزان» راه پیدا کردی.
وای خدای من!
مرسی! مرسی!
خیلی خب عالیه.
بعدی، مگان دی اسکالین. (پیازچه)
چند تا دیگه تست باید بگیریم؟
خب بذار ببینم، پرونو مارس (آلو) سلین دیجون (خردل)
مشین گان جلی (ژله)، بوی پورج (پوره)، کورن (ذرت)،
و پیتا اورا (نون پیتا) رو داریم.
خیلی خب ببین، مسئله اینه کیتی.
من نمیتونم نزدیک هیچ پیتا یا لواشی باشم...
هیچ نون تختی نباشه خب؟
این نمایش برای جشن گرفتن و فرار از اتفاقاته.
من... ما نمیخوایم تصویری نشون بدیم
که کسی رو یاد تنها غذایی بندازه که عزیزترینِ من بود.
واقعاً متاسفم عزیزم. باید بری.
خیلی خب بهتر شد. وای هنوز داره ادامه میده؟
میتونم تموم روز این صحنه رو تماشا کنم.
خدای من!
اون دیگه چه کوفتیه؟
وای! گم شو!
چه جوری این همه مدت تو هوا میمونه؟
وای!
اوه نه نه.
یعنی میگی به جز آدمیزادها هم موجوداتی هستن که ما رو میخورن؟ چه بگاییای!
میدونم. حالا برنامهی مرد سوزانِ سمی بیگل جونیور خراب میشه.
این حرفو یادتون باشه، اون مرد خواهد سوخت!
- آره بری، آره! - بکشش بری، بکشش!
ولی احتیاط هم بکن.
ورودیش کجاست؟
چه جوری باید اینو کنترل کنم؟
هات... داگ.
بری نه!
چه دختر باهوشی.
حالش خوبه. خیلی چندش بود... ولی حالش خوبه.
چه جوری جلوشو بگیریم؟
وای نه. اوه نه.
تازه بعد از قرنها چشام گرم شده بودها!
خب دیگه بیدار شو لاشی، یه مشکل جدید برات داریم که باید حلش کنی.
یا بهمون میگی اون موجودی که دونه دونه ما رو برمیداره چیه
یا خودم اون ابروهات رو دونه دونه برمیدارم.
نه نه نه لطفاً. تا دوباره دربیان خیلی عجیب و غریب میشم.
پس حرف بزن.
باشه، میدونم اون چیه.
اما قبل این که بگم، خیلی تشنهمه. میشه یه کم آب بهم بدی؟
وای نه نه. آب زندهست؟
چند بار بطری آب دیدم که راه میرفتن ولی باشه آب معمولی شیر چطور؟
یعنی وقتی وارد بطری میشن زنده میشن؟
کدوم قسمتش زندهست؟
بطری یا آبی که داخلشه؟
متاسفم. قوانین شما رو نمیفهمم.
واقعاً گیجم میکنه. باید درک کنید.
قوانین ما سادهن، ببو گلابی. داری آبروی خودتو میبری.
میخوای تشنگیت رفع شه؟ اول مشکل ما رو رفع کن.
خیلی خب! ما میدونیم چه جوری جلوشو بگیریم.
اما به کمک همه نیاز داریم.
آهای، منو یادته؟
صاف ریدی تو صورتم.
بیا پیش بَری، چاقال پرسر و صدا.
حالا!
یوهو!
آره!
هی بزن قدش. فکرت عالی بود.
فکر ما نبود. فکر اون بود.
- فکر بوقلمون بود؟ - نه بابا! برو کنار بوقلمون!
ایدهی اون بود.
کمک! کمک!
بازم از اون آدمیزاده مشورت گرفتین؟
خدای من. بعدش باعث شدی ناخواسته ازش تعریف کنم؟
برمیگردیم سراغ برنامهی مرد سوزان جیگر!
آره... در اون مورد بگم آیا واقعاً تصمیم عاقلانهایه...
که این یارو رو زنده زنده بسوزونیم در حالی که دو بار نجاتمون داده؟
بذار مطمئن شم درست شنیدم. منظورت اینه که نباید بسوزونیمش؟
یعنی کلاً نسوزونیمش؟
فکر کنم منظور فرانک اینه که شاید بهتره سوزوندنش رو عقب بندازیم، درسته؟
آره آره فقط یه مدت کوتاه.
فقط تا وقتی که راه و چاه همه چی دستمون بیاد عقب بندازیم.
دقیقاً. از کجا معلوم مشکل بعدیای که نتونیم حلش کنیم کی پیش میاد؟
خودم هم میتونستم اون هیولای آسمونی پروازی رو یه کاریش بکنم.
- فقط رید توی صورتم. - اسمش پرندهست.
من بهش نمیگم پرنده.
ببین، آدامس مُرد. توی موقعیت اضطراری یه کم اطلاعات لازم داشتیم.
مشکلی باهاش نداشتم. اما این ریسکیه.
چند وقت دیگه واسه همهی مشکلات میخواین از این آدمیزاده استفاده کنین.
نه واسه همهی مشکلات فقط واسه مشکلات یهویی و سخت.
ما نیازی به اون نداریم.
توی اولین برخورد با مشکل میخواین برین سراغ یه ظالم؟
مگه ما توی یه چشم به هم زدن جامعهشونو زیر و رو نکردیم؟
- چرا کردیم. - مگه ما انگ بودنِ...
گاییدن و ساک زدن رو رفع نکردیم؟
آره آره. این کارو هم کردیم.
پس یه کم غرور داشته باشید.
به خودتون ایمان داشته باشین. الان دوران ماست نه اونا.
اون امشب خواهد سوخت.
به این برنامه خوش اومدین.
اسم منو که میدونین، سمی بیگل هستم.
مفتخرم که اولین گروه غذایی امشب رو معرفی کنم.
به افتخار نانهای سخنگو.
نمیتونین اجرا رو ببینین؟
شانس بهتون رو کرده. از این بالا ویو عالیه.
فقط در ازاش بهم یه چیز کوچولو بدین.
آهان فهمیدم. میخوای اون کون گنده و نارنجیتو بخورم؟
- چیم رو؟ - سوراخ کونت رو.
همون حفرهای که از زیرت آویزونه.
آهان! که اینطور.
پیشنهاد وسوسهبرانگیزیه اما...
من بیشتر به اون مروارید دهن قشنگی که داری علاقه دارم.
اونا آهنگ زدن از کجا بلدن؟
هیچکدوم اینا با عقل جور درنمیاد.
خیلی خب، همه چی آمادهست.
آتیش از این طنابی که اینجاست تا بالای تپه میره...
پردهها رو میسوزونه و آدمیزاد ظاهر میشه...
که ظاهراً خودش هم قراره آتیش بگیره.
- زیرکانهست. - یوهو!
خب هیچجوره نمیشه حلش کرد.
من حس خوبی به این ندارم که بذاریم تنها منبع اطلاعاتمون بمیره.
اگه نمیره چی؟
خب، تو که دلم رو برده بودی فرانک، ولی الان توجهم رو هم جلب کردی.
منو تو میدونیم که چی واسه فودتوپیا خوبه.
و کشتن این یارو جزءش نیست. باید این داستان رو تمومش کنیم.
یعنی داری میگی به صورت واضح خلاف آرزوی بری عمل کنیم؟
خب پس آخه چیزایی که خودمون میخوایم چی؟
- آرزوهای ما حساب نیستن؟ - چرا حسابن.
- نمیخوای آرزوهات حساب باشن؟ - چرا میخوام.
- پس میدونی چیه؟ من میگم... - خب؟
ما که... ما دو نفریم.
پس چطور یه دونه آرزوی اون، مهمتر از آرزوی ما دو تاست؟
آره. وایسا سمی هم هست. اینجوری مساوی میشه.
نخیر، اینجوری مالیده میشه. فقط ماست مالی میشه.
خیلیخب، وقتی اوضاع ماستمالی شد، مساوی به نفع کی میشه؟
فکر کنم جفتمون میدونیم که به نفع ما میشه چون ماییم
که به فکر بهتر شدن فودتوپیاییم، خب؟
No comments yet. Be the first to leave one.