The Scorpion King

The Scorpion King

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Julkaisutiedot

The Scorpion King2002 BRrip
Kommentaari asadi007
با تشکر از مترجم

Tunnisteet

brrip
Julkaistu: 2011-12-26
Lataukset: 69
Kuulovammaisille: Yes

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

ما بابلي ها را کشتيم

ما بين النهرينى ها را کشتيم

ما آشورى ها را کشتيم

مسين ها

سومريان

اما

اما هرگز لذت

کشتن

يک اكد را نداشتيم

کدوم عضو بدن رو اول بايد بردارم؟

شايد خدا دلش برات بسوزه

چونکه برادران من دلشون نخواهد سوخت

خطا کردي

خوش شانسي که ما از يک مادر هستيم

قبل از دوران اهرام ، يک ايل وحشتناک از طرف آمد

و سرزمين هاي باستاني جهان را به ويراني کشيد

به وسيله قانون قبليه اي بزرگترين جنگويشان به عنوان پادشاهشون اعلام شد

اسم او ممنان بود

اون بزرگترين شمشير زني بود که جهان به خودش ديده بود

با پيشگويي يک جادوگر ، که مي توانست پيامد هر جنگ را از قبل خبر بدهد

ممنان هر کسي را که در برابرش مقامت ميکرد را قتل عام مي کرد

تا وقتي که تنها عده اي دلاور باقي ماندند

ساکت

پدر من گفت ساکت باشيد

زبانتون را نگه داريد

ما اينجا دور هم جمع شديم تا اختلافاتمون را به کنار بزاريم

هنوز براي ما زمان باقي مانده

آخرين قبايل آزاده

براي متحد شدن در مقابل اين حاکم ستمگر

با جادوگري که در کنار خودش دارد

هيچ انساني نميتونه ممنان را شکست بده

و اگر جادوگر به سمت مرگ بره

بعدش چي؟

براي نقشه اي که کشيدي خيلي دير شده ، فرون

من به کاروان ممنان حمله بردم خط غذايي اش را به منظور سپاهيانش شکستم

اما او هنوز مثل يک آفت به ويران کردن سرزمين ها ادامه ميده

من مردمان را براي کشته شدن در جنگي که پيروزي درش وجود نداره نميفرستم

و چه مردماني خواهند بود ، بلتازر؟

تو پادشاه هيچي نيستي

به جز يک مقدار صخره

و ماسه

اگر من پادشاهي نيستم

چرا در حضور من زانو ميزني؟

بلتازر ! نگهبان ها

اکديان فکر ميکردم خيلي وقت پيش نابود شده اند

اونا جزء آخرين نژادشون هستند

به دخالت اونا ، جادوگر خواهد مرد

تو اعتقادت را بر روي قبليه اي قاتل که براي پول مي کشند ، ميزاري؟

اونا بيشتر از اين هستند اونا تخصص آدم کشي دارند

براي نسل ها به مهارت هاي کشندگي تمرين داده شدند

و قيمت چيزي که اين مزدورها از ما ميخواهند چيه ، پدر؟

20ياقوت

اين آخرين گنج ما است

ساکت باش

اگر اين مردان جادوگر را بکشند ، خواهيد جنگيد؟

پس که اينطور

تا زماني که يکي از ما هنوز ميکشه

جادوگر خواهد مرد

آدمکش

ما به رايگان خواهيم کشت

شبانگاه ميتونيم به قرارگاه ممنان برسيم

براي چي اين حيوون کثيف رو نگه ميداري؟

با اين کارش منظوري نداره

اسب ها سريع تر هستند

اما شترها باهوش تر هستند

اون مال منه

آزاده زندگي کن

درست بمير

صبر کنيد! گوش کنيد

من کشيش اعظيم گروه هستم

من رو آزاد کن و من به پنج زبان مختلف برات دعا مي کنم

تو با پنج زبان مختلف جيغ خواهي کشيد اسب دزد

صبر کن

من سنگين نيستم

مواظب اون گندهه باش ! پشت سرته

کمکم کن

کمکم کن ، حالا هر کسي که هستي

ممنون ، آقاي خوب

ساکت

يک پاداش بزرگ در ازاي بازگشت بدون خطر من در راهه

چادر جادوگر

برگرديد

از اونطرف

اون يکي رو پيدا کنيد

تو خيانت کردي ، ماتيوس

تو اسم من رو ميدوني؟

و دليل اينجا بودنت

تو چادره

يک جاندار ، زنده اکدي

يک لذت ناياب هستش

من شنيدم که خودت را براي تحمل دردهاي بزرگ تمرين دادي

اگر به اندازه کافي زندگي کردي بايد بهم ياد بدي

ظاهرت خيلي مملو از خودت نيست ، مگه نه قاتل؟

تو

به پدر خودت خيانت کردي - بله

اون خيلي سراسيمه بود

با نگاه به چهره اش ميتوني بگي

به وسيله سر پدرم

من وفاداري خودم را گرو ميزارم

تو وفاداري خودتو رو ثابت کردي ، تکمت

اين يکي هنوز زندست

زيباست

بيارديش براي من

ماتيوس

آزاده زندگي کن

درست بمير ، برادرم

خب

اين يکي چطوري بايد بميره؟

اون نبايد امشب بميره

جدا؟

بايد ببينيم

به وسيله دست تو هم نبايد کشته بشه

يا هر کدوم از دست فرماندهانت

اينو تو يک خيال ديدي؟

با رد کردن اين ميتوني يک بيچارگي بزرگ را به بار بياري

خدايان امشب به او توجه خواهند کرد

فقط خدايان؟

پس ، يک چيستان

چطوره که تو را بدون استفاده از دست خودم يا هر دستي که دستور ميدم بکشيم

زيباست ، مگه نه؟

اين دود ، باعث ايجاد مرافعه در لانه مورچه هاي قرمز ميشه ، مي بيني؟

همشون به زودي بر روي سرهاي عريان ما مهماني ميگيرند

- فکر ميکني خنده داره؟ - يک کوچولو خنده داره

بزار بهت بگم که من در صدد فرار هستم از طرفي ديگر تو به صورت هولناکي خواهي مرد

براي اينکه ديشب من را مرده رها کردي

پس منتظر چي هستي؟

اون بالا ، يارو را مي بيني؟

براي مدت يک ساعته که داره اون شاش گاو را مينوشه و به زودي

مي بيني؟

هي ، دزد اسب کجاست؟

خيلي خب ، زود باش من را از اينجا بيار بيرون

قول ميدي

که من را نميکشي؟

بله ، قول ميدم

يادته باشه ، تو يک اکدي هستي تو سوگند خوردي ، مجبوري هميشه پاي بند بهش باشي

درسته

قول بده که من رو با خودت ميبري و در گنجي که به دست مياري سهيمم کني

چي؟

باشه ، خيلي خب . قول ميدم

خيلي خب . حالا تکون نخور

اين يکيش

اين يک بزرگشه

مامان داره مياد

خب ، کجا داريم ميريم؟

به قلمرو پادشاهي ممنان براي انتقام گرفتن مرگ برادرم

هرگز دست به کمان نزن

مشکلي نيست

- داري کي رو صدا ميزني؟ - سواري ام

شتر خوبيه

اين پشت فضاي کافي نيست لطفا برو جلوتر

ما يک قرار داشتيم

درسته . و تو رو نکشتم . هنوز

امروز حال جادوگر خودم چطوره؟

چه خبر؟

ارتشتون در غرب پيروز خواهد شد

نيروهاي ملکه ايزس مجبور مي شوند که به چهار قسمت تقسيم بشوند

اخبار را به ژنرال ها بدهيد بگو ارتششون را آماده کنند

بله ، سرورم

فکر ميکني من ظالم ام ، نه؟

شايد فراموش کردي بيرون از اين ديوارها چه خبره

بي عاطفگي ، ناداني

و وحشيگري

ولي من ميتونم تغييرش بدم

من بعد از چند قرن هرج و مرج نظم خواهم آورد

يک نظم که براي 1000 هزار دوام داشته باشه

رودخانه خون هرگز نميتونه صلح را به ارمغان بياره

اما فرمانبردارى را ميتونه بياره

که براي حالا کافيه

و زماني که من پادشاه افسانه بشم

تو بايد در کنار من قرار بگيري بر روي يک تخت شاهى

و در رختخواب من

اما ، سرورم

در رختخواب شما من موهبت رويت را از دست ميدم

و شما برتريتون در نبرد را از دست مي ديد

روزي که من ازش صحبت ميکنم روزيه که ديگه به نعمت ديد تو نيازي نيست

"گمراه"

بزار بهت بگم که بعد از يک روز غارتگري و به غارت بردن ، هيچ شهري بزرگتر از "گمراه" نيست

شايد به غير از سدوم

آرزو داشتم ميتونستم بهت ملحق شم

تو نمياي؟

باور کن دوست دارم حساب چند تا از اون نگهبان هاي قرمز پوش را بگيرم

اما با قيمتي که براي سر من گذاشتند هرگز موفق به گذشتن از دروازه نميشم

من به تو ايمان دارم ، دوست من

تو ما را وارد ميکني

مي بيني؟ شهر رو از يک کبل اسب هم سفت ترش کرده اند

آرزو دارم يک چيزي بود که بتونم بابتش بهت کمک کنم اما من

اما وجود داره

اينجا چيکار داري؟

من آمدم تا يک جايزه را دريافت کنم

دزد اسب

اين عوضي را ميشناسم اين دفعه براي اطمنيان سرش را مي برند

بدون سر نازتر خواهد بود

- چه اتفاقي افتاد؟ - تو ما را وارد کردي . ميدونستم ميتوني انجامش بدي

يک کوزه شراب عالي براي همسر خسته من

يک لحظه صبر کن آخرين چيزي که من به ياد ميارم

مشت حجيم يک اکدي بود که درست توي صورت من امد

اينم شراب شما ، آقا

اگر چيز ديگه اي خواستيد من را خبر کنيد

برگشتن به يک شهر بزرگ حس خوبي را بهم دست ميده

به خاطر من مواظب شترم باش

More Farsi Persian subtitles for The Scorpion King

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left