200 ensimmäistä riviä.
تاریخ اعدام ارماندو بلمونته مشخص شده، دو روز دیگه اس
مدرک بی گناهی اون مرد کجاست، دیگو؟
یه صفحه کنده شده
یکی بوده که نمی خواسته کسی حقیقت رو بدونه
قربان، دیشب تو ساعت کاری رفت بیرون
تا صبح برنگشت
اگه مشکلی داری می تونی رو من حساب کنی
من حامله ام
اون حامله اس
چی؟ - پدرش دیگو عه -
اگه اون نامه رو پیدا کنیم، دست انریکه رو میشه
پیداش کردم، باید کنار دره ی لاپاویس
همونجا که به تالار معروفه ببینمت
هعی
تو گابریل ارباب کاستاماری؟
اره
دوستت طبقه پایین منتظرته
ممنون
قسمت نهم: حقیقت
دنیل، چرا خواستی همچین جایی همدیگه رو ببینیم؟ نامه رو گرفتی یا نه؟
!در رو باز کن
!در رو باز کن
دنیل، دنیل
!دنیل
!دنیل
!در رو باز کن
!در رو باز کن
صبح بخیر
می تونم کمک تون کنم؟
باید فورا دکتر و ارباب رو خبر کنیم
!نه
چیزی نیست
فقط یکم خونه، واسه حامله ها عادیه
نه، عادی نیست - من حالم خوبه -
ملافه هارو عوض کن، و به هیچکس نگو
نیازی نیست الکی ارباب رو نگران کنیم
برو
ترجمه و زیرنویس از: سونیا بارکزهی Telegram: sonyasubtitle
سرورم، بانو بلمونته اومدن
موفق شدی؟
چی شده؟
اون صفحه ای که کنده شده بود رو خوندم، به پدرت کمکی نمیکنه
اون صفحه تایید میکنه که کوانتانیلا رو کشته
امکان نداره - متاسفم -
امروز، کلنل کوانتانیلا به دست ارماندو بلمونته "
دکتر ارتش به قتل رسید"
نه، من بابامو می شناسم، اون بی گناهه
خب، جنگ ادم هارو تغییر میده
صبر کن، 24 ام جولای
چی شد؟ کلارا
توی سالن ناهار خوری منتظرتیم
نمیای باهامون صبحانه بخوری؟
شاید باید با "پدر انتونیو" صحبت کنیم
اون ترتیب مراسم عروسی رو میده
برادرت دیشب اینجا نخوابید
فکر کنم حتما توی سفره
فرانسیسکو هم بهش اصرار کرده شب رو بمونه
لباس چی؟ بهش فکر کردی؟
هنوز نه
اقای الکوزیا، به قصر نامه بنویس بگو توی دفترم نیستم
به مهمونی ناهار سفیر فرانسه هم نمی رین؟
یادم رفته بود
اگه اونقدرام مهم نیست، پس نرو
مهمه مامان
به اعلی حضرت قول دادم که جلوی همه اعلام
میکنم که با امیلیا ازدواج میکنم
بهم چیزی نگفتی
کالسکه رو اماده کن
میدونم، واقعا متاسفم، سرم خیلی شلوغ بود
خب، خیلی مهمه
مطمئنم خیلی خوبه برات
ببخشید سر زده اومدم - الفردو -
همین نزدیکیا بودم فکر کردم می تونیم با هم یه گپی بزنیم
حتما
واسه ارباب صبحانه بیار - ممنون -
چه طوری؟
خوبی؟
اره، مثل همیشه
دختر عزیزم، وقتی برات می نویسم احساس میکنم کنارمی
دیشب یکی از سرباز های دشمن اومد پیشم و خواست که به دوستش کمک کنم
یواشکی اومدم بیرون، چون نمیتونستم بذارم یه مرد بیچاره بمیره
باید پاش رو قطع میکردم، ولی زندگیش رو نجات دادم
روز قدیسه کریستینا بود
حتما مادرت اون کسی بود که کمکم کرده
اسمش کریستینا بود، 24 ام جولای روزیه که کوانتانیلا کشته شد
ولی پدرم توی کمپ نبوده، نمی تونه کار اون باشه
اره، ولی این فقط یه نامه اس
چه طوری میتونیم با این حقیقت رو ثابت کنیم؟
اگه اون سرباز فرانسوی رو پیدا کنیم، میتونه شهادت بده
ولی چه طوری؟
تنها چیزی که دربارش میدونیم اینکه تو "هونداریبیا" جنگیده و یه پاش از دست داده
صبر کن، دوک برویک
امروز توی خونه سفیر با دوک برویک ناهار می خوریم
فرماندهی نیروهای فرانسه به عهده اون بوده
بگیرینش - حروم زاده -
اروم باش، حیوون
تو کی هستی؟ از طرف انریکه ارکونا ایی؟
خفه
بالاخره اون چیزی که حقته سرت میاد
!سیاه
کارمین! باید اشپزی رو شروع کنیم، پای بره رو بیار
باید از انبار تبر رو بیاری تا تیکه تیکه اش کنیم
الیسا - بله؟ -
مدرک بی گناهی پدرم رو پیدا کردیم
تنها کاری که تو جبهه میکرد، نجات جون ادما بود
همیشه میخواست دکتر بشه
ولی هدف اصلیش این بود که زندگی ادما رو بهتر کنه
الان فهمیدم از کی یادگرفتی
حق با تو بود، همیشه ارزش سعی کردن رو داره، همیشه
استخون و پوستش رو جدا کنم؟ - نه، اولش ارد بزن بهش
از دخترا بخوا کمکت کنن، بعدش بذارتش تو کره
بعدش بذارش تو دیگ با روغن خوک سرخش کن
یک دقیقه باید برم بیرون، جام وای می ایستی؟
چی؟ دوباره؟ لطفا -
بیاتریز، دفعه اخره
چی شده؟
میتونم یه رازی رو بهت بگم؟ - حتما -
نه، فراموشش کن - هعی، الیسا چی شده؟ -
باهام بیا
بانو کاسترو... خون ریزی داره
به دکتر نیاز داره
ممکنه بچه رو از دست بده و عفونت کنه
اره، ولی گفت حالش خوبه و به کسی چیزی نگم
باید تو رخت خواب بمونه
پدرم خیلی از زن ها رو درمان کرده
باید متقاعدش کنی، می تونه خطرناک باشه
چند دفعه بهت بگم؟
حالم خوبه، چیزی نیست، نمیخوام ارباب رو نگران کنم
ولی کلارا میگه می تونه خطرناک باشه
کلارا؟
پدرش دکتر بوده
...دیده که پدرش خیلی ها رو درمان کرده، شاید
بتونه شما رو معاینه بکنه
به اشپز
گفتی من حامله ام؟
بله، خانم
خیلی نگران تون بودم، اون دوستمه و فهمید
اون خیلی راز نگه داره چه طور جرات میکنی گولم بزنی؟
سعی نکن کسی که بهت اعتماد کرده رو گول بزنی
می بینم راز نگه دار نیستی
من فقط خیلی نگران تون بودم
نمیخوام اتفاق بدی براتون بی افته... برو
به یه خدمتکار دیگه بگو بیاد لباسم تنم کنه
دارین می رین بیرون؟
بانو امیلیا، شما خون ریزی کردین، باید از خودتون مراقبت کنید
ممکنه بدتر بشه یا... ساکت شو -
جدیدترین مد پاریس
ارایشگرم واسم طراحیش کرده
واسه جشن امروز عالیه
خوشت نیومد؟
اره، فوق العاده اس، خیلی شیک و مدرنه
الیسا واست درستش میکنه خب؟
میخواد وقتیکه اعلی حضرت می بینتت بی نقص باشی
کمکم میکنی؟ کمکم کن
چرا اومدی؟ نمی تونن اینجا پیدات کنن
چیه؟ از من خجالت میکشی؟
همیشه زوج دوست داشتنی بودیم - بیا، لطفا این رو بگیر و برو -
نمیخوای ازم بپرسی واسه چی اون لباس هارو میخوام؟
نه، گورت گم کن، هیچوقتم برنگرد
واسه یه کار خوب مصاحبه دارم
نمی تونم با این لباس ها برم - به من ربطی نداره -
!نه
خوب به حرفم گوش کن
من و تو مثل همیم، خودتم این رو میدونی
بد شد که ولم کردی
می تونستیم کارای فوق العاده ای با همدیگه بکنیم
...الیاس، لطفا، لطفا
فهمیدی؟
هعی تو، فکر کردی داری کجا میری؟
اومدم دیدن لفتی
خب، دنبال هیچی اومدی، اون اینجا نیست، برو بیرون
...این دیگه چی میخواد
گفتم نسیه نمی دیم، وقتی پول داشتی برگرد
!ولم کن، ولم کن
مطمئنی اینجا مناسبه؟ - اره، فرار نمیکنه -
تازه، اون سگ نمیتونه خیلی تکون بخوره
نه بعد از قرار امروز صبح پولش رو دادیم
زنده می خوامش
حتما - نه، یادت نره -
فردا شب تحویلش می دیم
خیلی خب - تکرار کن -
فردا شب تحویلش می دیم
خوبه
واسه دو رگه ی کاستامار درس عبرت میشه
لفتی، بیاتریز دنبالت می گشت، ولی من از شرش خلاص شدم
خوبه
نمیدونستم مهمون داری
چرا اومدی اینجا؟ - میخواستم غافلگیرت کنم -
اون روز ها رو جبران کنم
مکان تحویل رو، روی نقشه علامت بزن و بسپارش به سیباس
سرم شلوغه
حواست بهشون باشه، بهشون اعتماد ندارم
کیش مات
باورم نمیشه تو شطرنج شکستم دادی، بانو مرسدس
امیلیا
فوق العاده شدی - دقیقا -
حالت خوبه؟ اره -
مارکز سوتو اومده
دوستان، بانو مرسدس
بانو کاسترو
No comments yet. Be the first to leave one.