Elite

Elite (Élite)

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Kausi 7

Julkaisutiedot

Élite Season7 WebRipVersion
Kommentaari Rachel_Green

Tunnisteet

webrip
web
BRip
Julkaistu: 2023-11-17
Lataukset: 57
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

‫در تلاش برای بازگشت به حالت عادی ، مدرسه ‫لاس‌انسیناس کلاس‌های درس خود را بازگشایی می‌کند

‫هئیت‌مدیره مدرسه برای تأیید این خبر ، ‫بیانیه‌ای رسمی منتشر کرده

‫باورش واقعاً سخته.

بعد از گذشت دو هفته همچنان اطلاعاتی ‫از تیراندازی مدرسه در اختیار نداریم.

‫اما خوشبختانه در این حادثه هیچکس آسیب ندیده.

‫به محض اینکه خبر تازه‌ای دریافت کنیم ‫شما رو در جریان می‌ذاریم.

‫خواهرم از این شهر رفت.

‫الان زندگی خیلی بهتری داره ‫و واقعاً خوشحاله.

‫اما حال و روز من رو ببین.

‫موقتیه.

‫روزهای بـد هم مثل روزهای ‫خوب موقتی‌ان.

‫پـس این عذاب کِی تموم می‌شه متئو؟

‫فکر کنم بهتره دوباره قرص بخورم.

‫هنوز یکم از قبلی‌ها مونده.

‫نیازی به قرص و دارو نیست.

‫نباید اینقدر بی‌دلیل قرص بخوری عُمَر!

‫این کـابوس لعنتی تا کِی ادامه داره؟

‫این حمله‌های عصبی مزخرف...

‫این ابـر سیاه بدبختی که ‫سایه‌ش رو انداخته روی زندگیم!

‫متاسفانه نمی‌تونی فرار کنی ، ‫باید باهاشون روبرو بشی.

‫بمون و تجربه‌ کن.

‫یه‌روز به خودت میای و می‌بینی ‫این روزها رو پشت‌سر گذاشتی.

« نخبه » " فصل هفتم - قسمت اول "

‫تـرجمه از «آیـــدا و شــایان» ‫::. Ayda.NDR & Shyn .::

‫قاطعانه بهتون اطمینان می‌دیم جای ‫فرزندان‌تون اینجا کاملاً امنه.

‫از کجا اینقدر مطمئن‌ـید؟

‫یعنی اصلاً متوجه نمی‌شم چرا ‫حتی داریم درموردش بحث می‌کنیم.

‫جـون بچه‌هامون اینجا در خطره!

‫ - ماریا لطفاً! ‫ - نه!

‫از نظر من...دیداک باید اخراج بشه.

‫ - مامان! ‫ - تو خونه درموردش حرف می‌زنیم.

‫حضور شخصی که خانواده‌ش جد در جد ‫مافیا بودن توی مدرسه...

‫رو چه حساب این حرف رو می‌زنید؟

‫توی اخبار داشت می‌گفت!

‫بخش خبری ویژه ، ‫همه دیگه این رو می‌دونن.

‫دیداک تقصیری نداره.

‫ببینید من اسم شما رو نمی‌دونم ، ‫برام هم مهم نیست...

‫ - من «لوئیس»ـم. مدیر مدرسه. ‫ - برام مهم نیست.

‫مهم اینه مافیا ریخت اینجا و تیراندازی کرد ؛ ‫چون می‌دونستن این پسره اینجاست.

‫پس یا اخراجش می‌کنید ،

‫یا بچه‌هامون رو از این مدرسه می‌بریم ‫یه جای دیگه.

‫ - حرف‌هـام واضح بود؟ ‫ - والا چاره دیگه‌ای نیست.

‫ - آره بابا اصلاً امکان نداره. ‫ - ماریا نه...

‫یه لحظه اجازه بدید.

‫ازتون می‌خوام دو روز صبر کنید.

‫فقط دو روز ؛ بعدش رأی‌گیری می‌کنیم.

‫و اگه کسی می‌خواد حق رأی‌ش رو ‫به شخص دیگه‌ای واگذار کنه...

‫یا ایـن دو نفر ، ‫هیچ اشکالی نداره.

‫باشه. فقط یه شرط داره.

‫تا وقتی که رأی‌گیری انجام می‌شه ، ‫این پسر حق نداره پاش رو بذاره تو مدرسه.

‫خیلی‌خب ، از همه‌تون ممنونم.

‫تصمیم‌گیری که کردید ‫بحث‌مون رو ادامه می‌دیم.

‫دیداک!

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

‫عالیه!

‫همیشه میای تِر می‌زنی به زندگیم ‫و من رو بدبخت می‌کنی.

‫ - بس کن دیگه این کارهات رو! ‫ - آروم باش. صدات رو بیار پایین.

‫می‌خوان از مدرسه اخراج‌م کنن. ‫بابام دوباره من رو برمی‌گردونه «خاویا».

‫داری چه غلطی می‌کنی که ‫اومدن مدرسه‌م تیراندازی راه انداختن؟

‫فعلاً قرار نیست جایی بری.

‫جوابِ سوالم رو بده.

‫اگه می‌خوای خودت رو وارد این قضایا نکنی ، ‫دخالت نکن.

‫چه بهتر.

‫اما دیگه حق نداری ازم سوالی بپرسی.

‫ - کلی دوست پیدا کردم اینجا... ‫ - بهت که گفتم قرار نیست جایی بری!

‫حرفم رو باور کن.

‫نباید اجازه بدیم دیداک رو اخراج کنن. ‫خیلی براش بد می‌شه!

‫آره ولی نمی‌شه قضیه تیراندازی ‫رو هم فراموش کرد.

‫خیلی‌خب ، هر کسی بره سر جای ‫خودش بشینه. ممنون.

‫نیکو ، می‌شه یه‌مدت این عکس‌هایی که ‫با دیداک گرفتین رو بهم قرض بدی؟

‫قسم می‌خورم برشون‌می‌گردونم ،

‫فکر کنم بتونم با استفاده از اون‌ها ‫یه‌کاری کنم اینجا بمونه.

‫ممنون.

‫نیکو؟

‫می‌خواستم بگم خیلی خوبه که ‫اینقدر هوای دوستت رو داری.

‫بلاخره دوست صمیمی‌امه دیگه.

‫دوست‌هایی که تحت هر شرایطی ‫هوای همدیگر رو دارن...

‫اونایی‌ان که باید تو زندگی‌ت نگه‌شون داری.

‫« با جنده‌ی جدید مدرسه آشنا شید »

‫چی شده؟

‫واسه همه هم‌زمان پیام اومد؟

‫محتوای حساسه ، زیرش هم نوشته ‫این جنده رو بشناسید.

‫حساب‌کاربری‌ش فِیکه.

‫معلوم نیست کدوم احمقی ‫دست به همچین کاری زده.

‫بازـش نکن. اگه بدون اجازه خودش پخش‌ش ‫کرده باشن ، حریم خصوصی‌ش رو نقض می‌کنی.

‫برای من که مهم نیست. ‫چرا نباید بازـش کنم؟

‫سارا بیخیال! این‌کار رو نکن.

‫داری فیلم می‌گیری؟

‫فیلم گرفتن حشری‌ت می‌کنه؟

‫خب دیگه بسه.

‫قبل از اینکه گوشی رو از بگیری ‫یه نگاهی انداختی.

‫هم‌زمان هم نگاه می‌کردی هم من ‫رو قضاوت می‌کردی.

‫ - سلام. ‫ - سلام.

‫خواستم بگم واقعاً متاسفم که ‫اون ویدیو رو پخش کردن.

‫حتماً حالت خیلی بده.

‫نه بابا. خوبم.

‫راستش حتی یه‌ذره هم برام مهم نیست.

‫برگام. اگه همچین اتفاقی برای من می‌افتاد...

‫گوشی‌ام رو چند روز پیش دزدیدن.

‫زندگیه دیگه. ‫این چیزها پیش میاد.

‫و از اونجایی که کار خاصی هم ‫از دستم برنمیاد ، الکی حرص نمی‌خورم

‫به‌هرحال ، من «کلوئی»ـم.

‫منم «سونیا»ـم.

‫از آشنایی‌ت خوشوقتم.

‫ممنونم که ابراز نگرانی کردی.

‫چقدر بد که هوا ابریه و نمی‌تونی بری شنا.

‫بیخیال بابا. به این‌جا هم عادت می‌کنیم.

‫تنها چیزی که این وسط مهمه شرکته!

‫این کارهای چرت‌وپرت هیچ ‫اهمیتی ندارن. به‌سلامتی.

‫به این می‌گن یـخ.

‫نه اون‌هایی که تو خارج‌ بود.

‫روی دست یخ‌های اسپانیایی نداریم.

‫این‌کارها چیه! مودب باش.

‫مودب بودنم که می‌دونی چطوریه! ‫اگه بـخوام شیطونی کنم ، دیگه خدا رحم کنه.

‫پس به‌سلامتی.

‫سلام مامان.

‫سلام عزیزم. ‫خوزه لوئیس رو یادت میاد؟

‫اسم‌شون که آشناست...

‫آخرین باری که دیدمش خیلی کوچیک بود.

‫حسابی بزرگ شدی.

‫آره. همینطور خوشگل!

‫عزیزم نمی‌خوای یه‌سر بری پیاده‌روی؟ ‫ما یکم حرف خصوصی داریم.

‫باشه.

‫از دیدن‌تون خوشحال شدم آقای لوئیس.

‫منم همچنین.

‫آهای...

‫اینجا رو نگاه کن.

‫دخترـم رفت؟

‫چیه؟

‫کارمـن! این چه کاری بود آخه!

‫احمق‌هایی مثل تو حسابی می‌رن رو عصابم!

‫اما من که هیچی نگفتم!

‫ - توی دلت گفتی! ‫ - فهمیدم چی می‌خوای!

‫بیا اینجا ببینم مسخره!

‫لباسم کثیف شد ، لباس‌ دوست‌پسرهای قبلی‌ت ‫اینجا جا نمونده بهم بدی بپوشم؟

‫حواست باشه‌ها ، یهو کار دست خودمون ندیم.

‫خب فعلاً...

‫پس مجبورم با این سرووضع‌م برم خونه.

‫فردا همدیگر رو ببینیم؟

‫قهر نکن دیگه.

‫فردا درست‌حسابی درمورد اینکه ‫چرا اومدی مادرید حرف می‌زنیم.

‫ - مطمئنم به‌خاطر من که نیست. ‫ - باهوشی‌ها.

‫فعلاً.

‫خوش اومدی ، خوش اومدی.

‫ - کمک می‌خوای؟ ‫ - نه ، خوبه.

‫باشه. ‫کیفت رو می‌ذارم این بغل.

‫باشه ، خوبه.

‫ - گشنه‌ت نیست؟ ‫ - چرا. بهتره یه‌چیزی سفارش بدیم.

‫خوبه چون منم دارم از گشنگی می‌میرم ‫الان پیتزا سفارش می‌دم.

‫ - عالیه. ‫ - آره.

‫خیلی‌خب...

‫سورپرایز!

‫ممنونم بچه‌ها.

‫پلیس می‌گه مدارکی داره که اثبات می‌کنه

‫ماشینی که آتیش گرفته برای پاتریکه ،

‫اما من می‌دونم ماشین واسه اون نیست.

‫آره ، اما بعد از اون ماجرا به کل غیب‌شون زد.

‫یکم عجیبه.

‫درسته اما برام مهم نیست.

‫مطمئنم کار اون نبوده.

‫پاتریک همچین کاری باهات نمی‌کنه.

‫ایوان من...خیلی ناراحتم.

‫واقعاً متاسفم...

‫از صمیم قلبم.

‫متاسفم که طی این مدت زمان کوتاه ‫اینقدر اذیت شدی!

‫الان برمی‌گردم.

‫برم ببینم چش شد.

‫داری چیکار می‌کنی؟

‫چی فکر کردی با خودت؟

‫هـا؟

‫می‌خوای اعتراف کنی؟

‫بچه شدی مگه!

‫آخه این چه...

‫نمی‌تونم.

‫یعنی چی نمی‌تونم؟

‫بمیرم برات سارا!

‫فکر کردی فقط تو این وسط داری ‫اذیت می‌شی؟

‫می‌خوای بری پیش پلیس؟ بیا باهم بریم ‫منم اعتراف می‌کنم.

‫ - به چی؟ ‫ - که من پشت ماشین بودم.

‫چی می‌گی؟

‫مگه نمی‌خوای از شر این اوضاع خلاص شی؟

‫باشه ، اما اجازه نمی‌دم زندگی‌ت ‫رو نابود کنی و بری زندان.

‫چون هیچ چاره‌ای نیست دیگه.

‫خودم به‌جای تو می‌رم زندان ، ‫وگرنه یه‌بلایی سر خودم میارم.

‫گوش کن ببین چی می‌گم.

‫اگه احساسات‌مون رو کنترل کنیم ‫هیچ‌کدوم از این اتفاق‌ها نمیفته.

‫الان دیگه خطر از سرـمون رفع شده ، ‫نگران نباش.

‫فقط کافیه بهم اعتماد کنی.

‫باشه؟

‫« مدرسه مددکاری اجتماعی »

‫خیلی‌خب برای فردا ، حتماً منشا پیداش و ‫دیدگاه‌های نظری «مکتب فرانکفورت» رو مطالعه کنید.

‫ممنون.

‫عُمَر؟

‫صبح یکی با مدرسه تماس گرفت ‫و گفت یه کارآموز نیاز داره ، حقوقم میده.

‫قراره روی یه «نرم‌افزار» که هدف‌ش ‫حمایتِ از دانش‌آموزان...

‫مدرسه «لاس‌انسیناس»‌‌ـه کار کنید.

‫قبلاً اونجا می‌رفتی مدرسه درسته؟

‫نه. اصلاً.

‫نه؟ آخه قبلاً یه جا خونده بودم...

‫ - نه اونجا مدرسه نمی‌رفتم. ‫ - ببخشید. حتماً اشتباه متوجه شدم.

More Farsi Persian subtitles for Elite

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left