Darling Lili

Darling Lili

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Julkaisutiedot

Darling Lili 1970 1080p WEBRip RARBG 30NAMA
Kommentaari [email protected]
فقط آپلود کردم(ترجمه امیرحسین منصفی)

Tunnisteet

bluray
Julkaistu: 2025-02-19
Lataukset: 40
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

‫اغلب فکر میکنم

‫این جهان پیر غمگین

‫در حال سوت زدن در تاریکی است

‫درست بمانند بچه ای که

‫دیرگاه از مدرسه بخانه برمیگردد

‫و با شهامت بسمت خانه گام برمیدارد...

‫از میان بوستان...

‫تا روانشان در هوا اوج بگیرد

‫و تاریکی شب در پستو بماند

‫حتی بدرستی نمیدانند که...

‫از کدامین راه میگذرند

‫نغمه شان سایه ها را میراند

‫اغلب فکر میکنم

‫قلب بینوای پیر من

‫برای همیشه...

‫از تپش افتاده است

‫بعد یک رخسار

‫تازه ی بخصوصی میبینم

‫نگاهی گذرا میاندازم...

‫از همسایگان جدید است

‫در راه بازگشت بخانه همراهیم میکند

‫عزیزم...

‫بمن بگو رویاها واقعا بحقیقت میپیوندند

‫سوت زنان...

‫سوت زنان...

‫اینجا...

‫در تاریکی با تو

‫در راه بازگشت بخانه همراهیم میکند

‫عزیزم...

‫بمن بگو رویاها واقعا بحقیقت میپیوندند

‫سوت زنان...

‫سوت زنان...

‫اینجا در تاریکی

‫با تو

‫مشکلاتت را در صندوق قدیمی ات محبوس کن رو بزن ‫"

‫نرین ، نگران نباشین.

‫مشکلاتت را در صندوق قدیمی ات ‫محبوس کن

‫و لبخند بزن ، لبخند ، لبخند

‫تا وقتی ستاره بامداد را برای روشن کردن سیگارتان دارید.

‫لبخند بزنید بچهها، راهش همین است

‫فایده ی نگرانی چیست؟

‫برگردین سر جاهاتون

‫دنیا هیچوقت ارزشش را نداشته است

‫بنابراین ، مشکلاتت را در صندوق قدیمی ات محبوس کن

‫و لبخند بزن

‫يالا!

‫لبخند بزن ، لبخند بزن

‫دوباره

‫مشکلاتت را در صندوق قدیمی ات محبوس کن

‫و لبخند بزن ، لبخند ، لبخند

‫تا وقتی ستاره بامداد را برای روشن کردن سیگارتان دارید.

‫لبخند بزنید بچهها، راهش همین است

‫فایده ی نگرانی چیست؟

‫دنیا هیچوقت ارزشش را نداشته است

‫پس

‫مشکلاتت را در صندوق قدیمی ات محبوس کن

‫و لبخند بزن ، لبخند ، لبخند

‫بذار سیب زمینیها بسوزن ‫"

‫وقتی دلهایتان باهم مهربان است

‫بذار سیب زمینیها بسوزن

‫هر چند پسرانتان از شما دورند

‫آنها رویای خانه را میبینند

‫یک حریر نقره ای است...

‫که از درون ابر تیره میدرخشد

‫درون ابر تیره را آشکار کن

‫تا پسرها...

‫تیپرری

‫بخانه بازگردند

‫تا تیپرری راه زیاد است

‫راهیست طولانی برای رفتن

‫تا تیپرری راه زیاد است

‫بسوی شیرینترین دختری که میشناسم

‫خدا نگهدار ، پیکادلی

‫بدرود ، میدان لستر

‫تا تیپرری راهی بس طولانی است

‫اما قلب من درست در آنجاست

‫آفرین!

‫-شب بخیر ، دوشیزه لی لی. ‫سلام ، اما.

‫سرهنگ در اتاق مطالعه هستن. ‫-ممنونم.

‫اما ، دلم چای میخواد. بله ، دوشیزه خانم

‫کورت.

‫چه خوب.

‫-حالت چطوره ، عزیزم؟ ‫خوبم.

‫مهمترین چیز اینه ، لی لی

‫ما باید دقیقا از نقشه ی ...متفقین

‫جهت چگونگی استفاده از هواپیماهای ‫نظامی آگاه بشیم.

‫روش جنگیدن عوض شده.

‫به هوا ، منتقل شده...

‫ولی لی....

‫دستکم گرفتن این توانایی جدید ، عواقب ‫خوشی نداره.

‫با تشکیل هر گردان هوایی ، جنگ هوایی ‫توسعه پیدا کرده

‫جنگ زمینی دچار دگرگونی شده ‫و ناگزیر

‫از ... چطور بگم.....

‫- تطبيق با یک زیر ساخت روز به روزه ‫باورش سخته.

‫ببین اون هواپیماهای کوچولوی لعنتی چطور میتونن معادلات رو بهم بزنن؟

‫دیروز بارون دان ریچ تافن ، شش تا از اون هواپیماهای کوچولوی مسخره ..رو

‫متشکرم ، در یک حمله به انبار مهماتی در تولون فرانسه ، رهبری کرد.

‫صدای انفجار ، شیشههای پنجره ها رو در پاریس شکست.

‫همچنین یک حمله ی دقیق برنامه ریزی شده دشمن رو در ناحیه جنگلی آرگون متوقف کرد.

‫تصادفا متوجه شدم.

‫قراره دولت فرانسه بہت ‫مدال بده.

‫بله.

‫کی؟

‫هنوز تثبیت نشده ، اما بزودی فکر کنم. ‫هر چه زودتر بهتر

‫شب بخیر ، آقای بدفورد. شب بخیر ، گروهبان

‫از اینکه اینموقع شب مزاحمتون شدم عذر میخوام ، اما باور کنین دلیل موجه دارم

‫یک جاسوس آلمانی در این نزدیکیهاست. ‫-عجب!

‫شما چیز مشکوکی ندیدین یا نشنیدین؟

‫نه مطمئنا ندیدم ، اما اگه موردی بود حتما مطلعتون میکنم.

‫دوشیزه لی لی آخر هفته همینجا خواهند بود؟

‫بله ، عموشون آخر هفته. رو با ما میگذرونن

‫بنظرم شما جناب وان راگر رو در تابستون پارسال ملاقات کردین

‫بله ، اون آقای شهیر سوئدی.

‫سوئیسی ‫بله، درسته ، سوئیسی

‫به دوشیزه لی لی و عموشون ، سلام ‫من رو برسونین

‫و کاملا حواستون رو جمع کنین.

‫حتما اینکارو خواهیم کرد ، گروهبان ‫-شب بخیر.

‫مشکلی پیش اومده؟

‫نه چیزی که از پسش برنیائیم

‫فقط باید مراقب باشیم.

‫ماموریتت سرگرد ویلیام لارابی ‫معروفه.

‫یکی از پنج مردی که به برنامه ی ‫روزانه ی نبرد هوایی دسترسی دارن

‫ظاهرا بهترین دورنما رو داره

‫جوانه ، جذابه و مجرد.

‫یه تغییره

‫از دیپلماتها و ژنرالهای مسن خسته شدم.

‫بر طبق بررسیها ، سرگرد لارابی مرد محبوب خانمهاست.

‫اگه زمانی رو در فرانسه گذروندین

‫میتونین به کنسرت برین یا شاید از چند تا بیمارستان بازدید کنین.

‫بله.

‫موفق باشی.

‫بسلامتی ، سرگرد لارابی.

‫نگاه کن!

‫اون چکار داره میکنه؟

‫صبح بخیر ، سرهنگ.

‫ژنرال.

‫کراس رو میشناسی؟

‫بله.

‫متوجه شدم که خانم لی لی اسمیت رو برای پروژه ی گنجشک در نظر گرفتین

‫لی لی اشمیت.

‫اما سرهنگ عزیز من ، دقیقا این ‫ناهمگونیه که....

‫بین دیدگاههای من و شما فاصله میندازه.

‫شما میگی اشمیت ، من میگم اسمیت

‫پدرش آلمانی بود.

‫مادرش انگلیسیه ، لی لی اسمیت یه ‫شهروند انگلیسه.

‫وقتی ده سالش بود آلمان رو ترک کرد.

‫منو ببخشین ژنرال ، قصد ندارم. ‫دوباره این جروبحث رو با شما شروع کنم.

‫سابقه اش گویای ماجراست.

‫سرهنگ عزیزم، سابقه اش تقریبا بقدر شما ‫منو هم تحت تاثیر قرار داده.

‫تحت تاثیر!

‫اما قانع نکرده.

‫جای تاسف داره ، ژنرال

‫تا من از فرماندهی معزول نشدم...

‫یا شما اجازه ی لازم جهت لغو فرامین من رو کسب نکردین

‫خانم لی لی اشمیت رو...

‫بهر ماموریتی که مناسب تشخیص دادم ، خواهم گماشت.

‫شما جایگاه خودت رو فراموش کردی ، ‫سرهنگ.

‫من هنوز افسر مافوق تو هستم...

‫و اگه لازم باشه نزد کایزر هم برم ، جلوت رو میگیرم

‫خوشحال میشم براتون قرار ملاقاتی ‫ترتیب بدم.

‫امروز قراره باهاش شام بخورم.

‫وان راگر این زن یعنی خطر امنیتی ‫،

‫اون یه موجود مونث احساساتیه که ‫بنظر من...

‫که به تمام دلایل اشتباهی که

‫به روابط شخصی شما با ایشون برمیگرده ، قاطی ماجرا شده.

‫و شما از پذیرش امکان خطر ‫امتناع میکنی.

‫اولا روابط شخصی من و این خانم...

‫بشما مربوط نمیشه و دوما...

‫اثری بر روی توانائیهاش بعنوان یه کارگزار نداره

‫علیرغم نظر شما ، اون جاسوس ‫فوق العاده ايه....

‫و فرد ایده آل جهت پیروزی ماموریت ‫گنجشک

‫و حالا باید منو ببخشین ، برای ناهار ‫دیرم شده.

‫کراس.

‫داستانی تعریف میکنند که قصه اش به لندن برمیگردد

‫وقتی صدای تلنگرهایی بگوش میرسد

‫همه ی شما سربازها ، دلبری دارید.

‫که همیشه در حوالی

‫پایان شب...

‫از راه میرسد

‫با صدا می آید

‫دختری که به سرزمین انسانها ‫تعلق ندارد

‫از راه میرسد تا آنها را تشویق کند

‫و نزدیکشان باشد

‫رویایی که با آن آشنا هستند

‫سربازهای پیاده

‫خسته و غمزده و تنها

‫او را میشناسند

‫بعنوان یکتا فرشته ای...

‫که نزدیک...

‫به روز

‫برای بوسیدن می آید

‫تا غمهایشان را...

‫دور سازد

‫وقتی این ماجرا به پایان میرسد

‫تو عشقی را که....

‫همیشه تا آنزمان...

‫در نظر داشتی

‫کشف خواهی کرد

‫تا اینکه وانمود میکنی من

‫دختری هستم...

Darling Lili subtitles in other languages

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left