200 ensimmäistä riviä.
پس تو هم از نیروهای شجاع و متعهد تیویای هستی؟
آره
نگهبانان زمان خلقت کردن؟
درسته
...آنچه گذشت
تو تنها تحلیلگری نیستی که برای من کار میکنه
ولی میشه گفت، سوگولیت من هستم؟
افسون حقه زیرکانهایه
باید یک توهم از خاطراتشون بسازم
اون سرباز جوان تیویای یک آدم معمولی روی زمین بود
از بین تمام فجایع ذخیره شده روی دستگاه این از همهشون بدتره
هیچکس از اینجا جون سالم به در نمیبره
چهقدر زمان داریم؟
حدوداً دوازده ساعت هرچی بگذره اوضاع فقط بدتر میشه
سلامتی آخر دنیا
« بیاتوموویز؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با دوبله و زیرنویس فارسی » :.: Bia2Movies.bid :.:
»» تــرجــمــه: کــیــانــوش و ســــروش «« :.:.: SuRouSH_AbG & Kianoosh_93 :.:.:
اژدها به سمت کاخ حرکت میکنه
والکری به مصافش میره، اژدها رو شکست میده و باعث نجات آزگارد میشه
مغایرمون اونه
به نمایندگی از نگهبانان زمان
به جرم تخطی از خط زمانی مقدس شما رو بازداشت میکنم
بازگردانیش کنین
صبر کنین
نه، نه
کمکش کنین
پرونده بعدی
پرونده بعدی - اینجاست -
« لــوکــی » «فصل اول، قسمت چهارم»
چی گفتن؟ حالت خوبه؟
نه، خوب نیستم موبیوس
ایستادن جلوی نگهبانان زمان
توی بهترین حالتش هم ناخوشاینده
الان که دیگه جای خودش رو داره
آره، ولی نمیتونن تو رو مقصر بدونن
میتونن و همینطور هم فکر میکنن
مغایر اومده بود اینجا
اگه دستش به نگهبانان زمان میرسید چی؟
میدونم، ولی حالا که نرسید
آره، ولی فرار کرد
همراه اون مغایری که بهت اجازه دادم باهاش همکاری کنی
میدونی نگه داشتن ثبات خط زمانی چهقدر سخته؟
نگهبانان زمان تنها مانع بین ما و یک مصیبت تمام عیار هستن
من هم خوشحالم که اونها طرف مان
ولی اگه میخوان من بتونم ... لوکی و اون مغایر رو پیدا کنم
باید با شکارچی سی-20 صحبت کنم
متاسفم، ولی امکانش نیست
ببین، وقتی پیداش کردیم "مدام میگفت "واقعیه، واقعیه
.مدام تکرارش میکرد ... باید بدونم معنی این حرف چیه
و وقتی پیش مغایر بوده، دیگه چه چیزهایی دیده
میدونم این موضوعها قانون و قاعده داره ... ولی اون ممکنه اطلاعات خوبی داشته باشه
موبیوس، اون مُرده
چی؟ چطور؟
مغایر سی-20 رو افسون کرده بود مغزش رو از کار انداخته بود
متوجه نمیشم. به نظر که خوب بود سالم به نظر میرسید
اولش آره
ولی وقتی رسید اینجا به زور میتونست صحبت کنه
هرچی گذشت اوضاعش وخیمتر شد
... نمیدونستم. چی - هیچکس نمیدونه -
نمیخوایم باعث وحشت افراد بشیم
میتونم بهت اعتماد کنم که این موضوع بین خودمون میمونه؟
معلومه
متاسفم
هر لحظه که اون مغایرها اون بیرون هستن
همه ما در خطریم
پیداشون کن
متاسفم
آزگارد رو یادمه
نه زیاد، ولی یادمه
خونهام، مردمم، زندگیم
دنیا میخواد آزاد باشه برای همین هرج و مرج ایجاد میکنه
مثل من که به عنوان ملکه شرارت به دنیا اومدم
به محض این که این موضوع باعث انحراف از خط زمانی مقدس شد
سر و کله تیویای پیدا شد، دنیای من رو پاک کردن و خودم رو هم زندانی
من فقط یک بچه بودم
فرار کردم
یک دستگاه کِش رفتم و سالهای سال فرار کردم
به هر جا و زمانی که میرفتم باعث شکل گیری یک اتفاق پیوندی میشد
و یک هشدار واسشون ارسال میشد
چون من نباید وجود داشته باشم
تا اینکه بالاخره فهمیدم چطور پنهان بشم
اونجاها بزرگ شدم
آخرِ هزاران دنیا
... حالا
همونجا هم میمیرم
هیچی پیدا نکردیم، قربان
حتی با جستجوی ذرهبینی پیوندی؟
با اون اگه کسی حتی ذرهای انحراف ایجاد کنه متوجه میشیم
هرجا که هستن بعید میدونم کسی ازش زنده بیرون بیاد
آره. ولی نباید اونها رو دست کم گرفت توی راکسکارت چیزی پیدا نکردی؟
غیب شدن
توی سیر زمانی میچرخن و برای قتل عام بعدیشون برنامهریزی میکنن
خبری از سی-20 نشد؟
نه
باید پیداشون کنیم
میکنیم
دیگه زمان زیادی نمونده
به نظرت چیزی که یک لوکی رو لوکی میکنه
اینه که سرنوشت ما با شکست گره خورده؟
نه
شاید شکست بخوریم
بعضی وقتها دردناک
ولی نمیمیریم
زنده میمونیم
تو که اینطوری بودی
وقتی گرفتنت یک بچه بودی
ولی چیزی نمونده بود سازمانی رو که خودش رو حاکم نظم زمانه از پا در آوردی
تنهایی انجامش دادی
دهنشون رو سرویس کرده بودی تو فوق العادهای
یه چیزی پیدا کردیم
قفل کن روش
کسی از مسیر منحرف نشده
تا به حال همچین شاخهای دیده بودی؟
نه
خب؟ - خب چی؟ -
میدونم داری میمیری که یک تیکهای بندازی
نه اینطور نیست من اصلاً با تو حرفی ندارم
بیخیال
درضمن، باید برای من هم اندازه اون نگهبان بذارین این کار توهینه
انگار دست خودت نیست
به من خیانت کردی - تو به من خیانت کردی -
بزرگ شو - خودت بزرگ شو -
میدونی، به نظرم تو واقعاً خدای شرارت نیستی
باز شروع شد
یک توهین ساده و احمقانه از یک آدم ساده احمق
پس چی ام؟ خدای خود تخریبی؟ خدای از پشت خنجر زدن؟
یک آدم لاشی و یک دوست بد
آره، یک کم بهش فکر کن خب، آمادهست
این چیه؟
خودت میبینی
موبیوس - خیلیخب، نه، نه اجازه بدین -
آقای حقهبازِ بیچاره، آخرین حقهش رو هم امتحان کنه
سازمان بهت دروغ گفته
بفرستینش تو
نه
چی؟
خدایی؟
تو
سیف
کرمِ رقت انگیزِ پست آشغال
کار تو بود - چی؟ -
امیدوارم بدونی لیاقتت تنهاییه و تا ابد تنها میمونی
خیلیخب
یه خاطره بد از زندان؟ چه جالب
عجب مجازاتی بود
دقیقاً یادمه بعدش چه کار کردم
رفتم یک حموم دلچسب و گرم
بعدش یک لیوان شراب خوردم و دیگه هیچوقت بهش فکر نکردم
چون فقط یک کم سرگرمی بود
تو - هان؟ -
کرمِ رقت انگیزِ پست آشغال
صبر کن
امیدوارم بدونی لیاقتت تنهاییه و تا ابد تنها میمونی
... فقط
حلقه زمانی. چه دوست داشتنی
تو
کرمِ رقت انگیزِ پست آشغال
خب، خب، سیف، یه لحظه گوش بده
نه، تو گوش بده ... امیدوارم بدونی لیاقتت تنهاییه
و تا ابد تنها میمونم. خودم میدونم
تو یک بازسازی از یک اتفاق در گذشتهای
که توسط سازمانی که زمان رو کنترل میکنه ایجاد شدی
باید بهم اعتماد کنی و بهم کمک کنی فرار کنم
باشه، خوبه
رقت انگیز
هی
مگه تو نباید الان در حال بازجویی از مغایر لوکی باشی؟
توی سلول زمان داره رسش کشیده میشه
تا اون داره خوب خیس میخوره گفتم شاید بهتر باشه با اون یکی مغایر صحبت کنم
نه، فقط بچسب به همون لوکی و ببین جریان اون انحراف میلهای چی بوده
میدونم، ولی گفتم اگه روی هردوشون کار کنم شاید زودتر به نتیجه برسم
گفتی هرکس یک نقشی داره ... و نقش من هم
به هیچ وجه. اون بیش از حد خطرناکه
بیش از حد خطرناکه؟ دست بردار راونا این چیزها کار منه
کار من هم اینه
هیچکس حق صحبت با اون مغایر رو نداره
آخه اگه مغز متفکری هم پشت این داستان باشه بعید میدونم لوکی باشه
خوبه
پس به حرف آوردنش نباید سخت باشه
روی لوکی خودت کار کن و ته و توه اون جریان میلهای رو دربیار
نگهبانان زمان ماجرا رو زیر نظر دارن
اون که کار همیشگیشونه "روی لوکی کار کن، روی لوکی کار کن"
اینقدر که این رو میگی باید بکنمش شعار کاری
خوبی؟
اونجاست؟ - اوهوم -
مشخصه اون هم بدجور وحشی بازی در آورده
مگه تو نباید الان بالا سر مغایر خودت باشی؟
گفتم یک قدمی بزنم
میدونی، ما کلی کری، تایتان و خونآشام دستگیر کردیم
چرا این دوتا نیمه خدای یتیم اینقدر اذیتمون کردن؟
اون وقت تو گفتی یکیشون بشه همکارمون
اگه بخوای میتونم بگم فکر مشترکمون بوده
موبیوس؟
لوکی حرفی نزد؟
گفت سازمان بهم دروغ گفته
چرا؟
فقط کارم رو انجام میدم
تو
کرمِ رقت انگیز پست
سیف، سیف - عوضی -
No comments yet. Be the first to leave one.