200 ensimmäistä riviä.
...عصر نوين، خدا را يک مبحث مذهبي و
.ده فرمان را يک موضوع مسخره و از مُد افتاده ميداند...
.در ميان اين تمسخرها، فاجعه مخرب جنگ جهاني رخ ميدهد
...و اينک اين دنياي تلخ و خونريز
...بدون هيچ تمسخري...
.به دنبال راه گريز، زار ميزند...
.اما يک راه گريز وجود دارد
...اين راه حتي قبل از کندهکاري شدن
.دهفرمان بر روي لوح سنگي هم وجود داشته...
.با شکسته شدن آن لوح هم اين راه از بين نميرود
دهفرمان قوانيني نيستند که خداوند از روي .علاقه شخصي نازل کرده باشد
آنها اصول بنيادينياند که بدون وجودشان .انسانها نميتوانند در کنار هم زندگي کنند
.آنها قوانين نيستند .بلکه اصول عدل هستند
.و مصريان به شدت از بنياسرائيلي کار ميکشيدند
...و با کارهاي پرزحمت ساختماني
...با استفاده از خشت و ملاط...
.زندگي را بر آنها تلختر هم ميکردند...
مريم" - خواهر موسي"
...براي شاه شاهان
.پيروز پيروزمندان زانو بزنيد...
...اي سگان اسرائيل
.براي فرعون بزرگ زانو بزنيد...
.داتان"، يکي از مخالفان"
.رامسس"، فرعون مصر"
...اگر کسي مانع حرکت چرخهاي تمثال فرعون شد
.بايد در زير خاک مدفون گردد...
...اي خداي بزرگِ اسرائيل
...رنج مردمت را در مصر ببين...
.و فريادمان را بشنو...
...و خداوند رنج مردمش را ديد
.پس موسي آن شارع بزرگ را فرستاد
...او دستور داشت تا بنياسرائيل را
.از زنجير ظلم ظالمان رها کند...
هارون"، برادر موسي و" کوهِنيم (رهبر مذهبي) بنياسرائيل
...فرعون بزرگ، پدرم
!اين مرد تابحال با 9 بلا عذابمان داده است...
.پس، قبل از بلاي دهم، او را هلاک کنيم
!زانو بزنيد
.ما در مقابل هيچکس جز خداي اسرائيل زانو نميزنيم
.اوست که مصريان را با نُه بلا زمينگير کرده
.و دليلش اين است که مردم مرا رها نميکني
...اين اسرائيليها تا بيکار ميشوند
.ميگويند ما را رها کنيد...
.پس کارشان را بيشتر کنيد تا چنين نگويند
.فرعون، به تو هشدار ميدهم تا مردمم را آزاد کني
...وگرنه خدايم به ميان مردم مصر خواهد آمد
.و جان تمام فرزندان اول را خواهد گرفت...
...حتي اولين فرزندان زندانيان
.سياهچالها هم در امان نخواهند بود...
...فکر ميکني نفرين خداي تو
ميتواند فرزند فرعون را نابود کند؟...
...کسي که صندلهاي طلايياش
.از تاج پادشاهان مغلوب، ساخته شده است...
.و اين واقعه در نيمه شب رخ داد
به خواست خدا تمام .فرزندان اولِ سرزمين مصر جان دادند
.سراسر مصر را غم فرا گرفته بود
...چون خانهاي نبود که
.کسي را از دست نداده باشد...
!فرعون بزرگ! فرزندت مرده است
،امشب بخواست خدا .تمام فرزندان نخستِ سرزمين مصر جان دادند
.و خداي ما بر عليه خدايان مصر به پا خاسته
اي فرعون! اينک مردمم را آزاد ميکني؟
...خودت و مردم اسرائيل از ميان مردم من برويد
.و به خداي خود خدمت کنيد...
.پرندگان و چرندگان خود را برداريد و برويد
!بشنو اي خداي مصر
به بنياسرائيل نشان بده که .از خداي آنان قويتر هستي
.و زندگي را به بدن پسرم بازگردان
در همان شب تمام آن .بندگان خدا از سرزمين مصر خارج شدند
آنها جواهرات طلا و نقره و .لباسهاي مصريان را هم به غارت بردند
...با طلوع خورشيد
...خشم فرعون از اسرائيليان به اوج رسيد...
.چون خدايانش نتوانسته بودند فرزندش را زنده کنند...
!فرزند دلبرم! صدايم را بشنو
.امروز بنياسرائيل به زير ارابههاي مصر خواهيم برد
.تا انتقامت را از خدايشان گرفته باشيم
.شيپورها را به صدا در آوريد
.ارابهها را آماده کنيد
...بايد از اين سگان اسرائيل
.انتقام بزرگي بگيريم...
.همه آنها در مقابل دروازههاي مقر "رامسس" جمع شدند
.ششصد ارابه و سوارکار آماده حرکت بودند
...مصريان آنها را تعقيب کردند
...تمام اسبها و ارابهها و اسبسواران فرعون...
.در کنار درياي سرخ به آنها رسيدند...
...و زماني که بنياسرائيل، لشگر فرعون را
...پشت سر خود ديدند...
.بسيار وحشتزده شدند...
...چون فکر ميکردي در مصر قبري برايمان يافت نميشود...
!ما را به اين برهوت آوردي تا اينجا به کشتن دهي...
!ترس و وحشت بر آنان غلبه خواهد کرد
...اي خدا، به لطف و عنايتت کاري کن
...که تا زمان عبور مردمت از اين دريا...
.حرکت آنها به کندي حرکت سنگ باشد...
...و در مقابل آن لشگر
.ستوني از آتش ايجاد شد...
...اين شعلههاي آتش ميان
.مصريان و بنياسرائيل قرار گرفت...
...موسي دستش را به سمت دريا برد
...و بخواست خدا دريا به عقب رفت...
...و از هم شکافت...
.و به خشکي تبديل شد...
.براي عبور از اين آبهاي عميق، هراس نداشته باشيد
.زيرا که خداوند با ماست
.بنياسرائيل بر زمين خشک ميان دريا پا نهادند
.و آبها از سمت چپ و راست، ديواري براي آنها بود
...از خداي اسرائيل نترسيد
.به دنبالشان رفته و آنها را نابود کنيد...
...خداوند با قدرت خود آنها را هدايت کرد
.و آنان به سلامت به آنسوي ساحل رسيدند...
.مصريان در پي آنان به سمت درياي شکافته رفتند
...تمام اسبها و ارابهها و
.اسبسواران فرعون وارد آن شدند...
.تو به ما خيانت کردي .ما شکست خورديم
.ببين! مصريان به دنبالمان هستند
.استوار باشيد و نترسيد
.و رستگاري خداوند را ببينيد
:ترجمه و زمانبندي Zirkhaki
...خداوند نيرودهنده و نداي ماست
.و اوست که ما را رستگار ميکند...
...در ماه سوم، به صحراي سينا رسيدند
.و در مقابل کوه چادر زدند...
...و موسي براي چهل شبانهروز
.براي مناجات با خدا به کوه رفته بود...
...رعد و برق، صداي شيپورها
.و دود کوه را فرا گرفته بود...
...و نشانههاي حضور خداوند
.مانند شعلههاي خروشان مشاهده ميشد...
. خداوند به موسي دو لوح از آيات خود داد
.اين لوحهاي سنگي به دست خداوند نوشته شده بودند
*خدايي جز من نداريد*
*.براي خود مجسمه و تصويري، بعنوان خدا، نسازيد*
...هنگامي که مردم با، تاخير موسي مواجه شدند
...زمزمههايي آغاز شد...
...به نزد هارون رفتند و گفتند...
.برخيز و خداياني برايمان بساز تا کنارمان باشند...
...هارون طلاهاي آنها را گرفت و در آتش ذوب کرد...
.و يک گوسالهي طلايي ساخت...
*نبايد نام خدا را بيهوده ببريد*
*شبات نگه داريد*
*به والدين خود احترام بگذاريد*
*قتل نکنيد*
...بعنوان يک خداي دروغين
برايتان کمي کوچک نيست؟...
خدايي که شما را از آن فلاکت نجات داد را رها ميکنيد؟
*زنا نکنيد*
*دزدي نکنيد*
...اما آنها خداي خود را فراموش کرده
.و به شرارت و فساد رو آوردند...
...با صداي سنجها، عريان شدند
...در مقابل گوساله طلايي تعظيم کردند...
.و او را پرستيدند...
*شهادت دروغ ندهيد*
*حسد نورزيد*
...به نزد مردمي که از مصر بيرون آوردي بازگرد
.زيرا آنها اکنون به فساد افتادهاند...
.بياييد اين گوساله طلاييِ سمبل شهوت را بپرستيد
...چون خداي اسرائيل
.نه ميشنود و نه ميبيند
!اي گوسالهي طلايي، مردم تو را ميپرستند
!و تو را ملکه مينامند
!دستانت را ببين
!تو يک جذاميِ ناپاک شدهاي، ناپاک
!مردمت را نجات ده
.آنها کارهاي ننگيني انجام دادهاند
هارون باعث شده آنها غير قابل کنترل شوند .و مايه تمسخر دشمنانشان گردند
!واي بر شما اي بنياسرائيل
...حق خدا را ادا نکرديد و
!و خشم خدا را برافروختيد...
.خدايان طلايي براي خود ساختيد
...پس لايق دريافت لوحهاي
.خداوند يکتا نيستيد...
...موسي بسيار خشمگين گشت
...و لوحها را به پايين کوه انداخت...
.و در هم شکست...
.خواهش ميکنم مرا عفو کن
.من خدايان دروغين را پرستيدم و جذامي شدم
...با فرياد او، تمام آن اسرائيليان پا به فرار گذاشتند
...و در اين حين بر زمين ميخوردند...
.و تعداد بيشماري هلاک شدند...
...شما بواسطه خدايان طلايي خود
.نابودي را برايمان بهمراه آورديد...
...و در آن روز حدود 3000 نفر
.از بنياسرائيل هلاک شدند...
!مادر، تمام اينها بيمعنا هستند
.ده فرمان براي بسيار از مردگان مفيد است
.اينطور چيزها با ملکه ويکتوريا دفن شدند
...اگر ده فرمان ميتوانستند
...اين تخت کفش را ترميم کنند بهتر بود تا...
.اينکه آنچه مادر نگرانشان است را اصلاح کنند...
...دان مکتاويش"، اگر حتي همتايي"
...براي خداي بالاسر در نظر بگيري
بلايي که سر بنياسرائيل هنگام... .پرستش گوساله طلايي آمد به سرت ميآيد
.مادر، من کمي در مورد گوساله طلايي مشکوکم
اما اگر عقاب طلاييٍ روي اين ...پلاک طلايي 5 دلاري پرهايش را تکان دهد
.کشيش برايش سر تعظيم فرو خواهد آورد...
...عقاب طلاييٍ زيبا، جوجهعقابهايي مهيا کن
!و براي اين کشيش بياور...
...داني" هرقدر ميخواهي دهفرمان را مسخره کن"
.اما اينها بلاي وحشتناکي بهمراه دارد...
No comments yet. Be the first to leave one.