Mr. Harrigan's Phone

Mr. Harrigan's Phone

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Julkaisutiedot

Mr Harrigans Phone 2022 720p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-SMURF
Mr Harrigans Phone 2022 1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-SMURF
Mr Harrigans Phone 2022 1080p NF WEB-DL x265 10bit HDR DDP5 1 Atmos-SMURF
Mr Harrigans Phone 2022 1080p WEB H264-NAISU
Mr Harrigans Phone 2022 WEBRip x264-ION10
Mr Harrigans Phone 2022 1080p WEBRip x264-RARBG
Mr Harrigans Phone 2022 1080p WEBRip x265-RARBG
Mr Harrigans Phone 2022 720p/1080p NF WEBRip 800MB/1400MB x264-GalaxyRG
Mr Harrigans Phone 2022 720p WEBRip x264 AAC-[YTS MX]
Mr Harrigans Phone 2022 1080p WEBRip x264 AAC5 1-[YTS MX]
Kommentaari MeysaM-UnicorN
🔴 30nama | میثم موسویان 🔴

Tunnisteet

other
Julkaistu: 2022-10-10
Lataukset: 52
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

‫درجه‌ سنی فیلم: PG-13 (مخاطبین نوجوان و بزرگتر)

‫ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید ‫officialcinama@

‫"وقتی خدایان می‌خوان ما رو مجازات کنن، ‫دعاهای ما رو مستجاب می‌کنن."

‫اسکار وایلد اینو نوشته. ‫

‫ما اون کتاب رو نخوندیم.

‫شاید بهتر بود می‌خوندیم. ‫

‫هارلو در ایالت مین بیشتر از این‌که ‫شهر باشه شبیه روستاست،

‫البته من از اون‌جا رفتم.

‫یه مدرسه‌ی ابتدایی شش اتاقه ‫و یه مدرسه‌ی راهنمایی اون‌جا هست.

‫اون فروشگاه هاوی هست،

‫جایی که خوار و بار و بلیط لاتاری رد دویل ‫فروخته میشه.

‫گیتس فالز شهر کناری اون‌جاست که بزرگ‌تره.

‫و رستوران مورد علاقه‌ی بابام ‫یعنی ماندلو اون‌جاست.

‫و هر وقتی اون فروشنده‌ی برتر ماه ‫بشه میریم اون‌جا،

‫که قبلا خیلی این اتفاق می‌افتاد، ‫اما اخیرا این‌طور نبوده.

‫از وقتی که مامان مرد.

‫هارلو کسل لیک و لجز هم داره،

‫جایی که درختای کاج به سنگ‌ها متصل میشن...

‫و این نماد منطقه‌ی نیواینگلنده.

‫اما قبل این‌که من در مورد بلیط لاتاری ‫با جایزه‌ی هنگفت،

‫قضیه‌ی افتضاح کنی ینکویچ ‫و مرگ همه صحبت کنم،

‫باید به شما در مورد این بگم که چی شد ‫که رفتم برای آقای هریگن کار کنم.

‫به‌خاطر کلیسا بود.

‫کتاب سموئل، جلد ۲، فصل ۱، آیات ۱۹ و ۲۰.

‫"شکوه اسرائیل بر روی ارتفاعات از بین رفت."

‫"چگونه نیرومندان در نبرد از پای در آمدند!"

‫"نگو که در جت بوده،

‫و اعلان مکن که در خیابان‌های عسقلان بوده."

‫"وگرنه دختران فلسطینی شادی می‌کنند."

‫"و دختران غیریهودی به وجد می‌آیند."

‫ممنون، کرگ.

‫خیلی خوبه، مگه نه؟

‫خوشحالم که شما امروز صبح این‌جا هستید...

‫از اون روز، برام سوال بود...

‫اگه کس دیگه‌ای بود چی میشد...

‫و چرا من.

‫چرا اون منو انتخاب کرد؟

‫جان هریگن ثروتمند‌ترین ‫فرد مین بود. یه میلیاردر.

‫می‌خواستم بدونم میشه با پسرت صحبت کنم.

‫چشماش داشت از کار می‌افتاد،

‫و اون می‌خواست کسی رو ‫استخدام کنه که براش کتاب بخونه.

‫بچه‌های دیگه‌ای بودن، سن‌شون بیشتر بود، ‫خوانش بهتری داشتن.

‫به‌خاطر این بود که ‫می‌دونست ساعتی ۵ دلار...

‫برای پسری که از هر فرصتی برای بیرون زدن از ‫یه خونه‌ی سوت و کور استفاده می‌کنه جذابه؟

‫یا دلیل دیگه‌ای داشت،

‫چیزی که باید کشفش می‌کردم؟

‫سلام، اسم من...

‫من می‌دونم کی هستی.

‫برو انتهای خونه سمت راست.

‫"... اشتیاق به تنهایی بیداری می‌آورد."

‫"و وقتی که اشتیاق از بین ‫برود یا وجود نداشته باشد،

‫تپش باشکوه زیبایی قابل درک نیست... ‫

‫و حتی کمی نفرت‌انگیز هست."

‫"زیبایی سرزنده و گرم لمس، ‫بسیار عمیق‌تر از زیبایی خرد است."

‫"اصلا پول چیه؟"

‫"بابا، این چه کاری می‌تونه بکنه؟"

‫"آقای دامبی صندلی خودش ‫رو به جای قبل کشید...

‫و سرش رو نوازش کرد."

‫"گفت: با گذشت زمان بهتر می‌فهمی، پسرم." ‫

‫"پاول، پول هر کاری می‌تونه بکنه."

‫با این‌که من خیلی دلم براش تنگ شده،

‫دلتنگی پدرم بیشتر از من بود.

‫بدون اون پدرم غمگین و تهی به نظر می‌رسید.

‫من یه فکر بچه‌گونه‌ی عجیب داشتم.

‫انگار یه جوری مرگ مادرم تقصیر من بوده.

‫و من مسئولش بودم.

‫من کنترلش کردم.

‫و اگه من کنترلش کرده باشم...

‫می‌تونستم جلوشو بگیرم.

‫- چه کار می‌کنی؟ ‫- هیچی، ببخشید.

‫اون‌جا به تو ربطی نداره.

‫تو سوالی داری؟

‫اگه داری من جواب میدم.

‫توی کمد چی هست؟

‫راز.

‫رازهای مخوف.

‫"اون دوباره با همون جزئیات میل، وسوسه... ‫

‫و سرسپردگی در طی لحظه‌ی بزرگ آگاهی کامل ‫زندگی کرد؟"

‫"اون به آرامی به‌خاطر یک تصویر، ‫یک رویا گریه کرد."

‫"اون دو بار گریه کرد."

‫"گریه‌ای که چیزی بیش از یک نفس نبود."

‫"وحشت. وحشت."

‫"وحشت."

‫"وحشت."

‫فهمیدی که چی خوندی؟

‫فهمیدی که کنراد چی میگه؟

‫فکر کنم فهمیدم.

‫وقت گرفتن دستمزده، کرگ.

‫ممنونم.

‫وقتی من این‌جا نیستم کتاب می‌خونی؟

‫بله، من اینو می‌خونم.

‫اونا حوصله‌سربر نیستن؟

‫"حوصله‌سربر"؟

‫اقتصاد برای من فرح‌بخشه.

‫تو کتاب "دامبی و پسر" رو یادته؟

‫دومین کتابی که خوندیم. من خوندم.

‫دامبی سعی می‌کرد به پسرش کمک ‫کنه تا اون بفهمه ارزش واقعی پول...

‫با قیمتش اندازه‌گیری نمیشه.

‫ارزش واقعی پول...

‫با قدرت اندازه‌گیری میشه.

‫اما اون پسره، پاول پرسید...

‫"چرا پول مامانم رو نجات نداد؟" ‫یه چیزی به همین مضمون.

‫و از پدرش پرسید که پول ظالمه یا نه.

‫اگه درست استفاده میشه می‌تونه ظالم باشه.

‫مردم خیلی از جان هریگن خوششون نمیومد.

‫اون هیچ وقت ازدواج نکرده بود، بچه نداشت،

‫و ارتباطی به خانواده‌ای که ‫براش باقی‌مونده بود نداشت.

‫شاید برای همین به نظرم خیلی تنها میومد.

‫شاید این تنهایی رو سر بقیه خالی می‌کرد.

‫این حسی بود که من درک می‌کردم.

‫مامانت فکر می‌کرد که لاتاری قماربازیه.

‫اگه می‌دونست من اجازه دادم تو با ‫هریگن کار کنی و لاتاری رد دویل بگیری،

‫تنش توی گور می‌لرزید.

‫خیلی خب. کارتو بکن.

‫- کجا میری. ‫- می‌خوام از سکه‌ی شانسم استفاده کنم.

‫این اولین بار بود.

‫اما از اون روز به بعد،

‫هر سال ۴ تا پاکت برای من فرستاده می‌شد.

‫روز ولنتاین، تولدم توی سپتامبر،

‫عید شکرگزاری و کریسمس.

‫زپلشک.

‫اون یه خسیس گداست. ‫حقوق و پاداش کم بهت میده.

‫یه بلیط لاتاری یه دلاری از فروشگاه هاوی؟

‫خب، چیزی که قبل‌تر در مورد مامان گفتی، ‫معناش چیه؟

‫چی؟

‫تنش توی گور می‌لرزه.

‫اوه...

‫این یه اصطلاح قدیمیه.

‫فکر کنم معنیش اینه که وقتی ‫یه نفر به خاک سپرده شد،

‫نباید نگران چیزایی باشه که بالای خاک...

‫و توی دنیای زنده‌هاست.

‫خیلی خب.

‫"راکی پشت میکروفون گفت خیلی خب بچه‌ها."

‫"یه اجرای کوچیک قبل ‫از پایان وقت برگزار می‌کنیم."

‫"اون به گروه ارکستر گفت شروع کنید،

‫دستاشو به هم میزد و روی سکو پا می‌کوبید،

‫با ریتم موسیقی هماهنگ بود."

‫"لحظه‌ای بعد مشتریان هم دست میزدن...

‫و پا می‌کوبیدن."

‫"همه‌ی ما داشتیم روی زمین اوقاتمونو سپری می‌کردیم،" ‫

‫همه‌ی ما داشتیم عقربه‌ی دقیقه‌شمار ساعت ‫رو تماشا می‌کردیم،

‫که ناگهان کید کم از زوج شماره‌ی ۱۸...

‫شروع کرد به سیلی زدن به صورت زوج خودش."

‫"اونو با دست چپش بالا نگه داشته بود،

‫و با جلو و پشت دست راستش ‫به اون سیلی میزد."

‫"اما اون واکنشی نشون نداد. ‫انگار هیچ جونی توی بدنش نبود."

‫"دو بار صدایی شبیه ‫خفه‌شدن از گلوش در اومد..."

‫و بعد روی زمین افتاد."

‫داور زمین به سوت خودش دمید،

‫و همه‌ی مشتریا با هیجان از جا بلند شدند."

‫"مشتریان رقص ماراتون لازم نبود که..."

‫کافیه.

‫اولین باری که ما اینو خوندیم ‫معنای عنوانش رو نفهمیدم.

‫و الان برای تو چه معنایی داره؟

‫که اگه اسب‌هایی که درد ‫دارن رو خلاصشون می‌کنیم،

‫چرا نمی‌تونیم همین لطف ‫رو در حق انسان‌ها انجام بدیم؟

‫لطف مرگ.

‫تا دیگه احساس رنج...

یا دلواپسی...

‫یا نگرانی نداشته باشیم.

‫من به مدت ۵ سال ۳ بار در ‫هفته برای اون کتاب می‌خوندم...

‫و فقط یه بار غیبت داشتم...

‫وقتی یه آنفولانزای بهاری شدید گرفتم.

‫در مورد غیبتم حس بدی ‫داشتم چون فکر می‌کردم...

‫وقتی که با هم می‌گذروندیم ‫بهترین زمان هفته‌ی اونه...

‫این بهش چیزی میده که منتظرش باشه، ‫یه چیزی که براش زندگی کنه.

‫برای فارغ‌التحصیلی، ‫همه‌ی بچه‌های هارلو...

‫برای دبیرستان به گیتس فالز ‫می‌رفتن چون هارلو دبیرستان نداشت.

‫مایک،‌ برادر بزرگتر بیلی یوبروث، ‫که با لقب یوبوت صداش می‌زدن...

‫تا آخرش رفته بود و سالم برگشته بود،

‫و اون موافقت کرد اگه ما ‫بهش پول بدیم راهنمایی‌مون کنه.

‫ایول.

‫پسرا و دخترا، وقتشه ‫راه و چاهو نشونتون بدم.

‫وایسید.

‫چشم و گوشتون رو باز کنید.

‫در برابر شما یه خطری وجود داره.

‫سمت چپ شما...

‫زل نزنید. ریسک به اون‌جا رفتن رو نکنید...

‫مگر این‌که دنبال زیر چشم سیاه، ‫سرطان ریه یا تتو باشین.

‫خوارسازی توی دبیرستان گیتس فالز ممنوعه، ‫

‫اما معناش این نیست که چنین اتفاقی نمیفته.

‫باید خودتونو بی‌رحم جلوه بدین. ‫نگاه شرورانه و چشم بی‌احساس داشته باشین.

‫نذارید هیچ‌کس باهاتون بدرفتاری کنه...

‫وگرنه سال‌هایی که این‌جا هستین ‫جهنمی میشه. مثل زندان.

‫به کسی کار نداشته باشین تا ‫زمانتون توی این‌جا تموم شه.

‫ممنون، یوبوت!

‫و فکر نکن اینا شامل تو نمیشه، مارجی.

‫اون دخترای سال بالایی مثل مار پیتون شرورن.

‫اونا با هم حمله نمی‌کنن...

‫اما از بیرون کشیدن شیره‌ی ‫جونت در طول سال لذت می‌برن.

‫اصلا اون‌جا نرید.

‫آخرین ایستگاه تور.

‫غذاخوری. بچه‌های محبوب این‌جا می‌گردن.

‫همه‌شون گوشی هوشمند دارن.

‫موتورولا ریز. ‫میز سامسونگ اون گوشه هست.

‫و اون میز اپله.

‫چی...

‫تازه آیفون وارد بازار شده. ‫اونا چطوری گرفتنش؟

‫چون اونا بچه‌های محبوبن.

‫ما باید گوشی بگیریم.

More Farsi Persian subtitles for Mr. Harrigan's Phone

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left