200 ensimmäistä riviä.
یه یاد ریچارد گیلیلند
- صبح بخیر، لاسوگاس. - وای خدا.
- میتونید صدای منو بشنوید؟ - آره، خیلی بلنده.
- نرمتر. - خیلی بلنده.
خوبه.
باعث افتخار منه که به شما...
رئیس و مدیرعامل...
اقامتگاه و کازینوی پالمتو،
مارتی گلین خوشتیپ و شیطون رو معرفی کنم.
ممنون، خانم شهردار.
فکر کنم بهتره بلند حرف بزنم.
اولین باری که اجرای دبورا ونس رو دیدم یادمه.
سلام. چی شد؟
فکر میکردم قراره با هم بیایم.
به دبورا قول دادم که دیگه...
بهخاطر کمربند ایمنی غر نزنم.
من چه بدونم.
شما ۲ تا چند هفتهست که با هم یه برنامه دارید.
خب، اون داره عجیب رفتار میکنه.
انگار داره از من اجتناب میکنه.
شاید بهخاطر بوت باشه
- اخیرا عوضش کردی؟ - چی؟
خب، تابستون گذشته، فکر میکردم که اون از دست من عصبانیه،
اما فهمیدم که فقط از ادکلن آکوا د جیو بدش میاد، پس...
اون به این مسئله کمک کرد...
که وگاس روی نقشه شناخته بشه،
و حالا ما اون رو روی نقشه قرار میدیم
با اینکه امشب اجرای خداحافظی اونه...
اون جایی نمیره
شهردار؟
باعث افتخار منه...
- وای خدا. - تف بهش.
تا به شما جدیدترین خیابون لاسوگاس،
یعنی دبورا ونس رو معرفی کنم
میدونی که لازم نبود بیای.
میدونم از دست من عصبانی هستی،
اما من همیشه بزرگترین طرفدارت میمونم، دب.
جاتو با من عوض کن.
طرف خوبت رو نشون اونا بده.
اینجا رو ببین، دب. اینجا.
آفرین. بچهها، همینجا.
شنیدم چند نفر از شماها در مورد...
این گرمای ۴۶ درجه گلایه میکنید.
من که عاشقشم
کیلا، چراغ قرمزه... قرمزه!
کیلا، تو چراغ قرمز رد کردی.
خیلی اعصابم خورده.
باورم نمیشه که مجبور شدم لحظه آخر با عجله به وگاس بیام...
تا گندکاری تو رو جمع کنم.
ببخشید. میدونم.
وقتی ما رسیدیم اونجا،
منو قسمت خروج مسافرین پیاده کن.
- نباید این پرواز رو از دست بدم. - پیادهات کنم؟
من با تو میام، عزیزم.
صندلی ۲ای و ۲بی. تو وسط رو ترجیح میدی.
صبر کن ببینم.
نه، من وسط رو ترجیح نمیدم. و چرا تو...
من نمیتونم وسط بشینم.
تو با من به این سفر نمیای.
چی داری میگی؟
من به بابام گفتم این اولین سفر کاری منه،
و اون خیلی بهم افتخار کرد.
اما من میتونم بلیط رو لغو کنم. مشکلی نیست.
نه، نه، نه. عیب نداره.
حالت تهوع دارم.
بیا عیب نداره.
- واقعا؟ - آره.
آخ جون!
من برای خودمون یه لیست پخش آهنگ وگاس درست کردم.
وای نه. اون لیست پخش آهنگ سکسم بود.
نمیتونم بدون فکر کردن به آلت بهش گوش کنم.
- کیلا، حواست به جاده باشه. - یه آلت گنده.
جلوتو ببین.
مگه پلیس به خوشگذرونی گیر میده؟
فکر کنم آره.
ببخشید. فکر کردم قراره تصادف کنیم.
ممنون که رسوندیم.
من میخواستم در مورد یه چیزی باهات حرف بزنم.
وای خدای من.
دوباره که نمیخوای حکمی برام بفرستی؟
نه، نه.
اوه.
توی اجرای امشب،
من میخوام در مورد تو و پدرت...
و چند تا چیز سخت دیگه...
که هیچوقت روی صحنه در موردش حرف نزدم صحبت کنم.
- خیلی خب. - و، میدونی....
شنیدنش شاید خیلی آسون نباشه...
یا پخش شدنش، برای همین دارم بهت میگم.
عالیه. ممنون. فهمیدم.
نه، دارم اینو بهت میگم...
چون اگه تو نمیخوای من این اجرا رو انجام بدم، نمیدم.
خیلی خب.
مثل حق انتخابم توی اون...
تبلیغ دیدهبان وزن که با تو انجام دادم هست؟
- مثل اونه؟ - نه.
جدی میگم. دارم از تو میپرسم، دیجی.
باشه.
خب، ممنون. لطف کردی.
تو همیشه حرف درست رو میزدی.
حداقل روی صحنه اینطور بوده.
برای همین مطمئنم که اگه فکر میکنی باید این حرفا رو بزنی،
پس باید بزنی.
عالیه. باشه.
- پس این کارو میکنم. - خیلی خب.
بهت گفتم که من رو همیشه...
بهخاطر اون تبلیغ دیدهبان وزن میشناسن؟
- نه. - آره.
یه زن توی فرودگاه جلوی منو گرفت...
و گفت که ما الهامبخش اون بودیم.
- اوه. - میدونم. خیلی قشنگ بود.
بهش نگفتم که ما ذاتا لاغریم.
وای خدا.
ممنون که ناهار گرفتی.
خب، این تنها چیزی نیست که برای تو گرفتم.
بوم!
وای خدا. کفشهای پنجهای.
- برای سفرمون. - اونا افتضاحن.
من عاشقشونم.
ممنون.
قابلت رو نداشت.
درخواست مرخصی چطور پیش رفت؟
آسون بود. زیادی آسون بود.
دبورا اونقدر روی این اجرای جدیدش تمرکز کرده بود...
که هر کاری که من میکنم در درجه دوم قرار میگیره.
ببخشید.
میدونم از اینکه من در مورد اون غر بزنم خوشت نمیاد.
نه، من مشکلی ندارم که در مورد دبورا حرف بزنی.
فقط... حس میکنم من تنها کسی نیستم که باید در مورد اون باهاش حرف بزنی.
- باید با خودش حرف بزنی. - نه.
من دیدم که دبورا رانندهها رو بهخاطر اینکه...
پشت چراغ زرد توقف میکنند اخراج میکنه.
نمیخوام این بلا سرم بیاد.
به علاوه، اصلا نمیدونم چی بگم.
خیلی خب، بیا تمرین کنیم.
چیزی که به دبورا میخوای بگی رو به من بگو.
بیخیال، میدونی که از این چیزای روانشناسی متنفرم.
روانشناسی نیست. این حفظ سلامت روانی با روش تیکتاکدرمانی هست.
- اینکه بدتر شد. - دست بردار. بیا انجامش بدیم.
باشه.
دبورا، من زندگی و کسب و کار تو رو...
بر زندگی و کار خودم اولویت دادم.
و حالا داری یه کار جدیدی میکنی...
که من بخشی از اون نیستم، و حس نمیکنم که...
فکر کرده باشی این چه تاثیری روی من میذاره.
دارم فکر میکنم که زندگی خودم رو برای کسی ول کردم...
که کاملا منو در نظر نمیگیره.
تو خیلی نازی.
اون چنین جوابی نمیده.
- ممکنه، شاید... - اینطور نیست.
من خیلی مجذوب حرفات شدم.
ها.
- سلام. - سلام... پشمام.
داری چهکار میکنی؟ چرا لباس زیر پوشیدی؟
این لباس زیر نیست. یه پیژامه معمولیه.
خیلی خب، چرا پیژامه معمولی پوشیدی؟
برای اینکه باورپذیرتر باشه که اومدیم ماه عسل.
- چی؟ - هتل فکر میکنه این ماه عسل ماست.
اینجوری برای خودمون این اتاق فوقالعاده رو گرفتم.
ما؟ وای خدا.
فکر کردم فقط داری از دستشویی من استفاده میکنی.
تو باید اتاق خودت رو بگیری و همین الان هم باید انجامش بدی.
فکر کنم وقتی مسئول خدمات اتاق اومد بتونم اینو ازش بپرسم.
ما خدمات اتاق رو سفارش نمیدیم.
چی داری میگی؟
آره، سفارش میدیم. من یه شامپاین برای خودمون گرفتم.
چرا؟
تا با توتفرنگیهایی که روکش شکلاتی دارن بخوریم.
دقیقا چی رو متوجه نمیشی؟
چی... کیلا! خدای من!
تو کارمند منی.
تو نمیتونی با من توی یه اتاق باشی. خب؟
تو منو توی دردسر میندازی.
چرا؟
- میخوای چهکار کنی؟ - هیچی!
- تو میخوای چهکار کنی؟ - نمیدونم.
جواب دادن تلفن. پیغام گرفتن.
فکر برای ایدههای ایمیل. کار خودمو!
اولا، کار تو نیست که...
برای ایمیلهای من ایده پردازی کنی، خب؟
- خیلی ضدحالی. - خیلی خب.
و دوما، میخوای اینکارا رو الان بکنی؟
تو ۶ ماهه که کارت رو انجام نمیدی.
هیس. وایسا با هم بریم.
هیس. هیس. هیس.
چرا اینقدر عصبانی هستی؟ من کارمو خوب انجام دادم.
من به طور مجانی اتاقمون رو به سوئیت ماه عسل ارتقاء دادم.
تو همیشه به من میگی که حواسم به مخارج باشه.
من ازت خواستم حواست به مخارج خودت باشه،
و صبحونه شوگرفیش نخوری.
توی فیجی این غذا رو در وعده صبحونه میخورن
برام مهم نیست صبحونه چی میخوری.
تو نمیتونی برای صبحونه ۵۰ دلار خرج رو دست شرکت بذاری،
اما میتونی ۲ اتاق جدا بگیری.
من رئیستم.
خب، بابام صاحب نصف شرکته،
پس این یه رابطه معمولی رئیس و کارمندی نیست.
آره، مشخصه.
منظورت از این حرف چی بود؟
- تو یه حسی نسبت به من داری؟ - نه!
No comments yet. Be the first to leave one.