200 ensimmäistä riviä.
اوه... انگار يکي کيفش رو جا گذاشته
"پروفسور "هکتور آلمبگ "شماره 24 ، خيابان "فلاي اِوي
... زياد تا اينجا دور نيست
بهتره ببرم بهش برسونم...
خوب ، رسيديم
کاش ميفهميدم کجا گذاشتمش؟
بيا سلام_
"اوه ، خانم "پگت
لطفا بزاريد همينجا رو ميز
... من خانم "پگت" نيستم
... "اسم من "تن تنه
من کيفتون رو توي پارک پيدا کردم
کيف!؟
کيف منُ! ؟
واقعا چه محبتي کردين
"ها... سخنراني امشب منِ ، براي انجمن "آي. اِس. اِي
فکر کردم گمش کردم
آي. اِس. اِي" چي هست؟"
انجمنِ بين المللي تمبر شناسي هست
مطالعه عميق روي تمبرها و مُهرهاي قديمي
بنظر جالب مياد
اوه ، درسته
بذار کلکسيونم رو بهت نشون بدم
... بعضي از اين مُهرها
قدمت زيادي دارن...
... و هر کدومشون هم براي خودشون
ماجرايي براي تعريف کردن داره...
اين روزگار ، مُهر چيز نادريه و مردم ديگه اونقدر ... ازش استفاده نمي کنن
... دور دنيا را خيلي گشتم و با افراد فوق العاده اي
... آشنا شدم که کلکسيون مُهر دارن
درست کردن کلکسيون هم تنها لذتي بوده که اين سالها بردم
... و اين هم مُهري که قيمت نداره
مُهري که متعلق به شاه "آتوکار" چهارم "سيلديويا" ست
... فقط تا حالا سه تا از اين مُهرها پيدا شده
راستش ، فردا ميرم "سيلديويا" که روي اون دو تاي ديگه تحقيق بکنم
!چه عالي
بله ولي قبل از رفتن هنوز خيلي کار دارم
بايد چمدونم رو ببندم و بعد هم سخنراني دارم
! آخ ، سخنراني
... همونجا روي ميزتونه ، پروفسور
مثل اينکه واقعا بايد يه منشي استخدام کنم
شما علاقه اي به اين کار داريد پسرم؟
اِ ، متاسفم پروفسور ، من در حال حاضر کار مي کنم
اگه اجازه بدين رفع زحمت کنم البته_
موفق باشي مرد جوان
و باز هم ازت ممنونم
خداحافظ
"بيچاره پروفسور "آلمبگ
ميبخشيد ، ميدونيد ساعت چنده؟
فکر کنم ساعت من خوابيده
بله ، 11:20 دقيقه است
متشکرم
اِ ، کتابم
بايد پيش پروفسور جا مونده باشه
"بيا بريم "اسنويي
من به اين "تن تن" اعتماد ندارم
براي چي ؟ اون يه جوون بيگناهه که يه کيف رو برگردونده
تو متوجه نيستي
اين "تن تن" مي تونه خيلي براي ما دردسر ساز بشه
ما بايد از قصد و نيتش مطمئن بشيم
... تا جايي که مي توني درباره اش تحقيق کن
و من هم بقيه رو آگاه مي کنم...
گمش کردم
... "يه رستوران "سيلديويايي
! چه تصادف جالبي
ميتونم کمکت کنم؟
آ ، بله ، متشکرم
صورت غذا متشکرم_
... آ ، من
شلازاک" و آب معدني مي خورم"
و جايي هست که در اين فرصت دستم رو بشورم؟
... از اون در ميري بعدش ميپيچي به راست
ممنون
اگه "تن تن" به ما مظنون بشه چي؟
نه ، اون از هيچي خبر نداره
اينجا چيکار مي کني؟
ببخشين ، من اِ ، گم شدم
طبقه پايين ، سمت راست متشکرم_
"اون "تن تنه
... خطر در انتظار کَسي ست که در
کار ديگران فضولي کند...
اين يعني چي؟
در کشور "سيلديويا" فقط يه ضرب المثلِ
از غذاتون راضي بودين؟
شلازاک" غذاي اختصاصي منِ"
رون يه توله سگِ
سگ!؟
"اسنويي"
"اسنويي"
بيا بريم ، پسر
خوب درسي بهش دادم
... س... سي... سيل
"آهان ، ايناهاش ، "سيلديويا
... "کشوري در شبه جزيره "بالکان
در قرن دوازدهم "سيلديويا" توسط بردوريايي ها" فتح شد"
در 1275 ، مردم "سيلديويا" عليه " بردوريايي "ها ... قيام کردن
و در 1297 ، رهبر انقلابي بارون آلمازوت" به سلطنت رسيد"
و عنوان شاه "آتوکار" اول رو براي خودش برگزيد
البته نبايد اونُ با وزير "آتوکار" اول اشتباه کرد
... دوکي که به پادشاهي "بوهيمي ها" در قرن دوا
کَسي اونجا نيست
خيابون خالي خاليه
... براي آخرين بار
پات رو از گليم درازتر نکن...
پس انگار واقعا دنبال چيزي هستم
ولي چي؟ چه جوري بفهمم؟
خودشه
"پروفسور ، من "تن تنم
هنوز هم منشي استخدام مي کنين؟
خوب ، بله
من با کمال ميل قبول مي کنم البته اگه شما هنوز منُ بخواين
البته که مي خوام فردا دوي بعد از ظهر در فرودگاه همديگه رو ميبينيم
باشه ، خوشحال ميشم
"صبح بخير خانم "فينچ
صبح بخير کاراگاه ها تن تن" اين اطرافه؟"
نه ، رفت براي خريد ، زود بر ميگرده
"يه بسته براي آقاي "تن تن
اون اينجا نيست ما بهش ميرسونيم_
قراره خودم فقط بهش بدم
پليس ، بدش به من
"فقط سعي مي کنيم کمک کنيم خانم "فينچ
"فکر کنم بهتره خودمون تحقيق کنيم "تامپسون
"درسته "تامسون
چه خبر شده!؟
کاراگاه ها
"تن تن"
چه اتفاقي افتاد؟
يکي برات يه بسته فرستاده بود يه دفعه منفجر شد
گمونم اونا فهميدن من مي خوام به "سيلديويا" برم
اونا؟ کين؟
! اوناهاشن
"بريم دنبالش "تامپسون
! وايسين
ايست ، پليس
فرار کردن فهميدم ، بياين بريم_
محکم بشينين
! حالا
تن تن" حالت خوبه؟" آره خوبم
پس بريم
فراموشش کنيد ، کاراگاه ها متاسفانه ديگه خيلي ديره ، اونا رفتن
فکر کنم بايد توي "سيلديويا" ماجرا رو پيگيري کنيم
... اول آجر بعد يه بمب
اين آدمها مي دونن چيکار مي کنن
الو؟ "تن تن"
"منم پروفسور "آلمبگ
... فقط مي خواستم همه چي رو هماهنگ کنم
! نه
پروفسور... پروفسور
ببخشين ، معذرت مي خوام
! پروفسور
چرا فرياد زدين؟
فکر کردم توي دردسر افتادين؟
... اما... من فرياد نزدم
چرا ، خودم شنيدم فرياد زدين پروفسور
تو حتما اشتباه کردي ، من حالم خوبه
ببخشين ، تا يکي دو ساعت ديگه توي فرودگاه مي بينمتون
اصلا خوشم نمياد
يه جاي کار مي لنگه
صبح بخير پروفسور
"صبح بخير "تن تن
براي آخرين بار از مسافرين پرواز621 به مقصد "سيلديويا" تقاضا ميشود
هر چه زودتر براي سوار شدن به هواپيما به خروجي شماره 8 مراجعه کنن
ما رو ميگه ، بهتره زود بريم
نميدونستم سيگاري هستين
دارم سعي مي کنم بزارمش کنار
"زود باش "اسنويي
قبلا نديدم سيگار بکشه
مسافران محترم مي تونن کمربندهاشونُ باز کنن
خيله خوب ، پسر ديگه مي توني بلند شي
"گوسفندها رو نيگا کن "تن تن
چقدر کوچولو اَن
مثل اسباب بازي اَن
اون گوسفندها رو بدون عينک نيگا کرد
آخه چه جوري!؟ ديروز نمي تونست دو متريش رو ببينه
"کتابي راجع به "سيلديويا
سيلديويا" يکي از زيباترين کشورهاي اروپاي شرقي ست"
کشوريست حاصلخير و پر از منابع طبيعي با ارزش
اکنون توسط پادشاه "آتوکار" دوازدهم که از نوادگان اولين
پادشاه "سيلديويا" ست اداره ميشود...
... نمادي که حکومت بر حق پادشاه را مشخص مي کند
از مهمترين گنجهاي "سيلديويا" ست...
که عصاي سلطنتي "آتوکار" ناميده ميشود
اين عصا در کاخِ "کراپو" ، نگهداري و قرنهاست که از آن مراقبت ميشود
... "هر سال در روز ملي "سن ولادمير
پادشاه بايد اين عصاي سلطنتي رو به مردم نشان دهد...
و اگر نشان ندهد ، بايد از مقام خود استعفا بدهد...
تا کَسيکه آن را در اختيار دارد به تخت سلطنت بنشيند...
اوه ، چقدر جالب
از فکر تغيير رفتار پروفسور بيرون نميام
... اول ديدم سيگار ميکشه
بعد هم که بدون عينک فاصله اي دور رو ديد
... چه جوري امکان داره؟ مگه اينکه
خودش رو جا زده باشه...
به "سيلديويا" خوش اومدين
اميدوارم که از پروازتون لذت برده باشين
بايد حقيقت رو کشف کنم
... آه ، واقعيه!؟ منظورم اينه که ، اِ
... واقعا متاسفم ، يه تصادف بود ، پام گرفت به پله و
هيچ عيبي نداره "پروفسور "آلمبگ
بله
No comments yet. Be the first to leave one.