The Patient

The Patient

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Kausi 1

Julkaisutiedot

The Patient S01E03 XviD-AFG
The Patient S01E03 WEBRip x264-ION10
The Patient S01E03 WEB XviD-RMX
The Patient S01E03 WEB x264-TORRENTGALAXY
The Patient S01E03 WEB x264-TGX
The Patient S01E03 Issues 720p HULU WEBRip DDP5 1 x264-NTb
The Patient S01E03 Issues 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
The Patient S01E03 Issues 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
The Patient S01E03 720p WEB H264-GLHF
The Patient S01E03 1080p HEVC x265-MeGusta
Kommentaari MeysaM-UnicorN
🔴 30nama | میثم موسویان 🔴

Tunnisteet

other
Julkaistu: 2022-09-06
Lataukset: 55
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

122 ensimmäistä riviä.

‫ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید ‫officialcinama@

‫سلام.

‫من الن استراوس هستم.

‫دکتر استراوس.

‫- تو...؟ ‫- کندیس هستم.

‫ببخشید.

‫من مادر سم هستم.

‫اوه.

‫این... خونه‌ی توئه؟

‫سم وقتی از ماری جدا شد ‫برگشت تا پیش من زندگی کنه.

‫- اه. که این‌طور. ‫- اون...

‫تو در مورد مری می‌دونی، مگه نه؟

‫ببخشید، من نمی‌تونم در مورد این صحبت کنم.

‫البته. بله.

‫پس تو می‌دونی من کی هستم؟

‫البته که می‌دونم.

‫من عاشق کتابت بودم.

‫وقتی پدرش رفت...

‫من شروع کردم به خوندن همه‌ی این کتابا.

‫این کتاب‌های خودیاری.

‫کاکتوس و سراب یکی از ‫کتاب‌های مورد علاقه‌ی من بود.

‫من سم رو مجبور کردم اونو ‫بخونه، اما خیلی بهش کمکی نکرد...

‫برای همین...

‫من بهش گفتم که باید ‫روان‌درمانی واقعی رو امتحان کنه.

‫این‌ راه امتحان کردن ‫روان‌درمانی واقعی نیست.

‫البته.

‫من می‌دونم این چه‌قدر وحشتناکه.

‫باور کن می‌دونم.

‫منو باز کن.

‫من کلید ندارم.

‫خب...

‫با پلیس تماس بگیر. بعد ‫می‌تونیم به سم کمک کنیم.

‫لطفا اینو درک کن.

‫من اصلا توی این قضیه از اون حمایت نمی‌کنم.

‫من... مثل اون نیستم.

‫اما من نمی‌تونم پس خودمو لو بدم.

‫تو مادرشی. نمیشه بهش ‫بگی که این قضیه رو تموم کنه؟

‫اون سعی می‌کنه تمومش ‫کنه. می‌دونم که این...

‫کندیس، خواهش می‌کنم.

‫من بچه دارم. یه پسر و یه دختر.

‫اونا همون‌جوری که اون به ‫تو نیاز داره، به من نیاز دارن.

‫می‌دونم این کار درستی نیست.

‫اما تو باید کمکش کنی.

‫اون بچه‌ی منه.

‫تا حالا فو خوردی؟ ‫

‫- بله. ‫- مثل اینو تا حالا نخوردی.

‫من میرم کاسه بیارم.

‫سم، یه لحظه صبر کن.

‫وقتی نبودی...

‫من شنیدم یه نفر طبقه‌ی بالا حرکت می‌کنه...

‫و من اونو صدا زدم...

‫و ازش خواستم بیاد پایین.

‫اون اومد پایین؟

‫- پس مادرم رو دیدی. ‫- بله.

‫من یکمی غافلگیر شدم. تو گفتی اون مرده.

‫آره، والدین من نمردن.

‫من در این مورد هم دروغ گفتم.

‫ببخشید.

‫یکی از دلایلی که من نمی‌خواستم...

‫روان‌درمانی رو امتحان کنم...

‫برای این بود که می‌دونم همش میگن...

‫"مادرت، مادرت، مادرت..." ‫مشکل من مادرم نیست.

‫بذار کاسه‌ها رو بیارم.

‫من باید...

‫ازت بخوام که این زنجیر رو باز کنی.

‫امکان نداره چنین کاری تاثیری داشته باشه...

‫در حالی که روانشناس ‫به یه جایی بسته باشه.

‫پاتو زنجیر کردم، نه دهنتو.

‫سم، من برای تو تهدید فیزیکی حساب نمیشم.

‫تو جوون و قوی هستی...

‫و من تمام روز روی یه صندلی میشینم.

‫فکر می‌کنی اگه بهت حمله کنم چی میشه؟

‫من اینو در حالی که تو به زمین ‫زنجیر شدی تصور کرده بودم.

‫درک می‌کنم، و من ازت می‌خوام...

‫که اینو تغییر بدی...

‫تا بتونم به طرز موثرتری بهت کمک کنم.

‫سم، امکان نداره چنین کاری جواب بده....

‫مگر این‌که این زنجیر رو باز کنی.

‫اون معمولا نمیاد پایین.

‫قبلا وقتی توی دفتر من بودیم...

‫تو به من گفتی که مادرت ‫به تو رسیدگی می‌کرد...

‫در حالی که پدر تو رفتار خشونت آمیز داشت.

‫"مادرت، مادرت،‌ مادرت..."

‫این فقط یه بخش از همه چیزه، ‫سم. اما ما نمی‌تونیم اونو نادیده بگیریم.

‫مادرت به من گفت که پدرت شما رو ترک کرده.

‫می‌تونی در این مورد بهم بگی.

‫اون ما رو ترک کرد.

‫تو چند سالت بود اون موقع؟

‫چهارده سال.

‫و در این مورد چی یادت میاد؟

‫اون ما رو ترک کرد.

‫پس دیگه نمی‌تونست منو بزنه.

‫بعد این قضیه اونو دیدی؟

‫این خونه‌ای هست که توش بزرگ شدی؟

‫بله.

‫تو خاطراتی داری در مورد این‌که...

‫اون توی این اتاق تو رو زده؟

‫اگه من توی این اتاق بوده باشم...

‫اون توی این اتاق منو زده.

‫و تو این‌جا بودی پس...

‫و اون یه چیزی می‌گفت...

‫که من باید یه کاری می‌کردم ‫و اگه اون کار رو نکرده بودم...

‫بدون هیچ معطلی...

‫بعضی وقتا اصلا نمی‌دونستم ‫منظورش چیه... اون...

‫من برای فکر کردن زمان می‌خواستم...

‫اما...

‫یه بار...

‫اون کلی دوغاب برای...

‫آشپزخونه و دستشویی گرفته بود و...

‫و اون با تخفیف اینا رو گرفته بود...

‫برای همین کلی از اونا رو سفارش ‫داده بود و چند تا جعبه این‌جا اومده بود.

‫و اون سرم داد میزد و می‌گفت "بشکونشون"

‫داد میزد "بشکونشون"

‫من نمی‌دونستم منظورش چیه...

‫چون تا حالا چنین چیزی نشنیده بودم...

‫چون اون به جعبه‌ها اشاره نمی‌کرد.

‫و بعد اون اومد سراغم...

‫تا کتکم بزنه.

‫تو گفتی مادرت هم کتک می‌خورد.

‫اون مادر خوبیه.

‫اون برام هر روز ساندویچ درست می‌کرد.

‫اون لباس می‌شست.

More Farsi Persian subtitles for The Patient

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left