200 ensimmäistä riviä.
جنگو "ي آزاد شده "
کي داره تو تاريکي پرسه ميزنه ؟
، بهتره بري پي کارت ! يا آماده مُردن شو
، آروم باشين ، آقايون .قصد آسيب رسوندن ندارم
. من فقط يه مسافر خسته هستم
، عصر سردتون بخير ، آقايون
... من دنبال چند تا تاجر برده ميگردم
که اسمشون برادران "اسپک"ـه
خودتون هستين ؟
کي ميخواد بدونه ؟
. خب ، من ميخوام
، من دکتر "کينگ شولتز"هستم . اينم اسبم "فريتز"ـه
چجور دکتري ؟
. دندان پزشک
، حالا شما برادران "اسپک" هستين
و اونا رو از حراج برده "گرينويل" خريدين ؟
خب که چي ؟
. خب ، اميدوارم بشه باهاتون مذاکره کرد
. انگليسي حرف بزن
. اوه ، شرمنده
، لطفا منو ببخشيد .زبان دومم بود
خب ، فکر کنم به اين باور رسيدم که ، ميخوام از برده هاتون
. يکي رو به غلامي خودم بگيرم
! سلام شيطان هاي بيچاره
کسي بينتون هست که قبلا ساکن مزرعه "کروکان" بوده باشه ؟
. من اهل مزرعه "کروکان" هستم
کي اين حرفو زد ؟
اسمت چيه ؟
جنگو
پس تو دقيقا هموني هستي که من ميخوام
ميدوني برادران "بريتل"کيا هستند ؟
کيا هستند ؟
... "جان گنده بک"
... "اليس"
... و "راجا"بعضي وقتا . صداش ميزنن راج کوچولو
. اونا ناظران مزرعه "کروکان"هستند
. ديگه نه
... بهم بگو
اگه دوباره يکي از اون آقايون رو ببيني ميتوني شناساييشون کني ؟
! هي
. ديگه اينجوري باهاش حرف نزن
چجوري ؟
! اونجوري
، دوست خوب من ... من فقط دارم براي
! انگليسي حرف بزن ، لعنتي
، همه آروم باشين
من فقط يه مشتري هستم که .ميخوام معامله انجام بدم
. به تخمم نيست .اونا فروشي نيستن
! حالا گورتو گم کن برو
اوه ، مزخرف نگو .البته که فروشي ـن
. گورتو گم کن
دوست خوب من ، اونو فقط با خودت آوردي که ژست خطرناک بگيري يا واقعا
اسلحه رو سمت من نشون گرفتي تا منو بکشي ؟
.آخرين فرصتته ، شيک پوش
... اوه ، بسيار خب
شرمنده بابت اينکه به اسبت تير زدم
... اما نميخواستم قبل از اينکه به عقل بياي
کار احمقانه اي بکني
! حرومزاده لعنتي
! تو به "راسکو" شليک کردي
! و "ايس" رو هم کشتي
هي ، من فقط برادرت رو بخاطر اين زدم که منو تهديد کرده بود
... و فکر کنم
يک ، دو ، سه ، چهار ، پنج نفر شاهد دارم که ميتونن شهادت بدن
! پاي لعنتيم گير کرده
شکي درش نيست حالا اگه ميشه نعره نزن
چون ميخوام سوالاي آخرمو از "جنگو"ي جوان بپرسم
! خدا لعنتت کنه
... داشتم ميگفتم
اگه بتوني برادران "بريتل" رو ببيني ميتوني شناساييشون کُني ؟
. آره
! فروخته شد به آقاي آمريکايي ، خب ، آقاي اسپک
چقدر بايد بابت "جنگو" ي جوان بدم ؟
. غل و زنجير کردن يه کار آشغاله
ميشه يه لحظه اينو نگهداري ؟
.ممنونم .جنگو، برو سوار اسب شو
.و همچنين ، اگه جاي تو بودم کُت گرم آقاي "اسپک" نفله شده رو برميداشتم
! کاکا سياه ! به کُت برادرم دست نزن
! لعنتي
... صد ... ده
بيست ... و پنج
.براي جنگوي جوانمون
، و از اونجايي که ديگه بهشون احتياج نداري .ميخوام اسب برادرت رو هم بخرم
.همچنين ، آقاي "اسپک" تازه يه رسيد هم واسه خريدام ميخوام
همرات هست ؟
! برو به درک ، دندونپزشک
. فکرشو ميکردم
! نگران نباشيد
.دارم ميام
. ممنونم
.اينم کار همون رسيد خريد رو ميکنه
...اما شما شيطون هاي بدبخت
تا جايي که من ميدونم، ممکنه براتون .سوال پيش بياد، که الان چيکار کنيد
.شما دو تا انتخاب دارين
يک : وقتي که من رفتم باقي مونده جسد آقاي "اسپک" رو لخت کنين
. و به نزديکترين شهر ببريد
که بيست و سه کيلومتر از جايي که اومدين فاصله داره
: دو
... ميتونين خودتون رو آزاد کنيد
، اون تُفنگ رو برداريد ، يه گلوله بزنين تو مخش ، و بعدش خاکشون کنين
.و بعدشم برين يه جاي توپ
. انتخاب با خودتونه
اوه ، از اونجايي که بين شما هيچ ستاره شناسي نيست
. ستاره شمالي ، اونه
. تا بعد
يه دقيقه صبر کنيد ، بچه ها .بياين آدم حسابي درباره اين موضوع بحث کنيم
.بايد تو چنين شرايطي عاقلانه رفتار کنيد
، من آدم بدي نيستم ! فقط داشتم کارمو ميکردم
بلوبري"، من که آخرين سيبم رو بهت دادم ، ندادم؟"
.چطوره باهم معامله کنيم ، شما منو ببرين پيش يه دکتر تو "ال پاسو" منم آزادتون ميکنم
... نه ، نه ، خواهش ميکنم
چرا همه بهمون زُل زدن ؟
چون تاحالا هيچ سياه پوستي .رو سوار بر اسب نديدن
! صبح بخير ، مهمانسرادار
. دو تا آبجو براي دوتا مسافر
. اه ، الان که خيلي زوده
. تا يه ساعت ديگه باز نمي کنيم
. اون موقع صبحانه هم درست ميکنيم
! واو ، واو ، واو ، واو
فکر کردي داري چه غلطي ميکني ، پسر ؟
. اون کاکاسياه رو از اينجا ببر بيرون
! کمک ! کمک
! مهمانسرادار
يادت باشه کلانتر رو خبر کني ، نه مارشال
... متاسفانه
.حالا ديگه بايد خودمون متصدي " بار " باشيم
. بگير بشين ، پسرکم
تو ديگه چجور دندانپزشکي هستي ؟
به جز اون گاري بيرون الان ديگه 5 ساله که دندانپزشکي نميکنم
. اين روزا دارم روي يه شغل جديد کار ميکنم
. شکارچي انسان
ميدوني "شکارچي انسان" چيه ؟
. نه
... خب
،همونطوري که تو تجارت برده، جون انسان ها با خاطر پول معامله ميشه
. شکارچي انسان هم با اجساد معامله ميکنه
. به سلامتي
، دولت ايالتي روي سر آدما انعام ميزاره
منم رد اون آدمو پيدا ميکنم ، پيداش ميکنم بعدش ميکشمش
بعد از اينکه کشتمش ، جنازه اون آدم رو ميبرم پيش مقامات دولتي
و بعضي وقتا گفتنش از انجامش آسونتره
من جنازه رو به مقامات نشون ميدم تا ثابت کنم
که واقعا اون دخل اون يارو رو آوردم، در همين جهت ، مقامات انعام رو ميدن بهم
پس ... مثل برده داري جون انسان در برابر پوله
انعام ديگه چيه ؟
. مثل جايزه ميمونه
تو آدم ميکشي و اونا بهت جايزه ميدن ؟
.آره، البته آدم هاي مخصوص رو
آدم بدا رو ؟
! آه
! هر چه بيشتر بد باشن ، جايزشونم بيشتره
. و اين بود که من به تو برخورد کردم
.و بايد اعتراف کنم که وقتي قضيه به تو مربوط ميشه يه خورده گيج ميشم
. از يه طرف ، از برده داري متنفرم
... از طرفي ديگر
به کمکت احتياج دارم و تو هم در موقعيتي نيستي که به من جواب رَد بدي .که اينم خودش جاي شکر داره
خب من براي يه مُدتي از اين برده داري واسه منفعت خودم استفاده ميکنم
... هنوزم ... بايد اينو بگم که
. احساس گناه ميکنم
... پس
.ميخوام من و تو باهم يه قراري بذاريم
. من دارم دنبال برادران "بريتل" ميگردم
هر چند سعي خودمو کردم .اما با يه مشکلي مواجه شدم
.اونم اينه که نميدونم اونا چه شکلي هستن
اما تو ميدوني ... مگه نه ؟
. من ميدونم اونا چه شکلي هستن
. خوبه
... پس قرارمون اينه
... تو با من مياي تا اونارو پيدا کنيم
کجا قراره بريم ؟
شنيدم که حداقل دونفرشون دارن تو يکي از مزرعه هاي گاتلينبورگ نظارت ميکنن ، اما نميدونم کدوم يکي
منظورم اينه که بايد به تمام مزارع .سر بزنيم تا پيداشون کنيم
... و وقتي هم که پيداشون کرديم
! تو اونا رو نشونم ميدي ، منم کارشونو تموم ميکنم
.اگه اينکارو بکني، منم در عوض آزاديت رو بهت برميگردونم
و 25 دلار بابت هر کدوم از برادراي "بريتل" بهت ميدم .که کُلش ميشه 75 دلار
، و همونطور که فکرشو ميکردم . اينم از کلانتر
.خيله خب بچه، تفريح و بازي بسه
. بياين بيرون
. خيلي خب ، مردم ، آروم باشين
. برين پِي کارتون
.اين خُل و چل ها هم بزودي ميرن
... خب
چرا مياين توي شهر من و دردساز ميشين
و ... اين آدم خوبا ميترسونين ؟
... کار بهتري جز اينکه
بياين تو شهر "بيل شارپ" و مسخره بازي در بيارين، ندارين ؟
چه بلايي سر کلانترمون آوردي ؟
.حالا ميتوني بري مارشال رو خبر کني
! مارشال ! مارشال
حالا حتماً بايد بريم تو ؟
نميشه همينجوري بزاريم بريم ؟
.بفرماييد
اون درشکه رو ببرين اونور خيابون و جلوي سالن بزارين
. ميخوام شش نفر مسلح پشتش سنگر بگيرن
ميخوام دو نفر مسلح هم بالاي اين پشت بوم باشن
. دو نفر مسلح هم بالاي اون پشت بوم
.همه هم در اصلي رو نشونه بگيرن
.يه نفر هم جسد اون "بيل" بيچاره رو از خيابون ببره بيرون
! شمايي که تو سالن هستين
No comments yet. Be the first to leave one.