The Last Kingdom

The Last Kingdom

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Kausi 5

Julkaisutiedot

The Last Kingdom S05E03 1080p WEB x264
The Last Kingdom S05E03 1080p WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
The Last Kingdom S05E03 1080p WEB h264-GOSSIP
The Last Kingdom S05E03 1080p WEBRip x265-RARBG
The Last Kingdom S05E03 720p NF WEBRip x264-GalaxyTV
The Last Kingdom S05E03 WEBRip x264-ION10
The Last Kingdom S05E03 WEBRip x265-ION265
The Last Kingdom S05E03 1080p NF WEBRip DDP5 1 x264-TEPES
Kommentaari MeysaM-UnicorN
🔴 30nama | میثم موسویان 🔴

Tunnisteet

webrip
web
x264
BRip
720p
720
1080
x265
HEVC
Julkaistu: 2022-03-09
Lataukset: 72
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

‫من اوترد پسر اوترد هستم.

‫رانوالدر به برادرش خیانت کرد و به ‫بریدا برای حمله به افرویچ کمک کرد.

‫نترس برادر. اون برای نجات ما این‌جاست.

‫در حالی که بریدا به سیگتریگر ماموریتی ‫داد که اون جرات نداشت ردش کنه.

‫ما همسرت رو پیدا می‌کنیم، ‫می‌دونی که پیداش می‌کنیم.

‫اگه تو اوترد رو برای من ‫بیاری جونش رو می‌بخشم.

‫ایدیف خبر مهمی رو داد.

‫خانم، متاسفانه برای نجات ‫شما از این آفت خیلی دیر شده.

‫فکر می‌کنم شما تا بهار زنده نیستید.

‫توی وینچستر پادشاه ادوارد ‫یک عشق جدید پیدا کرد.

‫بانو یاگفو، با ما غذا بخورید.

‫اعلیحضرت، باعث افتخار منه.

‫اما اتلهلم به توطئه علیه اون ادامه داد.

‫به بخش‌های ساکسون‌ها اطلاع بده ‫که برای کمک به اون نیرو نفرستند.

‫این حرف پادشاهه، درسته؟

‫اگه ازش پرسیده بشه اون ‫چنین چیزی رو انکار می‌کنه.

‫استیورا نتونست دست روی دست ‫بذاره و اجازه بده مردمش کشته بشن.

‫بریدا! تو تاوان اینو میدی!

‫پس خودتو نشون بده!

‫حالا ما باید مخفیانه وارد شهر ‫بشیم و دخترم رو نجات بدیم.

‫همه‌چی مقدر شده!

‫بریدا!

‫استیورا!

‫استیورا، این‌کارو نکن! اونو دور نزن!

‫عزیزای من می‌بینید که ‫خدایان چطور به ما نظر کردن؟

‫دیدین که کیو برای ما آوردن؟

‫خدایان فراموش نمی‌کنن که ‫به اسم اونا چه کارهایی کردی.

‫جلوی دهنت رو بگیر، و ‫گرنه افرادم زبونت رو میبرن.

‫نه. تو با من می‌جنگی.

‫تو شهر منو گرفتی و مردم منو کشتی.

‫تو با من مواجه میشی.

‫یا می‌خوای پشت برده‌هات مخفی بشی؟

‫تو چشم‌های اوترد رو داری. شاید وقتی ‫کارم با تو تموم شد چشم‌هات رو نگه دارم.

‫قضیه چیه؟

‫اون داشت به بقیه برای فرار ‫کمک می‌کرد. قصد جونم رو کرده بود.

‫دلیلی برای خونریزی بیشتر نیست، بریدا.

‫هلا خدمتکار خوبیه، اون به درد تو می‌خوره.

‫هوم.

‫نظرت چیه، دختر؟

‫تو به درد می‌خوری؟

‫خوبه.

‫بذارید مرگ اون هشداری ‫برای همه‌ی شما باشه...

‫که پشت دختر دانمارکی کش باشید.

‫حرکت کنید!

‫یه میدان مبارزه درست کنید.

‫با من بجنگ، بریدا.

‫تو جنگجو نیستی

‫من ملکه‌ی افرویچ هستم.

‫من دختر پدرم هستم.

‫شاید می‌ترسی که خدایان طرف من باشن؟

‫تو هیچی از خدایان نمیدونی.

‫میدان مبارزه رو درست کنید.

‫این‌ کارو نکن، استیورا! نجنگ!

‫ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید ‫officialcinama@

‫کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما @CinamaSub

‫ما توی شهر هستیم.

‫یه میدان درست کنید!

‫حالا می‌دونم لمس گه چه حسی داره.

‫استیورا.

‫استیورا، این‌کارو نکن!

‫می‌دونید که چه کار کنین، سریع باشید.

‫نجنگ، استیورا!

‫ما با علامت تو میایم.

‫من آزادتون می‌کنم، آماده باشید.

‫بیاید جلو حرومزاده‌ها!

‫هاها!

‫بریدا!

‫نباید میومدی سراغ بچه‌های من، بریدا.

در هر صورت اون کشیش کوچولو ‫از آلتش استفاده‌ای هم نمی‌کرد.

‫سیگتریگر!

‫استیورا!

‫چند نفر رو برای کمک به مردم نگه دارید.

‫آماده باشید!

‫ویبکه، قایم شو تا خودم بیام سراغت.

‫برید توی جنگل! خودتون رو مخفی کنید!

‫پناه بگیرید!

‫ویبکه!

‫ویبکه! ویبکه طاقت بیار!

‫مادر! مادر!

‫ویبکه، خدایان از تو محافظت می‌کنن!

‫- بچه، از اون لبه بیا کنار. ‫- مادر!

‫ویبکه!

‫بیا پیش من.

‫نرو پیش اون.

‫نترس. دستت رو بده من.

‫بپر بغل من!

‫- ویبکه. بپر بغل من. خدایان با ما هستند. ‫- بریدا، نه!

‫- دستت رو بده من. ‫- به من اعتماد کن، ما می‌تونیم.

‫ما می‌تونیم، به من اعتماد کن.

‫من می‌گیرمت!

‫- نه! ‫- ویبکه!

‫ویبکه!

‫عقب نشینی کنید! عقب نشینی کنید!

‫بگیریدش.

‫من برادر سیگتریگر هستم. ‫من برادر سیگتریگر هستم!

‫سیگتریگر، اون مجبورم کرد.

‫اون مجبورم کرد!

‫می‌دونستم که میای.

‫تو خوب جنگیدی، استیورا.

‫بریدا فرار کرد.

‫چرا گذاشتی زنده بمونه؟

‫بچه‌ش مرد. در سواستفاده از ‫سوگواری اون هیچ افتخاری نیست.

‫اون افراد بیشتری رو پیدا ‫می‌کنه که ازش پیروی کنند.

‫حالا وقتشه که این ‫قضیه رو تموم کنیم.

‫ما خیلی از افرادمون رو از دست دادیم.

‫- اگه تو نری دنبالش خودم میرم. ‫- من میرم.

‫فینان.

‫سیتریک. افرادت رو از رومکفا جمع ‫کن. جشن پیروزی بعدا گرفته میشه.

‫چرا، سرورم؟

‫ما باید بریم دنبال بریدا.

‫همین حالا.

‫سرورم، من باید باهاتون حرف بزنم...

‫پدر پیرلیگ رو پیدا کن. اون پیش مردم شهره.

‫بعد این‌جا بمون و مطمئن ‫شو که بقیه‌ی شهر امنه.

‫برادر، من در حقت بدی کردم.

‫اون ساحره منو فریب داد.

‫حرف نزن.

‫صبر کن! خواهش می‌کنم!

‫من باهات جنگیدم!

‫نه، تو دیدی که ورق برگشته ‫و فقط دنبال نجات خودت بودی.

‫من جونت رو نجات دادم.

‫ما برادر هستیم.

‫ما همخونیم.

‫به سمت جنگل برید! اون‌جا مخفی ‫بشید تا برای برگشتن امن بشه.

‫این سربازا شما رو می‌برن پیش بقیه، نترسید.

‫می‌خوای یه زنگوله هم بنداز گردنت، پسر.

‫ببخشید.

‫ببین. جسد.

‫اون از این‌ طرف اومده.

‫شاید بهتر باشه بقیه رو بیاریم.

‫ببخشید.

‫این اولین جنگته، عادیه.

‫من بعد اولین نبردم کل دل و روده‌ام ‫رو توی کلاه‌خود برادرم رگنار بالا آوردم.

‫تو کارت خوب بود. بقیه رو جمع کن، ‫بهشون بگو بریدا به سمت شمال میره.

‫- من میرم جلو. ‫- اوترد، نه.

‫بریدا فرار کرد، این کار ‫تو نبود. خودت می‌دونی.

‫باید از سرزنش خودت دست برداری.

‫اون فرار نکرد.

‫من اجازه دادم بره.

‫این حقیقت داره؟

‫کشیش کاملا مطمئن بود که ‫بانو اتلفرد بهار رو نمی‌بینه.

‫به پادشاه خبری از خواهرش نرسیده.

‫به نظر میاد که اون ‫دنبال حمایت وسکس نیست...

‫قبل این‌که جانشین خودش رو معرفی کنه.

‫اون فقط به تایید شورای مرسیا نیاز داره.

‫همه‌ی اونا تاج و تخت رو ‫برای پسرای خودشون می‌خوان.

‫هر کسی که اون اسمش رو بیاره ‫یه جنگ خونینی رو در پیش داره.

‫هوم.

‫مگه این‌که بخواد تاج و ‫تخت رو به بانو الفوین بده.

‫دخترش؟

‫واقعا فکر می‌کنی که اعضای شورا به همین ‫راحتی جاه طلبی‌های خودشون رو کنار میذارن؟

‫اونا از این انتخاب خوششون ‫نمیاد، اما این انتخاب...

‫باعث تداوم صلح میشه.

‫این باعث اجتناب از جنگ داخلی میشه ‫که ما بعد از مرگ اتلرد شاهدش بودیم.

‫اما شاید این تنها راه حل نیست.

‫- تو کسی رو مد نظر داری؟ ‫- کی بهتر از نوه‌ی من الفورد؟

‫اون برادرزاده‌ی بانو هست.

‫اون انتخاب بسیار مناسب‌تری ‫برای ادامه‌ی سلطنت خاندان اونه...

‫و به اندازه‌ای جوونه که الدرمن ‫فکر می‌کنه می‌تونه روش تاثیر بذاره.

‫اونا رو باید قانع کرد.

‫درسته.

‫ما باید با احتیاج جلو بریم.

‫ببین چه‌قدر شورای نسبت به اتلفلد وفاداره.

‫می‌تونم به دوستامون توی ایلزبرگ خبر بدم.

‫آره. سریع انجامش بده. این قضیه ‫برای مدت زیادی مخفی نمی‌مونه.

‫مخصوصا اگه اون کشیش شمشیر به دست بفهمه.

‫سرورم!

‫اگه بریدا از این مسیر گذشته ‫باشه،‌ چند ساعت پیش بوده.

‫ما می‌تونیم سپیده دم برگردیم، سرورم.

‫با نیروهای بیشتری از افرویچ می‌تونیم ‫محدوده‌ی جستجو رو گسترده‌تر کنیم.

‫خیلی دیر میشه. ما باید به گشتن ادامه بدیم.

‫ردشون رو گم کردیم، اوترد.

‫ما به افرویچ برمی‌گردیم!

‫تو پیداش می‌کنی.

‫بله، پیداش می‌کنم.

‫اعلیحضرت.

‫از مرسیا به من خبر رسیده که ‫افراد من به سیگتریگر نرسیدند.

‫اتلفلد برای افرویچ کمکی نفرستاده.

‫- که این‌طور. ‫- من متوجه نمیشم.

‫چرا باید خواهرم این‌قدر ‫بی‌پروایانه صلح رو به خطر بندازه؟

‫شاید بانو اتلفلد کاری رو کرده که ‫وسکس باید مدت‌ها پیش انجام میداد...

‫و با دشمن داخلی ارتباطش رو قطع می‌کرد.

‫نه، اون این‌جوری نبود.

‫و چرا خبری از پیرلیگ نشد؟

‫من یه پیک به ایلزبرگ می‌فرستم. ‫یه چیزی هست که ما نمی‌دونیمش.

‫بیا، باید برای اولین پیروزیت مست کنی.

‫این قسمتی هست که ما معمولا ‫از قدردانی زنای محلی لذت می‌بریم.

‫اگه بریدا زنی باقی گذاشته باشه.

‫من کور بودم.

‫من دروازه رو باز کردم و اجازه ‫دادم گرگ‌ها به میان مردمم بیان.

‫تو ما رو به پیروزی رسوندی. افرویچ ‫به حالت قبل برگشته، استیورا در امانه.

‫همه‌ی اونا به من خیانت کردند. نه ‫فقط اونی که من بهش می‌گفتم برادر.

‫من ضعیف بودم. وقتی مسیحی‌ها ‫مردمم رو مسموم می‌کردن ساکت موندم.

‫منم مثل تو عصبانی هستم.

‫- اما حقیقت... ‫- حقیقت؟ هیچ حقیقتی نبود.

‫همه‌اش حقه و نیرنگ بود.

‫حرفای مسیحی‌ها مثل خدایی که ‫وانمود می‌کنن عاشقشن دروغینه.

‫و من با اعتماد به اونا حماقت کردم.

‫فکر می‌کنم اشتباه می‌کنی.

‫چرا؟ چرا از اونا دفاع می‌کنی؟ اگه ‫بریدا مرسیای مسیحی رو تهدید می‌کرد...

More Farsi Persian subtitles for The Last Kingdom

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left