Hacks - First Season

Hacks - First Season

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Kausi 1

Julkaisutiedot

Hacks S01E08 720p WEB H264-GLHF
Hacks S01E08 1080p WEB H264-GGWP
Hacks S01E08 720p HEVC X265-MeGusta
Kommentaari MeysaM-UnicorN
🔴 30nama | میثم موسویان 🔴

Tunnisteet

other
Julkaistu: 2021-11-04
Lataukset: 24
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

‫می‌خوای سر صبح یواشکی و بدون خداحافظی بری؟

‫فکر می‌کردم این‌کار رو فقط ‫با رقاصه‌های ذخیره می‌کنی.

‫من هنوز نرفتم.

‫من قرار نیست برات صبحونه ‫درست کنم، اگه اینو می‌خوای.

‫امروز یه خبری منتشر میشه...

‫توی روزنامه "ریویو ‫ژورنال" که ام‌سی لدویگ...

‫جای نمایش تو رو توی پالمتو می‌گیره.

‫- چی؟ ‫- متاسفم.

‫من این‌جا لخت و بی‌دفاعم.

‫فقط می‌خواستم اینو خودم بهت بگم...

‫قبل از این‌که از جای دیگه بشنوی.

‫اجرای دوهزار و پونصدم تو، آخرین اجرات هست.

‫اون عکسایی که دارم چی؟

‫چنین ضرری رو قبول می‌کنم.

‫من تا ۲ سال دیگه قرارداد دارم.

‫و من هزینه‌اش رو میدم. جریمه‌ات ‫رو به‌طور کامل دریافت می‌کنی.

‫این فقط تصمیم من نبود. من باید ‫به یه هیئت مدیره جواب پس بدم.

‫لازم نبود با من سکس کنی ‫تا از شدت این ضربه کم بشه.

‫- اون‌قدر هم روی تخت کارت خوب نیست. ‫- نه.

‫ببین، من می‌خواستم دیشب اینو بهت بگم،

‫اما همه چیز دست به دست هم داد و...

‫با این‌که ازش لذت بردم،

‫این بخشی از برنامه نبود.

‫الان می‌تونی بری.

‫باشه.

‫من واقعا متاسفم.

‫ایوا!

‫- پاشو. ‫- چطور اومدی این‌جا؟

‫من پول اتاق رو دادم. کلیدش رو دارم.

‫پاشو. ما باید یه ساعت اجرا بنویسیم.

‫صبر کن ببینم، چی؟

‫- من باید جیش کنم. ‫- نه. وقت نداریم.

‫مارتی داره قرارداد منو لغو می‌کنه.

‫- وای. ‫- ما قراره که همه اون...

‫چیزهای اعترافی و بی‌نمکی که...

‫در موردش حرف زدیم رو ‫برای برنامه سالگرد اجرا کنیم.

‫خیلی کار داره.

‫- بی‌نمک؟ ‫- و باید حسابی سر و صدا کنه...

‫که یه کازینوی دیگه من رو بخواد،

‫و من بتونم به مارتی بگم کون لقت.

‫چرا هنوز روی تختی؟

‫یه ساعت کامل برنامه جدید می‌خوای؟

‫دی، اون برنامه دو هفته دیگه هست.

‫اولا، به هیچ‌وجه نباید منو دی صدا کنی.

‫و دوما، آره، می‌دونم. وقتمون کمه.

‫پس زود باش یه... توده لباس بردار.

‫تا وقتی که کارمون تموم ‫بشه خونه من می‌مونی.

‫هر روز هم ساعت ۷ صبح بیدار میشی.

‫یه نصیحت.

‫اگه دوران محبوبیت کلی ریپا تموم بشه... ‫

‫و دوران اوج تو شروع نشده ‫باشه، توی دردسر افتادی.

‫این چیه؟

‫اون سطل سوتینمه. ‫این‌جا برای لباس جا ندارن.

‫نه، نه، نه، نه، اینو میگم.

‫اون محل درست کردن چای ماچا لاته منه.

‫اینو نمیاری.

‫- پاشو ببینم! ‫- باشه!

‫و من شروع کردم به خوردن قرص‌های رژیمی.

‫اما اونا باعث سردردهای بدی شدن،

‫من نمی‌تونستم بخوابم، ‫اما یه چیزی رو بهتون میگم.

‫یه ثانیه هم از محاکمه او‌جی رو از دست ندادم. ‫

‫بیخیال تو ویدئوی زمین خوردن ‫ "زن له‌کننده انگور" رو دیدی. ‫

‫- اصلا در موردش نشنیدم. ‫- خیلی خب. اینو ببین.

‫این سطل‌ها با انگور پر شدن...

‫- باشه بابا، تو انتخاب کن. ‫- من سوشی می‌خوام.

‫من عاشق رول گوشت خرچنگ اون‌جام.

‫نه. اون روز تولد الن آلدا بود. ‫

‫اون دیگه کیه؟

‫اوه. چه‌قدر بد.

‫من نمی‌تونم نفس بکشم. بس کن.

‫دوباره پخشش کن.

‫برنده ۲ دست از ۳ دست انتخاب می‌کنه.

‫آره! آخ جون رول گوشت خرچنگ.

‫خب، من یه صدایی شنیدم.

‫و می‌دونستم که استخون شکسته.

‫وای!

‫[یه جوک در مورد این‌که روانشناسم ‫از من دزدی می‌کنه چطوره؟ - دی]

‫وای خدا.

‫اونا یادشون رفت رول گوشت خرچنگ بذارن!

‫ما کل روز رو کار می‌کردیم.

‫تو یه بار هم به این شدت نخندیدی.

‫نه، من شوخی توهین‌آمیز انجام نمیدم.

‫تو همیشه به دستای ‫من توهین می‌کنی.

‫- این شوخی نگرشیه. ‫- وای خدا!

‫عیبی نداره که چشمام رو باز بذارم؟

‫- قطعا نباید بذاری. ‫- چرا به من نگفتی؟

‫جوونی. چیزیت نمیشه.

‫ورق بده.

‫۲۱.

‫ایوا برنده شد!

‫لازم نیست همیشه ‫غافلگیر به نظر برسی.

‫چرا شماها به ساکرامنتو میرید؟

‫نمی‌تونید این‌جا تمرین کنید؟

‫چون اگه اون‌جا جواب ‫بده، هر جایی جواب میده.

‫یه نکته جالب:

‫ساکرامنتو شهر تنها...

‫قاتلین زنجیره‌ای زنه.

‫چیه؟ منم این چیزای فمینیستی رو بلدم.

‫من همیشه فکر می‌کردم خیلی عجیبه...

‫که ساکرامنتو مرکز ایالت کالیفرنیا هست

‫مثل این می‌مونه که آلبانی ‫مرکز ایالت نیویورک باشه

‫حس اینو داره که انگار ‫یه نفر ۲۰۰ سال پیش...

‫سعی کرده حدس بزنه ‫کدوم شهرها قراره مهم باشه...

‫و حالا همه ترسیدن ‫اعتراف کنن که اشتباه کردن.

‫می‌دونی چی عجیبه؟

‫من به کل حرفات گوش کردم و باهات موافقم.

‫خیلی عجیبه.

‫خیلی عجیبه.

‫- سلام. ‫- سلام، بچه.

‫سلام، بابا!

‫- شهر گناه چطوره؟ ‫- خوبه.

‫- حالت چطوره؟ ‫- عالیم!

‫داشتم به این فکر می‌کردم ‫که بیام یه سر بزنم.

‫برنامه کمدینت رو ببینم.

‫می‌دونی، من زمانای قدیم همه ‫کارای وودی آلن رو داشتم.

‫باید از شر اونا راحت شی. ‫

‫خیلی خب، کدوم آخر هفته خوبه که بیام؟

‫مطمئنی که پرواز برات خوبه، بابا؟

‫مامان چه فکری می‌کنه؟

‫خب، تو که اونو می‌شناسی.

‫یادته که اون اجازه نمی‌داد...

‫قبل ۱۹ سالگیت تا فروشگاه رانندگی کنی؟

‫آره، اما اون پارکینگ بدقلقی ‫بود و ما هم یه ون بزرگ داشتیم.

‫تو داری در مورد پرواز از اون سر کشور...

‫چند ماه بعد از یه سکته حرف می‌زنی.

‫دارم بهت میگم که حالم خوبه.

‫فکر می‌کنی این معتبره؟

‫آره. معتبره.

‫سلام، نقطه.

‫برای امشب دیدنت مشتاقم، نقطه.

‫اموجی چشمک.

‫پاکش کن.

‫اون اموجی چشمک‌ رو پاک کن.

‫وای خدا.

‫من همیشه برام سوال بود که توی دنیا،

‫کی از مبدل صدا به متن ‫استفاده می‌کنه و اون تویی.

‫خیلی برام عجیب بود.

‫مگه تو نباید توی ساکرامنتو باشی؟

‫آره، ما ۲۰ دقیقه دیگه میریم.

‫می‌دونی، من همیشه فکر ‫می‌کردم خیلی عجیبه...

‫که ساکرامنتو مرکز ایالت کالیفرنیاست،

‫انگار آلبانی مرکز ایالت نیویورک باشه...

‫- امیدوارم ارزشش رو داشته باشه. ‫- چی؟

‫می‌دونی که اون مجبورم کرد برنامه‌اش رو...

‫در دو هفته گذشته خالی کنم؟

‫و دبورا در طی سال‌ها مخاطبین ‫وفاداری برای خودش دست و پا کرده بود.

‫و این پایه و اساس کسب و کار ماست، پس...

‫این قضیه اعتراف اصلا به ‫برندی که از خودش ساخته نمی‌خوره.

‫آره، ولی... مگه هدف همین نیست؟

‫نه، این‌طوری شاید طرفداراش ‫رو از خودش دور کنه.

‫مطمئن نیستم که این باید هدف باشه.

‫خب، یه ساعت برنامه جدید فکر خودش بود.

‫و من فکر می‌کنم خیلی خوبه ‫که اون می‌خواد تغییر کنه.

‫و دبورا قراره تغییر کنه؟

‫خیلی خب.

‫ایوا، بیا بریم!

‫اموجی چشمک‌ رو پاک کن.

‫اوه، اونا همیشه این بو رو میدن.

‫- بد؟ ‫- آره.

‫- وای خدای من. ‫- وای.

‫وای خدا.

‫وای خدا، اون موقع خیلی استرس داشتم.

‫اون‌موقع کمتر از یه سال بود ‫که استندآپ کمدی اجرا می‌کردم.

‫اما مردم تو رو از سریالت ‫می‌شناختن، مگه نه؟

‫به عنوان یه استندآپ کمدین ‫نمی‌شناختن. من باید خودمو ثابت می‌کردم.

‫هر جوکی باید موفق می‌بود.

‫دلم برای این تنگ شده که ‫خنده‌هام رو با تلاش به دست بیارم.

‫وقتی مشهور میشی هیچ ‫هیجانی نیست، می‌دونی؟

‫ریسک این‌که مردم قراره ‫از تو متنفر باشن وجود نداره.

‫هی، هی.

‫خیلی از آدما هنوز ‫می‌تونن از تو متنفر باشن.

‫خوب بود.

‫وای.

‫فکر نکنم از وقتی که این‌جا ‫بودم فرش رو عوض کرده باشن.

‫ایناهاش، دبورا ونس!

‫چه خبر؟

‫اوه.

‫بوم. از دیدنت خوشحالم.

‫درو هیگنز. من امشب مجری هستم.

‫من معمولا تا آخر برنامه ‫کاملم رو اجرا می‌کنم...

‫اما امشب نمی‌تونم، چون تو این‌جایی...

‫یه افسانه‌ واقعی، که خیلی خوبه.

‫شاید وسطش صدام بگیره،

‫و تو بتونی نیم ساعت آخر ‫رو داشته باشی، چطوره؟

‫این عالی میشه.

‫من ۲ بار نور سالن رو می‌خوام.

‫خیلی خب، من به مسئولش میگم.

‫و اون پشت یه اتاق انتظار هست.

‫می‌تونی وسائلت رو اون‌جا بذاری،

‫و گند نزن.

‫باید بر اساس این جمله زندگی کرد.

‫من می‌دونم اون دبورا ونس نیست!

‫اوه!

‫نه، عزیزم!

‫اون زنیکه مشهور توی ‫این آشغالدونی پاشو نمیذاره.

‫- اوه، زندگی بی‌رحمه، فرانسی. ‫- اوه!

‫- زندگی بی‌رحمه. ‫- بذار ببینمت.

‫تو باورنکردنی هستی.

‫بهتره خوب به نظر بیام چون پولدارم!

‫اوه!

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left