200 ensimmäistä riviä.
اگه از من بپرسين، به خدا اعتقاد دارم؟
منو ببخشيد اگه ميگم، خدا به من باور داره؟
شام حاضره
شام حاضره
دارم ميام
نه اينکه همه گوش ميکنن، اما من بهشون اخطار دادم
سلام، مامان ببخيشد، چيزي رو فراموش کردي
صبح بخير، مامان صبح بخير، عزيزم
پدرت رو اطراف ديدي؟
اون رفته شهر يه ناهار تو دانشگاه داشت، يادته؟
نه، اون بهم نگفت
اه
من موندم کدوم يکي از دانشجوهاي لعنتي اين دفعه هستن
مامان، خواهش ميکنم
اوه، بنجامين، متاسفم
تو هميشه درست بين جنده ديوونه و يه مشکل اخلاقي گير ميافتي
عادلانه نيست. من واقعا متاسفم، عزيزم
چي؟
تو عالي به نظر مياي
واقعا؟ خب، درواقع، مامان، من
اون چيزي که بيشتر امروز درباره من دوست داري چيه؟
با چشم بسته نميتونم تصميم بگيرم اوه، آره، ميتوني
زبون درازت
خيلي خوبه
اوه، خداي من
ژاکوبه. ژاکوب منه
اون به نامه من جواب داده
ملاني، آره، ژاکوب برانسکي
ايني که ميخوني مرديه که فکر ميکني
من ژاکوب توام، همونجور که ميگي سوپرايز خودم، من هنوز زنده ام
پيرتر از مردي که يه زماني ميشناختي اما نميتونم تور کنم که دوباره
دختر امريکايي کوچولوي خودم از کلولند رو نبينم
ژاکوب، ژاکوب، اون امريکاييه
اون از يه جاييه به اسم کلولند
و امريکا يه اسم داره؟ ملاني لنسينگ
چطوري ، ملاني؟ من ژاکوب برانسکي هستم از
خب، خيلي جاها هست
اميدوارم هر دو يه هفته ديگه زنده بمونيم
که بتوني بهم ياد بدي واقعا انگليسي امريکايي حرف بزنم، ها؟
اون زن نبايد رانندگي کنه نا با داروهايي که ميخوره
باشه، لعنت، مواظب باش اين يه عتيقه ست
حالا بلندش کن، ميتوني؟
چي شده، ضعيفي يا چيزي؟
کافيه؟ بهتره
ممنون
تو عالي هستي، آره
اونجا، اونجا
تو خوبي؟ البته که خوبم
ما ميتونيم يه استراحت بکنم عجله نداريم
نه نه، اينجا خوبه
مامان اونجا رو دوست داره
اون فکر کرد باعث ميشه بيشتر شبيه يه جشن باشه تو اولين شب ژاکوب
خيلي خب
چقدر اون ميمونه؟ من بيشتر از تو نميدونم
بستگي داره . اون مرد رو از وقتي که يه بچه بود نديده
اونا کلي نامه رد و بدل کردن و اون غريبه رو به خونه ما دعوت کرده
يعني، اون ميتونه ، خدا ميدونه، کلي مشکل پزشکي داشته باشه
بدون اشاره به شرايط روجي
به نظر خوب بود تو نامه ها بعلاوه، اون کاملا يه غريبه نيست
سي و پنج سال او گلاگ اون يه غريبه ست، اعتماد کن
براش خوب ميشه، بابا
دکتر لوين گفت با من دکتر لوين بازي نکن
دکتر لوين و قصد خيرش من از هيچي بيشتر از قصد خير بدم نمياد
ژاکوب؟
ژاکوب
ملاني
خداي من، تو يه غولي
من مطمئن نبودم اگه درست کنم يا چي
چه بلايي سر دستت اومده؟
خيلي وقت پيش
هيچي نيست. مجازات دزدي غذا
ميترسونه ات؟ نه نه
ژاکوب
خيلي وقت شده
آره. برات يه هديه آوردم
کريستوفر؟
ملاني
سلام، ملاني
من هرجايي تو رو ميشناختم
اينجا چيکار ميکني؟
من تو پاريس باهاش تماس گرفتم
تصميم گرفتم باهاش بيام يه جورايي لحظه رو هيجان انگيز کنم
اميدوارم مزاحم نباشم
نميدونم چي بگم
موهات، قرمزتر از چيزيه که يادمه
خب، تو هم متفاوت به نظر ميرسي
مناسبته ممنون
الان چطوره؟
لعنت
استادانه انجام شده
درست سر وقت
اون ديگه کيه؟ نميدونم
انگار مادرت يه ولگرد پيدا کرده
اينجا، بذار کمکت کنم بيا
آقاي برانسکي
ژاکوب، لطفا
نه، نگران نباش
ديويد وينترز. خوش آمديد
ممنون
اين کريستوفره. کريستوفر لويس
خب خب. کريستوفر لويس افسانه اي
من داشتم شروع ميکردم فکر کنم که شما يکي از تصورات ملاني هستين
اميدورم سرزده نباشم
البته که نه. واقع خوش آمديد ممنون
و اين بنجامينه. پسر ما
خوش آمديد ممنون
از ملاقاتت خوشحالم، بنجامين از ملاقات شما هم خوشحالم
تو بهشت زندگي ميکنين فقط خيلي از نزديک نگاه نکن
اينجا داره تو گوشمون ميافته
چهارپاياي جالبي هستن
از اونا شير ميگيري؟ به سختي . اونا گاوها نر هستن
ما اونا رو چاق ميکنيم و اونا رو به قصاب ميفروشيم
شايد ما بتونيم کريستوفر رو به اتاق مهمونا ببريم
فکر خوبيه
من مستفرت ميکنم اين همه چيزيه که آوردي؟
آره، متاسفم نميتونم بمونم
نميتونم باور کنم که شما همه اينجايين
هيچوقت فکر نميکردم که دوباره ببينمت من تموم کردم
تموم
پسرم، تيمي
اوه
و دقيقا چي تموم کردي، تيمي؟
هويجا، همه رو پوست کندم
پس تو مرد مسئول غذا هستي، ها؟
پس نجات پيدا کرديم
خب، ميشه؟
اينجا، مامان، بذار اينو بيارم
اونا روسي هستن؟ يه جورايي
دوست داريه درياچه رو ببيني؟ آره
فکر ميکني اون بلده چطور شنا کنه مطمئنم که ميودنه
والدينت کجان؟ وقتي اومدم خونه
اونا رفته بودن و بعدش من اومدم اينجا
والدين تو چي؟
ميبيني؟
جادوييه
حالا رسما يکي از آدماي برگزيده خدايي
اه
انتخاب شده براي چي، تو ميپرسي؟
يه سوال جالب
پدرش هميشه دنبال مسئولا ميرفت از همه سوال ميپرسيد
سعي ميکرد يه دليل پيدا کنه که چرا اونجا بودن
چرا اون؟ چرا ما، چرا همه ما آدما خب ، چرا؟
يه روز صبح، اون رفته بود
بدون توضيح فقط ناپديد شده بود، ميدوني
کريستوفر اون گوشه نشست همه پوست و استخون. فقط منتظر
تکون نميخورد، حرف نميزد
من مجبورش کردم غذا بخوره و دنبال من بياد
و بعدش يه روز، تو رسيدي
و چشماش دوباره باز شد
اون فقط لازم داشت که بياد اينجا، ميبيني
و تو زن زيبايي شدي، فکر کنم ميدوني
نه آره
درون هم. خيلي شجاع و زيبايي ميتونم ببينم
درون؟
فکر ميکني اونا يه کاري با ما کردن؟
اوه، آره
دستشويي اونجاست، و پتوي بيشتر تو قفسه که اگه سردت بود
يکم فرق ميکنه، از انگليس، درسته؟
نه نه، واقعا اينجا زيباست، ممنون
درواقع، من تو پاريس زندگي ميکنم پاريس
خب، چيکار ميکني؟
من يه حشره شناسم حشره؟
کلي لباس زرد اين اطراف هستن
خب چرا پاريس؟
بعد از همه چيزي که اتفاق افتاد من فکر کردم که ميخواي
هرچقدر که ممکنه دور باشي
سوال خوبيه. کارم بيشتر
من يه زمان به درانسي برگشتم
اون
يه شهر الان طناب رخت از پنجره ها آويزنه
بچه ها فوتبال بازي ميکنن
حدس ميزنم مردم بايد يه جايي زندگي کنن
تو همه رو پشت سر ميذاري، بعدش درنسي کل تجربه؟
منظورت چيه؟ خب، منظورم تراژيک نيست
من تاييد ميکنم. حرکت کن، يه حقه ست
خب اونا ميگن. تو چطور؟
ملاني بهم ميگه که يه استاد دانشگاهي؟
بودم. استاد تاريخ
اونا مجبورم کردن پارسال کناره گيري کنم براي تبعيض ازشون شکايت کردم
همه راه تا دادگاه عالي ميبرمش اگه مجبور باشم
چرا؟ چرا نه؟
خب فکر ميکني چطوره؟
اون به نظر
براي من تغيير نکرده
واقعا؟ اون اوقات سختي داشته
بايد بهت تو راه گفته باشه
اون هيچي درباره اون نگفت
من بهتره بذارم اون بهت بگه از دهن اسب بشنو
به هر حال، خوبه که اينجا داريمت
فکر کنم مثل برادر گم شده ميموني
تنها خانواده اون درواقع، تو و ژاکوب
اون تا حالا درباره درنسي صحبت کرده؟
نه . با من نه. نه اينکه من نپرسيدم
اما، نه، اون درباره اش صحبت نميکنه واقعا نه
شايد نميتونه
و من ميفهمم
خب، اگه چيزي لازم داري، فقط بگو آره، ممنون
من ايرلندي ام و من امريکايي
اسمت چيه؟ ملاني. و تو؟
کريستوفر ستاره تو کجاست؟
No comments yet. Be the first to leave one.