The Patient

The Patient

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Kausi 1

Julkaisutiedot

The Patient S01E09 WEB x264-TGX
The Patient S01E09 WEB x265-MiNX
The Patient S01E09 720p WEB H264-GLHF
The Patient S01E09 720p DSNP WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
The Patient S01E09 1080p WEB H264-CAKES
The Patient S01E09 Auschwitz 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
The Patient S01E09 2160p WEB H265-GGEZ
The Patient S01E09 480p x264-mSD
The Patient S01E09 WEBRip x264-ION10
The Patient S01E09 720p HEVC X265-MeGusta
Kommentaari MeysaM-UnicorN
🔴 30nama | میثم موسویان 🔴

Tunnisteet

web
x264
x265
720p
720
web-dl
1080
webrip
brip
hevc
2ch
480p
480
Julkaistu: 2022-10-18
Lataukset: 67
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

‫ویکتور.

‫ویکتور.

‫پاشو ویکتور.

‫تو داری کابوس می‌بینی.

‫مگه کتابم رو نخوندی؟

‫من گفتم آدمو بیدار نکن.

‫ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید ‫officialcinama@

‫از چیزی که به نظر میاد تیزتره.

‫البته... یکم.

‫خوبه.

‫و این کاملا عادیه...

‫که بخوای بیماری رو بکشی که می‌خواد ‫روان‌درمانی رو پیش‌ از موعد ترک کنه.

‫رویات.

‫آشویتز.

‫ویکتور فرانکل اون‌جا دراز کشیده بود ‫و کابوس می‌دید.

‫یادته اون توی کتابش گفته بود ‫که چه کار نکنید؟

‫وقتی توی آشویتز هستی،

‫واقعیت از کابوس بدتره... ‫اونو بیدار نکن.

‫من بیدارش کردم.

‫شاید اون رویا می‌خواد به تو بگه...

‫که روح انسان می‌تونه پیروز بشه.

‫تو باید به کارت ادامه بدی،

‫به روان‌درمانگر بودن تحت هر شرایطی ‫ادامه بده.

‫چطور از اون به چنین چیزی رسیدی؟

‫نمی‌دونم. این توی کتابشه.

‫یا شاید داره به من میگه ‫مثل یه گوسفند کوفتی نمیر.

‫سم!

‫سم!

‫می‌دونم زوده.

‫ببخشید که بیدارت می‌کنم، ‫اما چیزایی هست...

‫که ما باید در موردش حرف بزنیم.

‫ما باید قبل این‌که بری سر کار حرف بزنیم.

‫لطفا بشین.

‫من فکر نمی‌کنم خوب باشه که تو بری ‫و یه روانشناس جدید رو ببینی.

‫بعضی وقتا این درسته، یه بیمار ‫باید یه نفر جدید رو امتحان کنه.

‫اما بعضی وقتا این نوعی فرار از مشکله.

‫و من فکر می‌کنم که...

‫این اتفاقی هست که این‌جا ‫داره رخ میده.

‫و من فکر می‌کنم که ما ‫پیشرفت خوبی کردیم.

‫تو بیشتر از همیشه داری ‫خودت رو بروز میدی.

‫تو سعی می‌کنی جلوی ‫تکانه‌های خودت رو بگیری،

‫حتی با این‌که ما هنوز چیزی که موثر باشه ‫پیدا نکردیم.

‫می‌دونم همه چیز داره بدتر میشه.

‫این بخشی از فراینده.

‫کلیشه از همین‌جا میاد،

‫اوضاع قبل این‌که بهتر بشن، بدتر میشن.

‫من به جایی رسیدم که بهت اهمیت میدم، سم.

‫مثل همیشه که به مراجعینم اهمیت میدم.

‫من و تو یه رابطه‌ای رو با هم ‫ساختیم.

‫علیرغم این‌که توی وضعیت عجیبی هستیم،

‫حقیقت اینه.

‫روانشناس‌ها و مراجعین احساسات واقعی ‫نسبت به هم پیدا می‌کنن.

‫می‌دونم احساساتی وجود داره، ‫اما...

‫بهت گفتم، این جواب نمیده.

‫و من قراره هفته‌ی بعد ‫آقای بوچلا رو ببینم.

‫با این حال هنوز یه هفته وقت داریم.

‫بذار ببینیم به چی می‌تونیم برسیم، چطوره؟

‫حداقل این‌جوری می‌تونیم تو رو در ‫بهترین حالت ممکن بفرستیم پیش اون.

‫من می‌دونم تو می‌خوای چه کار کنی.

‫البته، من یه انسانم.

‫من نمی‌خوام تو بری ‫سراغ یه روانشناس دیگه...

‫و بعد منو بکشی.

‫سم، تو هر وقتی می‌تونی ‫این اتاق رو ترک کنی،

‫تو به زمین زنجیر نشدی،

‫اما من حرفایی برای گفتن دارم.

‫من می‌خوام به تو در مورد ‫مردی به اسم ویکتور فرانکل بگم.

‫اون در دهه‌ی ۳۰ و ۴۰ توی اتریش ‫یه روانپزشک بود.

‫اون از اردوگاه‌های کار اجباری نازی‌ها ‫جون سالم بدر برد،

‫و یه کتاب نوشت به اسم ‫جستجوی انسان به دنبال معنا.

‫و حرف اصلیش این بود که...

‫مردم توی زندگیشون به معنا نیاز دارن،

‫احتمالا بیشتر از هر چیز دیگه‌ای.

‫و فکر می‌کنم این راهی برای تو هست ‫که قدم بعدی رو برداری.

‫خب، عمیق‌ترین جایی که ما بتونیم ‫معنا پیدا کنیم...

‫توی رابطه‌هاست.

‫همه‌ی ما به دوست و روابط عاشقانه ‫و کسایی که بهشون نزدیک باشیم نیاز داریم.

‫برای هر کسی این چیزیه که ‫درون ما رو پر می‌کنه.

‫این چیزیه که زندگی کردن رو خوشایند می‌کنه.

‫و بدون اون، هر کسی می‌تونه ‫به جاهای تاریکی برسه.

‫منظورت کسی مثل مریه.

‫آره، مثلا مری.

‫وقتی من با اون بودم،‌ ‫حس متفاوتی نداشتم.

‫درک می‌کنم، اما تو الان داری تغییر می‌کنی.

‫اگه الان یه دوست دختر داشتی،

‫مطمئنم اوضاع فرق می‌کرد.

‫به دلیلی من...

‫خیلی توی آشنایی با زن‌ها مهارت ندارم.

‫چطور با مری آشنا شدی؟

‫ما با هم به یه دبیرستان می‌رفتیم.

‫ما یه جورایی دوست بودیم.

‫و بعد مادرم برای فیزیوتراپی ‫رفت پیش اون...

‫و اون مچ مامانم رو شکونت.

‫و مامانم بهش شماره‌ی من رو داد.

‫این خوبه.

‫مشخصا وقتی اون با تو تماس گرفت ‫خوب باهاش رفتار کردی.

‫شاید مهارت ارتباطی تو با زن‌ها ‫بهتر از چیزیه که فکر می‌کنی.

‫چه چیزی تو رو جذب مری کرد؟

‫میشه لطفا در مورد مری حرف نزنیم؟

‫چرا؟

‫اون نمی‌خواست زندگی مشترک ما ‫به پایان برسه.

‫اما نمی‌دونست من عاشقش بودم یا نه.

‫عاشق واقعی منظورمه.

‫شاید من بتونم از هارا یه معنایی پیدا کنم.

‫بچه‌مون توی بنگلادش.

‫من و مری بعضی وقتا روی تخت دراز می‌کشیدیم،

‫و اون وانمود می‌کرد ‫که همه‌ی ما با هم هستیم.

‫ما و هارا.

‫این خوب به نظر میاد.

‫اما وقتای دیگه اگه اون چیزی که می‌خواستم ‫بهش بگم رو...

‫درک نمی‌کرد یا باهاش موافق نبود،

‫اون خیلی ناراحت میشد.

‫اون... بهت گفتم که همیشه غر میزد؟

‫اون این‌جوری نبود که...

‫اون چه جوری نبود؟

‫نمی‌دونم.

‫شاید اون توی زندگیش به اندازه‌ی کافی ‫معنا نداشته.

‫کاش می‌تونستم باهاش ملاقات کنم.

‫چرا؟

‫اگه شما ۲ تا رو با هم ببینم،

‫می‌تونم به این کمک کنم که بفهمیم...

‫این برای تو مسیر درستی هست یا نه.

‫روانشناس‌ها می‌تونن بفهمن که ‫۲ نفر به هم می‌خورن یا نه؟

‫پیش‌بینی کردن این‌که چه نوع زوج‌هایی ‫به هم میخورن سخته.

‫اما بعضی وقتا میشه تا ‫حدود زیادی درست حدس زد...

‫که کدوما بهم نمیخورن.

‫این یکم عجیب به نظر میاد.

‫اما می‌خواستم بدونم راهی هست که بتونم ‫باهاش ملاقات کنم؟

‫منظورم حضوری نیست...

‫تلفنی؟

‫آره، شاید، یا...

‫شاید بتونی اونو برای...

‫شام یا ناهار به طبقه‌ی بالا دعوت کنی.

‫می‌تونی در رو باز بذاری، بلند حرف بزنی.

‫این ایده‌ی خیلی بدیه.

‫آره، آره.

‫یا، می‌دونی...

‫دخترم، برای بچه‌هاش ‫یه دوربین پرستار گرفته.

‫و اون می‌تونه همه چیزایی رو که...

‫اونا توی اتاقشون انجام میدن رو ببینه.

‫شاید بتونی یکی از اونا رو بگیری.

‫و من بتونم تعامل شما دو نفر رو...

‫ببینم و بشنوم.

‫و بعد می‌تونم نظر حرفه‌ایم رو بهت بگم.

‫این‌جوری به نظر میاد که این...

‫صادقانه نیست.

‫معمولا جاسوسی کردن از بقیه ‫کار سالمی نیست،

‫مخصوصا کسی که سعی می‌کنی...

‫یه ارتباط مبنی بر اعتماد ‫رو باهاش کاوش کنی.

‫اما الان توی شرایط خاصی داریم.

‫مامان؟!

‫میشه بیای پایین؟

‫من مری رو دعوت می‌کنم این‌جا...

‫برای وعده‌ی نیم‌چاشت.

‫چی؟

‫من مری رو برای وعده‌ی نیم‌چاشت ‫دعوت می‌کنم.

‫دکتر استراوس می‌خواد اونو ملاقات کنه، ‫با دوربین پرستار اونو تماشا می‌کنه.

‫من مطمئن نیستم که...

‫می‌خوای مری بیاد این‌جا؟

‫من داشتم به سم می‌گفتم که اون باید ‫روابط بیشتری رو توی زندگیش شکل بده،

‫تا بتونه معنای زندگیش...

‫رو گسترش بده.

‫من فکر می‌کنم چنین ‫معنایی می‌تونه کمک کنه...

‫به عقده‌های مشکل‌سازش.

‫اما... مری؟

‫- نباید یه شخص جدیدی باشه؟ ‫- شاید.

‫اما فکر من اینه که اون در رابطه با مری...

‫تا حد زیادی پیش رفته.

‫و در این مقطع اون یه نیاز شدید داره به...

‫اون داره میاد.

‫فردا ساعت ۱۰.

‫خب...

‫من همیشه از مری خوشم میومد.

‫تو تا همین‌جاش الیاس رو به کشتن دادی.

‫اون کاملا تقصیر تو نبود.

‫اما اگه سم مری رو خفه کنه.

‫این صددرصد گردن توئه.

‫می‌خوای من چه کار کنم؟

‫من ترمیناتور نیستم.

‫من این چیز چاقومانند رو بهش فرو می‌کنم،

‫بعدش چی؟ اون همین‌جوری روی زمین میمونه ‫و از خونریزی می‌میره؟

‫اگه حتی بتونم یه ضربه‌ی خوب بهش بزنم ‫شانس آوردم.

‫اما وقتی مری طبقه‌ی بالاست، ‫من می‌تونم به اون حمله کنم،

‫و جیغ بزنم تا مری به پلیس زنگ بزنه.

‫این‌که اون راضی به این‌ کار شده ‫یه معجزه‌ست.

‫یه هدیه از طرف خداست.

‫جز این‌که تو فرض می‌کنی وقتی...

‫با تیوپ کرم پات بهش حمله کنی ‫و برای کمک گرفتن جیغ بزنی...

‫مامانش با یه ماهیتابه نمی‌کوبه ‫روی سر مری.

‫درسته، این چیزیه که فرض گرفتم.

‫درخواست کمک از مریم مقدس با مری.

‫صدامو می‌شنوی؟

‫می‌تونم صداتو بشنوم!

‫وقتی بچه‌های من کوچیک بودن ‫از این چیزا نبود.

‫دکتر استراوس.

‫تو ک....

‫تو احتمالا فکر می‌کنی...

‫چون من به مری اهمیت میدم ‫بهش صدمه نمیزنم.

‫و این حقیقت داره.

‫اما اگه تو کار احمقانه‌ای کرده باشی...

‫و اون بفهمه که تو این پایین بودی...

More Farsi Persian subtitles for The Patient

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left