200 ensimmäistä riviä.
درجه سنی: TV-MA (مناسب مخاطبین بزرگسال)
ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید officialcinama@
بچهها، این فکر خیلی بدیه.
بیاید ادامه بدیم، کسی کار احمقانهای نکنه.
- ما گیر نمیفتیم. - آروم حرف بزنین.
وقتش رسیده بود این کارو بکنیم.
- بچهها. - کلارا.
خب، فکر نکنم خوب باشه چنین کاری کنیم.
الان دیگه برای پا پس کشیدن دیر شده.
اون چی بود؟
یه نفر داخله. برو.
گابری، درو باز کن!
کلارا، نه! منتظر من بمونین، نمیدونین که کی داخله.
گابری.
من سعی میکنم گوش کنم.
اون چیه؟
تو اون طرفو بررسی کن.
صداشو شنیدی؟
- من میرم طبقهی بالا. - باشه.
از اینجا.
وایسید، همونجا بمونین.
این یه ملک خصوصیه. چطوری اومدین داخل؟
همه حالشون خوبه؟
وای خدای من!
کوندهها.
ما باید مطمئن شیم که همهشون رفتن بیرون.
ببین چه کار کردن.
ما باید کل خونه رو بگردیم، مطمئن شیم کسی داخل نمونده.
- من این طرف رو میگردم، تو اون طرفو. - باشه.
درو قفل کن که نتونن برگردن داخل.
حله.
گوش کن، گاماش. خانوادهی تو ریورز رو فراموش کن.
مرد گمشده از تریپاینز رو پیدا کن.
آخرین باری که خواستم پروندهی یه فرد گمشده رو بررسی کنم،
تو کاملا واضح گفتی که این کار من نیست.
اینم بهت واضح گفتم که باید از اون اردوگاه دور بمونی.
اما رفتی و روی آتیش بنزین ریختی.
یعنی چی؟ تریپاینز مجازات منه؟
راستش از اونجا خوشم میاد. غذاش عالیه، مردمش خوبن. به یوتننتونی نزدیکه.
کاری که براش حقوق میگیری رو انجام بده، آرماند.
خدا لعنتش کنه.
هر جوری شده میخواد ما رو از پروندهی تو ریورز دور نگه داره.
من چند بار به آریساوه زنگ زدم تا ادای احترام کنم...
اما اون جواب هیچکدوم از تماسهامو نمیده.
آره، منم همینطور.
ایزابل، میشه به پرونده یه نگاهی بکنی؟ با یه دید جدید بررسیش کنی؟
آره، حتما.
ما باید هر جوری شده برای اون خانواده جواب پیدا کنیم.
کس دیگهای یاد چیزی افتاد؟
کیه که بخواد چنین جایی رو بخره؟
مخصوصا چون یه نفر رو کشته.
خونهها کسیو نمیکشن. آدما میکشن.
حالا دیگه اشخاص گمشده رو به ما ارجاع میدن.
اون دیشب رفت داخل خونه و ظاهرا هیچ وقت نیومده بیرون.
هنوز برق نیست؟
ژنراتور به زودی فعال میشه.
- رئیس. - ها؟
- راه زیرزمین از این طرفه. - باشه.
ای خدا!
- چه قدر طول کشید تا بیاین. - اینجا چه کار میکنی؟
مثل رئیس کار میکنم.
میخوام اینو حس کنم که اون یاروی گمشده توی تاریکی چیو تجربه کرده.
- و چه حسی داشت، مامور نیکول؟ - تاریک بود، قربان.
میخوای به ما گزارش بدی؟
یه گروه از افراد محلی اومدن اینجا رو بررسی کنن، با چند نفر بچه مواجه شدن...
که غیرقانونی اینجا بودن، بعد از زیرزمین صدای یه جیغ رو شنیدن...
و متوجه شدن که مارک فورتیه گمشده. کسی از اون موقع اونو ندیده.
اولین افسری که اومد اینجا صبح خونه و اطراف رو جستجو کرد.
جستجوی دوم رو خودم انجام دادم. هیچ کسی اینجا نیست.
اما اونا یه گوشی رو پیدا کردن که متعلق به یکی از بچههاست.
نشونهای از درگیری مشاهده شده؟
نه.
اون به بنبست میرسه، قربان.
خیلی خب. چند تا افسر داریم؟
حدود ده نفر؟
یه تونل قدیمی هست که از زیر ملک رد میشه.
خیلی خب.
من اینجا یه چیزی پیدا کردم.
ما باید اینو باز کنیم.
چطور اینو بشکنیم؟
امنه.
اونا چی هستن؟ همه جا دیده میشن.
حتما وقتی اینجا مدرسهی شبانهروزی بوده بچهها اونا رو درست کردن.
فکر میکنی اونا بچهها رو اینجا زندانی میکردن؟
میدونم که این کارو کردن.
هزاران بچهی بومی توی این جاها شکنجه میشدن.
اینجا رو ببینین.
شبیه نوشتار سیلابیه. شاید زبون کری یا اینکتیتوت باشه.
معناش چیه؟
من نمیدونم.
- نمیتونی بخونیش؟ - تو میتونی؟
- من... - مامور نیکول.
این چیه؟
اگه همون چیزی باشه که فکر میکنم،
کشیشها و راهبهها سلولهای شکنجه...
توی فضاهای پسینهای مثل این میساختن.
اونا به عنوان شکنجه بچهها رو داخل این میکردن.
یا خدا.
خب، اون مقابله کرده. یه نفر...
جمجمهی اونو با اون سنگ خورد کرده.
وقتی قاتل اونو زندانی کرده هنوز زنده بوده.
آره، قطعا از خونریزی مرده.
ما جسدش رو توی زیرزمین پیدا کردیم.
این حقیقت داره؟ شما مارک رو پیدا کردین؟
اون مرده؟
باورم نمیشه.
تو دیشب اینجا بودی؟
همهتون؟ اینجا چه کار میکردین؟
گابری و من از اینجا مراقبت میکنیم.
ما میخواستیم یه سری بهش بزنیم و چند تا دوست با ما اومدن.
ما از داخل صداهایی شنیدیم، برای همین حدس زدیم داخل چند تا بچه باشه.
مارک با ما بود. بعد ناپدید شد.
ما کل خونه رو گشتیم. کجا پیداش کردین؟
من باید قبلش با خانوادهاش صحبت کنم.
- اما اون هیچ کسی رو نداشت. - اون فقط هیدن رو داشت.
اونا با هم فامیل بودن؟
بهترین دوست هم بودن. این مسئله نابودش میکنه. همینطور دخترش سوفی رو.
من باید با هر کسی که دیشب اینجا بوده حرف بزنم.
همهی اونا دیشب اینجا بودن.
- ما باید اظهاریه بگیریم. - میرم سراغش.
وقتی اون در کوچیک رو دیدی فکر کردی داری به چی نگاه میکنی؟
فکر کردم یه انباره.
این که اونجا یه اتاق بود و یه سلول داخلش داشت غافلگیرکننده بود.
حتما قاتل در این مورد میدونسته.
فکر کنم ما دنبال یه نفر هستیم که ارتباطی با سینت آنتونی داره.
تا الان چی میدونیم؟
خب، اینجا از سال ۱۸۹۶ یه مدرسهی شبانهروزی بوده
که توسط راهبهها اداره میشده.
توی دههی ۸۰ تعطیل شده، مالک خصوصی داشته اما خالی مونده.
تا وقتی که سیسی د پوتیه پارسال اونو خرید.
آره.
بوش رو حس میکنی؟
این بنزینه.
چیزی نیست، مشکلی برامون پیش نمیاد.
- ما باید با بقیه حرف بزنیم. - بیاید بریم.
همه جا بنزین ریخته.
سرکاراگاه آرماند گاماش...
و همکارم ژانگی بوار.
تسلیت میگیم. میشه با پدرت صحبت کنیم، سوفی؟
بابا داره تدریس میکنه اما کارش خیلی طول نمیکشه.
- بیاید داخل. - ممنون.
میتونین تا کارش تموم شه اینجا منتظر بمونین.
ممنون.
خیلی خب، امروز کارت خوب بود.
روی آرپژ کار کن، اما کارت خوب بود.
مامانت اینجاست.
سلام.
اگه وقت داشته باشین چند تا سوال داشتیم.
البته. مشکلی نیست.
مارک دوست نزدیک تو بود؟
از زمان دانشگاه. ما همیشه مراقب هم بودیم. بهترین دوستای هم بودیم.
و اون پدرخواندهی سوفیه. مادر سوفی...
وقتی سوفی سه ساله بود فوت شد.
مارک کمکم کرد دوباره سرپا شم...
و نوبت من بود که اینجوری بهش کمک کنم.
اینکه سه نفرتون زیر یه سقف زندگی کنین حتما سخت بوده.
اون خیلی در مورد سوفی کمک کرد.
وقتی من کار میکردم و شام درست میکردم با ماشین اونو میرسوند.
من خوشحال بودم که وقتی سوفی پاییز میخواست به دانشگاه مکگیل بره اینجاست.
چنین چیزی آسون نیست. سوفی بورسیه داشت.
شولک. آره. اون میخواد یه نوازنده بشه.
- این دانشگاه خوبیه. - آره.
جای خالیش برای یه مدت توی خونه حس میشه،
اما بالاخره بهش عادت میکنی.
اون از اینجا نمیره. قراره رفت و آمد داشته باشه.
من اونو میرسونم و برمیگردونم.
سوفی پشتیبانی زیادی نیاز داره.
بیناییش اونقدر کمه که خودش نمیتونه رانندگی کنه.
بینایی سوفی همیشه مشکل داشته؟
اون با زالی چشمی به دنیا اومد.
وضعیتش خیلی وخیمه. بیناییش اونقدر کمه...
که نمیتونه بخونه، اما این هیچوقت مانع پیشرفتش نشد.
مارک توی رابطهای بود؟
همسرش پارسال مرد. بهخاطر سرطان گلبول سفید.
اون اومد تا چند هفته پیش ما بمونه...
و بالاخره برای همیشه موند، که عالی بود.
این کاریه که آدم برای بهترین رفیقش میکنه.
مارک دشمنی داشته؟
نه. دوست نداشتن مارک غیرممکن بود.
اون مهربونترین مرد بود.
چرا تو به سینت آنتونی رفتی؟
من با بقیه همراه شدم.
ما نباید میرفتیم اونجا.
سوفی هم اونجا میرفت؟ با بقیهی بچهها؟
نه، البته که نه. سوفی وقتهای اضافهاش رو صرف تمرین میکرد.
- قبلا داخل اونجا رفته بودی؟ - نه.
میدونی چرا روی زمین مدرسه بنزین ریخته شده بود؟
اصلا نمیدونم.
میشه اتاق مارک رو ببینیم؟
البته، طبقهی بالاست.
چرا باید یه دانشآموز شاگرد اول دستهی گل مشروب بخوره؟
استرس. فشار.
تنهایی. مطمئنم که هیدن در مورد...
عادت مخفی مشروب خوردن دخترش نمیدونه.
یا هر چیزی که باعثش شده.
شاید اوضاع اونقدری که به نظر میاد...
- ساده نیست. - آره.
یه تیم میاد و تحقیقات کامل انجام میده.
باشه، مشکلی نیست.
- من اونا رو بدرقه میکنم، بابا. - ممنون عزیزم.
No comments yet. Be the first to leave one.