نخستین 200 خط.
قسمت 11
ژنگ یان وای نه
خانم ژنگ
دیگه فریب کاری بسه
بهتره اعتراف کنی
این چیه که به من میدی؟
این شانگ شنگ زیه
مال خودمه
میدمش به تو که
اگه توی دردسر افتادی لهش کن
اینجوری من میفهمم که تو خطری
میخوای چی بگی؟
امروز کسی اومد و از برادر شائو هی در مورد تو سوال میکرد
مشکوک شدم نکنه هویتت لو رفته باشه
اگه لو رفته باشه باید چیکار کنم؟
من دنبالش رفتم که بگیرمش
اما بعدا پشیمون شدم
چون اگه میگرفتمش
اونموقع کسیکه اون را اجیر کرده بود میفهمید که حتما تو ریگی به کفشت داری
حالا میگی چیکار کنیم؟
نگران نباش
من حواسم بهت هست نمیذارم اتفاقی واست بیوفته
بای شنگ بده من جمع میکنم
آقای ژانگ
حرفی که شاهزاده میزنه حقیقت داره؟
پادشاه
خوب نیس
مشکلی پیش اومده
حتما توی خطر افتاده
امروز
روز محکمه مرگ شما خواهد بود
چطور جرئت میکنی؟
میدونی
حکم دروغ گفتن در محضر پادشاه چیه؟
پادشاه
پدر من ژنگ یانگ سانه
من اعتراف میکنم که به شما دروغ گفتم
اما
دلایل خودم را داشتم
چه دلیلی؟
توضیح بده
پادشاه
پدرم
نقاش قصر بود
وقتیبچه بودم
بهم نقاشی کردن را یاد داد
من خیلی سخت کار میکردم
تا بتونم روزی باعث غرور و افتخار پدرم بشم
اما
وقتی هنوز کوچیک بودم
پدرم بوسیله ملکه احضار شد تا ایشون را نقاشی کنه
وقتی توی داشت به قصر میرفت سالم بود
اما وقتی از قصر بیرون اومد تبدیل به یک جسد مرده شده بود
در تمام این سالها
پدر من به عنوان نقاش قصر سخت کار کرد ولی سالم بود
اما بعدا بدون هیچ دلیلی مرد
واسه همین من قسم خوردم
که روزی
وارد قصر بشم و در مورد مرگ مشکوک پدرم تحقیق کنم
من یه فقط یه دختر ناتوان بودم
به جز نقاشی کشیدن
هیچ کاره دیگه ای بلد نبودم
واسه همین بود که خودم را به شکل مرد ها در آوردم
و در مسابقه نقاشی قصر شرکت کردم
اینجوری میتونستم شانس ورود به قصر را پیدا کنم
به خاطر نمیخوام منو ببخشید
فقط میخوام بهم یه شانس بدید
تا در مورد حقیقت مرگ پدرم تحقیق کنم
بعد اون هر کاری دوست دارید باهام بکنید
ژنگ یان
عواقب هر گونه کاری که را کرده را میپذیره
مزخرف گفتن را تموم کن
ژنگ یان سان یه مجرم بود و جزاش مرگ بود
اون خودش را با سم کشت
این غیرممکنه
مگه پدرم به چه جرمی مرتکب شده بود؟
جرمش مربوط به شان و منزلت خانواده سلطنتی میشه
من حرف زدن در این مورد را به همه قدغن کردم
حالا که به دروغگوییت در حضور پادشاه اعتراف کردی
و خود سرانه به قصر برای تحقیق وارد شدی
بهت میگم
پدرت ژنگ یان سان
پدرت متهم به خوابیدن با یکی از معشوقه های من شد
که ملکه فهمید
اون مست کرد و با سم
خودش را کشت
این امکان نداره
پدر من همچین آدمی نیس
مدارکی واسه جرمش وجود داره
تو نمیتونی خودسرانه حرفی بزنی
پادشاه
شما دارید میگید
فقط با توجه به حرف ملکه و نه بقیه پدرم را متهم کردید مدارک میتونن قلابی بوده باشن
پدر
این دختر خیلی گستاخه
اون داره ملکه را به دروغگویی واسه تبرئه پدر خودش متهم میکنه
درسته
ملکه چند سال پیش فوت کردن
تو هم مدرکی واسه حرفات نداری
پدر من میگم
محلش نذارید
این دختر از اوناس که زبون خیلی چرب و نرمی دارن
با زبون چرب و نرمش همه را فریب داده و الان هم داره داستان سرایی میکنه
اون میخواد با سو استفاده از مهربونی شما خودش را تبرئه کنه
اگه بذارید امروز از زیر کارایی که کرده فرار کنه بازم به کاراش ادامه میده
نگهبان ها
بله
ژنگ یان را ببرید و
بندازیدش توی زندان
پاشداه
پدر لطفا صبر کنید
شاهزاده سوم؟
پدر
من برگشتم
بلند شو پسرم
برادر سوم شما برگشتید
شنیدم زخمی شدی
باید به خاطر دعای خیر شما بوده باشه که هنوز زنده ام
وقتی به قصر وارد شدم شایعاتی در مورد حضور شیاطین در اینجا شنیدم
و شنیدم باعث شدن بدنتون ضعیف بشه
و روی کارتون تاثیر بذارن الان حالتون بهتره؟
من خوبم نگران نباش
فقط اینکه
باید زود تر بری پیش طبیب سلطنتی
هنوز کاملا زخمات خوب نشدن
از توجهتون سپاسگذارم پدر
پدر امروز چرا اینجا
اینقد سرو صدا زیاده؟
شاهزاده سوم
خبر نداری؟
جناب ژنگ یان یعنی همون دختره
خودش را به عنوان مرد ها در آورده و توی مسابقه نقاشی شرکت کرده
به همه دورغ گفته و تظاهر کرده
حتی منم خرش شدم
پدر خبر ندارید من شو ژنگ را خیلی وقته که میشناسم
تو اونا میشناسی؟
وقتی پدرش هنوز زنده بود به من نقاشی یاد میداد
از اون موقع تا حالا میشناسمش
پس اینهمه مدت تو اون را میشناختی
خواهر ژنگ بهم گفت وقتی پدرش بوسیله ملکه احضار شد
مرد
وقتی خونش آوردن گویا مرده بوده
بعد اون جریان اون با مادرش زندگی کرد اونها خیلی به هم متکی بودن
بار ها ازش شنیدم که میخواد در مورد مرگ پدرش تحقیق کنه
شاهزاده سوم
تو از کل ماجرا خبر نداری
پدر
ژنگ تمام این کارها را واسه پدرش انجام داده لطفا ببخشیدش
پدر
مهم نیست که واسه کی انجام داده مهم اینکه به شما دروغ گفته
این جرم سنگینیه
پدر
من خواسته ای از شما دارم
پدر به من گوش کنید
برادر بزرگ
میشه لطفا بذاری اول حرفم را بزنم؟
شو یا
سو یه
ادبت کجا رفته برادر بزرگ تر باید به کوچیک تر مهلت صحبت کردن بده
تو باید اول به عنوان برادر بزرگ تر به برادر سومت حق حرف زدن بدی
خواسته ام اینکه به ژنگ یه فرصت دوباره بدید
بذارید ما در مورد مرگ پدرش تحقیق کنیم
من بهتون قول میدم ژنگ یان کسی نیس که بخواد از دست شما فرار کنه
باشه
خواستت را قبول میکنم
تو و ژنگ میتونید از قصر برید و تحقیق کنید
بلند شو
ممنون پادشاه
اما
باید توی مدت زمان محدودی اینکارو بکنید
ما فقط یه ماه نیاز داریم
باشه
یه ماه فرصت دارید
اگه بعد از یه ماه نتونید مدرکی پیدا کنید
ژنگ به خاطر دروغش به من مجازات میشه
قبوله پدر
باشه
شاهزاده سوم
تو واسه یه ساله تموم توی جبهه جنگ بودی
جنگهای زیادی رو بردی
بهت افتخار میکنم پسر
باید بهت پاداش بدم
چیزی به تولدت نمونده
درسته پدر
میدونم از وقتی جوون بودی عاشق گوش دادن به آواز بودی
ملازم
بله سرورم
آوازه خوان کون کو را به میهمانی جشن تولد شاهزاده سوم احضار کن
تا تولدش را جشن بگیریم
اطاعت سرورم
ممنونم پدر
سو یه
تو هم به عنوان برادر بزرگ تر
باید به برادرت هدیه نفیسی بدی
حتما پدر
خیلی خب دیگه میتونید برید
یکمی خسته ام میخوام استراحت کنم
پدر لطفا مراقب سلامتیتون باشید
باشه
چطوری؟
No comments yet. Be the first to leave one.